مجله میدان آزادی: در دومین اکران از فصل چهارم اکرانهای رویداد «نقد و تماشا»، اپیزود «تماس» ساختۀ «محمد پایدار»، نقد و بررسی شد. مشروح این نشست را در گزارش زیر بخوانید:
به گزارش مجله میدان آزادی، در دومین شب از فصل چهارم رویداد «نقد و تماشا»ی مجله میدان آزادی، فیلم «تماس» با حضور «محمد صابری» منتقد سینما، «محمد پایدار» کارگردان، «جمال شمس» مدیر فیلمبرداری و جمعی از دوستداران سینما و مخاطبان، در سالن شماره 4 پردیس سینمایی باغ کتاب برگزار شد.
این مراسم ساعت 17:30 آغاز شد و پس از اکران اپیزود «تماس»، در ابتدای این مراسم، «محمد صابری»، منتقد سینما ضمن تشکر و دستمریزاد به عوامل و سازندگان مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ»، گفت:
«تمام قد به احترام دو سریال «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» میایستم که در شرایط بحرانزده به میدان آمدند و همانطور که قبلا در نقد و بررسی اپیزود «چادر مسافرتی» توضیح دادم، استفادۀ کلیدواژۀ «واکنش شتابزده» دربارۀ آثاری که در طول جنگ تولید شدند بیانصافی است؛ چراکه وقتی دربارۀ نقد این آثار صحبت میکنیم طبیعتا نمیتوانیم بستر تولید آنها را نادیده بگیریم بهخصوص دربارۀ کار بزرگی مثل فیلمسازی که بالغ بر 500 نفر از عوامل تولید این مجموعه بودند.»
صابری در ادامه، اپیزود «تماس» را فیلم محبوب خود در این مجموعه معرفی کرد و در پاسخ به اولین پرسش راجع به کلیت اثر گفت:
«اپیزود «تماس» از جنس ایدهپردازی و داستان جزو موفقترین آثار این مجموعه، در این بزنگاه تاریخی است هم از جنس تولید و هم ایدهپردازی، داستان و عوامل دیگر که در ادامه خواهم گفت. در چهار ویژگی مهم اثر هنری (متریال، تکنیک، پیام و سبک)، مهمترین ویژگی این فیلم سبک آن است که نظرگاه یک هنرمند به جهان است. من فضای عاشقانۀ داستان را بسیار دوست داشتم.»
صابری در پاسخ به پرسش اول ادامه داد:
«آشنایی من با محمد پایدار با فیلم کوتاه «نوشابه مشکی» بود که فیلمی دربارۀ جنگ است و سعی میکند برای نزدیک شدن به جهان ارزشی دفاع مقدس کلیشهزدایی کند. بعد فیلم کوتاه «راوی» با بازی «امیر نوروزی» که تلاش میکرد به موضوعاتی مثل مرگ، با یک نگاه فانتزی نزدیک شود و با نزدیک شدن به سینمای کمدی تلاش کرد به لحن جدیدی برسد. این آزمون و خطا در ادامه به فیلم بلند «تاکسیدرمی» رسید که اگرچه نسبت به آن انتقاد دارم اما اگر به یک دلیل بخواهم بگویم ارزشمند است به این دلیل که کمک کرد تا پایدار به لحن فیلمسازی خودش برسد مهم است. در این مسیری که الان مرور کردیم، «تماس» جایگاه بسیار درخشانی دارد. برگ برندۀ همۀ اپیزودهایی که در این مجموعه موفق بودند ایدۀ اولیۀ آنهاست و «تماس» شانس اصلیاش برای اینکه تبدیل شود به این اثر دلنشین، ایدۀ اولیهاش است.»
این منتقد سینما افزود:
«این اپیزود ویژگیهایی دارد در فضای شخصیتپردازی که ارزش حضور «امیر نوروزی» آن را دوچندان کرده است؛ بیراه نیست اگر بگویم که یکی از شخصیتهای ماندگار سینمای کوتاه و فیلم کوتاه قطعا همین کاراکتری است که در طول 35 دقیقۀ اپیزود «تماس» شکل گرفت. ما در «تماس» با کشمکشهای شخصی و محاکات شخصی این شخصیت مواجه شدیم و جنگ تنها بهانهای است برای ترسیمش.»
