یکشنبه 20 اردیبهشت 1405 / خواندن: 7 دقیقه
در نشست نقد و بررسی «نقدوتماشا» مطرح شد

محمد علیزاده فرد: با ساخت «تراس» در حقیقت به خودم کمک کردم | مهم این بود که سینما به جنگ یک واکنش سریع نشان داد

در چهارمین اکران از فصل چهارم رویداد «نقدوتماشا» که به اکران آثار برگزیدۀ ساخته شده در طول جنگ سوم اختصاص داشت، یکی از اپیزودهای منتخب سریال «سرو، سپید، سرخ» با عنوان «تراس» به کارگردانی «محمد علیزاده‌فرد» به نمایش درآمد؛ نشست نقدوبررسی این فیلم نیز پس از به پایان رسیدن اکران، با حضور «محمد صابری» منتقد سینما، «محمد علیزاده‌فرد» کارگردان، «سعید هنرمند» طراح صحنه و لباس این اثر و جمعی از دوست‌داران سینما و مخاطبان، در باغ کتاب برگزار شد.

محمد علیزاده فرد: با ساخت «تراس» در حقیقت به خودم کمک کردم | مهم این بود که سینما به جنگ یک واکنش سریع نشان داد

مجله میدان آزادی: در چهارمین اکران از فصل چهارم اکران‌های رویداد «نقد و تماشا»، اپیزود «تراس» ساختۀ «محمد علیزاده‌فرد»، نقد و بررسی شد. مشروح بخش دوم این نشست را در گزارش زیر بخوانید:

به گزارش مجله میدان آزادی، چهارمین اکران از فصل چهارم رویداد «نقدوتماشا» که به اکران آثار برگزیدۀ ساخته شده در طول جنگ سوم اختصاص داشت، ساعت 17:30 در باغ کتاب تهران آغاز شد و پس از اکران اپیزود «تراس» و نقد محمد صابری، منتقد سینما، بر این اثر، محمد علیزاده‌فرد، کارگردان اپیزود «تراس» توضیحات خود را با این مقدمه آغاز کرد:  

«چون فضای جنگ، جنگی نبود که بشود کاری کرد روز دوم سوم جنگ با دوستان جمع شدیم در اندازۀ خودمان بیکار نباشیم، فکری بکنیم. کنشی انجام دهیم؛ حداقل در حیطۀ کاری خودمان یک اتفاقی را رقم بزنیم. نتیجه این شد که یک سریال اپیزودیک ساخته شود به همراه 13،  14 کارگردان که خیلی سریع به پخش برسد و در ایام جنگ روی آنتن برود.
 این هدف با یک کارگردان شدنی نبود و برای اینکه به آنتن برسیم تیم‌های تولید باید در ایام موازی کار می‌کردند. همکاران من، کارگردان‌هایی که دور یکدیگر جمع شدیم معتقد بودند که این شدنی نیست که سیزده یا چهارده تیم تولید همزمان در آن ایام، آن هم در ایامی که تهران خالی شده بود، موازی کار کنند و چالش بزرگی بود که همزمان کار کنیم؛ اما  مجموعۀ آثار در سه هفته ساخته شد و به لطف خدا، رفقا و امدادهای غیبی این کار رقم خورد.»

علیزاده‌فرد در پاسخ به چگونگی رسیدن و پرداختن به این ایده، گفت:

«در ایام جنگ و پس از تصویب ساخت سریال اپیزودیک، هر شب نویسنده‌ها و کارگردان‌ها در یک لوکیشنی جمع می‌شدیم و نظرات و ایده‌ها را جمع می‌کردیم. من دو ایده قبل از تراس داده بودم که دوستان قبل از بنده مطرح کرده بودند؛ بعد ایدۀ تراس مطرح شد و با کمی اصلاحات دوستان پذیرفتند. آخرین فیلم‌نامه‌ای که تصویب شد فیلم‌نامۀ پیشنهادی بنده بود و چون زمان نداشتیم و اثر باید به آنتن می‌رسید بلافاصله در دو روز فیلم‌نامه را نوشتیم.»

او در پاسخ به این سوال ادامه داد:

«تلاش کردم در این فرصت کم چرخ را از اول اختراع نکنم و رفتم سراغ ژانری که خودم دوست دارم؛ اگر کسی بخواهد نقطۀ اتصال آثار من را چه در فیلم کوتاه و چه در سینمایی، اپیزود و تله‌فیلم، پیدا کند همه یک ویژگی مشترک دارند و آن معماست؛ چون من معما را موتور محرکۀ داستان و درام می‌دانم. معتقدم آنچه که قرار است مخاطب را بنشاند پای یک اثر، معماست. مخاطب حتما برای سوال ذهنی خودش و رسیدن به جواب تا پایان، اثر را همراهی می‌کند. ضمن اینکه فیلم «پنجره پشتیِ» هیچکاک، در این اثر الهام‌بخش من بود. خیلی از سریال‌های پرطمطراق تلویزیون، شبکۀ نمایش خانگی که در مدت بسیار طولانی و با بودجۀ کلان هم ساخته می‌شوند در تیتراژ خودشان ارجاع می‌دهند که این اثر یک برداشت آزاد از فلان کتاب مشهور است؛ بنده هم ابایی ندارم که بگویم از فیلم «پنجره پشتی» هیچکاک الهام گرفتم.»

