مجله میدان آزادی: امروز سالروز تولد مشهورترین شاعر زن ایرانی است. «پروین اعتصامی» اگرچه شاعری معاصر است اما فرزندان ایرانزمین همانگونه که نام فردوسی و سعدی و حافظ که هر یک، قرنها پیش میزیستند را در حافظه دارند، نام پروین را نیز در کنار این بزرگان محفوظ میدارند. به مناسبت سالروز تولد پروینِ آسمانِ ادبِ ایران، تکنگاری زندگی او را به قلم اعظم سعادتمند -شاعر و پژوهشگر ادبیات فارسی- در ادامه بخوانید:
از پدر و مادر
پروین در یکی از قصایدش میسراید:
ز ادب پرس، مپرس از نسب و ثروت
ز هنر گوی، مگوی از پدر و مادر
اما من بهرسم ادب، نوشتن از او را با یادی از پدر و مادرش آغاز میکنم که این دختر بسیار به آنها علاقه داشته است.
پدر پروین، یوسف اعتصامالملک آشتیانی بود که نام خود را بعدها به یوسف اعتصامی تغییر داد. او نویسنده، مترجم و از رجال سیاسی دوران قاجار بود. مردی مشروطهخواه که به زبانهای عربی، فرانسوی و ترکی تسلط داشت و در خطاطی هنرمندی قابل توجه بود. در مجلس دوم بهعنوان نمایندهی مردم تبریز انتخاب شد و میان مردم این شهر محبوبیت فراوان داشت. همچنین او صاحب امتیاز نشریهی بهار بود که شامل مطالب سودمند علمی، ادبی، اخلاقی، تاریخی و اقتصادی میشد. او در مقدمهی اولین شمارهی نشریهی بهار هدف از انتشار این مجله را دعوت هموطنان به علم و آگاهی ذکر میکند تا بدانند چگونه در جادهی تمدن حقیقی مسافرت کنند.
یوسف اعتصامی در پی ترویج نوگرایی در ادبیات و هنر و سایر مسائلی بود که احساس میکرد انسان ایرانی به آنها نیاز دارد، ترجمهی «بینوایان» (تیره بختان) ویکتور هوگو و برگرداندن کتاب «تربیت نسوان» از عربی به فارسی که کتابی دربارهی حقوق زنان است ازجمله فعالیتهای او در زمینهی ترجمه است. همچنین او با شاعران دوران خود دوستی نزدیکی داشت. شرح فعالیتها و خدمات چنین پدر فاضلی به جامعهی ایران، مجالی جداگانه میطلبد.
اخترالملوک فتوحی، مادر پروین نیز زنی از خانوادهای فرهیخته و اهل هنر و ادب بود و پدرش از شاعران عهد ناصرالدینشاه محسوب میشد. متاسفانه دربارهی مادر پروین اطلاعات چندانی در دسترس نیست.

یوسف اعتصامی و اخترالملوک فتوحی | پدر و مادر پروین اعتصامی
داستان گذشتگان پند است
با اینکه فاصلهی زمانی روزگار پروین با روزگار ما چندان زیاد نیست، از جزئیات زندگی او چیز زیادی نمیدانیم. بهجز نامههایی که او برای دوستش مهکامه محصص نوشته است و خاطراتی که دوستان و آشنایانش به زبان آوردهاند، آنچه در کتابهای مربوط به او آمده شامل همین موارد اندک است که در ادامهی این نوشته آمده است.
رخشنده، آخرین فرزند یوسف اعتصامی و اخترالملوک فتوحی است که بعد از پنج پسر، در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۲۹۱ بههمراه خانوادهاش راهی تهران شد. او ابتدا تحت آموزش پدر و معلمان خانگی قرار داشت، سپس محصل مدرسهی آمریکاییها شد و در سال ۱۳۰۳ از این مدرسه فارغالتحصیل شد و مدتی در همین مدرسه معلم بود.
