یکشنبه 21 دی 1404 / خواندن: 17 دقیقه

تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار فرشید مثقالی

در 13 تیر 1322 در یکی از خانه‌های خشت و گلی بزرگ اصفهان به دنیا آمد. از آن خانه‌هایی که خشت‌های‌شان از خاک همان محله درست می‌شد! خانه‌هایی که حوض و باغچه و دورهمی‌های قوم و خویش، جزء جداناشدنی آن‌ها بود. دورهمی‌هایی که زمینه‌ساز بازی‌های کودکانه می‌شد. مثلاً بازی با باقیماندۀ بلیت‌های سینمای پدربزرگش «حسین صحت» که از بازرگانان قدیمی و یکی از اولین سینماداران اصفهان بود. خودش می‌گوید از همان کودکی اسباب‌بازی‌های خاصی طراحی می‌کرده.

4.5
تک‌نگاری: نگاهی به زندگی و آثار فرشید مثقالی

مجله میدان آزادی: «فرشید مثقالی» نقاش، مجسمه‌ساز، چاپگر، انیماتور و تصویرگر کتاب‌های کودک و نوجوان است. او که تنها ایرانی‌ست که توانسته برندۀ جایزه هانس کریستین آندرسن شود؛ در کارنامۀ حرفه‌ای خود تصویرگری آثار شاخصی چون کتاب «ماهی سیاه کوچولو» را دارد. تک‌نگاری این هنرمند ایرانی را به قلم مینو رضایی در ادامه بخوانید:

در 13 تیر 1322 در یکی از خانه‌های خشت و گلی بزرگ اصفهان به دنیا آمد. از آن خانه‌هایی که خشت‌های‌شان از خاک همان محله درست می‌شد! خانه‌هایی که حوض و باغچه و دورهمی‌های قوم و خویش، جزء جداناشدنی آن‌ها بود. دورهمی‌هایی که زمینه‌ساز بازی‌های کودکانه می‌شد. مثلاً بازی با باقیماندۀ بلیت‌های سینمای پدربزرگش «حسین صحت» که از بازرگانان قدیمی و یکی از اولین سینماداران اصفهان بود. خودش می‌گوید از همان کودکی اسباب‌بازی‌های خاصی طراحی می‌کرده. مثلاً با لولۀ ناودان چوبی خانه‌شان کشتی بادبانی ساخته بود یا حتی یک بار یک زیردریایی ساخته و عروسک‌ها را سوارش کرده و توی حوض انداخته یا برای عروسک خواهرش زره فلزی و کلاه‌خود و شمشیر ساخته بود. توپ، قلعه، مجسمه و باقی اسباب‌بازی‌هایش را هم خودش می‌ساخت. نگاهی به آثار «فرشید مثقالی» به‌خصوص مجسمه‌هایش گواه این است که این علاقه به «بازی» و «بازی کردن» تا امروز که در دهۀ نهم زندگی است هنوز در او وجود دارد. اما به‌جز این ذات علاقه‌مند به بازی، باید دید خاستگاه او چه بوده تا «فرشید مثقالی» شود.

فرشید مثقالی
«فرشید مثقالی»؛ نقاش و مجسمه‌ساز

خاستگاه خانوادگی فرشید مثقالی

پدر مثقالی حسابدار و مادرش خانه‌دار بود. پدرش در سبک زندگی تمایلات نو و غیرمتعارفی نسبت به زمان خود داشت. گوش دادن به موسیقی کلاسیک، نواختن ویولون و پیانو و البته نقاشی کشیدن برخی از این تمایلات بودند. پدر تمام نقشه‌های جغرافیای مدرسۀ فرشید را به بهترین شکل می‌کشید.

فرشید مثقالی و پدرش
«فرشید مثقالی» به همراه پدرش

ژن نقاشی کشیدن در فرشید هم فعال بود. در مدرسه بهترین نمره‌اش مربوط به درس نقاشی بود و اوضاع باقی درس‌ها تعریفی نداشت. برای جبران کاستی نمره‌هایش در درس‌های دیگر به نقاشی متوسل می‌شد و مثلاً با طراحی روزنامه‌دیواری و کشیدن نقاشی‌های آن درس، نمرۀ قبولی را می‌گرفت!
 

اصفهان

اما شهر اصفهان نیز اثر زیادی در انتخاب رشته و سبک کاری آیندۀ فرشید مثقالی گذاشت. به‌جز اینکه در سرتاسر اصفهان، آثار هنری فراوان یافت می‌شد، مثقالی مقطع دبیرستانش را در دبیرستان قدیم سعدی خواند. دبیرستانی که سطح بالا بود و افرادی چون «رضانور بختیار» عکاس کارکشتۀ ایرانی نیز در آنجا درس می‌خواندند. این دبیرستان در بافت میدان نقش جهان بود و مثقالی و دوستانش برای استراحت و هواخوری و درس خواندن، مدام در محوطۀ هنری نقش جهان سِیر می‌کردند. از طرفی او در گشت‌ و گذارهایش در چهارباغ، متوجه دو مغازۀ فروش آثار هنری می‌شود. دو فروشندۀ نقاشی! آن هم در دهۀ سی که هنوز این چیزها باب نبود. هردو گالری‌دار از ارامنۀ اصفهان بودند: گالری «سمپات»1  و گالری «هایراپتیان»2 .

