مجله میدان آزادی: در چهارمین اکران از فصل پنجم اکرانهای رویداد «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی»، فیلم سینمایی «ترامبو»، ساختۀ «جی روچ» و محصول سال 2015 سینمای آمریکا، نقد و بررسی شد. مشروح این نشست را در گزارش زیر بخوانید:
به گزارش مجله میدان آزادی، چهارمین شب اکران از فصل پنجم رویداد «نقدوتماشا» که به اکران، نقد و بررسی فیلمهایی با موضوع زندگینامۀ چهرههای برتر ادبیات جهان در قالب برنامۀ «سینمای زندگی» اختصاص دارد، ساعت 19 در باغ کتاب تهران به میزبانی «مینو رضایی» –داستاننویس- آغاز شد و پس از اکران فیلم سینمایی «ترامبو»، «کریم نیکونظر» -منتقد، نویسنده و پادکستر سینما- به سوالات مطرح شده پاسخ داد.
«کریم نیکونظر»، عمدۀ شهرتش به تولید و گویندگی پادکست سینماییاش یعنی «رادیو تراژدی» باز میگردد. او علاوه بر نقد سینما و پادکستری، نویسندۀ کتابهایی با موضوع سینماست که مهمترین آنها عبارتند از «آدم ما در بالیوود» و «سینما جهنم: شش گزارش دربارهی آدمسوزی در سینما رکس».

آمریکا از کمونیسم تا مککارتیسم
در ابتدای نشست «مینو رضایی» با تشکر از حاضران، از «کریم نیکونظر» خواست تا برای آشنایی بیشتر با تاریخچه مطرحشده در فیلم «ترامبو» ابتدا کمی در مورد کمونیسم، لیست سیاه، جنگ سرد و مککارتیسم در آمریکا توضیح دهد.
نیکونظر با اشاره به شروع قضایا از پیش از مککارتیسم گفت:
«حوالی سالهای 1947 تا 1948، آمریکا به چند دلیل نسبت به کمونیسم و ترس از حضور نیروهای شوروی حساس میشود؛ امتحان بمب اتم در شوروی یکی از این عوامل است؛ دومین عامل انقلاب چین و سومین عامل این است که احساس میکند با دوپاره شدن و شکست آلمان، جنگ سرد در اروپا شروع شده است. این مقدمهای میشود برای اینکه رسانهها اول از همه و قبل از سیاستمداران نسبت به موضع چپها و کمونیستها بهطور کلی زاویه بگیرند. اگرچه حزب کمونیست خیلی فعال در آمریکا وجود داشت، اعضای زیادی هم داشت و کارگردانان زیادی هم سمپاتش بودند ولی از آن تاریخ به بعد یک شکل دیگری پیدا کرد. بعد از آن «مککارتی» در یک سخنرانی در ویرجینیای غربی از نفوذ شوروی در وزارت خارجه آمریکا میگوید و بدون اینکه سندی داشته باشد فهرست اسامی افراد فعال کمونیست را منتشر میکند. این افراد به کنگره معرفی و سپس در آنجا بازجویی میشوند و حوادث بعدی که در فیلم هم میبینیم اتفاق میافتد و افراد زیادی بیدلیل درگیر میشوند. برای سالها بابت ترس و وحشتی که از شوروی وجود داشت و البته بخش اصلی آن واقعا کار رسانهها بود و سیاستمداران هم به آن دامن می زدند، افراد زیادی که محدود به فیلمسازان هم نبودند مدتی ممنوع الکار میشوند، کارهایشان پخش نمیشود و یک بایکوت درونی اتفاق میافتد.»
