مجله میدان آزادی: امروز یکم مهر سالروز تولد ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان مشهور ایرانی و صاحب آثاری همچون «آژانس شیشهای» است که در سال 1376 موفق به دریافت جایزۀ بهترین فیلمنامه و کارگردانی از شانزدهمین جشنوارۀ فجر شده است. به همین مناسبت تکنگاری نگاهی به زندگی و آثار این هنرمند سرشناس را به قلم مریم رحیمیپور بخوانید:

کتاب «با سرودخوان جنگ در خطۀ نام و ننگ»، از «نادر ابراهیمی»
از کلاسهای فیلمسازی تا میدان جنگ
نادر ابراهیمی در اولین صفحۀ کتاب «با سرودخوان جنگ در خطۀ نام و ننگ» چند اسم آشنا ذکر کرده است. دومین نام «ابراهیم حاتمیکیا» است که او را به عنوان فردی از سپاه پاسداران نام برده. در زمان نوشتن این کتاب، نادر ابراهیمی و هیچ یک دیگر نمیدانستند پسر 25 سالهای که نادر را با خود همراه کرده و به جبهههای جنوب برده است، در آینده به یکی از شناختهشدهترین هنرمندان ایران پس از انقلاب تبدیل خواهد شد.
در زمان نگاشته شدن این کتاب در فروردین 1365 در کارنامۀ حاتمیکیا تنها دو فیلم 16 میلیمتری با نامهای «صراط» و «طوق» وجود داشت و او همان سال به سراغ ساخت اولین فیلم بلند خود با نام «هویت» رفت. هویت هم مانند فیلمهای شناختهشدۀ حاتمیکیا پلی بین زندگی عادی و جنگ بود، وقتی یک مجروح تصادف رانندگی، از جادههای شمال سر از بیمارستان مجروحان جنگی در میآورد. ترکیبی که شبیه به جوانیِ خودِ اوست. پسر جوانی که در میان کلاسهای فیلمسازی تهران و جبهههای جنوب در رفتوآمد است.

«ابراهیم حاتمیکیا»، کارگردان سرشناس سینما
زندگینامۀ ابراهیم حاتمیکیا
حاتمیکیا، متولد ۱ مهر ۱۳۴۰، فیلمساز و فیلمنامهنویس ایرانی است. او سینما را از ساخت فیلمهای کوتاه و مستند دربارۀ جنگ شروع کرد و بعد از تحصیل در رشتۀ سینما، به ساخت فیلمهای بلند روی آورد. «هویت»، «دیدهبان» و «مهاجر» از نخستین فیلمهای او بودند، اما کارنامۀ هنری او تنها به فیلمهای دفاع مقدس محدود نمیشد. در سالهای میانی دورۀ هنری، حاتمیکیا بهتدریج از فضای جبهه فاصله گرفت و سراغ موضوعاتی مثل زندگی جانبازان، خانواده، جامعۀ پس از جنگ و نسلهای مختلف رفت و فیلمهایی مثل از «کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای» و «ارتفاع پست» را ساخت. در سالهای بعد نیز با فیلمهایی مانند «به رنگ ارغوان»، «چ»، «بادیگارد» و «به وقت شام»، همچنان به سراغ مسائل سیاسی، اجتماعی و تاریخی رفت و یکی از چهرههای شناختهشده سینمای پس از انقلاب باقی ماند.
_1.jpg?ver=hFySZ1P5bFW6TrSwDjvNtA%3d%3d)
فیلم سینمایی «دیدهبان»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
رزمندۀ دیروز، فیلمساز امروز
شاید حتی دوستداران حاتمیکیا هم اولین اثر او «هویت» را در خاطر نداشته باشند اما دومین اثر بلند او با نام «دیدهبان» در خاطرۀ جمعی فیلمدوستان ایرانی باقیمانده است. دیدهبان در سال 1367 ساخته شد، فیلمی که به نوعی نقطۀ شروع اوجگیریِ هنری حاتمیکیا بود. او در سال 68 در هفتمین جشنوارۀ فجر جایزۀ ویژۀ هیئت داوران و سمیرغ بلورین بهترین فیلم دوم را برای همین فیلم دریافت کرد. و این جایزه اولین موفقیت هنری حاتمیکیا محسوب میشود.