گالری نقاشی «سمپات» در اصفهان
گالری نقاشی «سمپات» در اصفهان (دهۀ 1960 میلادی)

این نقاشان نقاشی‌های زیبایی از کاروان شترها، میدان نقش جهان، مساجد چهارباغ، پل‌های زاینده‌رود، روستاهای اطراف اصفهان و... را با تکنیک آبرنگ می‌کشیدند و می‌فروختند. همین بابی را در ذهن مثقالی باز کرد که کشیدن و فروش تابلوی نقاشی هم می‌تواند یک شغل باشد. با این ‌حال او به هنرستان نرفت و دیپلم ناپلئونی را در رشتۀ ریاضی گرفت. 
 

دانشکدۀ هنرهای زیبا

آن زمان کنکورهای دانشکده‌های مختلف، جداگانه بود و مثقالی برای شرکت در کلاس کنکور و خود کنکورها، با گروهی از دوستان اصفهانی‌اش راهی تهران ‌شد. در کنکور تمام دانشکده‌ها شرکت کرد و در تمام آن‌ها رد شد! روزی یکی از دوستانش گفت قصد دارد در کنکور مجسمه‌سازی اسم بنویسد که به ذهن فرشید رسید خوب است خودش هم در کنکور نقاشی اسم بنویسد. بعد از کنکور به اصفهان برگشت. وقتی جواب قبولی‌های رشتۀ نقاشی آمد نام فرشید در آن نبود،. اما زنی به نام «فرشته مثقالی» در لیست قبولی‌ها بود که فرشید حدس زد ممکن است نام خودش باشد. برای پیگیری به تهران رفت و متوجه ‌شد بله! تنها کنکوری که قبول شده همین نقاشی است. سال تحصیلی 1340-1339. با این‌ حال جرئت نمی‌کرد به خانواده‌اش حقیقت را بگوید و فقط گفت من وقتی نقاشی بخوانم شغلم می‌‌شود طراحی داخلی! حتی بعدها هم که تجربۀ کار نقاشی و طراحی در مجلۀ نگین را به ‌دست آورد، می‌دانست شغل طراحی و نقاشی برای خانواده‌اش چندان مفهومی ندارد. به هر حال از بین نهصد نفر ثبت‌نامی کنکور دانشکدۀ هنرهای زیبا، جزو پنجاه نفر برگزیده و هم‌دورۀ افرادی چون «علی‌اصغر محتاج»، «قباد شیوا»، «عباس کیارستمی»، «آراپیک باغداساریان»، «مرتضی ممیز» و «آیدین آغداشلو» (سال بالایی) ‌شد. البته روحیۀ منزوی مثقالی باعث شد با تعداد انگشت‌شماری گرم بگیرد؛ ازجمله مرتضی ممیز و کیارستمی که در سفر به میگون فشم با او رفیق شد.

فرشید مثقالی به همراه جمعی از دوستانش
از راست «مرتضی ممیز»، «فرشید مثقالی»، «قباد شیوا» و «عباس کیارستمی»

مثقالی در دانشکده، نقاشی را نزد اساتیدی چون «علی‌محمد حیدریان»3  و بعدها «محمود جوادی‌پور»، «جواد حمیدی» و درس‌های مربوط به دکور را نزد «هوشنگ سیحون» آموخت.

علی محمد حیدریان
«علی محمد حیدریان»، نقاش ایرانی و از شاگردان «کمال الملک»

حیدریان که از شاگردان مکتب کمال‌الملک بود هیچ‌ گونه انحراف از سبک رئال را برنمی‌تافت و روزی دانشجویی که خیار را قرمز کشیده بود از کلاس بیرون کرد! بنابراین مثقالی هم روی تمایلاتش برای کار به سبک امپرسیونیسم یا کارهای «پل گوگن» سرپوش می‌گذاشت تا استاد حیدریان بازنشسته و فضا کمی بازتر شد.
 

فضای هنری دهۀ چهل

بد نیست قبل از ورود به دهۀ چهل و بررسی اوج گرفتن هنرهای تجسمی در آن دوره، پیشینۀ کوتاهی از اوضاع هنر نقاشی در ابتدای قرن بیستم خورشیدی بگوییم.