صابری در پاسخ به این سوال که ویژگی ممتاز فیلمنامۀ تماس چیست، گفت:
«نسبت کشمکش با فیلمنامه و سینما، مثل نسبت صدا با موسیقی است. فیلمنامۀ «تماس» کشمکش درونی، فردی و فرافردی را با هم داشت؛ ویژگی ممتاز فیلم «تماس» این است که امتزاجی ایدهآل بین این سه کشمکش ایجاد کرده است. به دلیل وجود این سه کشمکش که در فیلم ساری و جاری است هیچ لحظهای نیست برای تنفس مخاطب و جدا شدن از جریان فیلم، طوریکه گذشت فیلم را متوجه نمیشویم.»
صابری در پاسخ به این سوال که «تماس» برای شما یادآور فیلمی در سینمای ایران نیست، گفت:
«موقعیت تماس با یک مرکز اورژانس در سینمای جهان بسیار تکرار شده است؛ نزدیکترین و معروفترینش اثر «صدای هند رجب» بود که به دریافت جایزۀ اسکار هم خیلی نزدیک شد به جهت ایدۀ درخشان استفاده از صدای دختربچهای اهل غزه در تماس با مرکز اورژانس، اما شباهتی با فیلم «تماس» ندارد و فقط در موقعیت مشابهت دارند؛ این موقعیت، موقعیت دراماتیکی است که ما از روابط انسانی صحبت میکنیم وقتی که گرد هم جمع شوند برای التیام یک زخم اما در سینمای ایران فیلمی با این موقعیت و داستان به یاد ندارم. شاید در آینده فیلمهایی را ببینیم که متاثر از این فیلم ما را به یاد اپیزود «تماس» بیندازد.»
او ادامه داد:
«اتفاقی که در تماس میافتد و آن را تبدیل به یک تجربۀ ویژه و خاص میکند این است که در مواجهه با تجربهای مثل جنگ، بکر بودن، تازگی و درعینحال پویایی خودش را حفظ میکند. داستانی که به راحتی میتوانست تبدیل به یک کلیشه شود با نقطهگذاریهای درست در موقعیتهای احساسی و ارتباطیِ شخصیت اصلی، از جهان داستانی خود فراتر میرود و از جهان جنگ رمضان هم بالاتر میرود. «تماس» علاوه بر اینکه تاریخ مصرف ندارد حتی یک اثر لوکال هم نیست که تنها ایرانیان درکش کنند؛ چراکه محاکات درونی یک فرد است که از ارتباط با معبود و خالق شروع میشود تا میرسد به جایی که تجربۀ عاشقانهای را ترسیم می کند. «تماس» یک تجربۀ انسانی است و در تمام جهان مخاطب دارد. ترسیم تمام این سیر در بزنگاهی مثل جنگ و مواجهه با یک ابربحرانی مثل جنگ که میتواند زیست محبوب را به خطر بیندازد و رسیدن به یک سلوک قلبی و روایت آن در یک اپیزود 35 دقیقهای بدون شعارزدگی، هنری است که باید برای آن به محمد پایدار دست مریزاد گفت.»
صابری در پاسخ به این سوال که فضاسازی فیلم با تکیه بر عنصر صدا، چقدر به فضاسازی اصلی جنگ ایران نزدیک بود، گفت:
«ابزار سینما صرفا تصویر نیست و در برخی موارد صوت زودتر از تصویر مخاطب را درگیر میکند و تماس هم از این قاعده مستثنی نیست و از آن بهره برده است. نقل قولی از «ابراهیم حاتمیکیا» دربارۀ فیلم «آژانس شیشهای» معروف است که «من بدون استفاده از توپ و تانک، فیلم دفاع مقدس ساختم»، این نقل قول همیشه در ذهن من باقی ماند که برای انتقال یک فضا لازم نیست به سراغ اصلیترین نماد سینما یعنی تصویر و ویژگیهای تصویری برویم.»