پس از دیدهبان در سال 1368 نوبت به «مهاجر» میرسد. حاتمیکیا در دومین و سومین اثر بلند خود، «دیدهبان» و «مهاجر»، در میانۀ جبهۀ نبرد است. «دیدهبان» همانطور که از نامش پیداست در مورد دیدهبانی است که سعی میکند، خطوط از هم گسیختۀ نبرد را بهم متصل کند و «مهاجر» در مورد خلبانانی است که در خط جبهۀ دشمن، هواپیمای بدون سرنشینی را هدایت میکنند. او در فیلم بلند بعدی خود از میانۀ صحنۀ نبرد درمیآید و به پشت جبهه میرود. داستان فیلم «وصل نیکان» که پس از پایان جنگ در سال 1370 ساخته میشود، روایت عروسی یک رزمنده در میانۀ موشکباران شهرهاست. الگوی «رزمندهای در شهر» بعد از این فیلم تبدیل به امضای حاتمیکیا میشود.
.jpg?ver=36HeDDcg1E7bIYvFx5L70A%3d%3d)
فیلم سینمایی «از کرخه تا راین» ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
رزمندهای در شهر
الگوی «رزمندهای در شهر» با از «کرخه تا راین» در سال 1371 اوج میگیرد. از کرخه تا راین اولین فیلم حاتمیکیا است که روزهای پس از نبرد هشت ساله را ترسیم میکند. زمانی که رزمندههای قدیم به شهر برگشتهاند. جنگ تمام شده است اما آنها همچنان با عوارض آن درگیرند. بخش زیادی از «از کرخه تا راین» در آلمان فیلمبرداری شد و همین در زمان انتشار موجب شد که گروهی به اکران آن اعتراض کنند اما در نهایت صحنههایی مثل بینایی سعید، رقص اصغر نقیزاده و تماشای تصاویر تشییع امام (ره) در خاطرۀ جمعی ایرانیان باقی میماند. از کرخه تا راین در یازدهمین جشنوارۀ فجر موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین چهرهپردازی شد.
بعد از ساخت «از کرخه تا راین» حاتمیکیا به جنگ بوسنی روی میآورد و در سال 1372 «خاکستر سبز» یعنی سینماییِ راوی جنگ بوسنی از چشم ایرانیان را میسازد. اثری با بازی آتیلا پسیانی که داستان فیلمسازی است که برای تحقیقات به کرواسی میرود و در طی این سفر به دنبال دختری به نام فاطمه میگردد و با خاطرات و سرگذشت رزمندگان ایرانی حاضر در جنگ بوسنی مواجه میشود. خاکستر سبز از آثار شناختهشدۀ حاتمیکیا نیست اما بلافاصله دو سال بعد از ساخت این اثر، در 1374 «بوی پیراهن یوسف» را به پردۀ سینما میآورد. فیلمی که در دستۀ آثار شناختهشدۀ او قرار دارد.

فیلم سینمایی «بوی پیراهن یوسف»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
همواره در حاشیۀ نبرد
بوی پیراهن یوسف روایت پدران و مادرانی است که تا چندین سال پس از جنگ چشم انتظار بازگشت فرزندان خود بودهاند. در کتابها و روایتهای دفاع مقدس، پدران و مادران زیادی هستند که تصور میکنند، فرزند آنها در میان اسراست و شهید نشده است. علی نصیریان نیز در این فیلم نقش پدری را بازی میکند که به مرز قصر شیرین میرود تا در زمان ورود اسرا، پسرِ خود، یوسف، را پیدا کند. این فیلم نهتنها یکی از عاطفیترین و محبوبترین فیلمهای حاتمیکیا میشود، بلکه یکی از بالاترین رکوردهای بازیگری علی نصریان را نیز در کارنامۀ او ثبت میکند. حاتمیکیا در همان سال «برج مینو» را هم میسازد. برج مینو هم مانند از کرخهتاراین ماجرای رزمندهای پس از جنگ است، فردی که به زندگی عادی برگشته و ازدواج کرده اما هنوز بخشی از وجود خود را در جنگ باقی گذاشته است. الگویی که در آژانس شیشهای به اوج خود میرسد.
«میخوام فیلمی در مورد جنگ بسازم که توش فقط یه تیر شلیک بشه!»