از اواخر دورۀ قاجار پژواک جنبش مدرنیسم هنری در غرب، به ایران رسیده بود اما به‌خصوص بعد از رفتن رضاشاه و حضور متفقین، جو فرهنگی و به‌دنبالش سبک نقاشی ایرانی نیز دستخوش تغییرات زیادی شد. در ابتدا هنرکدۀ هنرهای زیبا کانون نوجویی محسوب می‌شد اما؛ 

«چند فارغ‌التحصیل دانشکدۀ هنرهای زیبا، پس از بازگشت از سفر هنرآموزی در اروپا، سرمشق‌های باز هم جدیدتری را پیش نهادند. اکنون نوگرایان به مکتب‌های کوبیسم و اکسپرسیونیسم جلب شدند؛ و پس از چند سال فعالیت پراکنده، در نخستین پایگاه‌های هنر نو (انجمن خروس جنگی و نگارخانۀ آپادانا) گرد آمدند. از این زمان تا یک دهۀ بعد، برخورد میان گرایش‌های کهنه و نو فضای هنر معاصر را فراگرفت، که نهایتاً به پیروزی نوگرایان انجامید. با برپایی نخستین بی‌ینال4  تهران (1337 ه.ش) که یک نمایشگاه بزرگ از آثار نوپردازان بود، جنبش نوگرایی از سوی مقامات دولتی نیز به رسمیت شناخته شد.»5 

البته مثقالی در این دهۀ زندگی‌اش درگیر نگارخانه و آتلیه‌های هنری شد که از اواخر دهۀ سی به‌شدت رونق گرفته بودند. نه‌تنها مثقالی، که بسیاری از هم‌دوره‌ای‌ها و حتی نقاشان یک نسل قبل‌ترش تلاش داشتند تا با نمایش آثار هنری نو و نقد آن‌ها، از بیگانگی مردم با این نوع هنر بکاهند. 

«تخریب‌ها دربارۀ کپی‌کار بودن کلاسیک‌گرایان و شاگردان کمال‌الملک از یک سو و اولویت حرف نو برای نگارخانه‌داران از سوی دیگر، در کنار عدم استقبال اکثر مخاطبان نگارخانه‌های نوین از سر و شکل عکس‌گونۀ نقاشی‌های کلاسیک، موجب افت جایگاه کلاسیک‌گرایی در ایران پس از دهۀ سی خورشیدی شد.»6


بیانیۀ «تالار ایران» که بعدها به «تالار قندریز» تغییر نام داد.

شاید به همین دلیل بود که فرشید مثقالی خیلی زود به اعضای مؤسس «تالار ایران» پیوست. تالاری که «منصور قندریز»، نقاش جوان مؤسس آن بود و بعد از فوت ناگهانی‌اش به «تالار قندریز» تغییر نام داد. در بیانیۀ یکی از نمایشگاه‌های این تالار که منصور قندریز آن را نوشته، آمده است: 

«نهضت پراکنده‌ای که از نقاشان جوان ایران در حال رشد و نمو است نویددهندۀ اجتماع متشکلی از نقاشان در آیندۀ نزدیک است و نقاشان جوان برای از بین رفتن مشکل مالی که تنها مشکل کار است امیدواری‌های فراوانی به حمایت طرفداران واقعی هنر دارند.»

طرح از «فرشید مثقالی»، استودیو «42»
طرح از «فرشید مثقالی»، استودیو «42»

مثقالی در این دهه همراه با مرتضی ممیز و «علی‌اصغر معصومی» آتلیۀ گرافیک ۴۲ را نیز تأسیس کردند.


مجله ادبی «نگین» با تصویرگری و صفحه‌آرایی «فرشید مثقالی»

سال ۱۳۴۳ وقتی مثقالی هنوز دانشجو بود به‌دنبال کار رفت. او تأسیس بوتیک، کار در سازمان برنامه و بودجه و طراحی جلد را امتحان کرد. آن دوره هنوز شغل گرافیست جا نیفتاده بود و تخصص امثال مثقالی به‌عنوان نقاشی تبلیغاتی شناخته می‌شد. او به دعوت مرتضی ممیز به آژانس تبلیغاتی «پاته» رفت و بعد از آشنایی با دکتر «محمود عنایت»، همکار طراح و گرافیست و صفحه‌آرای مجلۀ روشنفکری و ادبی «نگین» شد.

مثقالی که حالا نامی داشت، به‌راحتی پروژۀ پایانی دانشکده را ارائه داد و فارغ‌التحصیل شد. او سال ۱۳۴۶ جذب یکی از قطب‌های فرهنگی و هنری تازه‌تأسیس ایران شد؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.


طراحی جلد آلبوم موسیقی از مجموعۀ «صدا برای نوجوانان» (1351)

کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

مثقالی در کانون ساخت انیمیشن و تصویرسازی کتاب کودک را آغاز کرد. «نادر ابراهیمی» در کتاب «مقدمه‌یی بر مصوّرسازی کتاب‌های کودکان» نوشته است: 

«جنبش بزرگ مصورسازی کتاب‌های ویژه‌ی کودکان در ایران، با کار ساده و زیبای «جودی فرمانفرماییان» روی کتاب «مهمان‌های ناخوانده»ی «فریده فرجام»7  آغاز می‌شود، و با حضور گروهی از نقاشان و گرافیست‌های جوان و قدرتمند و با فرهنگ همچون نیکزاد نجومی، فرشید مثقالی، بهمن دادخواه، علی‌اکبر صادقی، نورالدین زرین‌کلک، یوتا آذرگین، ژن مضانی، آلن بیاش، عباس کیارستمی، ناهید حقیقت، و دقایقی بعد، با حضور نفیسه ریاحی، نسرین خسروی،، و مرتضی ممیز، و نیز برخی تصویرگران عابر و تک‌کتابی _مانند منوچهر صفرزاده، زمان زمانی، و آیدین_ در عرصه‌ی وسیع انتشارات ویژه‌ی کودکان و نوجوانان، تولدی واقعی می‌یابد.

