مجله میدان آزادی: در جدیدترین صفحه از پرونده «اردیبهشت کاغذی» و «فهرست کتابهای پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب» فهرستی از کتابهای نوجوان در حال و هوای هنر را برای علاقمندان به ادبیات و دنیای هنر تدارک دیدهایم. این فهرست را به قلم «مریم کمالیپور» در ادامه بخوانید:
این فهرست را برای آدمهایی خاص تهیه کردهایم؛ همانهایی که زیبایی را از فاصلهی دور و در چیزهای پیشپا افتاده تشخیص میدهند. بعضی از این آدمهای خاص عاشق رنگ و قلمو و بوم سفیدند، بعضیهایشان نُتهای موسیقی را مثل یک شربت خنک مینوشند، ضربان قلب بعضیهایشان با دیدن یک بازی خوب روی صحنۀ تئاتر بالا میرود و بعضیهایشان سینما رفتن را به هرکاری ترجیح میدهند.
در فهرست پیش رو پنج رمان نوجوان را برشمردهایم که در آنها زیبایی و ظرافت هنرمندانه در جریان است و هنر و هنرمندی و هنردوستی بخش مهمی از روایت را تشکیل میدهد.
فهرست بهترین رمانهای نوجوان با پرسه زدن در دنیای هنر، تقدیم به تمام نوجوانان خاصی که چشمهایشان سنسور زیباییشناسی دارد.
1. گفت و گوی جادوگر بزرگ با ملکۀ سرزمین رنگها
تا حالا توی زندگی برای داشتن یک چیزی بال بال زدهاید؟ مثلا هی پشت ویترین مغازه نگاهش کرده باشید؟ یا شبها موقع خواب بهش فکر کرده باشید؟ و با رفیقتان صد بار دربارهاش حرف زده باشید؟
اگر پاسختان به این سوالات مثبت است، شما احتمالاً رهی را خیلی خوب درک میکنید. آنچیزی که رهی برایش بال بال میزند، یک دوچرخهی ویوای نارنجی اِف سِون 24 دندۀ سایز26است؛ اما مسئله اینجاست که پدر و مادر رهی از آن مدل پدر و مادرهایی نیستند که کارتشان اندازهی یک دوچرخۀ ویوای نارنجی اِف سِون 24 دندۀ نارنجی سایز 26 پول توش باشد و فوری بروند توی مغازه و با آن شیء نارنجی براق بیابند بیرون؛ بنابراین رهی با خودش قرار گذاشته که دوتا تابستان پست سر هم در پوست خرگوش جلوی پیتزافروشی برود و با حرکات موزون مردم را به پیتزا خوردن تشویق کند، تا اینکه آقا و خانم مهندسی به او کار یک روزهی عجیب و غریبی پیشنهاد میهند؛ کاری که رهی را وارد خانهای میکند که بیشتر از هرچیزی شبیه یک گالری نقاشی است، کاری که در آن باید با ملکۀ سرزمین رنگها سر و کله بزند، کاری که خیلی زود رهی را به عشق نارنجیاش میرساند و کاری که اصلا شبیه یک کار نیست.
این کتاب برای شماست اگر رنگ و تابلو و بوم و قلمو را دوست دارید، اگر از داستانهای مرموز لذت میبرید و اگر تا حالا در زندگیتان برای چیزی بال بال زدهاید.
«گفتوگوی جادوگر با ملکۀ جزیرۀ رنگها» نوشتۀ «جمشید خانیان» و چاپ شده در نشر افق است.
2. کنسرت طبلهای غمگین
اگر از استیون بپرسید در این دنیا چه چیزی را بیشتر از همه دوست دارد؟ به شما میگوید درام زدن را و اگر ازش بپرسید چه چیزی واقعا کفرش را درمیآورد؟ میگوید برادر کوچکترش، جفری.
استیون از آن بچههایی است که زندگی تقریباً مشخصی دارد؛ او میخواهد درامر بزرگی شود، در گروه موسیقی مدرسه حسابی بترکاند، هرطور شده در دایرهی دوستان رنه آلبرت قرار بگیرد، کلاس موسیقیاش را منظم برود، در گروه «مردم شهر» تکنوازی فوقالعادهای داشته باشد و درامر بزرگی بشود. بله! خودم میدانم آخری را قبلا گفتهام. میخواستم مشخص بشود که این مسئله برای استیون واقعا مهم است!
اما مگر زندگی همیشه آنطوری که ما میخواهیم پیش میرود؟ برادر کوچک استیون، همان که از همۀ دنیا بیشتر روی اعصابش بود، یک روز صبح بدجوری خون دماغ میشود و همان خون دماغ زندگی استیون را از این رو به آن رو میکند.
«کنسرت طبلهای غمگین» را بخوانید اگر از درام و موسیقی جاز خوشتان میآید، اگر زندگی شما هم گاهی آنطور که میخواهید پیش نمیرود و اگر خواهر و برادر کوچکی دارید که واقعا روی مختان است.
رمان «کنسرت طبلهای غمگین» نوشتۀ «جردن سانبلیک» و منتشر شده در نشر پرتقال است.