صحنهای از آژانس شیشهای، حاج کاظم، تفنگ یکی از سربازان آژانس هواپیمایی را میگیرد و یک تیر هوایی شلیک میکند. این همان «یک تیری» است که حاتمیکیا بعداً به آن اشاره میکند. «میخواستم فیلمی در مورد جنگ بسازم که توش فقط یه تیر شلیک بشه.». نام حاتمیکیا همواره با «آژانس شیشهای» پیوند خورده است، فیلمی که اوج روایت خاص او از جنگ است. روایتی که مانند بسیاری از آثار او در صحنۀ نبرد اتفاق نمیافتد اما نشانههای جنگ در زندگی همه را به تصویر میکشند. همۀ افراد حاضر در آژانس هواپیمایی، نمایندههایی از ایران دهۀ هفتاد هستند و هر یک به نحوی با جنگ درگیر بودهاند. گرچه تلاش میکنند آن را انکار یا فراموش کنند و در این بین عباس تنها کسی است که هنوز به صورت عینی و محسوس با جنگ درگیر است و حاج کاظم جزو آن دسته افرادی است که جنگ را انکار یا فراموش نکرده است. آژانس شیشهای در سال 1376 ساخته شد و در جشنوارۀ فجر شانزدهم موفق به دریافت 9 سیمرغ بلورین شد. از جمله اینکه جایزۀ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را گرفت، جدا از اینکه در نظرسنجیهای مختلفی به عنوان محبوبترین فیلم تاثیرگذارترین فیلم سینمای ایران پس از انقلاب شناخته شد، ولی همۀ این افتخارات و جوایز باعث نشد از حواشی و انتقادات آن کاسته شود.

فیلم سینمایی «آژانس شیشهای»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
آژانس شیشهای از پیش از تولید، در زمان نمایش و حتی همین امروز تقریباً سی ساله شده است، منتقدین فراوانی داشت که هر کدام حرف و نقد متفاوتی داشتند. برخی میگفتند که فیلم به صورت غیرمستقیم این دیدگاه را القا میکند که مردم ایران توسط رزمندگان دفاع مقدس به گروگان گرفته شدهاند، نیروی انتظامی معترض بود که فیلم تصویر منفی از پلیس ارائه کرده است، گروهی دیگر معتقد بودند که حاتمیکیا با دیالوگ «خیبری سوز داره، دود نداره» قصد خفهکردن نیروهای حزباللهی را دارد و عدهای هم معتقد بودند که آژانس شیشهای کپی فیلم «بعدازظهر سگی» ساختۀ سیدنی لومت است. هنوز هم اگر از آژانس شیشهای حرف بزنید هر گروهی بخشی از این انتقادات را مطرح میکنند اما آنچه در نهایت از آژانس شیشهای در ذهن مخاطب باقی ماند، نکات مثبت این فیلم است، از کشش داستانی گرفته تا بازی خوب پرویز پرستویی و رضا کیانیان و گفتوگوهایی که همچنان در روزمره تکرار میشوند. آنقدر که حتی برای انتقاد از حاتمیکیا از دیالوگ فیلم خودِ او استفاده میکنند. «دههات گذشته مربی!»
حاتمیکیا پس از آژانس شیشهای تا ابتدای دهۀ هشتاد خط قبلی فیلمسازی خود را با ساخت «روبان قرمز» «موج مرده» و «ارتفاع پست» پیش گرفت. روبان قرمز محصول سال 78 در جنوب ایران، موج مرده محصول سال 79 در خلیج فارس و ارتفاع پست ساخته شده در 1380 در آسمان اتفاق میافتد اما همۀ آنها یک ویژگی مشترک دارند، ویژگیای که پس از «مهاجر» در همۀ آثار حاتمیکیا دیده میشوند. این آثار در میدان نبرد نیستند اما هر کدام بخشی از تبعات اجتماعی و روزمرۀ جنگ را به تصویر میکشند.

فیلم سینمایی «به رنگ ارغوان»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
به رنگی جدید
«به رنگ ارغوان» اولین فیلم حاتمیکیاست که در خط روایی خود ارتباطی با دفاع مقدس ندارد. این فیلم داستان یک مأمور امنیتی است که برای زیر نظر گرفتن دختری به نام ارغوان مأمور میشود، اما کمکم مأموریتش با احساساتش گره میخورد. به رنگ ارغوان در 1383 تولید شد و پس از پنج سال توقیف در بیست و هشتمین جشنوارۀ فجر به نمایش درآمد و موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.
