مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «تماس» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «محمد پایدار» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر اپیزود اول و دوم این سریال را به نام «مرزبان» ساختۀ «بابک خواجهپاشا» و «9:40» ساخته «امیرعباس ربیعی» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی قسمت سوم این سریال به قلم «مینو رضایی» میرویم. آن را در ادامه بخوانید:
خلاصه داستان اپیزود «تماس»
در نبرد رمضان یا جنگ دفاعی سوم، سامانههای مشاوره تلفنی به راهند. سامانههایی متشکل از مشاوران و روانشناسان داوطلب که به مردمی که در دل بمبارانها تماس میگیرند تا راهکاری برای اضطرابها پیدا کنند، کمک میدهند. یکی از این مشاوران «فرهاد» است. مشاوری ظاهرا کمحوصله و قضاوتگر که مدام با آدمهای پشت خط یکی به دو میکند. اتفاقا همین یکی به دو کردنش با آدمهای پشت خط، حواس آنها را از اضطرابشان پرت میکند. شاید بیآنکه خودش بخواهد! اما فرهاد در یکی از تماسهای تلفنی متوجه میشود فرد پشت خط، آشنای زمانی دور است. آشنای یازده سال پیش. زمانی که برای فرهاد چندان هم دور نیست... .
نقد اپیزود تماس
داستان «تماس»، داستان عاشقانه هم هست اما بیش از آن داستان بزرگی خداست. داستان معجزات در لحظههای پایان و بعد از پایان. در اپیزود تماس، ساختار سه پردهای کاملا رعایت شده است. در پرده اول، زوم شخصیت و مخاطب برای يک دو دقیقهای به واکاوی مفهوم اللهاکبر میرود و خیلی زود و بدون شعارزدگی رها میشود. در پرده دوم، گره اصلی با بیرون آمدن یک پرونده عشقی ناتمام، تعلیق و همذاتپنداری را به کار اضافه میکند و در پرده سوم، در ده ثانیه آخر، همه چیز دوباره به مفهوم اللهاکبر گره میخورد. مفهومی که آدمها در جنگ نابرابر بیش از هر زمان دیگری به باورش نیاز دارند. مفهومی که با تقدیمنامه آخر اپیزود، شکوه دوچندانی میگیرد.
با اینحال از بار عاشقانه داستان غافل نمیشویم. داستان عاشقانه «سمیرا» و «فرهاد»، همه چیز در خود دارد. جفای معشوق، جدایی به خاطر سفر، عاشق دلسوخته، طعنههای فراوان عاشق و معشوق به یکدیگر، ناز کردن و ناز خریدن، انتظار تلخ و در نهایت پایان خوش بعد از وقت پایان یا پایان خوش در وقت اضافه. به نظر این مهمترین خصوصیت اپیزود تماس است. اینکه در پایانبندی سراغ تلخیهای وحشتناک جنگ نرفت. اینکه شخصیتهایش را به سامان رساند. سامانی که فقط به اراده خداوند میتوانست انجام بگیرد. لازم نیست بگویم که بار تمام اینها بر عهده دیالوگهای پیشبرنده «آبکنار» و بازی بامزه «نوروزی» سوار است. و لازم نیست بگویم خود کلمه «تماس» در اینجا فقط مفهوم تماس تلفنی را ندارد. تماس در این اپیزود به معنای رابطه است. رابطههای معنوی و آسمانی که میتوانند در رابطههای زمینی و مادی هم جلوه کنند.
عوامل اپیزود تماس
«محمد پایدار» که سابقه ساخت فیلم سینمایی «تاکسیدرمی» را دارد، ساخت اپیزود تماس در سریال «سرو سپید سرخ» را به عهده گرفته است و میشود گفت تا بهحال قویترین اپیزود کار بوده است. بخش اصلی بار این قوت بر عهده «امیر نوروزی» است. امیر نوروزی شاید از نظر شهرت و سلبریتی بودن، تراز اول نباشد اما او در کارهای مهم حداقل شبکه نمایش ایفای نقش کرده است. سریالهایی چون «وحشی» هومن سیدی، «شکارگاه» نیما جاویدی، «میخواهم زنده بمانم» شهرام شاهحسینی و «داریوش» هادی حجازی فر از نمونه کارهای موفق امیر نوروزی است. بنابراین انتخاب او به عنوان بازیگر اصلی یک کار تقریبا تکنفره، بسیار دقیق و درست بوده است. همینطور حضور بازیگران شبکه نمایش خانگی در تلویزیون، آن هم در دوره خاصی مثل جنگ و سریالی که در شرایط خاص جنگی ساخته شده، باعث دلگرمی مخاطب تلویزیون است. نویسنده اپیزود تماس نیز «حامد آبکنار» است که کارش را بر اساس ایدهای از «امیر ابیلی» نگارش کرده است. گرچه همکاری قبلی ابیلی و آبکنار در سریال «پلاک ۱۳» خروجی بسیار بد و ضعیفی داشت اما در اپیزود تماس، همه چیز سر جای خودش است!

در پایان اين متن باید گفت شاید داستان «تماس» در نگاه اول یک داستان عاشقانه دنبالهدار به نظر بیاید اما داستان تماس، کاملا به اللهاکبر شخصیت داده است و با تقدیمنامه انتهای اپیزود آن را کامل کرده است: «تقدیم به طنین اللهاکبر خیابانهای ایران»