مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «تهران-تورنتو» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «لیلی عاج» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر سه اپیزود اول این سریال را به نامهای «مرزبان» ساختۀ «بابک خواجهپاشا»، «9:40» ساخته «امیرعباس ربیعی» و «تماس» ساختۀ «محمد پایدار» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی قسمت چهارم این سریال به قلم «مائده رضوی منش» میرویم. آن را در ادامه بخوانید:
از صحنه تا روایتگری سیما
«لیلی عاج» را پیش از هر چیز باید از دل صحنه شناخت؛ جایی که روایت برای او نه صرفاً بازگویی یک قصه، بلکه مواجههای مستقیم با رنجِ زیستۀ آدمهاست. او در تئاتر، بهدنبال لحظاتی است که در دل روابط خانوادگی شکل میگیرند؛ لحظاتی که بهظاهر سادهاند اما در بطن خود، تنشهای عمیق اجتماعی را حمل میکنند. انتخاب سوژههای کمتر دیدهشده و نزدیک شدن به آنها از زاویهای متفاوت، بهتدریج به امضای شخصی او بدل شده است.
در نمایش «قند خون»، روایت به دل بحران کارگران کارخانۀ قند ورامین میرود؛ جایی که فروپاشی معیشت، آرام و بیصدا، به فروپاشی زندگی روزمره گره میخورد. «کمیتۀ نان» این مسیر را ادامه میدهد و با تمرکز بر زندگی کولبران، مرز باریک میان بقا و خطر را به تصویر میکشد؛ روایتی که بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر فرسایش تدریجی انسانها متمرکز است. در «کجایی ابراهیم»، با رجوع به حوادث کانال کمیل و زندگی شهید «ابراهیم هادی»، این نگاه به تاریخ نیز کشیده میشود؛ تاریخی که در آثار عاج، نه حماسی صرف، بلکه انسانی و ملموس روایت میشود. «خواب زمستانی» نیز در امتداد همین مسیر، به روابط انسانی در بستر مسائل اجتماعی میپردازد؛ بیآنکه از پیچیدگیهای آنها بکاهد.
این مسیر، در نخستین تجربۀ سینمایی او با «سرهنگ ثریا» نهتنها قطع نمیشود، بلکه به مدیومی دیگر منتقل میشود. فیلم، همچنان بر همان جهان فکری استوار است: رنجهای خاموش و روایتهایی که کمتر مجال دیده شدن داشتهاند. این بار، تمرکز بر خانوادههایی است که در انتظار اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق، در بلاتکلیفی فرساینده زندگی میکنند؛ بلاتکلیفی بیپایان و بیپاسخ. حضور فیلم در چهل و یکمین جشنوارۀ فیلم فجر و دریافت دیپلم افتخار بهترین کارگردانی فیلم اول، در کنار «سیمرغ بلورین گوهرشاد»، بیش از آنکه صرفاً موفقیتی فردی باشد، نشانهای از تثبیت این جهان دغدغهمند در سینماست.
ورود عاج به قاب تلویزیون با قسمتی از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» به نام «تهران-تورنتو» به تهیهکنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» ادامۀ همین مسیر است؛ تلاشی برای بازتعریف همان دغدغهها زیر بمباران تهران در قالبی محدودتر و فشردهتر.
بازیگران تهران-تورنتو
در این قسمت از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ»، «مرتضی شاهکرم»، «محمدرضا سامیان»، «ابتسام بغلانی»، «جواد پورزند»، «میترا بخشی» و «مهسا اکبرپور» به ایفای نقش پرداختهاند.
تهران-تورنتو؛ روایت یک تصمیم
در نقطۀ آغاز، فراز و سارا زوجی هستند که تصمیم خود را برای مهاجرت گرفتهاند؛ تصمیمی که قرار است بیسر و صدا و پیش از واکنش اطرافیان نسبت به فروش بیاطلاع مغازۀ خانوادگی عملی شود. اما با لغو پروازها، این خروجِ برنامهریزیشده به حالت تعلیق درمیآید و آنها ناچار میشوند به خانۀ پدر فراز برگردند؛ چراکه با تصمیم به مهاجرت، دیگر خانۀ خود را در اختیار ندارند، پس چه جایی بهتر از خانهای که ساکنانش به سفر رفتهاند؟ روایت از خانۀ پدری آغاز میشود؛ جایی که فراز از طریق گوشی مادرش که جا مانده، متوجه بازگشت آنها میشود. در ادامه، اثر بهجای گسترش جغرافیای خود، آگاهانه در همان خانه متوقف میشود و این توقف، بهجای آنکه به سکون تبدیل شود، به یک وضعیت معلق بدل میگردد. زیرزمین، بهعنوان پناهی ناخواسته، جایی میان دیده شدن و ناپدید شدن، به محل ماندن آنها تبدیل میشود؛ تا زمانی که امکان خروج در سکوت شب و در غیاب دیگران فراهم شود.
