مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «پرواز بر فراز آشیانه سیمرغ» به سراغ فیلم سینمایی «اردوبهشت» به کارگردانی «محمد داودی» محصول سال ۱۴۰۴ از جمله فیلمهای راهیافته به بخش مسابقهٔ چهلوچهارمین جشنوارهٔ فیلم فجر رفتهایم. در ادامه ریویوی این اثر را به قلم پروانه شمسآبادی بخوانید:
خلاصه داستان
[خطر لو رفتن قصه وجود دارد]
اردیبهشت 1381 بود که خبر واژگون شدن قایق دریاچه آبی پارک شهر، همه را در بهت و نگرانی فرو برد. بهتی که با حتمی شدن مرگ شش تن از دختران دانشآموز و مرد قایقران به غمی تلخ و گزنده در خاطرۀ شهر تهران و مردمش تبدیل شد. در آن دوران، رسانه به گستردگی امروز نبود و افکار عمومی چندان درگیر زیروبم این پرونده نشدند و فقط با اقداماتی چون تعطیل شدن موقتی دریاچه یا کم شدن اردوهای دانشآموزی، اخبار را پیگیری میکردند.
حالا بعد از بیست و چند سال از آن حادثه، «محمد داودی» سراغ پارک شهر تهران رفته است؛ سراغ آن بخش که افکار عمومی از آن کمتر خبر دارند؛ یعنی دادرسی، سندسازیهای مشکوک در پرونده، جنبۀ عمومی جرم و پرداخت دیه به بازماندگان.
عوامل فیلم اردوبهشت
«محمد داودی» که پیشتر نام او را در نویسندگی فیلمهای «میرکریمی» چون «قصر شیرین» و «نگهبان شب» دیدهایم، نویسندگی این اثر را به عهده دارد. «محمد احمدی» و «کاظم دانشی» نیز تهیهکنندگان فیلم هستند. این ترکیب عوامل تا حدودی انتظار مخاطب را هدایت میکند که قرار است با چه فیلمی مواجه شود. ترکیبی از آدمهای خوب و لطیف میرکریمی با اجتماعیسازی بر اساس پروندههای واقعی کاظم دانشی که در «اردوبهشت» باید بخش اول ترکیب را حذف کرد. هیچ دستخطی از میرکریمی در این کار نیست؛ شاید بهتر باشد بگوییم متاسفانه نیست. حتی از ریزبینی و باقی فاکتورهای جذاب «علفزارِ» دانشی هم در «اردوبهشت» خبری نیست. اگر به فیلم مشابه دیگری که بر اساس پروندۀ گم شدن یک دختربچه، ساخته و در جشنوارۀ فجر پارسال شرکت کرد یعنی «ناتور دشت» ساختۀ «محمدرضا خردمندان» هم مراجعه کنیم، باز هم ضعفهای اردوبهشت به فیلمهای مشابه خودش میچربد. اما نقدهای ما به اردوبهشت چیست؟
نقد فیلم اردوبهشت
از انتخاب بد و تکراری نام فیلم که بگذریم، سرگردانی ژانر یکی از مشکلات فیلم است؛ سرگردانی بین ژانر سیاسی و اجتماعی و جنایی. در آن قسمت فیلم، دوربین زن عکاسی که از حادثۀ پارک شهر عکسبرداری کرده ضبط میشود و افرادی که به دادخواهی از وضعیت جنازۀ دخترشان آمدهاند میگویند «اینا از جنازه ابا ندارند؛ از عکسش میترسند.» یا در قسمتی که پلیسها و شهرداری به حسینیه میریزند تا مانع تشییع جنازۀ دختربچه شوند و چندین صحنۀ دیگر که اگر نگوییم سیاسی اما سیاسیکاری است.
از لحاظ پروندۀ جنایی نیز، کار چندان به ریزهکاریهای مختص این پروندهها نرسیده است. درست است سندسازیهایی در رابطه با این پرونده رو میشود ولی آنچنان مهم نیستند که ظرفیت 130 دقیقهای فیلم را پر کنند و آنچنان هم غافلگیرکننده نیستند.
بخش اجتماعی فیلم هم مثل دهها فیلم اجتماعی دیگری است که به خصوص در دهۀ 90 ساخته شد و تاریخ مصرفشان خیلی زود به پایان رسید. آدمهای فقیر و فلاکتزدهای که آوار مصیبت از همه جا بر سرشان میریزد و بابت پول، خون عزیزانشان را معامله میکنند و نزدیکترین دوستیها را به اندک یا زیادی پول میفروشند و... چیزی در مایۀ ژانر فلاکت!
حالا اگر یک نفر آدم اخلاقگرا هم این میان پیدا شود که بر ضد سیستم ظالمانه و پنهانکار موجود قیام کند، انواع و اقسام بَدمَنها جلویش میایستند و حتی یک نفر آدمِ درست بین طبقۀ اجتماعی پایین جامعه، طبقۀ فرهنگی و سیاستمداران و باقی آدمها پیدا نمیشود که این فرد را یاری کند.
بازیگران فیلم اردوبهشت
اما اوضاع وقتی بدتر میشود که بازیهای کار هم به ضعیف کردن فیلم کمک میکنند. «حامد بهداد» در نقش پدر (مهدی) و «ستاره پسیانی» در نقش مادرِ (افسانه) دختر غرق شده هستند. دختری که خانوادهاش پیگیر جنبۀ عمومی جرم و قصور نهادها از جمله شهرداری در مرگ دخترشان میشوند. اما بازی هردو بازیگر بسیار بد و ضعیف و حتی تنبلانه است. هردو بازیگر تلاشی نکردهاند به عنوان پدر و مادری داغدیده که تحت یک مجموعه فشارهای اجتماعی و قانونی دیگر هم هستند، کمی اکت به صورت و بدنشان اضافه کنند و فقط دیالوگی جلوی دوربین گفته و رد شدهاند.
«تورج الوند» قرار است لات و شر باشد اما حتی ادای لاتی را هم بد بازی میکند ولو اینکه سعی کند مثل «جواد عزتی» در «لاتاری»، با عربده یک جسم سخت را پرتاب کند به سمتی که شیشه قدی پایین بیاید. بازی بازیگر نقش شهردار، از تیپیکال مدیران دولتی که در آیتمهای طنز دیده میشود به مراتب فاجعهبارتر است. البته که بازی بد بازیگران تا حدی نشأت گرفته از فیلمنامۀ بلاتکلیف است.
سخن پایانی دربارۀ اردوبهشت
در پایان این متن میتوان گفت نگارنده، تماشای اردوبهشت را به این دلیل انتخاب کرد که نام کارگردان را در جایگاه نویسندگی چند کار خیلی خوبِ میرکریمی به یاد داشت؛ بنابراین حداقل انتظار این بود که ردی از آن سینمای درخشان و نجیب و کاراکترهای معمولی که گاهی خوبیهای همۀ عالم را در خود جمع کرده بودند ببیند. اما 130 دقیقۀ کشدار فیلم، این انتظار را برآورده نکرد.
و اگر بخواهیم از حق نگذریم، طراحی لباس و گریم اردوبهشت کاملا درست و مناسبِ دهۀ هشتاد خورشیدی بود.