مجله میدان آزادی: امروز 26 اکتبر سالروز درگذشت یکی از مشهورترین داستاننویسان یونانی است که در عالم مسیحیت شهرتی جهانی دارد. او کسی نیست جز نیکوس کازانتزاکیس که اگرچه بسیاری او را در کسوت نویسندگی میشناسند اما او شاعر، مترجم و روزنامهنگاری بود که سری پرشور برای دیدن جهان داشت. به بهانهی سالروز درگذشت او «مجید اسطیری» -داستاننویس، منتقد و مدرس ادبیات داستانی- در فهرست پیش رو شرحی داشتهاند بر همهی کتابهای کازانتزاکیس. این فهرست را در ادامه بخوانید:
اگرچه نویسندگان بزرگ معمولا راهی که رفتهاند را پشت سر خویش به جا میگذارند اما نباید فراموش کرد که آنها معمولا گمراهانه حرکت کردهاند. از بیراهه رفتهاند، و تنها. راهی که یک رماننویس بزرگ از خویش بر جای میگذارد معمولا رهروان بسیاری پیدا میکند که پا جا پای او میگذارند؛ در مسیری که قبلا آزموده شده و میتوان اطمینان داشت که به مقصدی درست ختم میشود. با همهی اینها نویسندگان خارقالعادهای هم بودهاند که حتی پس از گشودن راهی در بیراههها کسی را یارای تقلید از آنان نیست؛ رماننویس بزرگ یونانی، نیکوس کازانتزاکیس، بهراستی چنین نویسندهای بود.
کمتر نویسندهای را میتوان یافت که این اندازه دین را موضوع آثارش قرار داده باشد. اکثر قریب به اتفاق آثار کازانتزاکیس بهطور مستقیم به مسئلهی دین و دینداری پرداختهاند. شخصیت حضرت عیسی مسیح علیهالسلام قهرمان رمان «آخرین وسوسه مسیح» است و شخصیت فرانسیس قدیس شخصیت اصلی رمان «سنت فرانسیس»؛ به همین ترتیب رمان «مسیح بازمصلوب» تماما بر اساس قرینهسازی قهرمان با شخصیت حضرت عیسی مسیح، و رمان «برادرکشی» بر پایهی مسئله افراطگرایی مذهبی شکل گرفتهاند.
نیکوس کازانتزاکیس در میانسالی
کازانتزاکیس همیشه نویسندهای چالشبرانگیز بوده است و آثارش حاوی خوانشی دیگرگون، انقلابی و انتقادی نسبت به مسیحیت رسمی است. او تسلیم شدن محض در برابر آراء کلیسا را نقد میکند و قهرمانانش را وادار میکند در بزنگاههای دشوار ایمانشان را محک بزنند و آن لایهی سطحینگرانهی مومن بودن را بشکافند و کنار بگذارند.
این گفته مشهوری بود که جهان کاتولیک رماننویسان بزرگی به ادبیات معرفی نکرده است. اما گراهام گرین پس از تغییر مذهب از پروتستان به کاتولیک، باز هم رمانهای خوبی خلق کرد و خط بطلانی بر این مدعا کشید. نیکوس کازانتزاکیس هم صدای معترض و متفاوتی بود که از جهان مسیحیت ارتدوکس برخاست و رمانهای خوبی خلق کرد و در ادبیات جهان ماندگار شد.