3. آهنگی برای چهارشنبهها
تا حالا توی زندگی برایتان پیش آمده، کاری که دوست ندارید را فقط به خاطر پدر یا مادرتان انجام داده باشید؟ خیلی خب! نیازی نیست قیافهتان را اینطوری کنید! فهمیدم که انجام دادهاید. پس احتمالا خوب میفهمید که فرهان چه کشیده است. پدر فرهان عشق سینماست؛ از همانهایی که تمام عمر رویای بازیگر شدن و فیلم ساختن و روی پردهی نقرهای رفتن را در سر میپرورانند. فرهان اما پسر کمحرفی است که معمولا احساساتش را میریزد توی سازدهنیاش و حسهایش به شکل یک رشته ارتعاش غمناک از سوراخهای سازدهنیاش بیرون میزنند و فکر نکنم لازم باشد که بگویم فرهان هیچ علاقهای به بازیگر شدن ندارد. او با اجبار پدرش از شهر و خانوادهاش دور میشود تا در یک فیلم سینمایی بازی کند.
«آهنگی برای چهارشنبهها» قصۀ عشق، خیانت، اجبار، سوءاستفاده و جنگ و دفاع است. این کتاب را بخوانید اگر شما هم مثل پدر فرهان عاشق پردۀ نقرهای هستید، این کتاب را بخوانید اگر مثل فرهان علاقهای به پردۀ نقره ای ندارید، این کتاب را بخوانید اگر دلتان یک رشته ارتعاش غمناک برای چهارشنبهتان میخواهد.
رمان آهنگی برای چهارشنبهها نوشتۀ «فرهاد حسنزاده» و از نشر پیدایش است.
4. کابوسهای خندهدار
بهتان حق میدهم اگر گول اسم این کتاب را بخورید و فکر کنید قرار است چیزهایی بخوانید که باعث خندهتان شود. بگذارید همین اول روراست باشم و بهتان بگویم که بیشتر از بخش «خندهدار» باید روی بخش «کابوسهای» این کتاب حساب کنید.
کابوسهای خندهدار قصۀ تئاتر است. اما نه آن تئاتری که در سالنهای آمفی تئاتر و زیر نور پروژکتورها روی صحنه میرود و بعد هم تماشاچیها با دسته گل به سراغ بازیگرهایش میروند و عکس یادگاری میگیرند. به کاری که عطا و خانواده اش نزدیک 200 سال پیش انجام میدادند، ادابازی، تقلید، سیاهبازی یا روحوضی میگفتند. دستۀ تقلید حبیب سلمونی در اوج قحطی بزرگ زمان قاجار کوچه به کوچه و گذر به گذر و حوض به حوض میرفتند و از خودشان تیاتر در میآوردند؛ اما مدتها بود که یک غذای درست و حسابی از گلویشان پایین نرفته بود. یک کمی سخت است اما یک لحظه خودتان را بگذارید جای حبیب سلمونی و خانوادهاش در یک عصر کشدار 200 سال پیش که بعد از کلی کار چیزی گیرشان نیامده و شکمهاشان از گشنگی چسبیده به تیغۀ کمرشان. گذاشتید؟ حالا تصور کنید در این اوضاع یک مرد سیاهپوش عجیب و غریب از جانب ارباب میآید و از شما میخواهد برای اجرای روحوضی به عمارت اربابی بروید. تصور کردید؟ حالا بهم بگویید شما هم اگر جای حبیب سلمونی بودید این پیشنهاد عادی را از آن آدم غیرعادی قبول نمیکردید؟
این کتاب برای شماست اگر اهل تیاتر درآوردنید، اگر از اینکه در داستان دنبال یک راز بگردید خوشتان میآید و اگر قول بدهید که «کابوسهای خندهدار» را شبها قبل از خواب نخوانید.
«حمیدرضا شاهآبادی» نویسنده رمان کابوسهای خندهدار است که نشر افق آن را به چاپ رسانده است.
5. اختراع هوگو کابره
تا حالا یک فیلم را ورق زدهاید؟ یا به تماشای یک رمان رفتهاید؟ «اختراع هوگو کابره» یک فیلم کاغذی است که می توانید ورقش بزنید و هرقدر که بخواهید یک صحنه را تماشا کنید. این «سینما رمان» داستان پسر نوجوانی است به اسم هوگو که در ایستگاه راه آهن پاریس زندگی میکند. میپرسید چطوری؟ بعد از مرگ پدر هوگو، عمویش که باید او را در دستهبندی عموهای نچسب و سنگدل قرار دهیم، او را به حال خود رها میکند. هوگو که جایی برای زندگی کرده نداشته به ایستگاه راه آهن میرود و جایی مخفی، میان دیوارهای ایستگاه را برای زندگی انتخاب میکند. هوگو علاوه بر مخفی شدن در ایستگاه قطار چیز دیگری هم برای مخفی کردن دارد؛ او یک دفترچه و یک ربات خراب دارد که از پدرش به او رسیده و تلاش دارد رازشان را کشف کند. ربات خراب هوگو سرانجام به دست یک فیلمساز معروف فرانسوی میرسد و هوگو بیآنکه بداند آغازگر یک رویا در سینما میشود.
داستان هوگو برای شماست اگر عاشق تصویرید و بعد از بازکردن یک کتاب اولین سوالی که به ذهنتان میآید این است که:«پس عکساش کو؟»، اگر به تاریخ سینما علاقهمندید و اگر برایتان سوال است که یک بچه چطور میتواند در ایستگاه راهآهن زندگیکند.
«برایان سلزنیک» رمان اختراع هوگو کابره را نوشته و نشر افق به چاپ آن اهتمام داشته است.