این جنبش، در ابتدا، در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، با اهداف سیاسی_فرهنگی معیّن شکل می‌گیرد؛ اما از آنجا که حکومت‌های خودکامه، در تمام طول حیات فرهنگی بشر، هرگز قادر نبوده‌اند هنرمندان راستین را، به شکلی مؤثر، زیر نفوذ بگیرند، یا به ابزاری بی‌اراده و مطیع تبدیل کنند... . حکومت شاهِ آخر نیز جز در مواردی نادر و ناپایدار و بی‌اعتبار، موفق به سوءاستفاده از این جنبش بزرگ خلاقه نمی‌شود. در عوض، محمل «کانون پرورش» جنبش را محافظت می‌کند و به پیش می‌راند.»

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم جریان هنری دهۀ چهل ایران این بود که هنرمندان نوگرا توانستند به بیانی جهانی برای ارائۀ ذهنیت ایرانی دست یابند. بنابراین در این دهه استفاده از کهن‌الگوهای ایرانی و قصه‌های عامیانه و هویت بصری ایرانی در آثار هنری، اوج گرفت. اگر استفادۀ سطحی و تفننی برخی نوگرایان از گنجینۀ نقش‌مایه‌های ایرانی را کنار بگذاریم، استفاده از این نقش‌ها در هنرهای آن روز قوت داشت؛ ازجمله در هنر نوپای انیمیشن و انیمیشن‌های کوتاهی که با حمایت کانون پرورش فکری ساخته می‌شد؛ چه برای کارهایی با پیشینۀ قصه‌های کهن یا عامیانه و چه برای دیگر کارهای شخصی یا سفارشی. نگاهی به آثار انیمیشن «نورالدین زرین‌کلک»، «نصرت کریمی»، «علی‌اکبر صادقی» و البته فرشید مثقالی گواه این مدعاست. 

از راست نشسته: نورالدین زرین‌کلک و مثقالی و ممیز
از راست نشسته: «نورالدین زرین‌کلک»، «مثقالی» و «ممیز»

اما اتفاق بزرگ زندگی هنری فرشید مثقالی با «ماهی سیاه کوچولو» رخ داد. کتاب کودکی (یا بهتر است بگوییم به بهانۀ کودک) نوشتۀ «صمد بهرنگی» که کتاب برگزیدۀ سال شد. تصویرگری مثقالی در «ماهی سیاه کوچولو» او را برندۀ جایزۀ نخست نمایشگاه بین‌المللی کتاب کودک بولونیا و دیپلم افتخار دوسالانۀ (بی‌ینال) تصویرگری «براتیسلاوا» کرد. همچنین مثقالی تنها ایرانی برندۀ بخش تصویرگری جایزۀ «هانس کریستین اندرسن» معروف به نوبل کوچک، برای تصویرگری «ماهی سیاه کوچولو» شد. تصویرگری این کتاب نگاهی نه نقاشانه که گرافیستی و ساختاریافته به کار دارد.

تصویرگری کتاب «ماهی سیاه کوچولو» به شیوۀ چاپ دستی
تصویرگری کتاب «ماهی سیاه کوچولو» به شیوۀ چاپ دستی

«بازی» با فرم‌های بصری، کنتراست شدید رنگ‌ها، استفاده از چاپ دستی، ایجاد ریتم و حرکت در کار و سبک مینی‌مال از ویژگی‌های تصویرگری مثقالی در این کتاب است. 

انیمیشن آقای هیولا
انیمیشن «آقای هیولا» (1349)

مثقالی در دهۀ چهل، پنجاه و شصت کانون، به‌طور محدود انیمیشن ساخت. انیمیشن‌های «آقای هیولا»، «یک قطره نفت، یک قطره خون»، «پسر، ساز و پرنده» و فیلم انیمیشن «دوباره نگاه کن» برخی از کار‌های او هستند.
 

زمینه‌های کاری فرشید مثقالی

بعد از پرداختن به خاستگاه‌های هنر فرشید مثقالی، ادامۀ زندگی هنری او را پی می‌گیریم تا مسیر فعالیتش در شاخه‌های مختلف هنری برای ما مشخص شود. 
 

مجسمه‌سازی

مثقالی سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ به پاریس رفت و در آنجا مجسمه‌سازی را پی گرفت. او تا همین امروز که در نهمین دهۀ زندگی خود است، مجسمه‌سازی را رها نکرده زیرا مجسمه ساختن برایش مثل «بازی کردن» است. ذهنیت فرشید مثقالی در مجسمه‌سازی با ایدۀ ساخت یک «بوم معلق» یا «نقاشی روی سطح معلق» شکل گرفت! برای یافتن علت انتخاب این سبک مجسمه‌سازی باید به خاطرۀ او از سنگ‌نگاره‌های «طاق بستان» رجوع کرد. طاق بستان را با حکاکی‌های مربوط به ساسانیان می‌شناسیم. اما در دورۀ قاجار، یک شاهزادۀ قاجاری نیز سنگ‌نگاره‌ای به طاق بستان اضافه می‌کند که رنگ‌آمیزی دارد و مثقالی اولین بار که طاق بستان را می‌بیند، در مقایسۀ حکاکی‌های بی‌رنگ ساسانی و حکاکی‌های رنگ‌خوردۀ قاجاری، جذب دومی می‌شود. بعدها او از رنگ در سبک مجسمه‌سازی‌اش بهره می‌‌گیرد.