در سال ۱۳۱۳ ازدواج کرد و متاسفانه این پیوند پایدار نبود. همچنین او در سال ۱۳۱۵ بهعنوان کتابدار در دانشسرای حقوق مشغول به کار شد اما بعد از حدود نه ماه با شروع بیماری پدر و پس از آن مرگ پدر این شغل را کنار گذاشت.
داستان گذشتگان پند است
هر که بگذشت داستانی داشت
رازهای زمانه را میگفت
در و دیوار گر زبانی داشت
پروین از هفت هشتسالگی با راهنماییهای پدر شروع به سرودن میکند. نخستین بار پدر شعرهایش را در مجلهی بهار چاپ میکند. تا پیش از ازدواجِ پروین، پدرش از چاپ دیوان اشعار او خودداری میکند تا مبادا مردم خیال کنند او بهدنبال یافتن شوهری مناسب برای دخترش است اما بعد از جدایی پروین، دیوان اشعار او با مقدمهی ملکالشعرای بهار برای نخستین بار به چاپ میرسد و او که تا آن زمان تنها در محافل خاص ادبی شناخته شده بود در جوامع عمومی نیز بهعنوان شاعری مشهور مورد توجه قرار میگیرد.

مشهورترین پرتره رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی
ازدواج پروین
پروین در ۱۹ تیرماه ۱۳۱۳، در بیست و هشتسالگی با فضلالله همایونفال، پسرعموی پدرش که رئیس نظمیهی کرمانشاه بود ازدواج کرد. همایونفال شعر میسرود و تخلص او در شعر آرتا بود. بعضی او را مردی نرمخو توصیف کردهاند اما پروین، بهدلیل مسائل اخلاقی، ادامهی زندگی با او را به صلاح خود ندانست و این پیوند خیلی زود گسسته شد.
پروین در نامههایی که در تاریخ ۱۳ آذر ۱۳۱۳ و ۵ تیر ۱۳۱۴ برای دوست صمیمیاش مهکامه محصص میفرستد در پایانِ نامه، اسم خود را «پروین اعتصامی همایونفال» مینویسد که میتواند نشان از علاقه و مهر او به همسرش باشد اما در نامهی بعدیاش در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۱۴ به مهکامه دربارهی این ازدواج و جدایی چنین مینویسد:
... باری عزیزم، یک ماه پس از عزیمت بنده به کرمانشاه معلوم شد که شخصی که با او میبایست تمام عمر زندگی کنم، مبتلا به افیون بوده است و چون از طفولیت در اطراف بوده، هیچ یک از افراد خانوادهی ما از ابتلای او به تریاک اطلاعی نداشته... و بنده هم چون تریاک را امالمعایب و بحرالمفاسد میدانم و چون میدانم که گرفتار به این بدبختی را دیگر راه نجاتی نیست، بسی از این پیشامد، دلتنگ و منفجر شدم و مصمم شدم که خود را به هر زحمت و قیمتی که باشد از این دام بلا مستخلص گردانم. به این جهت یک ماه بعد از ازدواج در تحت عنوان دیدن اخوی (ابوالقاسم اعتصامی کارمند وزارت امور خارجه) که تازه از روسیه آمده بودند، به تهران آمدم و مسئله را به حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانمجان گفتم و تقاضا کردم که مرا از این زندگانی که آن را ابداً دوست نمیدارم، خلاصی بخشند... اجمالاً عرض میکنم که مدت چند ماه بنده در تهران ماندم و پس از زحمات زیاد بالاخره موفق شدیم که این کار را بهقیمت زیادی خاتمه دهیم. چون میدانم که سرکار علیه همیشه نسبت به زندگی من علاقهمند هستید، به این جهت باعث تصدیع میشوم و مثل کسی که با خواهر مهربانی حرف بزند، این حرفها را برای سرکار مینویسم... .
