مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «وضعیت 10-10» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «حمزه علیرضایی» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر سیزده اپیزود از این سریال را به نامهای «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی»، «فریاد بیصدا»، «جان نفس»، «پاخونه»، «چادر مسافرتی»، «تراس»، «نگران»، «من و شادی» و «بیچهرگان» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «وضعیت 10-10» این سریال به قلم سعید مبارکی میرویم. آن را در ادامه بخوانید:
«وضعیت 10-10»؛ قسمت هفتم از فصل دوم مجموعۀ «سرو سپید سرخ»
سریال «سرو سپید سرخ» از تازهترین مجموعههای تلویزیونی ساختهشده در چند ماه اخیر است که به زندگی روزمرۀ انسانها در خلال رخدادهای جنگ رمضان و حال و هوای آن روزها میپردازد. هرچند ساختار کلی قسمتهای آن مشابهتهایی دارد ولی از زاویهدیدهای متفاوت، قصههایی از جریان زندگی و اتفاقات روزهای جنگ را روایت میکند و هر قسمت از آن هم موضوعی جداگانه و عوامل تولید متفاوتی دارد. همچنین تنوع بازیگران و نوع داستان مواجهۀ هر کدام از آنها با آن روزها، حال و هوایی منحصربهفرد برای هر قسمت ساخته و آن قسمت را از سایر قسمتها متمایز کرده است.
«وضعیت ۱۰-۱۰» به کارگردانی «حمزه علیرضایی»، قسمت هفتم از فصل دوم این مجموعه است که تلاش مأموران آتشنشانی برای امدادرسانی به حادثهدیدگان در یک ساختمان مسکونی در شهر تهران در لحظات تحویل سال ۱۴۰۵ را روایت میکند. وضعیت ۱۰-۱۰ در کدهای بیسیم، به پاسخ منفی و مخالف اشاره دارد و این مخالفت، موتور محرک تعلیق داستان در این قسمت است.

پوستر اپیزود «وضعیت 10-10» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «حمزه علیرضایی»
[خطر لو رفتن داستان فیلم]
سکانس ابتدایی، شروع عملیات در فضایی بحرانی و آکنده از دود و خاک و آتش را به تصویر میکشد. این سکانس همزمان با نشان دادن تیم امداد و نجات آتشنشانی از لحظۀ پیاده شدن از خودرو تا رسیدن به محل حادثه، فضای کوچه و محله و افراد حادثهدیده را هم به نمایش میگذارد. سرپرست تیم که شخصیت اصلی داستان است (یوسف، با بازی «مهدی زمینپرداز») بههمراه همکارش بلافاصله پس از ورود به ساختمان، شروع به تخلیۀ افراد میکنند و یوسف به پشتبام میرود تا تمام طبقات را از بالا به پایین بازدید و بررسی کند. در اینجا ریتم تند اولیه کمی کند میشود که با توجه به شرایط امداد و نیاز به سکوت برای نجات حادثهدیدگان احتمالی، طبیعی است اما در همین حین، تلفن همراه یوسف چند بار زنگ میخورد و او هر بار به تماسها پاسخ میدهد. هر بار یکی از اعضای خانواده پشت خط است که برای اطلاع از وضعیتش با او تماس گرفته. مکالمۀ جداگانۀ یوسف با اعضای خانواده در اثنای انجام مأموریت و اینکه هر کدام از آنها در فضایی ساکت و آرام با او صحبت میکنند، یک سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد میکند: چطور در زمان تحویل سال که اتفاقاً در آن روزها با اذان مغرب و افطار همزمان بود و معمولاً در هر دو موقعیت، افراد در کنار هم جمع هستند، آنها یکییکی با او تماس میگیرند؟ چرا در پسزمینۀ مکالمات، اصلاً خبری از شلوغی و سر و صدای معمول در فضای مهمانی و دورهمی نیست؟ البته این از آن دسته خطاهاست که شاید بهدلیل شرایط و محدودیتهای موجود در زمان ساخت، بتوان از آن چشمپوشی کرد.
به هر جهت پس از تخلیۀ کامل افراد ساکن در ساختمان، یوسف به طبقۀ همکف میرسد و با یک زن (خانم سرشار، با بازی واله داودنژاد) و دو فرزندش روبهرو میشود. او پس از خروج از خانه به تصور اینکه همسرش در داخل ساختمان است، به محل حادثه بازگشته و اصرار دارد که به داخل ساختمان بروند یا دستکم تا زمانی که شوهرش برمیگردد و خبری از او میشود، بههمراه دختر و پسر کوچکش همانجا منتظر بمانند. در اینجا و پس از اینکه معلوم میشود شوهرش لحظاتی قبل از شروع حادثه، به خانه آمده ولی به طبقۀ بالا نرسیده است، جستوجو برای یافتن آقای سرشار آغاز میشود. او طبق گفتههای همسرش علیرغم روحیۀ ماجراجویانه و جسورانهای که در مواقع بحرانی دارد، اخیراً عمل قلب داشته و وضعیت جسمیاش مناسب نیست. پس از ورود مجدد آتشنشانان به داخل ساختمان، اعضای خانواده نیز بدون توجه به اخطارها وارد ساختمان میشوند و نهایتاً پس از ناامیدی از حضور او در داخل آسانسور و دیگر فضاهای طبقات و واحد مسکونی خودشان، همگی داخل کوچه میروند تا از آن محل که هر لحظه امکان حادثه و حملۀ مجدد به آن وجود دارد دور شوند.
پس از اینکه شناسایی یکی از پیکرهای یافتشده در آن حوالی هم به پیدا شدن آقای سرشار منجر نمیشود، یوسف تصمیم میگیرد به داخل ساختمان برگردد و یک بار دیگر با دقت فضای پارکینگ را بررسی کند و نهایتاً این بار موفق میشود. در سکانس پایانی هرچند تلاش شده با جلوههای تصویری، صحنهای تأثیرگذار خلق شود اما تقلید ناشیانه از برخی سکانسهای فیلمهایی با موضوع مشابه، آن را به لحظهای طنز یا حداقل عادی تبدیل کرده که نمیشود آن را به پای هیچ چیز جز بیتجربگی و عملکرد ناموفق عوامل گذاشت.
در نهایت میتوان گفت برای درک ذرهای از فضای نفسگیر عملیات نجات و زحمات آتشنشانان و مأموران امدادی که با به خطر انداختن جان عزیز خود، در جریان جنگ رمضان بیش از ۶۵۰ نفر را زنده از زیر آوار و محلهای حادثهدیده خارج کردند و به پاس تلاش عوامل برای به تصویر کشیدن این زحمات، «وضعیت ۱۰-۱۰» ارزش یک بار تماشا کردن را دارد.