خودش می‌گوید مجسمۀ بی‌رنگ را حتی اگر «داوود» میکل آنژ باشد، کار رئال و بی‌روحی می‌داند که فاقد عنصر «تخیل» است. تخیلی که فقط و فقط با خلاقیت، شکل می‌گیرد.

نقش قاجاری طاق بستان
نقش قاجاری «طاق بستان»

مجسمه زوج اثر فرشید مثقالی
مجسمۀ «زوج» اثر «فرشید مثقالی»

پس عنصر «رنگ» و لایۀ رویِ کار در مجسمه‌سازی او بسیار مهم بود و هست. او در مجسمه‌سازی‌اش با فرم و به‌خصوص «روایت‌گویی» سر و کار دارد و هرگز نمی‌تواند مجسمۀ توپُر بسازد. شاید برای همین است که برخی، آثار مسجمه‌سازی فرشید مثقالی را که عموماً با تکنیک پاپیه ماشه (کاغذی) ساخته شده در دستۀ «اثر حجم» گروه‌بندی می‌کنند. مثقالی در گفت‌وگویی گفته است:

«من زادۀ اصفهان هستم و روی شیرهای سنگی پل خواجو بازی و با این مجسمه‌ها رشد کردم. اما امروز این سؤال مطرح است که چند اثر حجمی در شهر تهران داریم که بچه‌ها بتوانند با آن بازی کنند و ارتباط زنده با آن داشته باشند؟»

فرشید مثقالی روی مینیاتور بسیار حساس است. بی‌زمان و بی‌مکان بودن، نورپردازی نداشتن، عاری بودن از خشونت و تمرکز بر زیبایی صرف حتی در تراژیک‌ترین صحنه‌ها عامل جذابیت این هنر برای او بود. بنابراین مثقالی برای کارهای انیمیشن و تصویرگری مینیاتور را به چاپ سنگی منتقل کرد و در مجسمه‌سازی‌هایش از مینیاتور ایرانی بهره گرفت. 


مجسمۀ «شیر» اثر «فرشید مثقالی»

مجسمۀ اسب‌سوار اثر فرشید مثقالی
مجسمۀ «اسب‌سوار» اثر «فرشید مثقالی»
 

مجسمۀ رستم و دیو اثر فرشید مثقالی
مجسمۀ «رستم و دیو» اثر «فرشید مثقالی»

در برخی مجسمه‌های سال‌های اخیر، او عکس را نیز در کار ترکیب می‌کند. این تکنیک را در مجسمۀ فروغ می‌توان دید.


مجسمه فروغ فرخزاد اثر فرشید مثقالی
مجسمۀ «فروغ فرخزاد» اثر «فرشید مثقالی»

سینما

کار اصلی مثقالی در سینما، طراحی پوستر و طراحی تیتراژ فیلم است. طراحی پوستر کارهای «داریوش مهرجویی» ازجمله «گاو»، «پستچی» و طراحی پوستر «شازده احتجاب» اثر «بهمن فرمان‌آرا» از آثار اوست. به‌علاوه مثقالی تیتراژ هم ساخته که مهم‌ترینش تیتراژ فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» است.

طراحی پوستر فیلم «گاو» ساختۀ «داریوش مهرجویی» توسط «فرشید مثقالی»
طراحی پوستر فیلم «گاو» ساختۀ «داریوش مهرجویی» توسط «فرشید مثقالی»، استودیو «42»

طراحی پوستر فیلم «زنگ تفریح» ساختۀ «عباس کیارستمی» توسط «فرشید مثقالی»
طراحی پوستر فیلم «زنگ تفریح» ساختۀ «عباس کیارستمی» توسط «فرشید مثقالی»

انیمیشن

فستیوال فیلم‌های کودکان کانون نقش مهمی در ایجاد انگیزه در مثقالی و هم‌دوره‌ای‌هایش برای ساخت انیمیشن داشت. در سال‌های نخستین فعالیت انیمیشن ایران، کسانی به شرق اروپا فرستاده شدند تا آموزش انیمیشن‌سازی ببینند. جایی که مکتب زاگرب در جریان بود. مکتب هنری زاگرب، نقطۀ مقابل انیمیشن آمریکا بود که بر مبنای بازار تولید می‌شد. بنابراین کارهای مثقالی هم سمت و سوی هنری گرفت. در این بین «پسر، ساز و پرنده» برندۀ جایزۀ مخصوص فستیوال ونیز شد. 