از کازانتزاکیس آثار فراوانی به فارسی ترجمه شده است. اما در این یادداشت فقط به بررسی رمانهای ترجمه شده او پرداخته ایم:
«زوربای یونانی» و نقد روشنفکری منفعل
کازانتزاکیس در ایران بیش از هر کتابی با رمان «زوربای یونانی» شناخته میشود که اولین رمان اوست. در همین نخستین رمان، او به نقش مسیحیت ارتدوکس در جامعه میپردازد و مخصوصا تعصب کور دینی را نقد میکند. از طرفی جامعهی عقبماندهی جزیرهیِ کرتِ یونان که مرم آن برداشتهایی سطحی از دین دارند نقد میشود و از طرف دیگر قهرمان خوشمشرب و عملگرای رمان یعنی زوربا، بیعملی و بیباوری راوی روشنفکر را نقد میکند. ماجرای این رمان برگرفته از تجربه شکستخوردهی خود کازانتزاکیس در استخراج زغال سنگ از یک معدن در جزیره کرت ،زادگاه او، است؛ اما قهرمان این رمان زوربا، مردی خوشمشرب و سادهگیر و عملگرا است که هر لحظه برای در آغوش گرفتن لذتهای زندگی آماده است و همین خوشگذرانی بیترس و تردیدش، راوی روشنفکر و منفعل را مدام حیرتزده و شیفتهی او میکند، تا بالاخره در آخرین صفحات رمان _و آخرین سکانس اقتباس سینمایی با بازی آنتونی کویین_ وقتی که معدن به کلی ویران میشود راوی بتواند درنگ روشنفکرانهاش را کنار بگذارد و پهلوبهپهلوی زوربا به رقص درآید.
نباید فراموش کرد که زندگی روشنفکرانه تا پیش از این بارها توسط نویسندگان بزرگی چون چخوف، تولستوی، آندره ژید، مارسل پروست و… مورد نقد قرار گرفته بود و در مقابل شیوهی زندگی ساده روستایی بر اساس آمیختن با طبیعت و مسائل بشری پیشنهاد شده بود. در ادامه میبینیم که کازانتزاکیس چگونه برای نوشتن رمانهایش که عموما در همین بستر روستایی میگذرند این شیوه را برگزید.

«مسیح باز مصلوب» و آغاز خوانش چپ از مسیحیت
در «مسیح بازمصلوب» که نوشتن آن دردسرهایی هم برای کازانتزاکیس به همراه داشت او گروهی از مومنان مسیحی را نشان میدهد که میخواهند تعزیهی مصائب مسیح را اجرا کنند. سپس از این موقعیت خاص بهره میبرد تا هر کدام از شخصیتهای رمان را با همان حواری مسیح که قرار است نقشش را بازی کند قرینهسازی کند و چالشی از همان نوع را بر سر راه او قرار دهد. به این شیوه او یک موقعیت اعتقادی را در زمانهی خود بازآفرینی میکند تا مخاطب برخوردی از نزدیک با آن داشته باشد و مجبور به قضاوت دربارهی آن بشود. کازانتزاکیس هیچ پروایی در انتقاد کردن از ارباب کلیسا و اشراف مذهبی ندارد و در فرازهای پایانی اثرش جنگی میان فرودستان مخلص و اشرافیت متظاهر رقم میزند. از آنجایی که میدانیم کازانتزاکیس علاقهمند به اندیشههای چپ و دوستدار ولادیمیر لنین بود میتوانیم مطمئن باشیم تقابلی که اینجا میان مستضعفان آواره و اشرافیان درمیگیرد بازنمایی تفکرات چپ کازانتزاکیس است. به علاوه از همین رمان است که او با احضار کردن شخصیت حضرت الیاس و ارابهی آتشین او به عنوان نماد مبارزه با ظلم و فساد، تلاش میکند خوانشی انقلابی از مسیحیت ارائه بدهد. گویا او در شخصیت سراسر رحمانیت حضرت مسیح که میگوید «اگر کسی به یک طرف صورت تو تپانچه زد، طرف دیگر را به سوی او بگیر» توان الهامبخشی برای مبارزه علیه اغنیا را نمیبیند.

«آزادی یا مرگ» و مبارزه به قیمت خون
کازانتزاکیس که در رمان قبلیاش نشان داده در جستجوی خوانشی قدرتطلبانه از مسیحیت است در این رمان، همهی تاملات خود را در بستری تاریخی و واقعیتر به تصویر میکشد. «آزادی یا مرگ» هم مثل زوربای یونانی در جزیرهی کرت، زادگاه کازانتزاکیس، میگذرد، اما در دههی 60 و 70 قرن نوزدهم، در سالهای پر از کشاکش حکومت عثمانیان با یونانیان.