حاتمیکیا در زمان توقیف به رنگ ارغوان به امضای قدیمی خود در فیلمسازی برگشت و در سال 1384 اثر نهچندان موفق «به نام پدر» را ساخت که بازگشتی به الگوی رزمندهای در شهر بود با این تفاوت که رزمندۀ این اثر دیگر مثل سعیدِ از کرخه تا راین، جوانیِ درگیر عوارض جراحت نبود. رزمندۀ «به نام پدر» حالا به سنین میانسالی رسیده بود، دختری جوانی داشت و دختر او درگیر عوارض جنگی میشد که پانزده سال پیش به پایان رسیده بود.
این بازگشت چندان به طول نینجامید، حاتمیکیا در 1387 «دعوت» را ساخت که شاید بتوان آن را متفاوتترین اثر او دانست، تا حدی که بعضی از منتقدان اعتقاد دارند که وجود چنین فیلمی را در کارنامۀ حاتمیکیا باید به طور کل فراموش کرد. «دعوت» فیلمی اپیزودیک بود که هیچ ارتباطی با دفاع مقدس نداشت. در این فیلم خانوادههایی با شرایط مختلف در یک موقعیت مشابه قرار میگیرند و قصد سقط جنین خود را دارند. منتقدانی که دوستداشتند حاتمیکیا را همیشه در یک قاب ببینند توجه نداشتند فارغ از کارنامۀ کاری حاتمیکیا ساخت اثری با دغدغۀ سقط جنین به خودیخود چقدر ارزشمند است و این فیلم تنها اثر با چنین مضمونی است که تا این حد تماشا شده است.
پس از حوادث سال 1388، حاتمیکیا «گزارش یک جشن» را درفضای حوادث همین سال تولید کرد که تنها در جشنوارۀ فجر به نمایش در آمد و هیچگاه اکران نشد. بسیاری از هواداران قدیمی و منتقدان حاتمیکیا اعتقاد داشتند او با ساختن «گزارش یک جشن» از گذشتۀ خود فاصله گرفته است، از پوستۀ رزمندۀ معترض به درآمده، رزمندهبودن را کنار گذاشته و و حالا تنها «معترض» است. حاتمیکیا در مصاحبهای اقرار دارد که:
«من واکنشیترین فیلمساز جمهوری اسلامی هستم نسبت به آنچه دارد رخ میدهد.»

فیلم سینمایی «به وقت شام»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
بازگشت حاتمیکیا در دهۀ 90
حاتمیکیا در دهۀ 90 با «چ»، «بادیگارد» و «به وقت شام» به پردۀ سینما برگشت. و تصورات قدیمی را درهم ریخت. «چ» محصول 1392 فارابی، فیلم موفق و پرفروشی بود که زندگی شهید چمران را به تصویر میکشید و با بازی درخشان «بابک حمیدیان» در نقش شهید «اصغر وصالی» در خاطرهها ماند. «بادیگارد» در سال 1394 ساخته شد و میتوان آن را به نوعی نسخۀ بهروزشدۀ آژانس شیشهای دانست، شاید مهمترین شباهت آنها در دو دیالوگ باشد، دیالوگِ «تموم شد دهۀ شصت، الان دهۀ نوده» در بادیگارد و «دههات گذشته مربی!» در آژانس شیشهای و در هر دو اثر مانند اغلب آثار حاتمیکیا مشخص میشود که دهۀ شصت و آدمهای دهۀ شصت هیچوقت تمام نشدهاند و در هر زمان و مکانی به شیوهای دیگر حضور دارند.
کمتر کسی با دیدن «حاج حیدر» به یاد «حاج کاظم» نمیافتد. حاج حیدر هم گویی نسخۀ بهروزشدۀ حاج کاظمِ آژانس شیشهای است. با همان دغدغه و کشمکشهای درونی اما آرامتر و پختهتر، گویی حضور «میثم زرین» به عنوان جوانِ دانشمندِ نسل جدید، معنای جدیدی به زندگی حاج حیدر میدهد که در عین اتصال به آرمانهای دهۀ شصت او را با حال و آینده هم پیوند میبخشد. شاید به همین خاطر است که بادیگارد با وجود همۀ شباهتها به آژانس شیشهای، فیلم امیدوارتری است. گویی اعتراض و کشمکش درونیِ رزمندهای که به شهر برگشته، با دیدن نسل جدیدی که به گونهای دیگر مشغول مبارزهاند به آرامش تبدیل میشود و دورۀ جدیدی را به تصویر میکشد که گرچه در ظاهر از دهۀ شصت فاصله گرفته، اما همچنان در عمق خود در امتداد باورهای همان ایام است.