این منتقد سینما در پاسخ به این سوال که اپیزودی مثل «تماس» چگونه جنگ امروز ایران را بازنمایی کرده است، گفت:
«هیچ فضاسازی اغراقشدهای در این اپیزود نمیبینم به لحاظ انفجارها و صداها. چرا موفق است؟ چون آدمِ قرارگرفته در معرض جنگ را تصویر میکند و به شدت در این کار موفق است؛ حضور بازیگر در این موفقیت بسیار تأثیرگذار است و به جاندادنِ جهان کارگردان موثر است.»
این منتقد سینمای ایران در پاسخ به سوال بالا ادامه داد:
«انسانِ جنگزده به معنای انسانِ قرارگرفته در معرض جنگ، در فیلم به درستی ترسیم شده است و این نکته کمک میکند تا مخاطب، خودش را به شخصیت اصلی نزدیک ببیند؛ چه به لحاظ تردیدها و شکهای فردی، چه به لحاظ هراس و واکنشهای ناشی از آن و چه به لحاظ تغییر سلوکش.»
صابری در پاسخ به این سوال که به نظر شما «تماس» میتواند الگوی فیلمسازی شود، گفت:
«امیدوارم هیچ فیلمی الگوی فیلمسازی نشود! اساسا دنیای هنر دنیای فرمولبرداری نیست. به دلیل وجود عنصر سبک در یک اثر هنری، قطعا سینما قابلیت کپیبرداری ندارد؛ اما اگر اثرپذیری مدنظر این سوال به این معناست که کسی تحت تاثیرجهان فیلم «تماس» قرار بگیرد، قطعا فیلم «تماس» بهعنوان یک اثر هنری، قدرت تاثیرگذاری روی قشرهای مختلف را دارد.»
این منتقد سینما در پاسخ سوال آخر مبنی بر اینکه آیا اساسا فیلمسازی در دل جنگ کار درستی است، به عنوان منتقد گفت:
«در برخی حوادث مثل فاجعۀ ساختمان پلاسکو یا وقوع زلزله، ورود شتابزده و روایت شتابزده میتواند منجر به آسیب شود و به نوعی کیفیت، فدای سرعت تولید میشود؛ اما وقتی از جنگ و شرایط جنگی صحبت میکنیم این نگاه تغییر میکند چراکه در بحران بزرگی مثل جنگ، فیلمسازی دیگر یک واکنش هنری نیست بلکه از جنس کنشگری است که فینفس ذاته ارزشمند است حتی دربارۀ اپیزودهایی که چندان قوی ساخته نشدند.»
صابری صحبتهایش را اینطور ادامه داد:
«در چنین مواقعی باید سختگیری ژورنالیستی و هنری را کنار بگذاریم؛ چراکه فیلمسازی در دوران جنگ، کنش یک هنرمند است. مثل خیلی از هنرمندانی که درسایۀ جنگ شعر میگویند، ملودی میسازند یا خوانندهای که میخواند. فیلمسازی هم، که در این شرایط دست به دوربین میبرد تا بخشی از حس شخصی خودش را ثبت و ضبط کند و با مخاطبش به اشتراک بگذارد، یک کنش ملی انجام میدهد که ارزشمند است.»
در ادامۀ این نشست پس از نقد اپیزود «تماس» توسط محمد صابری، نوبت به توضیحات «محمد پایدار»، کارگردان این اثر دربارۀ تجربۀ ساخت فیلم «تماس» رسید.
محمد پایدار در مقدمه ضمن تشکر از محمد صابری به عنوان منتقدی که در سایۀ نقدهای مثبت و منفی وی، در مسیر فیلمسازی به یک خودآگاهی از خود و آثارش رسیده است، دربارۀ ایدۀ اصلی فیلمنامه گفت:
«ایده و طرح متعلق به «امیر ابیلی» است. ایده مشخص است: فردی در سامانۀ 4030، حین پاسخگویی به تماسها به معشوق قدیمیاش برمیخورد.