او در پاسخ به این سوال که چطور به این داستان رسیدید و فرآیند نویسندگی و تولید کار چقدر زمان برد گفت:

«در اخبار و رسانه‌ها دنبال سوژه بودم و سوژه‌هایی که مردم در همسایگی خودشان با چنین اتفاقاتی روبه‌رو شده بودند را دنبال می‌کردم. همۀ این‌ها را کنار هم قرار دادیم و در دو روز فیلم‌نامه نوشته شد. پیش‌تولید خیلی فشرده انجام شد در سه روز، پنج روز فیلمبرداری و از ایده تا خروجی فیلم که امشب تماشا کردیم همه با هم چهارده روز طول کشید.»

سپس ادامه داد:

«دربارۀ انتخاب عوامل این را هم بگویم که وقتی کارگردان‌ها می‌گفتند در این زمان کم نمی‌شود به صورت موازی کار کنیم، من گفتم می‌شود؛ تیمی که تراس را با آن کار کردیم تقریبا همان بچه‌های تیم فیلم سینمایی «حاشیه» بودند و من دلگرم بودم به رفقایی که سال‌ها با آن‌ها کار کرده بودم؛ بنابراین عوامل پشت دوربین را یک روزه هماهنگ کردم اما جلوی دوربین مشکلات دیگری داشت.
قاعدتا تلویزیون به عنوان مدیوم پخش کار به‌ دنبال چهره‌هایی است که از قاب تلویزیون دیده و شناخته شده هستند و برای تهیه کننده مهم بود؛ نکتۀ دوم دعوت از بازیگرانی بود که در دوران جنگ در تهران حضور داشته باشند؛ نکتۀ سوم این بود که اگر حضور داشته باشند بازیگری باشد که بپذیرد زیر بمباران تهران کار کند؛ همۀ این شرایط را کنار هم گذاشتیم و رسیدیم به چند گزینه و انتخاب‌ها انجام شد.»

علیزاده فرد در پاسخ به نقد صابری دربارۀ بازی بازیگرها گفت:

«در چنین شرایطی این ترکیب به وجود آمد که «سارا» جنس بازی رئال‌تری دارد و «لیلا» جنب‌و‌جوش خاصی دارد و مدل و جنس بازی‌ها متفاوت است. من تلاش کردم در نصف روز، کمی این‌ها را به هم نزدیک کنم اما نمی‌شد در این زمان کم به جزئیات دست زد و کار بدتر می‌شد؛ بنابراین سعی کردم روی این بخش فقط کنترل داشته باشم این شرح فرآیند تولید و انتخاب بازیگرها بود.»

محمد علیزاده در پاسخ به انتقادهایی که محمد صابری دربارۀ کیفیت تصویر، تماس‌ها و نکاتی که مطرح کرده بود اینطور پاسخ داد:

«تماس تصویری در پیام‌رسان بله، حتی در ایام جنگ رمضان کار می‌کرد و ما همه را چک کردیم. غیر از دو سه روزی که فراخوان زده شده بود برای چهارشنبه‌سوری، تماس تصویری بله اختلال داشت که همۀ پیام‌رسان‌های داخلی و شبکه‌های اجتماعی داخلی این اختلال را داشتند؛ اگرچه فایل‌های خیلی سنگین آپلود نمی‌شد اما پیام‌رسان‌ها کار می‌کردند و چون خودم شخصاً بله را چک کرده بودم از استایل تماس تصویری بله استفاده کردیم.

در مورد کیفیت پلان‌هایی که با دوربین موبایل گرفته شده است و شما فرمودید کیفیتش بهتر از آن چیزی است که انتظار می‌رود، بله واقعا با موبایل ضبط شد؛ ما دوربین نداشتیم. چهار روز فیلمبرداری در خانه را همه را با موبایل ضبط کردیم و روز دوم رفتیم سراغ پلان‌هایی که مربوط به تراس و فیلم‌برداری خانۀ روبه‌رویی بود که با دوربین گرفتیم به علاوه پلان‌هایی که در ماشین گرفتیم. ما اصلا تجهیزات نداشتیم و بسیاری از پلان‌های تعقیب‌وگریز و رفتن بالای سر پهباد، همه را با موبایل ضبط کردیم و برای نورپردازی در خیابان هم از چراغ‌های ماشین‌ها استفاده کردیم. ابتدای کار من نگران بودم که ضبط کار با موبایل خیلی خروجی خوبی نداشته باشد اما وقتی اسکن کردیم و تصاویر در قاب تلویزیون کوچکتر شد، مشکلی پیش نیامد.»