جزیرهی کرت که زیر سلطهی مسلمانان سنیمذهب عثمانی است گاه آرام و گاه ناآرام است. مسیحیان یونانیتبار گهگدار سر به شورش برمیدارند و همیشه پس از جدی شدن قیامشان به شدیدترین شکل سرکوب میشوند و جزیره باز هم در تملک حکومت عثمانی باقی میماند. حالا پهلوان میکلس (میخالیس) که بارها در جنگ برای استقلال کرت از عثمانی شرکت کرده با اسب به یک قهوهخانه وارد میشود و همین ماجرا بهانهی آغاز جنگ تازهای میشود. اگرچه پاشای حاکم بر کرت خصلتی صلحجو دارد و تلاش میکند جلوی خونریزی را بگیرد اما انبوه تندرویهای مذهبی دو طرف، مخصوصا انتقامجوییهای مسلمانان وضع را غیر قابل هدایت میکند. مسیحیان که در اقلیت هستند برخی به کوه ها میگریزند، برخی پرچم کشورهای اروپایی را از پنجرهی خانههایشان آویزان میکنند و برخی با نامه نوشتن به یونان و دیگر کشورهای مسیحی منتظر یاری آنان هستند. اما این کارها راه به جایی نمیبرد و بالاخره پهلوان میکلس که طرفدار جنگ رودررو است در راه کسب آزادی جانش را میگذارد و مرگ را برمیگزیند. کازانتزاکیس باز هم نشان میدهد طرفدار قرائتی قدرتطلبانه از مسیحیت است که صلح در آن جایی ندارد و در لحظهی جنگ به قیمت مرگ برای آزادی میجنگد. این رمان هم مانند رمانهای قبلی کازانتزاکیس مملو از خرافات و اطلاعات غلط دربارهی دین اسلام است: پیامبر اسلام عاشق زن و عطر و آواز بوده است! و مسلمانان هفتبار در روز نماز میخوانند! اساسا مسئلهی ناامیدکننده در مورد کازانتزاکیس این است که او به تفسیری سطحی از اسلام که عثمانیها نمایندهی آن هستند اکتفا میکند. اما میتوان در مجموع این را درک کرد که کازانتزاکیس با متولد شدن در جزیرهی کرت که شاهد شدیدترین درگیریهای اسلام و مسیحیت در حاشیهی شرقی اروپا بوده است چرا به قرائتی قدرتطلبانه از مسیحیت علاقهمند است.

«آخرین وسوسه مسیح» و بازسازی پیامبری انقلابی
اما حاشیهسازترین رمان کازانتزاکیس که انتشار آن و حتی اکران اقتباس سینمایی مارتین اسکورسیزی از آن در برخی کشورهای جهان ممنوع شد «آخرین وسوسه مسیح» است. این رمان اندیشمندانهترین اثر کازانتزاکیس است که در آن با دقت جراحی که تیغ ظریفش را بر نسوج بیمار میکشد، ایمان را از وسوسه و ثواب را از گناه جدا میکند.
در این رمان مسیح را در انسانیترین شکل ممکن میبینیم: فرزند پدر و مادری معمولی، نجاری صلیبساز که در خدمت رومیان است و با این کار یهودیان را خشمگین میکند و آغشته به وسوسههای مریم مجدلیه. اما او بالاخره روزی تصمیم میگیرد سیر و سلوکش را آغاز کند و در این راه باید نخست وسوسههایش را شکست بدهد؛ هوس تن، در قبال مریم مجدلیه و آرزوی قدرت در قبال یهودا اسخریوطی. این دو شخصیت تا انتها با او همراه و شاهد پیروزی عیسی بر وساوس شیطانی هستند؛ اما شیطان او را تا واپسین لحظه رها نمیکند و هنوز آخرین وسوسه مسیح باقی مانده است: وسوسه ای که بر فراز صلیب به سراغ او می آید!