همان شبهایی که در طول جنگ، رعد و برقهای عجیبی در تهران شروع شد و صدای بمباران در دل رعد و برقها گم میشد، حس عجیبی داشتم که آن را برای خودم زنده نگه داشتم و مطمئن بودم که میخواهم این حس را به یک اثر تبدیل کنم و وقتی فیلمنامه به دستم رسید، ایدۀ اصلی را بسیار پسندیدم.»
پایدار ادامه داد:
«من سعی کردم این فیلم را با قلبم بسازم و علیرغم اینکه علاقهمند به بازیهای فرمی در فیلمسازی هستم، سعی کردم خودم را درگیر قواعد نکنم؛ خودنمایی نکنم و به حس و شخصیت داستان وفادار باشم.»
در این بخش از توضیحات پایدار، محمد صابری مهمترین نقد به این اپیزود را مطرح کرد، او گفت:
«نقد جدیایی که به «تماس» دارم دربارۀ پلان پایانی فیلم است که برای مخاطبی مثل من اذیتکننده بود و انگار تمام جهان معنایی فیلم با برخورد به یک پوستر تبلیغاتی به پایان رسید! حتی تلاش امیر نوروزی در نقش شخصیت اصلی هم باوجود بازی درخشانش، در پایان فیلم خوب از کار در نیامده بود و خط سیر داستان در پلان آخر ترک خورد.»
کمی در مورد پلان آخر توضیح دهید که آیا سفارشی بود؟
پایداردر پاسخ به این سوال گفت:
«اصلا! اصلا از طرف سفارشدهنده نبود. حتی اسم کار «اللهاکبر» بود که سفارشدهنده مخالفت کرد. واقعیت این است که از پلان آخر چند ورژن ساختیم که این اتفاق نیفتد؛ اما وقتی پای میز مونتاژ نشستم، دوباره همین پلان را انتخاب کردم! گاهی اوقات آدممتوجه میشود که شاید انتخابش غلط باشد اما این را دوست داشتم و دوست داشتم با این انتخاب بازخوردهای متفاوت را کشف کنم.»
او ادامه داد:
«بازخوردها پنجاه پنجاه بود؛ هم مثبت و هم منفی. اما اگر برگردم به عقب، درست یا غلط، دوباره همین پلان را کار میکنم و در ذهنم این بود.»
محمد صابری در ادامۀ سوال قبلی خود افزود اگر تمهیداتی در فیلمنامه بود که در پلان آخر نقطۀ اوج روایت هم باشد، من نقدی نداشتم و اینطور ادامه داد:
«شاید برای کسانی این شائبه ایجاد شود که نقد من به اینکه چرا در پایانِ یک فضای عاشقانه به «پرچم» و «اللهکبر» رسیدیم، یک نقد ایدئولوژیک تصور شود و از نظرگاه سینمای ایدئولوژیک، ضد ایدئولوژی تعبیر شود. باید بگویم کلیدواژۀ «سینمای ایدئولوژیک» که خیلی باب شده است، یک سبک واکنش است به هر فیلمی که اللهاکبر یا پرچم دارد. اگر شما با دیدن چنین نمادهایی، حس میکنید باید واکنش منفی نشان دهید، باید بگویم این واکنش خودش یک واکنش ایدئولوژیک است. سادهترین نشانۀ ایدئولوژی این است که دنیای شما را به «اگر اینطور باشد خوب است و اگر اینطور نباشد بد است» تبدیل میکند و کار ایدئولوژی سادهسازی است. اگر احساس کردید دارید اثری را اینگونه قضاوت میکنید، قضاوت شما یک قضاوت ایدئولوژیک است.»
صابری در توضیح صحبتهایش گفت:
«سالهاست در سینمای آمریکا، پرچم تماشا میکنیم و به هیچکس احساس شعارزدگی و ایدئولوژیک دست نمیدهد و یک سینمای ایدئولوژیک تصور نمیشود. آمریکا فیلمساز اولترامذهبی مثل «مل گیبسون» دارد که همۀ ما تحت تاثیر آثارش قرار گرفتهایم و هیچکس مل گیبسون را به ایدئولوژیکاری متهم نمیکند.»