حاتمیکیا در 1396 با «به وقت شام» پس از سالها به قلب جبهۀ نبرد برمیگردد و فیلمی میسازد که به طور مستقیم در جنگ اتفاق میافتد. اگر اپیزود چهارم «هیهات» را اولین فیلم داستانی کوتاه درمورد جنگ سوریه بدانیم، به وقت شام اولین فیلم داستانی بلندی است که در مورد بحران سوریه و نبرد ایرانیان با تروریستهای داعشی ساخته شده است. این فیلم هم مانند اغلب آثار حاتمیکیا حواشی پررنگتر از متنی دارد اما در نهایت با استقبال مخاطبان روبهرو میشود. برای مثال یکی از تبلیغات محیطی سازمانِ تهیهکنندۀ فیلم در آن زمان بسیار حاشیهساز شد و ضربۀ مهمی به اعتبار فیلم در وقت اکران زد، حاتمیکیا فردای رویداد هم از این تبلیغات انتقاد و اعلام بیخبری کرد هم خود از مردم عذرخواهی کرد و حاشیه ادامه پیدا نکرد. فارغ از حواشی، این فیلم مثل خاکستر سبز که روایت ایرانی از جنگ بوسنی بود، روایت ایرانی جنگ سوریه در سینما و سند مظلومیت مبارزانی شد که در برابر فاجعۀ داعش خاموش نماندند.
آخرین اثر حاتمیکیا پیش از پیوستن به پروژه موسی کلیمالله، فیلم سینمایی «خروج» است. خروج با توجه به مشکلات اقتصادی و معیشتی دهۀ 90 ساخته شد و دغدغۀ عدالت اجتماعی داشت. «خروج» آخرین حضور «فرامرز قریبیان» در سینما بود و شاید بتوان گفت علیرغم بعضی مشکلات فنی اثر، بازی قریبیان به عنوان یکی از اصلیترین نقاط مثبت فیلم شناخته و معرفی شد.

فیلم سینمایی «خروج»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
حاتمیکیا و تلویزیون
حاتمیکیا در کنار سینما، تجربۀ ساخت سریال را هم داشته است. او نخستین بار در سال ۱۳۸۱ با «خاک سرخ» به تلویزیون رفت؛ مجموعهای که داستان خانوادهای را در سالهای جنگ و جدایی اعضای آن روایت میکرد ودر زمان اکران مخاطبان بسیار زیادی هم پیدا کرد. چهار سال بعد، «حلقۀ سبز» را ساخت؛ سریالی اجتماعی که مستقیماً دربارۀ جنگ نبود و موضوعاتی مانند مرگ مغزی و پیوند اعضا را دنبال میکرد. سالها بعد نیز ساخت پروژۀ عظیم «موسی کلیمالله» را بر عهده گرفت؛ پروژهای تاریخی که از دل آن نسخۀ سینمایی «موسی کلیمالله (ع): به وقت طلوع» نیز ساخته شد.
موسیقیهای خاطرهانگیز
فارغ از فیلمهای حاتمیکیا، موسیقی آثار او به تنهایی برای مخاطبان خاطرهانگیز است؛ به حدی که ممکن است فیلمهای او را ندیده باشید اما با موسیقی این آثار آشنا باشید. حاتمیکیا در سالهای ابتدایی، با مجید انتظامی در «بوی پیراهن یوسف» و «آژانس شیشهای» همکاری کرد. موسیقی «بوی پیراهن یوسف» با فضای انتظار، دلتنگی و بازگشت فیلم هماهنگ بود. در «آژانس شیشهای» موسیقی انتظامی به فضای پرتنش داستان و احساسات شخصیتها شدت بیشتری میداد. حاتمیکیا برای ساخت موسیقی «خاک سرخ» با محمدرضا علیقلی همکاری کرد. موسیقی این سریال به اندازۀ خودِ اثر و حتی بیشتر از آن شناختهشده بود.
چند سال بعد همکاری حاتمیکیا و کارن همایونفر شکل گرفت. همایونفر ابتدا برای سریال «حلقۀ سبز» و «گزارش یک جشن» موسیقی ساخت و این مسیر در «بادیگارد» ادامه پیدا کرد. همایونفر دربارۀ روند ساخت اینطور میگوید که حدود چهار ماه روی موسیقی فیلم کار کرده و در این مدت با حاتمیکیا و تدوینگر دربارۀ موسیقی و فضای فیلم در ارتباط بوده است.