او در ادامه توضیح میدهد:
«مقطعی که فیلم روایت میکند دوران استودیویی هالیوود است. هالیوود هفت استودیو در آمریکا دارد که البته صاحبان اکثرشان یهودیاند و اینها خودشان نظام حاکم بر خودشان را طراحی میکنند. این استودیوها یک سیستم سانسور داخلی دارند که بر اساس قراردادهای بین کمپانیها شکل میگیرد و برای بایکوت آدمها با کمک رسانه، تصمیمگیرنده است. همین استودیوها هستند که تصمیم میگیرند از سال ۱۹۴۹ تا حدوداً اواسط دهۀ ۵۰ به خیلی از آدمها کار ندهند. جا دارد توضیحی بدهم که «ترامبو» همانطور که در فیلم هم هست به دلیل کمونیست بودن به زندان نرفت، جرم اغلب اینها مسخره کردن و تحقیر کنگره و طفره در پاسخ به سوالات کنگره بود که در آمریکا جرم محسوب میشود. لیستهای سیاه زیادی درآن سالها حتی از هنرمندان معروفی مثل «الیا کازان»، از ترس محرومیت از کار در هالیوود منتشر شد و باعث شد که خیلیها در آمریکا بیکار شوند و بسیاری که نامشان در فیلم هم برده نشد، از چهرههای خیلی بزرگ هستند. چارلی چاپلین جملهای دارد که فکر کنم خیلی واضح وضع آن دورۀ آمریکا را ترسیم میکند. چاپلین از آدمهایی است که در مضان اتهام قرار میگیرد و حتی احتمال میدادند که بازجویی هم بشود. دلیلش هم فیلم هایی مثل عصر جدید و... بود که مضامینی در مورد کارگران داشت. چاپلین وقتی بعد از سالها برمیگردد، میگوید وضعیت یک جوری بود که شما اگر با پای چپ وارد دستشویی میشدید شما را متهم میکردند به کمونیست بودن! آمریکا دیگر غیرقابل زندگی و غیرقابل سکونت بود. این در واقع فضای ملتهب درون آمریکا را نشان میدهد.»
سهگانۀ ارزشهای آمریکایی-هالیوودی
در ادامه رضایی با اشاره به فصل «سینمای زندگی» که در مورد بیوگرافی نویسندههاست از منتقد برنامه خواست در مورد زیست شخصیت اصلی، «دالتون ترامبو» در فیلم و میزان صداقت و موفقیت فیلم در بازنمایی نویسنده و زندگی او و پشت صحنۀ هالیوود توضیح دهد.

این منتقد سینما با ذکر اینکه نادیده گرفتنهایی در مورد کارگردانان برجسته در فیلم وجو دارد توضیح داد:
«این فیلم چند پایه دارد که موقعیت فیلم، یعنی ارزشهای هالیوود یا ارزشهای آمریکایی را مشخص کند؛ یکی مسئلۀ خانواده است که در فیلم خیلی مطرح و مهم است؛ دوم مبارزۀ فرد در برابر جمع؛ ایدهای که در هالیوود بهخصوص از دهۀ ۳۰ و بعد از آن بحرانهای مالی، خیلی جدی گرفته میشود و تا الان هم وجود دارد؛ سومین موضوع در واقع مسئلۀ «رویای آمریکایی» است؛ «پایان خوش» و اینکه حتماً فرد نسبت به جمع برنده شود. این ارزشها در واقع ساختار اساسی کار استودیویی در هالیوود است و میشود گفت تا همین امروز بر پایۀ همین ارزشها کار کرده است. فیلمهایی که در این دوران خیلی متفاوتاند و به این چیزها کمتر توجه نمیکنند معمولاً خارج از استودیوها ساخته شدهاند یا فیلمهایی هستند که چندان مورد توجه استودیوها نیستند.»
نیکونظر دلایل خود را چنین ادامه داد:
«مسئلۀ خانواده در این فیلم خیلی پررنگ است. شما خانواده ترامبو را بهطور کامل میشناسید. جالب است که تمرکزش را هم میگذارد روی دختر بچهای که در بزرگسالی، در پایان فیلم عضو گروههای طرفدار سیاه پوستها میشود و برای این چیزها مبارزه میکند. پس خانواده یکی از مهمترین رکنهای این فیلم به حساب میآید و اصلا بحران اصلی ترامبو در فیلم همین است و تمام تلاشش نه فقط برای ماندن در سینما، بلکه برای تامین معاش زندگیاش هم هست.»
وی افزود:
«مسئلۀ دوم، «پایان خوش» یا «رویای آمریکایی» است که میگوید شما همیشه به آنچه که میخواهید میرسید، کافی است فقط تلاش کنید. اساس فیلمها اینطور شکل میگیرد که شما مبارزه یا تلاش کن به آن میرسی؛ ترامبو هم همین کار را انجام میدهد. و سومین بخش، مبارزۀ یک نفر در برابر جمع است، که به شکلی اغراقآمیز در فیلم، ترامبو یکتنه این کار انجام میدهدکه واقعیت ندارد؛ ولی از نکات مهم فیلم این است که یک نفر در برابر کل هالیوود میایستد و سعی میکند این سیستم را تغییر دهد و موفق هم میشود. یعنی هر سه بخش آن عناصر اصلی ساختار فیلمهای هالیوودی در این فیلم رعایت میشود.»
خط قرمزی که همیشه پابرجاست
نیکونظر با ذکر این نکته که یهودیت خط قرمز هالیوود است ادامه داد:
«با اینکه یهودیهای زیادی در این ماجرا وجود داشتند ولی تاکید فیلم روی یک یهودی خاص است که در اثر بیماری میمیرد و به عذاب وجدانی برای ترامبو تبدیل میشود. این یکی از آن نکاتی است که هالیوود همیشه به آن میپردازد و باید حتما در فیلمها کارشود.»