شیطان در قامت فرشتهی نجات او را از رنج کشیدن بر صلیب نجات میدهد و فرصت یک عمر زندگی سراسر لذت و آرامش را برای او فراهم میکند. تنها در بستر احتضار است که عیسی پی میبرد فریب ابلیس را خورده است و عاجزانه خود را به تپهی جتسیمانی میرساند تا فرصت دوبارهای از خداوند طلب کند. با برآورده شدن این طلب، عیسی باز خود را بر صلیب مییابد و خرسند از رنجی که میکشد میگوید: «انجام شد».
کازانتزاکیس که در آثار قبلیاش هم بهدنبال تفسیری انقلابی از مسیحیت است اینجا با پوچ جلوه دادن زندگی تنزهطلبانه، تمام ارزش زندگی عیسی را در مرگش برای اعتقاد نشان میدهد.
اگرچه این همه اصرار بر قدرت شیطان و کنار زدن سادهباوری دینی قابل ستایش است اما چنانکه مسلمانان بازیچه ساختن شخصیت مقدس پیامبر اسلام را برنمیتابند، شاید بهترین واکنش یک فرد غیرمسیحی در برابر تصویر مسیح در این رمان سکوت باشد. آیا واقعا برای نشان دادن قدرت ابلیس و اصرار او در وسوسه کردن پیامبر خدا لازم بود او فردی گناهکار، ترسو و ضعیف ترسیم شود؟ آبای کلیسا چنین تصویری را برنمیتابند.
اگرچه تمرکز اصلی این رمان بر مفهوم وسوسه و اهمیت آن در کسب ایمان است اما از خلال سطرهای رمان و در توصیفهای کازانتزاکیس از جهان یهودی که در انتظار ظهور منجی و نجات پیدا کردن از سلطهی رومیان است میتوان به خشونت نهادینه شده در جامعهی یهودی پی برد:
یهودای سرخريش غرید و مانند سگی، دندان نمود. با سرِ افکنده برگشت و در حالیکه با خود حرف میزد با قدمهای سنگین از روی پل به راه افتاد. زمانی را بهخاطر آورد که با باراباس -که خدا حفظش کند- و دیگر شورشیان، در کوهها میگشت. چه فضای خشمآلود و آزادی و خدای اسرائیل چه رهبر شکوهمندی برای قاتلان بود! او نیازمند چنین رهبری بود. چرا دنبال این عیسای سر بههوا راه افتاد که از خون میترسد و مثل دختری جوان فریاد میزند: «عشق عشق».

«سرگشته راه حق» و نفرت از قدرت
«سرگشته راه حق» (با نام اصلی سرگشته خدا) نیز بر مبنای بازآفرینی یک شخصیت بزرگ دین مسیحیت یعنی قدیس فرانسیس آسیزی ساخته و پرداخته شده است. این رمان که برخلاف رمانهای قبلی کازانتزاکیس فضایی مملو از آرامش و روحانیت بر آن حکمفرماست به شیوهای دیگر، جهان مسیحیت معاصر را نقد میکند. به نظر میرسد کازانتزاکیس با انتخاب فرانسیس آسیزی در این رمان قصد داشته در نگاه پیشین خود به مسیحیت، بازاندیشی کند و همچنین قدرتطلبی و ثروتاندوزی غرب مسیحی را نقد کند؛ چرا که زندگی فرانسیس آسیزی سراسر دنیاگریزی و دوری از قدرت است.