در مجموع، میشود گفت موسیقی در آثار حاتمیکیا فقط برای پر کردن سکوت یا همراهی با تصویر نیست؛ در بعضی آثار، موسیقی به طوری با فضای داستان و احساس شخصیتها گره میخورد که تبدیل به بخشی از خاطرۀ مخاطب از فیلم میشود. از طرفی باید گفت بخشی از بهترینهای موسیقی جنگ ایران، موسیقیِ فیلمهای حاتمیکیا هستند با آهنگسازی هنرمندان بزرگی مثل انتظامی، علیقلی و همایونفر.

فیلم سینمایی «موسی کلیمالله (ع): به وقت طلوع»، ساختۀ «ابراهیم حاتمیکیا»
حاتمیکیا و موسی کلیمالله (س)
پس از درگذشت «فرجالله سلحشور» و بیماری «جمال شورجه» پروژۀ بزرگ «موسی کلیمالله» در سال 1399 به ابراهیم حاتمیکیا سپرده شد. حاتمیکیا تا پیش از موسی تجربۀ ساخت زندگینامۀ داستانی را با فیلم «چ» داشت اما «موسی کلیمالله» چه از نظر داستانی چه از نظر ابعاد پروژه و چه از نظر روایت زمانی با دیگر آثار او تفاوت بسیاری داشت. موسی کلیمالله، گرچه یک سریال تلویزیونی بود اما بخشهایی از آن به صورت فیلم سینمایی تولید شد و اولین بخش آن در چهلوسومین جشنوارۀ فجر در بهمن 1403 به نمایش در آمد و کارنامۀ حاتمیکیا در پنجمین دهۀ کاری به موسی کلیمالله پیوند خورد.
حالا دقیقاً چهل سال از روزی که حاتمیکیای جوان به سراغ استاد خود، نادر ابراهیمی، رفت و گفت نمیتواند در کلاس حضور پیدا کند و میخواهد به جبهه برود، گذشته است. جوان 25 سالهای که نادر ابراهیمی را همراه خود به جبهه برد و در دستنوشتههای ابراهیمی به عنوان فردی از سپاه پاسداران، معرفی شده، امروز کارنامهای از فیلمسازی دارد که تحولات تاریخ پس از انقلاب را به تصویر کشیده و در عین حال کشمکش و درونیات دلبستگان انقلاب ایران در دورههای مختلف را به نمایش درآورده است. خود حاتمیکیا در مصاحبهای میگوید:
«من از جنگ به سینما آمدم... من رفته بودم. وعده بر این بود که ما برنگردیم. حالا قرعه به نام ما خورد و ما برگشتیم. بغلیهایمان خوردند زمین. ترکشها به آنها خورد. تیرها به آنها خورد. من سلامت برگشتم تهران و شدم فیلمساز. آمدم فیلم ساختم. راستش را بخواهید من همیشه این ارجاع را به خودم دارم. در آن ارجاع همیشه این دیالوگ بوده که آقا بعضی همیشه نگاهشان به جنوب ایران بوده. هزار و دویست کیلومتر عرض جنگ بود، پشت کردند و رو به شمال ایستادند. این انتقاد برتشکیلات وارد بود. آن موقع حاتمیکیا سنش بود بیست و دو سال، بیست و پنج سال؛ وارد این بحث نمیشد. نگاهش اصلا این نبوده. اما الان در سن پنجاه سالگی میتواند بگوید ببخشید! عذرمیخواهم! هزار و دویست کیلومتر این کشور تحت فشار عملیات جنگی بوده، چرا یک عده از فیلمسازان ما به جای این طرف، رویشان را کردند به آن طرف؟! این چه رندی است که در جامعه راه افتاد؟ من اینجا دست آقای بیضایی را میبوسم با فیلم باشو غریبه کوچک. یعنی میآید وارد این بحث میشود و اتصال این دو به هم را معنی میکند. او هم به شمال میرود ولی از جنوب میآید و به شمال میرسد.... ولی این برای من غصه است که اصلا انگار (جنگ برای خیلیها) مسئله نیست.»
مطالب مرتبط
بهترین فیلمهای ابراهیم حاتمیکیا