از رفتار پروین
پروین به گفتهی دوستان و دشمنانش زنی ساکت و موقر بوده است. کسی به یاد ندارد که خندهی او را دیده باشد و حتی شاید بهخاطر موقعیت خانوادگیاش یا افکار خاص خودش بیش از حد مرسوم زمانهاش پایبند به اصول اخلاقی بوده. او در دایرۀ پرهیزکاری خود میزیسته، در مجامع عمومی علاقهای به ارتباط برقرار کردن با مردان نداشته و در ارتباط با زنان نیز تنها با آنان که خود برمیگزیده روابط صمیمانهای داشته است. هنگام نقد شدن اشعارش با متانت و ادب نظر دیگران را میشنیده و از تمجید دیگران احساس خاصی بروز نمیداده است.
شعرهای پروین نیز گواه همین مطلب است که او دوست نمیداشته کسی از مکنونات قلبی و زندگی خصوصیاش باخبر شود.
سکوت و خیره شدنش به نقطهای دور، احترازش از همصحبتی با دیگران، بی توجهی او به مردان، علاقهمند نبودنش به حواشی و پایبندیاش به اصول اخلاقی و از همه مهمتر شعرهای مستحکم و متفکرانهاش که در آن زمان بعید میدانستند زنی بتواند اینطور عالی شعر بسراید، باعث شد عدهای او را شاعری افسرده بدانند و عدهای دیگر از اساس شاعری او را انکار کنند. یکی از سرسختترین دشمنان پروین، فضلالله گرگانی است که کتاب «تهمت شاعری» را در رد شاعری پروین مینویسد و بعدها به گفتهی سیدمحمد دبیر سیاقی از نوشتن این کتاب ابراز پشیمانی میکند و در پایان عمر از روح پروین طلب بخشش میکرده است.
نیکبخت آنکه نیتش نیکوست
نیکنام آنکه نیکرفتار است
به نظر من پروین به غیر از صفاتی که از او برشمردهاند زنی کمالگرا بوده است که برای انتخاب همنشین خود آنچنان وسواسی به خرج میداده که جز دوستانی اندک برای خود برنگزیده است. مهکامه محصص که شاعر و خوشنویس و از خانوادهای متشخص بوده از دوستان نزدیک او بوده است. پروین در محافل ادبی خانهی پدرش در مقابل ادیبان عصرش شعرهایش را میخوانده است و این نشانهی قدرت روحی و اعتمادبهنفس اوست.
پروین، نشان دوست، درستی و راستی است
هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست
با وجود آنکه پروین از منِ شخصی و وقایع زندگیاش در شعر چیزی نگفته است اما آنچه از شخصیت او گفتهاند با آنچه در شعرش میبینیم یکی است.
چند خوشه از شعر پروین
1. شعر پروین، شعر اندرز و عقلانیت است. او در قالبهای کهن، با زبان محکم و روان و عاطفی از مسائل بنیادی انسان میگوید؛ از قناعت، عدالت، توکل، مهربانی و مردمدوستی، از بیوفایی دنیا و قدر لحظهها را دانستن. از این جهت شعر او برای تمام زمانهاست. او گرچه در خانوادهای مرفه زندگی کرده است اما از درد و رنج مردم زمانهاش آگاه است، اشک یتیمان را میبیند و از ظلم ظالمان تبری میجوید. پروین منتقد جهل است و معترض به ستم. او با لحن معلمی دلسوز و باتجربه مخاطبش را نصیحت میکند و او را از خوب و بد روزگار آگاه میسازد. پروین ستارهای رخشنده در ادبیات تعلیمی ماست.
2. ملکالشعرای بهار در مقدمهای که بر چاپ اول دیوان او نوشته است، اشعار او را ترکیبی از شیوهی شاعران خراسان بهویژه ناصرخسرو و شیوهی شاعران سبک عراقی بهویژه سعدی میداند. درآمیختن این دو شیوه با اندیشهی پروین که چیزی بین مفاهیم عرفانی و حکیمانه است به آفرینش سبکی مستقل و خاص پروین منجر شده است.