فرانسیس آسیزی که در جوانی تصمیم میگیرد از خانوادهی مرفه و ریاکار خود برائت بجوید، به دامن فقری خودخواسته پناه ببرد، مرهم بر زخم جذامیان بگذارد و کلیسای مخروبهای را بازسازی کند، نماد همهی ارزشهایی است که غرب مدرن به آنها بیتوجهی میکند. پرهیزکاری و زندگی درویشانهی فرانسیس، در واقع در زمانه خود او یعنی قرن سیزدهم نیز نوعی اعتراض به تجملگرایی و ثروتاندوزی اصحاب کلیسا بوده است. این اعتراض به شکل نمادین در بازسازی کلیسای مخروبهای که مامن فقرا میشود و آن همه موعظهی سنت فرانسیس به عفاف، خود را نشان میدهد. لباس مندرسی که فرانسیس آسیزی برای خود برگزیده در تعارض آشکاری است با لباسهای پرزرق و برق و پراززیورآلات پاپ که علاوه بر این رمان، در فیلم «برادر خورشید، خواهر ماه» هم به تصویر کشیده شده است. زندگی سراسر زهد سنت فرانسیس علاوه بر این فیلم دستمایهی فیلم درخشانتری با نام «فرانچسکو» ساختهی کارگردان ایتالیایی «لیلیلانا کاوانی» نیز شده است. همچنین نباید کتاب لطیف نویسندهی روستانشین فرانسوی «کریستین بوبن» را از قلم انداخت که در ایران با نام «رفیق اعلی» ترجمه و منتشر شده است.
کازانتزاکیس در رمان خود با تاسی به مسلک سراسر فقر و قناعت فرانسیس آسیزی با یکی از ارزشهای زیربنایی لیبرال سرمایهداری به معارضه برمیخیزد و آن مالکیت فردی است:
یک شب گریه میکردم و از خداوند میخواستم به من یاری دهد تا تصمیم بگیرم آیا ما میتوانیم یک مزرعهی کوچک یا یک خانه ساده داشته باشیم که بتوانیم بگوییم: «اینها به ما تعلق دارد» یا نه؟ خداوند به من پاسخ داد: «کسی که صاحب یک خانه شود، به در و پنجره تبدیل میشود، کسی که صاحب مزرعه شود زمین میگردد و کسی که صاحب یک انگشتر طلا شود سرانجام در حال خفگی میمیرد زیرا این انگشتر به حلقهای تبدیل میشود و برگردن او فشار میآورد.
فرانسیس هیچ قدرتی برای خود نمیخواهد. وقتی برای موعظه کردن رزمندگان جنگهای صلیبی به فلسطین میرود با سرخوردگی از مشاهدهی کشت و کشتار، باز میگردد و بالاخره وقتی در اواخر عمر جمعی از جوانان بیزار از تجمل و ریای کلیسای رم به دور او جمع میشوند تا رهبر آنان باشد از پذیرفتن این جایگاه تن میزند.

«برادرکشی» و تامل در قدرتطلبی
آخرین رمان کازانتزاکیس باز هم نشاندهندهی عقبنشینی او از ایدهی کسب قدرت هر چه بیشتر است. قدرتی که او روزی برای مقابله با دشمن خارجی تلاش میکرد به هر شکل ممکن از دل الهیات مسیحی استخراج کند حالا در خانهاش افتاده و در حال سوختن خانمان اوست. برادرکشی ماجرای جنگ داخلی یونان میان راستها و چپها را بیان میکند؛ این وضعیت بسیار شبیه جنگ داخلی اسپانیا است، منهای حضور دیکتاتوری مثل ژنرال فرانکو. در یک سو راستگرایان مذهبی ایستادهاند و در طرف دیگر کمونیستها؛ کازانتزاکیس این وضعیت را در قالب یک خانواده ترسیم میکند. دو برادر به نام گئورگیس و میشل هر کدام به دو سوی جبهه تعلق دارند و مادر آنها که نمادی از کشور یونان است نمیتواند میان آنها صلح برقرار کند.
قهرمان اصلی این رما اما کشیشی به نام پدر یاناروس است که نمیخواهد آتش این جنگ داخلی کشور را نابود کند اما توانایی سازش دادن دو طرف دعوا را ندارد. میتوان گفت این آخرین رمان کازانتزاکیس در واقع پشیمانی او از عقیدهی ارادهی معطوف به قدرت را نشان میدهد.