انیمیشن پسر، ساز و پرنده ساختۀ فرشید مثقالی
انیمیشن «پسر، ساز و پرنده» ساختۀ «فرشید مثقالی»

نقاشی و تصویرگری

مثقالی در همان دهۀ چهل هم‌زمان با تصویرگری در مجلات نگین و کتاب‌های کانون، با مرحوم «ایرج افشار» در ارتباط بود. ایرج افشار تا اواخر دهۀ پنجاه مدیر کتابخانۀ مرکزی دانشگاه  تهران بود و مثقالی به‌واسطۀ این دوستی توانست به منابع چاپ سنگی دست پیدا کند.


تصویرگری شعر «نیما یوشیج» توسط «فرشید مثقالی»

افسانه آفرینش
کتاب «افسانه آفرینش»

نمونه‌های چاپ سنگی که بعدها مثقالی در تصویرگری‌هایش از آن‌ها الهام گرفت. از میان کارهای انیمیشنی او، «یک قطره خون، یک قطره نفت» و همین‌طور تصویرگری کتاب «افسانۀ آفرینش»8  از خروجی‌های این دوره است.

انیمیشن «یک قطره خون، یک قطره نفت»
انیمیشن «یک قطره خون، یک قطره نفت»

همچنین مثقالی در تصویرگری‌هایش سراغ قصه‌های بومی نیز رفته است. او برای تصویرگری‌‌های این‌چنینی به‌جای شلوغ کردن زمینه با نقش‌مایه‌های ایرانی، سراغ تجزیۀ این نقش‌ها می‌رود تا در آن‌ها به فرمی دست یابد و بتواند آن‌ها را بازآفرینی مدرن کند. 

نقاشی‌هایی که در اواخر دهۀ نود از مثقالی برجسته شد عموماً پرتره‌هایی بودند با رنگ‌هایی غلیظ و زنده و بدون استفاده از قلم‌موی ظریف و دورگیری مرزها.

نقاشی احمدرضا احمدی اثر فرشید مثقالی
نقاشی پرترۀ «احمدرضا احمدی» اثر «فرشید مثقالی»

نقاشی صادق هدایت اثر فرشید مثقالی
نقاشی پرترۀ «صادق هدایت» اثر «فرشید مثقالی»

بخشی از نقاشی کردن مثقالی به دورۀ حضورش در آمریکا مربوط می‌شود. او اواسط دهۀ شصت به آمریکا مهاجرت کرد و تا اواسط دهۀ هفتاد در آنجا ماند. در این مدت او فعالیت‌های گرافیکی خود را در استودیویش به نام «دسک‌تاپ استودیو» دنبال کرد. 


«فرشید مثقالی» در استدیوی شخصی
«فرشید مثقالی» در استدیوی شخصی

کارهای ماندگار در حافظۀ بصری

نمی‌شود از مثقالی گفت و از آن بخش از کارهایش که در خاطرۀ بصری ما ماندگار شده‌اند نگفت. در این قسمت به چند نمونه از این آثار می‌پردازیم.

تصویرگری کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشتۀ صمد بهرنگی توسط فرشید مثقالی
تصویرگری کتاب «ماهی سیاه کوچولو»، نوشتۀ «صمد بهرنگی» توسط «فرشید مثقالی»

کتاب ماهی سیاه کوچولو: تصویر ماهی سیاه چاپ سنگی بر چند طیف سبز و آبی دریایی روی جلد یک کتاب، برای همۀ ایرانی‌ها آشناست. احتمالاً عدۀ کمی بدانند فرشید مثقالی تصویرگر این کتاب است و فرشید مثقالی با جوایز تصویرگری‌اش، در موفقیت این کتاب، بیشتر از «صمد بهرنگی» نقش داشت.
 

کتاب آرش کمانگیر با تصویرگری فرشید مثقالی
کتاب «آرش کمانگیر» با تصویرگری «فرشید مثقالی»

کتاب آرش کمانگیر: تصویرگری فرشید مثقالی بر کتاب «آرش کمانگیر» سرودۀ «سیاوش کسرایی» اولین بار در سال ۱۳۵۰ و در کانون پرورش فکری منتشر شد. این کتاب نیز دو جایزۀ سیب طلایی جشنوارۀ براتیسلاوا و دیپلم افتخار نمایشگاه بولونیا را برای مثقالی به ارمغان آورد. آرش کمانگیر همان کتاب رحلی است که خانواده‌های ایرانی سال‌های سال آن را از فروشگاه‌های کانون برای فرزندان‌شان می‌خریدند بی‌آنکه توجه چندانی به نام تصویرگرش داشته باشند. با این حال این کتاب تا همین امروز مدام در کانون تجدید چاپ می‌شود.
 

طراحی پوستر فیلم پستچی ساختۀ داریوش مهرجویی توسط فرشید مثقالی
طراحی پوستر فیلم «پستچی»، ساختۀ «داریوش مهرجویی» توسط «فرشید مثقالی»

 فیلم پستچی: پوستر فیلم «پستچی» یکی از طراحی پوسترهای مدرن سینمای ایران است. پوستری که از سنت‌ پوسترهای واقع‌گرای متکی به چهرۀ بازیگران فاصله گرفته است. مثقالی به‌جای بازنمایی مستقیم شخصیت، «تقی پستچی» را نه به‌عنوان یک فرد مشخص، بلکه به‌عنوان یک موقعیت انسانی و اجتماعی به تصویر می‌کشد. نگاه ساده‌دل و در عین‌ حال بیگانۀ شخصیت اصلی، نوعی وضعیت روانی را القا کرده و مخاطب را به کنجکاوی برای دانستن قصۀ فیلم دعوت می‌کند. 
 

