مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «فریاد بیصدا» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «مهدی شامحمدی» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشترشش اپیزود از این سریال را به نامهای «مرزبان» ، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی» و «فریاد بیصدا» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «جان نفس» این سریال به قلم «محمدمهدی بهداروند» میرویم. آن را در ادامه بخوانید:
«جان نفس» دوازدهمین قسمت از مجموعهتلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» به روایت «بابک خواجهپاشا» و تهیهکنندگی «حبیب والینژاد» و محصول سازمان هنریرسانهای اوج، سیمافیلم و مؤسسۀ فرهنگی اندیشۀ شهید آوینی است و در آن خواجهپاشا، «نسیم ادبی»، «ارسلان قاسمی»، «نگار بابایی» و «عبدالرضا نصاری» بازی کردهاند.
دربارۀ کارگردان
«بابک خواجهپاشا» که فعالیت هنریاش را از سال ۱۳۸۱ با ساخت فیلم کوتاه و سریال یا تلهفیلمهایی برای شبکۀ تلویزیونی آذربایجان غربی شروع کرده بود، با فیلم «در آغوش درخت» در چهل و یکمین جشنوارۀ فیلم فجر خوش درخشید و توانست با اولین فیلم بلند خود سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و دیپلم افتخار کارگردانی فیلم اول را به دست آورد. این فیلم بهعنوان نمایندۀ سینمای ایران در سال ۲۰۲۵ به آکادمی اسکار معرفی شد. «آبی روشن» (۱۴۰۲) و «سرزمین فرشتهها» (۱۴۰۴) ادامۀ مسیر هنری خواجهپاشاست؛ مسیری رو به پیشرفت که جایگاه او را بهعنوان کارگردانی که هم دغدغۀ فرم دارد، هم دغدغۀ محتوای ارزشمند، تثبیت کرده است.

«بابک خواجهپاشا» کارگردان اپیزود «جان نفس» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
خلاصۀ داستان
دومان با همسر و دخترش در یک منطقۀ کوهستانی در شمال ایران زندگی میکنند و راه درآمد آنها اقامتگاه توریستیشان است. مسافر بهخاطر قیمت بالای اجاره پا به آنجا نمیگذارد، ولی دومان باید پول لازم برای جهیزیۀ نفس، دخترش را تأمین کند. پس پول با بهره قرض گرفته و اقلام اساسی مثل برنج و روغن خریده و احتکار کرده است. چون کمابیش مخاطب ایراناینترنشنال است و امید داشته با جنگ آمریکا علیه ایران، قیمتها بالا برود و از طریق فروش اقلام احتکاری هم بدهیاش را پس بدهد، هم پولی به دست آورد. اما پیشبینی کمبود اقلام اساسی و گران شدن آنها مثل خیلی از تصورات دشمن، درست از آب درنیامد. دومان مقروض و تحت فشار است. تا اینکه نفس به داد پدر میرسد.
محتوای «جان نفس»
رویکرد بازتاب جامعه در آثار هنری یکی از مهمترین و پرکاربردترین رویکردها در تحلیل آثار هنری، خصوصاً در سینماست. «جان نفس» دقیقاً بازتاب آن چیزی است که در روزهای بحران جنگ رمضان با آن مواجه بودیم: از فراخوان بازماندۀ پهلوی در شب چهارشنبهسوری و اخبار ایراناینترنشنال که بین مخاطبانش دستبهدست میشد و شایعۀ کمبود اقلام اساسی گرفته تا تشکیل ایستبازرسی برای حراست از اهالی محلهها و شکار پهپاد دشمن و شهادت استاد فیزیک و دخترک تازه به دنیا آمده و موشکباران گمرگ بندر انزلی و شهادت کارکنان آن. همۀ اینها را زندگی کردیم.
ولی نکتۀ حائز اهمیت این است که اتفاقات روزمره خصوصاً در بحرانها همیشه فضایی شعارزده ایجاد میکنند. این اقتضای فضای بحرانی است. این شعارزدگی در شرایط این سالهای ایران بهواسطۀ رسانههای معاند تشدید هم شده است. اما وقتی قرار است این شعارها در روایت داستانی بیایند، باید زمان بر آنها مترتب شود تا در دل روایت قصهگویی جا بگیرند که حس شعار ندارد. وقتی این زمان بر شعارزدگی مترتب نمیشود، همان حس شعارزدگی را در مخاطب ایجاد میکند. راهحل این مشکل گره زدن آنها با روایت واقعی زندگی است. این کاری است که اغلب کارگردانهای مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» تلاش کردهاند انجام دهند.

سکانسی از اپیزود «جان نفس» سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «بابک خواجهپاشا»
خواجهپاشا که تجربۀ اهمیت نقش خانواده را در «در آغوش درخت» داشت، در «روشن آبی» با به تصویر کشیدن جغرافیای زیبای منطقۀ آذربایجان توجه به میراث فرهنگی محیطی را نشان داد و با «سرزمین فرشتهها» بر رویکرد خود به جبهۀ مقاومت تأکید کرد. او حالا همۀ اینها را در «جان نفس» با هم گره زده است؛ هم خانواده را متحد نشان داده، هم جغرافیای زیبای گیلان را به تصویر کشیده و هم روحیۀ مقاومت، دشمنستیزی و اتحاد ایرانیان را به زبان هنر تبدیل کرده و موفق شده علیرغم معاصریت بیش از اندازۀ موضوع (ما هنوز در جنگ به سر میبریم، برای روایت این بحران، ماجرا باید اول وارد قصهها شود و بعد به زبان هنر سینما درآید) بخشی از آنچه را در این روزها بر ایران و ایرانی رفته، برای حافظۀ بصری به یادگار بگذارد.