ستارهزدایی هوشمندانه
نیکونظر در پاسخ به این سوال که نقات قوت فیلم را چه میداند، «آشناییزدایی از چهرهها» را به عنوان یکی از نکات قوت فیلم نام برد و گفت:
«کار جالبی که فیلم میکند آشناییزدایی از چهرههاست. مثلاً «گریگوری پک» که صدایش را در فیلم میشنویم میگوید کسانی که طرفدار چپها هستند ضد آمریکاییاند. و جالب است همین گریگوری پک در فیلم «تعطیلات رومی» بازی میکند بدون اینکه بداند اصلاً فیلمنامۀ این فیلم را کسی نوشته که از چهرههای مطرح کمونیست است. از این دست شوخ طبعیها در فیلم وجود دارد که آشناییزدایی از چهرههاست؛ یعنی گریگوری بهعنوان بازیگری که هرگز در تاریخ سینما نقش منفی بازی نکرد و همیشه نقشهای مثبت داشت، تصویری از او اینجا میبینیم که نشان میدهد او هم در همان مارپیچ سکوت سیستم حرکت میکند. یا «جان وین» که هیچوقت در هیچ جنگی حضور نداشت اما حداقل برای ۲۰ سال ستارۀ فیلمهای وسترن، نماد آمریکا و رئیس انجمن دوستداران اسلحه در آمریکا بود که به همین دلیل هم خیلی مورد توجه قرار میگیرد، در این فیلم تبدیل به یک چهرۀ منفی می شود؛ چهرۀ اغراقآمیز از یک بزنبهادرِ بیکله.»
قدرت نهادها و اعتمادِ از دست رفته
نیکونظر در مورد حواشی مربوط به سال ساخت فیلم گفت:
«ترامبو سال ۲۰۱۵ ساخته شده است. درست همان سالی که دو فیلم مهم دیگر دربارۀ افشاگری در آمریکا ساخته میشود. «پل جاسوس» و «اسپات لایت» که برنده اسکار میشود. این سه فیلم، سه فیلم مهم آن سال هستند که یا نامزد اسکارند یا برنده اسکار و یک دلیل عمده دارد؛ اگر دقت کنید سال بعدش ترامپ برندۀ انتخابات میشود و مهمترین چیزی که شاید هر سه فیلم به نحوی به آن اشاره میکنند از بین رفتن اعتماد عمومی مردم به نهادهای سیاسی و اجتماعی در آمریکاست؛ یعنی مردم به تمام نهادها مشکوکاند؛ به پلیس مشکوکاند، به کنگره و پارلمان مشکوکاند، به بانکها و والاستریت مشکوکاند و از دل همین شک است که ترامپ بیرون میآید. شاید برخلاف تصور خیلیها ترامپ یک پدیدۀ سیاسی از این منظر بود که از جای دیگری میآید و برای همین به او اعتماد میشود. انگار این فیلمها هر کدامشان درباره اینها دارند هشدار میدهند. «ترامبو» از این نظر هم خیلی فیلم مهمی است زیرا دربارۀ دو تا از مهمترین نمادهای آمریکا، یکی کنگره و مجموع پارلمان و سنا، و دومی رسانه صحبت میکند. هالیوود در این قصه قربانی دو نهادی است که قرار است مردم رویشان حساب باز کنند. فیلم «ترامبو» به ما ثابت میکند که این نهادها می توانند با یکدیگر همدست شوند و ترس و وحشت ایجاد کنند. این ترس و وحشت جدی است و واقعاً مردم را میترساند در حدی که آن هفت کمپانی را واقعاً کنار میگذارند.»