طراحی جلد رمان کوری نوشتۀ ژوزه ساراماگو توسط فرشید مثقالی
طراحی جلد رمان «کوری»، نوشتۀ «ژوزه ساراماگو» توسط «فرشید مثقالی»

رمان کوری: طرح جلد رمان «کوری» اثر جهانی «ژوزه ساراماگو» نیز یکی از طرح‌های آشنا برای حافظۀ بصری ماست. البته رمان «کوری» چندین ترجمه دارد که طراحی جلد ترجمۀ «اسد امرایی» از نشر مروارید، کار فرشید مثقالی بوده است.
 

طراحی سنگ قبر داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر توسط فرشید مثقالی
طراحی سنگ قبر «داریوش مهرجویی» و «وحیده محمدی‌فر» توسط «فرشید مثقالی»

سنگ قبر مهرجویی: طراحی سنگ قبر «داریوش مهرجویی» و «وحیده محمدی‌فر» را می‌توان ادای احترامی دانست به دوستی دیرینۀ مثقالی و مهرجویی و هم به کارگردان بزرگ سینمای ایران. آن‌قدر بزرگ که مثقالی در طراحی سنگ قبر او هیچ تزیینی به کار نبرد و تنها به بزرگی نام‌ها اکتفا کرد.
 

کتاب «گزیدۀ آثار فرشید مثقالی»،انتشارات «نظر»
کتاب «گزیدۀ آثار فرشید مثقالی»،انتشارات «نظر»

کتاب‌شناسی فرشید مثقالی

  •    «منتخبی از آثار گرافیک فرشید مثقالی» به کوشش ساعد مشکی و نادر طبسیان از انتشارات ماه ریز، ۱۳۷۹
  •    «طراحان گرافیک معاصر ایران (۹) فرشید مثقالی» به کوشش ساعد مشکی از انتشارات یساولی، ۱۳۸۶
  •     «گزیدۀ آثار فرشید مثقالی» از نشر نظر، زیر نظر علی بختیاری و محمودرضا بهمن‌پور، نویسنده‌ها: علی بختیاری، محمودرضا بهمن‌پور، بهزاد حاتم، علیرضا سمیع‌آذر، امیر نصری
  • سه‌گانۀ «تایپوگرافی»، «دیزاین» و «تصویرسازی» نوشتۀ فرشید مثقالی از نشر نظر که بین سال‌های ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳ منتشر شده‌اند.

 

مثقالی در صحبت دیگران

«محمودرضا بهمن‌پور» در مقدمۀ کتاب «آثار منتخب فرشید مثقالی»9  می‌نویسد: 

«این کتاب مجموعه‌ای از آثار هنرمندی است که در طول دوران حرفه‌ای خود متعهد به خلق زیبایی و سعادت بوده و به‌طور آگاهانه از خلق آثار غم‌انگیز و زشت اجتناب کرده است. برخورد فرشید مثقالی با زمانه‌های سخت، چه زمانی که در ایران کار می‌کرد و چه هنگامی که در فرانسه و آمریکا زندگی می‌کرد، ریشه در امید دارد. او در مواجهه با عصر مدرن و دستاوردهای آن نه‌تنها شکست نخورد، بلکه عمداً خود را از نمایش تخریب و ناامیدی دور کرد و تلاش نمود که آرمان‌شهر را در آثارش زنده کند و بازآفرینی نماید... مثقالی خالق هویتی است که مدرنیسم ایرانی را در تصاویر ارائه می‌دهد و تثبیت می‌کند، نه اینکه ما را به گذشته بازگرداند.»

مرتضی ممیز در مقدمۀ کتاب «آثار منتخب فرشید مثقالی» نوشته است:

«در زبان بصری او، مفاهیم ادبی به‌ندرت ظاهر می‌شوند. او یکی از کسانی است که از طریق آثارش به گسترش و غنای زبان بصری خالص معاصر ایران کمک کرده است. به همین دلیل، در حالی که سبک بیان او برای متخصصان حوزه یک گنج و رویداد مهم است، برای کسانی که زبان بصری و بیان آن را نمی‌شناسند یا نمی‌فهمند، نامأنوس و بیگانه باقی می‌ماند.»


از راست: «مرتضی ممیز»، «فرشید مثقالی»، «قباد شیوا»، «محمد حسین حلیمی»، «محمد احصایی»

صحبت‌های مثقالی

مثقالی در سال‌های اخیر بیشتر از آنکه سرگرم گرافیک و تصویرگری باشد، به عکاسی و نقاشی می‌پردازد؛ در سبکی که با سبک‌های قبلی او تفاوت دارد. گرچه گاهی منتقدان این ایراد را به او می‌گیرند که سردرگم است و هنوز در پی کشف سبک است، اما در صحبت‌های او دلیل دیگری برای این موضوع می‌توان یافت: 

«وقتی مکانی را کشف می‌کنم، دیگر تمایلی به بازگشت به آن ندارم. بعضی‌ها از بازدید مکرر یک مکان لذت می‌برند؛ می‌توانند در یک موضوع غوطه‌ور شوند و مدت زیادی آن را پرورش دهند. شاید یک گل را با رنگ‌ها و عطرهای مختلف پرورش دهند. اما من خسته می‌شوم، می‌خواهم گل‌های مختلف را تجربه کنم. نوآوری بخشی از طبیعت من است، چیزی که به‌طور طبیعی با من است.»