او ادامه داد:
«ذهن صفر وصدی داشتن در این بزنگاه خیلی مهم است و لازم بود توضیح دهم که قصد ضریب دادن به شعار سینمای ایدئولوژیک را نداشتم. قاب آخر میتوانست سیر منطقیتری داشته باشد با تمهیدات اجرایی در طول فیلم میشد به این نقطه برسیم.»
در ادمۀ این نشست نوبت به «جمال شمس»، مدیر فیلمبرداری این پروژه رسید. شمس در پاسخ به سوال اول مبنی بر اینکه تجربۀ فیلمبرداری در دل جنگ چطور بود و آیا در آثار بعدی شما تاثیر خواهد داشت گفت:
«یک وقتی شما برای کاری انتخاب میشوید و زمانی انتخاب میکنید. روزی که با این قصه مواجه شدم به انحاء مختلف با داستان و نوع روایت ارتباط گرفتم و خیلی زود با آقای پایدار به فصل مشترک رسیدیم برای اجرای این کار. من خیلی با قصه همذاتپنداری کردم و حال خوبی داشتم. ضمن اینکه بخشی از داستان تجربۀ زیستۀ خودم هم بود. خیلی برایم مهم بود که قصه مرا با خودش ببرد و برای انجام کار دچار چالش نشوم. چالش نه به معنای فرم کار، بلکه چالش به معنای وفاداری به جان ماجرا و جلو نرفتن و عقب نیفتادن از قصه.»
شمس ادامه داد:
«ما ابزار خیلی ابتدایی داریم برای فیلمبرداری اما میتوانیم نگاهی به قصه تزریق کنیم که به اثر وفادار بمانیم و در این وفاداری موثر باشیم. ما به یاری عوامل در 5 روز این کار را جمع کردیم که خیلی نادر است. من آثار سینمایی بلند هم کار کردم که عمقی نداشتهاند اما در این اثر با 5 روز کار، جان مطلب ادا شد.»
صابری در این قسمت از توضیحات جمال شمس، مدیر فیلمبرداری این پروژه، پرسید در قابهای تصویری رنگ و لعابهای تیزتر نمیتوانست فضا را متفاوت کند و بین روایت بصری از فضای رئال فاصله ایجاد کند؟
شمس در پاسخ به این سوال گفت:
«جهان قصه به ما این را نمیگفت. قرار بود که کار را از ابتدا سیاه سفید بگیریم و با تغییر سلوک کاراکتر، فضا رنگیتر بشود و به رنگهای تیزتر برسیم و این طرح تعریف شده بود. تعمدا دو نوع رنگمایه را برای این پروژه تعریف کرده بودیم.»
محمد پایدار هم در این مورد اضافه کرد:
«من در تجربۀ کاریام به دو نکته دربارۀ کار با آدمها رسیدهام: 1. اینکه دنبال خودنمایی نباشند و دو اینکه کار برایشان روتین نباشد که این هم یک پروژهای است و تمام میشود. خیلی مهم است که گروه حس داشته باشد و آقای شمس این دو شاخصۀ مهم را داشتند. سرعت انتخاب در صحنههای فیلم که سختگیری و تعصب نداشتند و قاببندی فیلم که با من بشدت هماهنگ بودند و تعامل خوبی داشتند از دیگر ویژگیهای کار با ایشان بود.»
این مراسم ساعت 20 به پایان رسید. سومین اکران از اکرانهای این نشست 16 اردیبهشت راس ساعت 17:30 با اکران اپیزود «نگران» و با حضور عوامل ساخت این فیلم برگزار خواهد شد.
1. محمد صابری، منتقد سینما: «برچسب شتابزدهبودن برای نقد فیلمهای زمان جنگ اشتباه است» | «فیلمسازی در وضعیت جنگی را باید ستود»
2. گزارش تصویری: اکران «چادر مسافرتی» با حضور «محمد صابری»، «بهار نوحیان» و «فرزاد رنجبر» در شب اول اکران «سینمای ملی میهنی» رویداد «نقد و تماشا»