مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «بی در کجا» ساخته «هومن محمودی» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم زهرا ایزدینیا بخوانید:
ریویوی فیلم کوتاه «بی در کجا»
فیلم کوتاه «بی در کجا» به کارگردانی «هومن محمودی» و تهیهکنندگی «حسین کاکاوند»، روایتی از بازگشت اجباری مهاجران افغانستانی در پیِ جنگ تحمیلی در ایران است؛ اثری که میکوشد از خلال مواجهه با وضعیت این مهاجران، دشواریهای زیستن در سرزمینی ناآشنا و اضطراب ناشی از بازگشتی ناخواسته را به تصویر بکشد.

پوستر فیلم کوتاه «بی در کجا» ساخته «هومن محمودی»
فیلم، مهاجرت را نه صرفاً بهمثابه جابهجایی جغرافیایی، بلکه در مقام وضعیتی از بیثباتی و تعلیق بازنمایی میکند؛ وضعیتی که در آن، تعلق به سرزمین مبدأ و امکان استقرار در سرزمین مقصد، هر دو با نوعی گسست و ناامنی مواجهاند. مسئلهای که ردپای آن را میتوان در همهٔ کشورهای مهاجرپذیر به وضوح دید.
امتیاز بارز «بی در کجا» را باید در کیفیت کارگردانی و چگونگی تبدیل موقعیت داستانی به تجربهای حسی، جستوجو کرد. محمودی با بهرهگیری از قاببندیهای سنجیده و طراحی میزانسن و صحنه، فضایی متناسب با وضعیت روانی شخصیتها شکل میدهد؛ فضایی که در آن سردرگمی، بیگانگی و فقدان احساسِ تعلق از سطح مضمون فراتر میرود و در صورتبندی بصری اثر نمود پیدا میکنند.
در این میان، فیلمبرداری نیز با رویکرد کارگردانی همراستا است و به انسجام فضای بصری فیلم کمک میکند. حاصل این همراهی، تقویت بار عاطفی موقعیتها و انتقال مؤثرتر تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها به مخاطب است.
همچنین بازی قابلقبول «نرگس هزاره» در نقش مادری سرسخت که تمام تلاشش را صرف تأمین آیندهٔ فرزند خود میکند، به تقویت جنبۀ عاطفی روایت میانجامد. او با ترسیم شخصیتی متکی بر اراده و پایداری، میکوشد عواطف مادری را نه صرفاً از مسیر واکنشهای احساسی، بلکه در پیوند با تلاش مستمر شخصیت برای حفظ آیندهٔ فرزندش به نمایش بگذارد. این اجرا به ملموسشدن انگیزههای شخصیت کمک میکند و زمینهٔ همذاتپنداری مخاطب با وضعیت دشوار او را فراهم میآورد.
با این حال، امتیازهای اجرایی فیلم را نباید با نوآوری در ایده و پرداخت دراماتیک آن یکسان دانست. «بی در کجا» در سطح موضوعی، به حوزهای ورود میکند که پیشتر در آثار متعدد سینمایی مورد توجه قرار گرفته است؛ از اینرو، مسئلهٔ مهاجرت و رنج ناشی از بیخانمانی، بهخودیخود نمیتواند ضامن تمایز اثر باشد.
مسئلهٔ اصلی، نحوهٔ صورتبندی این واقعیت آشنا و یافتن زاویهدیدی است که بتواند آن را از بازنماییهای پیشین متمایز کند. فیلم در این زمینه چندان از الگوهای شناختهشده فاصله نمیگیرد و در پرداخت داستانی، بیش از آنکه بر کشف ابعاد تازهای از موقعیت تکیه کند، به ظرفیت عاطفی موضوع متکی است. از این منظر، میتوان گفت کارگردانی تا اندازهای کاستیهای خلاقیت در پرداخت را جبران میکند؛ اما کیفیت بصری اثر، لزوماً به معنای برخورداری آن از ساختاری دراماتیک و مضمونی متمایز نیست.
با این وجود، اهمیت «بی در کجا» را باید در مسئلهای جستوجو کرد که به مرکز توجه فیلم تبدیل شده است. فیلم از موقعیت مهاجرانی سخن میگوید که بازگشت به سرزمین مبدأ برایشان نه انتخابی آزادانه، بلکه نتیجهٔ شرایطی تحمیلشده در جنگ ایران است. در اینجا مسئله، صرفاً دشواریهای زندگی مهاجران نیست؛ بلکه نسبت میان ارادهٔ فردی، ضرورتهای حکمرانی و مسئولیت اخلاقی جامعهٔ میزبان به عنوان مسئله مطرح میشود. هنگامی که بازگشت، به اجبار گره میخورد، پرسش از وضعیت مهاجران از سطح یک مسئلهٔ اداری و اجرایی فراتر میرود و به مسئلهای دربارهٔ حق انتخاب، امنیت و کرامت انسانی تبدیل میشود.
فیلم در این سطح، مخاطب را با پرسشی بنیادین مواجه میکند: جامعهٔ میزبان در برابر انسانهایی که به دلایل مختلف از سرزمین خود فاصله گرفتهاند و اکنون با بازگشتی ناخواسته روبهرو هستند، چه مسئولیتی بر عهده دارد؟ پاسخ به این پرسش، طبیعتاً نمیتواند به نفی مطلق سیاستهای مهاجرتی یا نادیدهگرفتن ضرورتهای قانونی و مدیریتی محدود شود. هرچند که فیلم تا حدّی اغراق را چاشنی نوع برخورد با مهاجران میکند؛ اما مسئله، چگونگی ایجاد توازن میان اقتضائات مدیریت مهاجرت و ملاحظات انسانی است. از این منظر، موضوع فیلم واجد پیچیدگیهایی است که ظرفیت گسترش در لایههای مختلف اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را دارد؛ هرچند اثر عمدتاً بر جنبۀ انسانی و عاطفی آن تمرکز بیشتری دارد.
در نهایت، «بی در کجا» بیش از آنکه به واسطهٔ تازگی ایده یا نوآوری در پرداخت داستانی متمایز شود، از کیفیت کارگردانی و انتخاب مسئلهای مهم و همچنان محل مناقشه بهره میبرد. فیلم در برانگیختن همدلی با مهاجران و ملموسکردن بخشی از رنج ناشی از بازگشت اجباری موفق عمل میکند؛ اما در تبدیل این همدلی به کاوشی پیچیدهتر دربارهٔ موقعیت مهاجران و مسئولیت جامعهٔ میزبان، همچنان جای گسترش دارد.
اهمیت اثر را میتوان در طرح دوبارهٔ پرسشی دانست که پاسخ به آن نه صرفاً در قلمرو احساسات فردی، بلکه در مواجههٔ همزمان با مسئولیت انسانی، ضرورتهای قانونی و پیچیدگیهای مدیریت اجتماعی امکانپذیر است. پرسشی که فیلم، فارغ از محدودیتهای رواییاش، بار دیگر پیش روی مخاطب قرار میدهد: چگونه میتوان در مواجهه با مسئلهٔ مهاجرت، میان ضرورت تصمیمگیری و حفظ کرامت انسانی نسبتی درست برقرار کرد؟