یکشنبه 24 اسفند 1404 / خواندن: ۲ دقیقه
پرونده «ای ایران» | صفحه چهل‌و‌دوم

یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در کتاب سکوت دریا، نوشته ژان مارسل بروله

داستان بلند «سکوت دریا» در زمان اشغال فرانسه توسط ارتش آلمان نازی به صورت زیرزمینی منتشر شد. ژان مارسل بروله با نام مستعار «ورکور» نویسنده‌ی این اثر، عضو نهضت مقاومت ملی فرانسه بود و با انتشار این داستان بلند احساسات میهن‌پرستانه‌ی هموطنانش را به شدت برانگیخته کرد.

5
یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در کتاب سکوت دریا، نوشته ژان مارسل بروله

مجله میدان آزادی: در این روزهای جنگ نقش روحیه مقاومت و تاب‌آوری بیش از پیش پررنگ‌تر می‌شود. به همین بهانه به سراغ  بخشی از کتاب «سکوت دریا»، اثر «ژان مارسل بروله» رفته‌ایم. این مطلب را با مقدمه و انتخاب «نرگس فرجادامین» بخوانید:
 

داستان بلند «سکوت دریا» در زمان اشغال فرانسه توسط ارتش آلمان نازی به صورت زیرزمینی منتشر شد. ژان مارسل بروله با نام مستعار «ورکور» نویسنده‌ی این اثر، عضو نهضت مقاومت ملی فرانسه بود و با انتشار این داستان بلند احساسات میهن‌پرستانه‌ی هموطنانش را به شدت برانگیخته کرد. راوی داستان مرد مسنی است که به همراه برادرزاده‌اش -که دختری جوان است- مجبور می‌شوند خانه‌شان را در اختیار یک افسر آلمانی بگذارند. گرچه در حقیقت خانه‌شان اشغال شده اما افسر آلمانی که اسمش ورنر است آدم فرهیخته‌ای از آب درمی‌آید؛ در همان بدو ورود از اینکه خانه را به زور برایش اشغال کرده‌اند عذرخواهی می‌کند و بعد هم معلوم می‌شود یک موسیقیدان است. با این حال عمو و برادزاده در یک هماهنگی ناگفته و نانوشته تصمیم می‌گیرند با سکوت مطلق در برابر این افسر نازی، مبارزه‌ای خاموش با دشمن اشغالگر داشته باشند. ورنر تا زمان ترک این خانه هرچه از خودش و زندگی‌اش برای صاحبخانه‌ها صحبت می‌کند، حتی یک کلمه هم جواب نمی‌گیرد، چراکه اشغالگر، اشغالگر است.

[ورنر] لبخندی زد و گفت: «من موسیقیدانم.» ...

یکی از هیزم‌های شومینه فروغلتید و خلواره‌های آن پخش شد کف اتاق. افسر آلمانی خم شد و آن‌ها را با انبر گرفت و دوباره توی شومینه انداخت و ادامه داد: «من نوازنده نیستم. آهنگسازم. زندگی‌ام در همین خلاصه می‌شود. پس خنده‌دار است خودم را در لباس مردان جنگی ببینم. با این حال، بابت این جنگ افسوس نمی‌خورم، ابداً، چون فکر می‌کنم نتایج درخشانی به بار خواهد آورد.»

قامت راست کرد، دستانش را از جیب‌های کتش درآورد و اندکی بالا گرفت: «عذر می‌خواهم، شاید حرف‌هایم شما را آزرده باشد. ولی من صمیمانه از باورهایم برایتان گفتم، باورهایی که ناشی از عشق به فرانسه است. بنابراین، هم برای فرانسه و هم آلمان دستاوردهای نیکویی به بار خواهد آمد. من، مثل پدرم، بر این باورم که آفتاب اروپا در آستانه‌ی طلوع است.»

یکی دو قدم پیش آمد، سری خم کرد و مثل هر شب گفت: «برایتان شب خوشی را آرزو می‌کنم.» و رفت.

من در سکوت پیپم را تا آخر کشیدم، سرفه‌ی ملایمی کردم و گفتم: «شاید سنگدلانه باشد که حتی یک کلمه حرف را هم از او دریغ می‌کنیم.» برادرزاده‌ام رو به جانب من کرد و ابروانش را تا آنجا که می‌شد بالا برد. چشمانش از شدت خشم برق می‌زد. احساس کردم چهره‌ام اندکی سرخ شد.




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
راوی داستان مرد مسنی است که به همراه برادرزاده‌اش -که دختری جوان است- مجبور می‌شوند خانه‌شان را در اختیار یک افسر آلمانی بگذارند.

«من نوازنده نیستم. آهنگسازم. زندگی‌ام در همین خلاصه می‌شود. پس خنده‌دار است خودم را در لباس مردان جنگی ببینم. با این حال، بابت این جنگ افسوس نمی‌خورم، ابداً، چون فکر می‌کنم نتایج درخشانی به بار خواهد آورد.»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00