محمد صابری در خلال توضیحات کارگردان اپیزود «تراس» گفت:

«این تجربیات با جزئیاتی که شما شرح می‌دهید بسیار ارزشمند است و کار مهمی که در این نشست اتفاق می‌افتد همین اشتراک تجربیات است.»

در ادامه مجری برنامه گفت: شما کارنامۀ بسیار متنوعی دارید: تدوین، کارگردانی، نویسندگی، انیمیشن، فیلم کوتاه، فیلم بلند و مستند؛ ساخت یک اپیزود در دل جنگ، با این رزومه و تجربه‌های متفاوت چگونه تجربه‌ای بود؟

«من ساخت این اپیزود را لطف خدا به خودم می‌دانم؛ نه به این معنا که اثری خلق کردم که مخاطب ببیند و لذت ببرد، شاید دلایلم کمی خودپسندانه باشد اما در ساخت این اپیزود در حقیقت به خودم کمک کردم. چون حال روحی خوبی نداشتم به دلایل مختلف: یک اتفاق بزرگی در مملکت شما در حال رقم خوردن است و شما در یک پیچ تاریخی مهمی قرار دارید با آینده‌ای که مشخص نبود فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ تهدید تمدنی، تهدید هسته‌ای و تهدیدات مختلفی هر روز شنیده می‌شد؛ وسط این اتفاقات ما داشتیم کاری می‌کردیم و این را لطف خدا به خودم می‌دانم که بیکار و بی‌تفاوت نبودم نسبت به بزرگترین اتفاقی که در این سال‌ها در کشورم اتفاق افتاده است. سینما جز جذابیت برای ما چیزی ندارد، یک کار دلی است که بر اساس جذابیت و علاقه‌مندی ادامه پیدا می‌کند و برای من هم همینطور است اما دربارۀ این کار جذابیت اصلا برای من مهم نبود، مهم بیکار نبودن در چنین شرایطی بود ولو اینکه کار بسیار کوچک باشد؛ حتی به اندازه پرکردن چهل دقیقه از آنتن تلویزیون مملکتم. مهم این بود که بچه‌های سینما هم یک واکنش سریع انجام دادند و دست روی دست نگذاشتند همین برای من کافی بود.»

در پایان این نشست محمد علیزاده‌فرد از برگزاری چنین نشستی تشکر کرد و گفت:

«تمام این برنامه ها کمک می‌کند به ثبت یک حافظۀ تاریخی. همۀ ما به عنوان کسانی که در حیطۀ کارهای هنری و تصویری کار می‌کنیم وظیفه داریم که کمک کنیم تا برهه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم برای آیندگان ثبت و ضبط شود و زمانی که خواستند درباره اتفاقاتی که در این دوران رقم خورد به آثار این دوره رجوع کنند چیزی دستشان بیاید.

او صحبت‌های خود را چنین به پایان رساند:

«امیدوارم بزرگان عرصۀ سینما هم آستین‌ها را بالا بزنند و روایت‌هایی داشته باشند برای اینکه این روایت‌ها برای فرزندان ما و برای نسل آینده باقی بماند. این بزرگترین وظیفه‌ایست که روی دوش ما قرار دارد.»


اکران و نقد اپیزود «تراس» پایان‌بخش این فصل از اکران‌های رویداد «نقدوتماشا» بود که به همت مجله میدان آزادی و همراهی باغ کتاب تهران برگزار شد و به فیلم‌های منتخب ساخته شده در جنگ سوم با عنوان اکران فیلم‌های «ملی میهنی» اختصاص داشت.
 




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
تلاش کردم در این فرصت کم چرخ را از اول اختراع نکنم و رفتم سراغ ژانری که خودم دوست دارم؛ اگر کسی بخواهد نقطۀ اتصال آثار من را چه در فیلم کوتاه و چه در سینمایی، اپیزود و تله‌فیلم، پیدا کند همه یک ویژگی مشترک دارند و آن معماست؛ چون من معما را موتور محرکۀ داستان و درام می‌دانم. معتقدم آنچه که قرار است مخاطب را بنشاند پای یک اثر، معماست. مخاطب حتما برای سوال ذهنی خودش و رسیدن به جواب تا پایان، اثر را همراهی می‌کند. ضمن اینکه فیلم «پنجره پشتیِ» هیچکاک، در این اثر الهام‌بخش من بود.

«امیدوارم بزرگان عرصۀ سینما هم آستین‌ها را بالا بزنند و روایت‌هایی داشته باشند برای اینکه این روایت‌ها برای فرزندان ما و برای نسل آینده باقی بماند. این بزرگترین وظیفه‌ایست که روی دوش ما قرار دارد.»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00