با عقبنشینی روایت از کنشهای بیرونی، «تهران-تورنتو» به لایهای درونیتر نزدیک میشود؛ جایی که زیرزمین، از یک پناه موقت، به فضایی برای مکث و مواجهه بدل میشود. فاصلهای که میان شخصیتها و زندگی روزمرهشان ایجاد شده، آنها را از عمل به تماشا میکشاند. تماشایی ناخواسته که به بازنگری در روابطشان منجر میشود. ماندن در زیرزمین، آنها را در موقعیت نوعی مشاهدۀ بیواسطه قرار میدهد؛ جایی که اتفاقات خانه را بدون دخالت و بدون قضاوت تماشا میکنند و همین تماشای بیواسطه، بهتدریج زاویۀ نگاهشان را تغییر میدهد.
در این بخش، آنچه اهمیت پیدا میکند نه اتفاقات، بلکه جزئیاتی است که پیشتر در شتابِ رفتن نادیده مانده بودند. روایت، بهجای تکیه بر گرههای بیرونی، بر لحظاتی استوار میشود که از دل سکوت و تعلیق شکل میگیرند؛ لحظاتی که بهآرامی اما پیوسته نگاه شخصیتها را دگرگون میکنند. زیرزمین، با همۀ محدودیتش، به بستری برای عریان شدن روابط تبدیل میشود؛ جایی که قطعیت اولیه جای خود را به تردید میدهد. شنیدن و دیدن اتفاقات خانه، ازجمله ماجرای بیماری پدر و شنیدن احساسات پدرانهای که بیتنش و بدون تقابل جریان دارد، بخشی از همین مواجهۀ تدریجی است.
در همین نقطه، درگیری درونی فراز و سارا آغاز میشود؛ جایی که آنها با واقعیتهای تازهای که میشنوند و میبینند روبهرو شده و ناچارند تصمیم اولیهشان را دوباره در ذهن خود مرور کنند. این مواجهه، آنها را به کشمکشی آرام اما جدی میان رفتن و ماندن وارد میکند.
اما در همین لحظه است که اثر روی لبۀ باریکی حرکت میکند؛ لبهای میان سکون و پویایی روایت. تکیه بر یک موقعیت ثابت و محدود، اگرچه در خدمت تمرکز روایی قرار گرفته، اما همواره خطر افتادن در سکون را با خود دارد. «تهران-تورنتو» تلاش میکند این خطر را با اتکا به دیالوگنویسی و هدایت موقعیتها مدیریت کند، اما این تعادل، تعادلی شکننده است.
در این میان، حضور بازیگرانی عمدتاً تئاتری و چهرههای تازهکارتر، نقش دوگانهای پیدا میکند. از یک سو، همین نگاه غیرستارهمحور به بازیگران، به موقعیتها حالتی بکر میدهد و فرصتی برای کشف استعدادها و شکلگیری بازیهایی تازه فراهم میکند؛ اما از سوی دیگر، در برخی لحظات، نبود تجربۀ تصویری در برابر فشار این فضای محدود، ریسک افت ریتم و یکنواختی را پررنگتر میکند. به بیان دیگر، اثر آگاهانه روی لبۀ تیغ حرکت میکند؛ جایی که موفقیت در کنترل فضا، بهاندازۀ امکان لغزش در سکون اهمیت دارد. با این حال، محدودیت زمانی اپیزود اجازۀ بسط کامل این دگرگونی را نمیدهد. تغییر شکلگرفته، هرچند بر زمینهای قابل قبول استوار است و روایت را به مسیر درست میبرد، اما میتوانست با پرداختی دقیقتر، عمق بیشتری پیدا کند. همینجاست که اثر، در آستانۀ تأثیرگذاری بیشتر، کمی زود از نفس میافتد.
[خطر لو رفتن پایان داستان]
در نهایت، درگیری ذهنی فراز و سارا به نقطهای میرسد که دیگر صرفاً میان رفتن و ماندن خلاصه نمیشود. برای فراز، مسئله حضور پدر و مسئولیتی است که نمیتواند نادیده بگیرد؛ در حالیکه ایدۀ ناگهانی سارا برای بازگشت زمینی فرضی به ایران و ماندن در کنار خانواده، مسیر تصمیم را بهسمت دیگری هل میدهد. این تصمیم، در همان فرصت کوتاه خلوتی خانه و زمانی که تنها پدر در حال استراحت است، شکل نهایی خود را پیدا میکند. بدون گفتوگویی اضافه یا لحظهای نمایشی، جمعبندی انجام میشود و درون آشفتۀ فراز که بهدنبال نوعی تکیهگاه برای رسیدن به تصمیم قطعی بود، آن را میپذیرد و آنها از زیرزمین بیرون میآیند تا به خانۀ پدر برگردند. خروج، این بار نه بهعنوان یک تصمیم اولیه، بلکه بهعنوان نتیجۀ یک مواجهۀ آرام با واقعیتهایی است که در طول داستان شکل گرفتهاند. در این رقابت میان «تهران» و «تورنتو»، در نهایت وزن واقعیت خانودگی، کفه را بهسمت ماندن سنگینتر میکند و مسیر شخصیتها را بهسمت اقامت ناخواسته در وضعیت موجود سوق میدهد.