3. گرچه او در اغلب قالبهای کهن آثاری دارد اما از نظر کمی قالبهای مورد علاقهی او بیشتر قصیده و قطعه و مثنوی است. او در غزل کمتر طبعآزمایی کرده است، چراکه غزل قالب گفتن از عشق و احساسات درونی است اما پروین همانطور که گفته شد تمایلی به ابراز عشق و بیان اتفاقات عاطفی زندگیاش در شعر نداشته است.
4. پروین شاعر مناظره است و از کسانی چون اسدی طوسی، انوری، مولوی و... الگو گرفته اما اوست که صنعت مناظره را به اوج میرساند. پروینی که در زندگی واقعیاش از گفتوگو با آدمها تا حد زیادی پرهیز میکند، هنرمندانه، مخاطبش را پای گفتوگوی نخود و لوبیا و گل و بلبل و... مینشاند. مخلوقات جهان پروین، همه در حال صحبتاند.
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بیخبری
زان ره از خلق، عیب میجویی
گفتن از زشترویی دگران
نشود باعث نکورویی
تو گمان میکنی که شاخ گلی
به صف سرو و لاله میرویی
یا که همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینویی
خویشتن بیسبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموار
تو خود این ره چگونه میپویی
در خود آن به که نیکتر نگری
اول آن به که عیب خود گویی
ما زبونیم و شوخجامه و پست
تو چرا شوخ تن نمیشویی
مناظرات او را میتوان به سه دستهی کلی تقسیم کرد: اول مناظرهای که یک طرف یا دو طرف آن شیء، گیاه یا حیوان است، دوم مناظره میان انسانها و سوم گفتوگو میان مفاهیم انتزاعی مثل «امید و ناامیدی».
به نومیدی، سحرگه گفت امید
که کس ناسازگاری چون تو نشنید
به هر سو دست شوقی بود بستی
به هر جا خاطری دیدی شکستی
پروین در مناظرات میان اشیا بهطور ناخودآگاه از عناصر مربوط به زیست زنانه بسیار استفاده میکند اما دغدغهی او بیان جنسیت نیست. او با جان بخشیدن به واژههای مربوط به پخت و پز، خیاطی یا خودآرایی چون شانه و آینه در پی ارتقای اخلاقی جامعهی انسانی است.
با دوکِ خویش، پیرزنی گفت وقتِ کار
کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
از بس که بر تو خَم شدم و چشم دوختم
کمنور گشت دیدهام و قامتم خمید
مناظراتی که او میان شخصیتهای انسانی ترتیب داده است، در فضای عمومی شکل میگیرند و بیشتر به نقد وضعیت اجتماعی میپردازند، قطعهی «اشک یتیم» و «مست و هوشیار» از این دستهاند.
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیدهی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیّت خورد گداست
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
5. در سراسر دیوان پروین اثری از بیان عشق رمانتیک یا مسائل تنانه نیست. واژهی عشق در شعر پروین یا برای بیان عشقی الهی و متعالی است یا برای بیان عاطفهی مادری یا در ستایش وجود زن و گاهی هم برای آنکه تفاوت آن را با هوسبازی گوشزد کند.
چو مهر، گر که نمیتافت زن به کوه وجود
نداشت گوهری عشق، گوهر اندر کان
همچنین به غیر از ابیاتی که پروین در آنها تخلص خود را آورده و خود را مخاطب قرار داده که تعدادشان نسبت به حجم اشعار او بسیار کم است، شمار شعرهایی که در آنها میتوان رد پای عواطف خصوصی و اتفاقات زندگی شاعر را دید، بسیار اندکاند؛ ازجملهی آنها قطعهای است که در سوگ مرگ پدرش نوشته است:
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگْ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
یا ابیاتی که نشان از یک ازدواج ناموفق است:
ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی
جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی
ای لعل دلافروز، تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله، به بازار چه دیدی
رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس، ای مرغ گرفتار، چه دیدی
همچنین شعری که او برای سنگ مزار خود سروده است که از زیباترین و عاطفیترین اشعار اوست، از موارد نادر اشارهی او به خود است.