«من در طراحی گرافیک و انیمیشن کار کرده‌ام؛ مجسمه‌سازی و نقاشی هم انجام می‌دهم… اما از نظر حرفه‌ای نمی‌توانم برچسبی به خودم بزنم. هر یک از این عناوین بخشی از من را نشان می‌دهد. کاملاً با هیچ ‌کدام منطبق نیستم؛ فقط بخشی از آن‌ها را به خودم نسبت می‌دهم. لذت تجربه برایم مهم است. تمام مسیر حرفه‌ای‌ام لغزنده بوده است. مثل مسافری که وارد شهر جدیدی می‌شود، همواره از کوچه‌ای به کوچۀ دیگر، ساختمان‌های جدید، کنار آب، کافه‌ها… سرگردان بوده‌ام. زندگی همیشه برای من این‌گونه بوده، از اینجا به آنجا، هر روز به‌نوبت. در شادی یا ناامیدی، مانند جیوه‌ای که بی‌وقفه و به‌ارادۀ خود جاری است.»


پی‌نوشت

[1]1.«سمپات دِر کیورقیان» نقاش ارمنی مکتب هنری اصفهان و صاحب نگارخانۀ «سمپات» و از شاگردان «سرکیس خاچاطوریان». نقاشی‌های آبرنگ سمپات از باروها، پل‌ها، کاخ‌ها، میدان‌ها، کوچه‌ها و بازارهای اصفهان بیشتر گردشگران غربی را به‌سوی خود می‌کشید.

[1]2. از مشهورترین هنرمندان مکتب آبرنگ اصفهان می‌توان به «سمپات درکیورقیان»، «ادموند بارسقیان»، «آلبرت وارطانیان»،«آرتور سرکیسیان»، «میشا شهبازیان»، «آواک هایراپتیان»، «یرواند نهاپتیان» و «نهاپت نهاپتیان» اشاره کرد.

3. از شاگردان کمال‌الملک

4.  دوسالانۀ هنری

5.  پاکباز، رویین. نقاشی ایران از دیرباز تا امروز. ص 233. نشر زرین و سیمین

6.  بابایی فلاح، هادی. جریان‌سازی هنری نگارخانه‌ها در ایران. ص ۱۸۳. نشر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

7. نخستین کتاب «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، 1345

8. نوشتۀ مهدخت کشکولی

9.  کتاب جامع «آثار منتخب فرشید مثقالی» در انتشارات نظر هنر منتشر شده است. این کتاب مجموعۀ نسبتاً کاملی از آثار مثقالی در همۀ زمینه‌ها حتی عکاسی ارائه می‌دهد. این کتاب همچنین شامل مقالاتی دربارۀ مثقالی است که محمودرضا بهمن‌پور (ناشر و متصدی هنر اسلامی در موزۀ LACMA)، علی بختیاری (متصدی و نویسنده)، بهزاد حاتم (طراح گرافیک) و امیر نصری نوشته‌اند.




  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
در 13 تیر 1322 در یکی از خانه‌های خشت و گلی بزرگ اصفهان به دنیا آمد. از آن خانه‌هایی که خشت‌های‌شان از خاک همان محله درست می‌شد! خانه‌هایی که حوض و باغچه و دورهمی‌های قوم و خویش، جزء جداناشدنی آن‌ها بود. دورهمی‌هایی که زمینه‌ساز بازی‌های کودکانه می‌شد. مثلاً بازی با باقیماندۀ بلیت‌های سینمای پدربزرگش «حسین صحت» که از بازرگانان قدیمی و یکی از اولین سینماداران اصفهان بود. خودش می‌گوید از همان کودکی اسباب‌بازی‌های خاصی طراحی می‌کرده. مثلاً با لولۀ ناودان چوبی خانه‌شان کشتی بادبانی ساخته بود یا حتی یک بار یک زیردریایی ساخته و عروسک‌ها را سوارش کرده و توی حوض انداخته یا برای عروسک خواهرش زره فلزی و کلاه‌خود و شمشیر ساخته بود.

فرشید مثقالی روی مینیاتور بسیار حساس است. بی‌زمان و بی‌مکان بودن، نورپردازی نداشتن، عاری بودن از خشونت و تمرکز بر زیبایی صرف حتی در تراژیک‌ترین صحنه‌ها عامل جذابیت این هنر برای او بود. بنابراین مثقالی برای کارهای انیمیشن و تصویرگری مینیاتور را به چاپ سنگی منتقل کرد و در مجسمه‌سازی‌هایش از مینیاتور ایرانی بهره گرفت. 

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00