این پادکستر سینما در ادامه افزود:
«فیلم فقط مبارزۀ یک نویسنده با یک سیستم نیست. یکی از چیزهایی که در فیلم خیلی مطرح میشود هزینۀ ترس است و سه یا چهار مدل از این هزینه دادن و مقاومت را به ما نشان می دهد. این فیلم اتفاقا دربارۀ کمونیسم و پذیرشش در جامعۀ آمریکا نیست. دربارۀ چیز عمیقتری صحبت میکند و آن اختلاف نظر است؛ اینکه از عقاید متفاوت بترسند و جامعهای که تحت تاثیر رسانهها و تحت تاثیر نهادهای عمومی که سیاستمداران رویش تأثیر میگذارند، دچار یک اغتشاش شود. به همین دلیل است که آمریکا مدام در حال انجام شیوۀ قربانی گرفتن است؛ مثلا اگر شما علیه اسرائیل در آمریکا صحبت کنید مرتکب جرمی نشدید ولی در آمریکا نسبت به آن واکنش نشان داده میشود چون رسانه و سیاستمدارانی وجود دارد و ایندو دربارۀ این موضوع همدست شدهاند. مثلا فیلم آمریکایی «تک تیراندازِ» کلینت ایستوود دربارۀ کسی است که به تعداد آدمهایی که در جنگ عراق کشته افتخار میکند و میبینید که این فیلمِ تبلیغاتی، خیلی زیرپوستی به شما القا میکند که ما یعنی آمریکا امنیت را تامین میکنیم. در فیلم «ترامبو» مهم است که بتواند این را به مخاطبش نشان دهد که از عقاید مختلف، از تصور فکرهای مختلف در کشور نترسید. اینجا قرار است یک سرزمین آزاد باشد؛ باز هم رویای آمریکایی! و این سرزمین آزاد را قربانی تفکرات احمقانه نکنید. مککارتیسم نمونۀ مبتذل این شیوه است همانطور که شاید ترامپ هم نمونۀ مبتذلش باشد.»
«ترامبو» هم به داد آمریکا نرسید
در پایان نشست رضایی به عنوان آخرین سوال پرسید میان فیلمهایی که تاکنون در مورد فیلمسازی و نویسندگی ساخته شده این اثر با اثری دیگر قابل قیاس هست یا نه؟

نیکونظر در پاسخ، با اشاره به یکی دو فیلم مستند دربارۀ فیلمنامهنویسها گفت:
«من یادم نمیآید دربارۀ فیلمنامهنویسها فیلمی ساخته شده باشد اما اگر فیلمهایی در این فضاها ببینید متوجه میشویدآمریکا، بهخصوص در جریان فیلمسازی در تلاش است این مسئله را مطرح کند که خودانتقادی یا انتقادگری چیز بدی نیست و اینکه در فضای رسانه چقدر به این نکته واکنش نشان داده میشود مسئله مهمی است؛ زیرا رسانهها در آمریکا بسیار قدرتمندند. الان جنگ است و من شما را ارجاع میدهم به جنگی که ترامپ با رسانهها دارد. اینها همه همان نبردی است که در واقع بین سه نهاد به وجود میآید: بین جریان فیلمسازی یا «هالیوود» به عنوان یک نهاد هنری، سیاستمداران و رسانهها. برای همین است که جریانی مثل پادکستها در آمریکا خیلی قدرتمند میشوند و میتوانند بر رای مردم اثر بگذارند. هالیوود خیلی تحت تاثیر رسانه است و میخواهم تاکید کنم فیلم روی این موضوع خیلی خوب تمرکز میکند. این انعکاس رسانهای خیلی مهم است و هالیوود از این موضوع به شدت میترسد. تکرار میکنم فیلم بیش از هر چیزی دربارۀ هزینۀ ترس و یادآوری این نکته به مخاطب آمریکایی است که اختلاف نظرها را بپذیرند و از یکدیگر نترسند تا بتوانند جامعهای را که خیلی مهاجرپذیر است در خودشان حل بکنند. اگر به سال ساخت فیلم توجه کنیم سال ۲۰۱۵، همان سالی است که ترامپ میآید و همۀ این قواعد را میشکند و از این منظر میتوانم بگویم در واقع فیلم در کارکردش شکست خورده و الان دیگر بیمعنی است.»
در پایان برنامه، مینو رضایی ضمن تشکر از حاضران، اعلام کرد که شب آینده، فیلم «نرودا» نمایش داده و نقد و بررسی خواهد شد؛ فیلمی که در مورد «پابلو نرودا» شاعر نوگرایِ شیلیایی است. او همچنین از مخاطبان دعوت کرد با مراجعه به وبسایت مجلۀ میدان آزادی، علاوه بر امتیازدهی به این آثار، ریویوهای خود را ثبت کنند و نقد و نظر خود را بنویسند.
رویداد «سینمای زندگی» که از 23 اردیبهشت با نمایش فیلم امیلی آغاز شد به مدت دوازده شب پیاپی برنامهریزی شده و علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو صندلی برای دیگر شبهای این فصل میتوانند به صفحۀ اکران فیلمهای «سینمای زندگی» در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیامرسان بله به نشانی @AzadiEBot مراجعه کنند.
مطالب مرتبط:
1. گزارش تصویری: اکران «ترامبو» با حضور «کریم نیکونظر» در شب چهارم اکران «سینمای زندگی» رویداد «نقد و تماشا»