این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است
ناگفته نماند که پروین تعدادی از شعرهایش را پیش از مرگش سوزانده است و شاید در آن شعرها رد پای منِ خصوصی و رازهای درونی او آنقدر آشکار بوده که صلاح ندانسته دیگران آنها را بخوانند.
6- او بهخاطر داشتن پدری نویسنده، مترجم و تجددخواه و نیز تسلط داشتن به زبانهای انگلیسی و فرانسوی با ادبیات اروپا و موج نوخواهی در ادبیات و هنر آشنا بوده است. اما با این حال جهان ادبی خاص خودش را انتخاب میکند و از مباحث روز ادبیات آنچه را که به کار جهان شعریاش میآید به کار میگیرد و سرگرم آفرینش دنیای خود در قالبهای کهن میشود. مثلاً در بعضی از اشعار او توجه به ادبیات اروپا به چشم میخورد. بهعنوان نمونه قطعهی «بلبل و مور» او تحت تأثیر «زنجره و مور» لامارتین سروده شده است.
بلبلی از جلوهی گل بیقرار
گشت طربناک به فصل بهار
در چمن آمد غزلی نغز خواند
رقصکنان بال و پری برفشاند
6. بینش توحیدی پروین در شعرهایش از دیگر موارد چشمگیر دیوان اوست و بیانگر این نکته که ارتباط با حق و دریافتن مهر پروردگار از دغدغههای مهم این شاعر است. او هر کجا که نوری میبیند آن را از انوار خدا میداند.
این سخن، پروین، نه از روی هواست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
در دیوان او، عرفانی احساس میشود نه از نوع صوفیانه بلکه بر اساس عقل و آمیخته با اندیشههای تعلیمی. شعرهای «عشق حق»، «لطف حق» و «کعبهی دل» از این نمونهاند. در ادامه ابیاتی از مثنوی «عشق حق» را میخوانیم.
عاقلی، دیوانهای را داد پند
کز چه بر خود میپسندی این گزند
تو مرا دیوانه خوانی، ای فلان
لیک من عاقلترم از عاقلان
گر که هر عاقل، چو من دیوانه بود
در جهان، بس عاقل و فرزانه بود
عارفان، کاین مدعا را یافتند
گم شدند از خود، خدا را یافتند
من همی بینم جلال اندر جلال
تو چه میبینی، به جز وهم و خیال
از طبیبم گرچه میدادی نشان
من نمیبینم طبیبی در جهان
من چه دانم، کان طبیب اندر کجاست
میشناسم یک طبیب، آن هم خداست
7. پروین از مضامین و داستانهای قرآنی در شعرهایش بهره جسته است و رد پای این بهرهگیری در سراسر دیوان او پیداست.
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بیپر و بیبال بر گردون شدن
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن
کشتی صبر اندرین دریا درافکندن چو نوح
دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن
در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق
سینهای آماده بهر تیرباران داشتن
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم
در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن
همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن
مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
اختر چرخ ادب
به گفتهی نزدیکان پروین، او بعد از مرگ پدرش در سال ۱۳۱۶ بسیار تکیده و غمگین میشود و ظاهراً نمیتواند با این غم کنار بیاید و سالهای پایانی عمرش را با اندوه فراوان زیسته است.
دربارهی مرگ او گمانهزنیهای متعددی بیان شده است اما بر اساس آنچه در منابع رسمی ذکر شده او سرانجام در ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در اثر بیماری حصبه بعد از سی و چهار سال و بیست روز زندگی، بدرود حیات میگوید تا چرخ ادب با اختر یگانهی خود خداحافظی کند. او در حرم حضرت معصومه (س) در کنار پدر در مقبرهی خانوادگیشان آرام میگیرد.

مزار پروین اعتصامی در قم
سی و دو سال بعد از مرگ پروین، مادرش اختر فتوحی نیز به آنها میپیوندد و در همان آرامگاه به خاک سپرده میشود.
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
مطلب مرتبط:
فهرست: بهترین شعرهای پروین اعتصامی