مجله میدان آزادی: مرور صفحات بهیادماندنی هنر و ادبیات ایران که از ایستادگی، تابآوری و مقاومت ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان و متجاوزان به خاک و سرزمین ایران روایت میکنند، در این روزها رنگ و بوی دیگری برایمان دارد. به همین بهانه، به سراغ كتاب «رازهای سرزمین من» نوشتهی «رضا براهنی» -شاعر، داستاننویس، منتقد و فعال سیاسی- اهل ایران رفتهایم. مجید اسطیری -نویسنده ومنتقد ادبی- در این مطلب قسمتی قابل توجه و کمتر دیده شده از این کتاب را انتخاب کرده است. این صفحه از داستان را در پرونده «ای ایران» بخوانید:
یکی از درخشان ترین رمانهای ضدآمریکایی در ادبیات داستانی ایران رمان «رازهای سرزمین من» نوشته مرحوم « رضا براهنی» است. براهنی به خصوص در جلد نخست از این رمان دو جلدی فرازهای بسیار گیرایی از روح ضد اجنبی مردم ایران به ویژه مردم آذربایجان خلق کرده است. یکی از این فرازها مربوط به گرگی رازآلود در بلندیهای سبلان است که فقط اجنبیها را میکشد و مردم او را دوست دارند. اما بخشی که انتخاب کردهایم مربوط به انتقام دسته جمعی 14 گروهبان غیور ایرانی از یک سروان هرزه آمریکایی است. در این صحنه گروهبانها تصمیمشان برای به رگبار بستن سروان کرازلی در روز روشن را با سرهنگ جزایری که فرمانده آنان است در میان میگذارند:
گروهبانها تصمیمشان را از قبل گرفته بودند. گفتند سروان چارلز کرازلی آمریکایی با رفتارش به همهی مردم ایران توهین کرده، همهی مردم ایران را تحقیر کرده. گروهبانها خیلی رک و راست با من حرف زدند. گفتند سروان کرازلی از میان افسرهای تیپ، شما را انتخاب کرده، چون احساس میکند شما ضعیفترین آنها هستید. گفتند در واقع او از نجابت و افتادگی شما سوءاستفاده کرده و چون خودش آدم ترسو و بزدلی است، فکر کرده است که با اهانت به شما در واقع به همه توهین بکند. ضمناً گفتند که ما شنیدهایم در تبریز هم افتضاحاتی بار آورده، به زن یک سرگرد تجاوز کرده است.
گفتند که در واقع این افسر نه برای تعلیم شما و ما، بلکه برای تحقیر ما به ایران فرستاده شده یکی دو روز پیش دیگر حتی از آن حدی که برای خودش تعیین کرده بود تجاوز کرد و شما را جلو همهی افسرها و درجهدارها و سربازهای تیپ تحقیر کرد ما اجازه نخواهیم داد که او از اردبیل خارج شود فکرهایی به ذهنمان رسیده میتوانیم تو راه اردبیل - تبریز، یا اردبیل - آستارا گیرش بیاوریم و کلکش را بکنیم. این کار یک حسن دارد. ممکن است هیچوقت نفهمند که ما این کار را کردهایم. در نتیجه ممکن است سروان را بکشیم و قصر در برویم. البته امکان آن هم هست که بفهمند و همه را محاکمهی صحرایی بکنند و از بین ببرند. ولی ما نمیخواهیم که مرگ او یک تصادف یک قتل عادی، و یا قتلی براساس انگیزههایی غیر از انگیزههایی که ما داریم به حساب بیاید. ما میخواهیم کلک او را برای عبرت تاریخ بکنیم و میخواهیم به ارتش بفهمانیم که نباید به آمریکاییها اجازهی ورود به پادگانهای ایران را داد. صحبت از افسانهی گرگ اجنبیکش شد. من گفتم من این قبیل افسانهها را باور نمیکنم. گفتند، ما هم باور نمیکنیم ولی باید دید چرا این قبیل افسانهها به وجود میآیند مردم میخواهند کلک آمریکاییها کنده شود. خودشان قادر به این کار نیستند به جادو جنبل متوسل میشوند. گرگ اجنبیکش هم، اگر چه همه میگویند حقیقت دارد بیشتر به یک نوع جادو جنبل شباهت دارد. ولی ما از جادو جنبل یا از یک گرگ خیالی که کمتر نیستیم.