شنبه 05 اردیبهشت 1405 / خواندن: 5 دقیقه
پرونده روزی روزگاری تلویزیون | صفحه هفتادوپنجم

ریویو: نقد و نظری به اپیزود «شکار اجدادی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «محمود کریمی»

«شکار اجدادی» با این نام خوب سراغ اتفاقی واقعی در جنگ رفته و «محمود کریمی» با همکاری همسرش «فائزه یارمحمدی» روایت آن را نوشته‌اند. البته این داستان راوی جزئیات آن ماجرای واقعی نیست و فقط اصل ماجرا را از آن برداشته و چون امکان بازنمایی کامل جزئیات نبوده ساختار داستان تغییرات نسبتاً زیادی دارد؛ خرده‌داستان‌ها واقعی نیستند و در تیتراژ هم به واقعی بودن داستان اشاره‌ای نمی‌شود.

5
ریویو: نقد و نظری به اپیزود «شکار اجدادی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «محمود کریمی»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «شکار اجدادی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «محمود کریمی» رفته‌ایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش می‌شود، جداگانه نقد کنیم. پیش‌تر چهار اپیزود اول  این سریال را به نام‌های «مرزبان» ساختۀ «بابک خواجه‌پاشا»، «9:40» ساخته «امیرعباس ربیعی»، «تماس» ساختۀ «محمد پایدار» و «تهران-تورنتو» ساختۀ «لیلی عاج» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی قسمت پنجم این سریال به قلم «عصمت زارعی» می‌رویم. آن را در ادامه بخوانید:

شکار اجدادی

«شکار اجدادی» با این نام خوب سراغ اتفاقی واقعی در جنگ رفته و «محمود کریمی» با همکاری همسرش «فائزه یارمحمدی» روایت آن را نوشته‌اند. البته این داستان راوی جزئیات آن ماجرای واقعی نیست و فقط اصل ماجرا را از آن برداشته و چون امکان بازنمایی کامل جزئیات نبوده ساختار داستان تغییرات نسبتاً زیادی دارد؛ خرده‌داستان‌ها واقعی نیستند و در تیتراژ هم به واقعی بودن داستان اشاره‌ای نمی‌شود.

«محمود کریمی»، کارگردان اپیزود «شکار اجدادی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
«محمود کریمی»، کارگردان اپیزود «شکار اجدادی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»

محمود کریمی که پیش از این با فیلم «بچۀ مردم» شناخته شد و در جشنوارۀ فجر نیز جوایزی به دست آورد، این قسمت از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» را به تهیه‌کنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» کارگردانی کرده است. 


خلاصۀ داستان شکار اجدادی

[خطر لو رفتن داستان] 

یارمحمد1  چوپانی است که با برنوی دسته کوتاهش یک پهپاد دشمن را سرنگون می‌کند. اما شرایطی پیش می‌آید که تا دو سه روز جرئت نمی‌کند این را جز همسرش به کسی بگوید. این همان جایی است که آن اتفاق واقعی را از قصۀ این قسمت متمایز می‌کند. بعد از خبری که از آسیب به یک هواگرد آمریکایی با برنوی عشایر قهرمان منتشر شد، همان روزها مصاحبه‌ای با این قهرمان دیدیم که سال‌ها در جنگ تحمیلی اول هم جنگیده بود. هیچ فاصله یا تعلیقی در داستان واقعی نبود. اما این همان موقعیت دراماتیکی ا‌ست که نویسندگان «شکار اجدادی» در چنین حادثه‌ای دیدند و آن را به تعلیق داستان تبدیل کردند و قصه را بر اساس آن پیش بردند تا این اتفاق تاریخی نادر و در عین حال ناباورانه را در قاب یک اثر تصویری ماندگارتر کنند.

پوستر اپیزود «شکار اجدادی»، ساختۀ «محمود کریمی»
پوستر اپیزود «شکار اجدادی»، ساختۀ «محمود کریمی»

تحلیل و نقد شکار اجدادی

محمود کریمی فیلمش را با مناظر طبیعت شگفت‌انگیز لرستان و منظرۀ متفاوت زیبایی از زنگوله‌های آویزان استراحتگاه یک چوپان آغاز می‌کند و همان اول کار هم می‌رود سراغ موضوع اصلی و شکار دقیق پهپاد. کریمی که سابقۀ چند سال کار با «خندوانه» را داشته و اولین اثر سینمایی‌اش، «بچۀ مردم» هم به طنز آمیخته بوده، اینجا هم طنز را وارد اثرش می‌کند. اگرچه گاهی از اغراق در حرکات بازیگری یا بعضی کلیشه‌های دیگر هم استفاده کرده، ولی طنز موقعیت در آن غلبه دارد و کار نسبتاً نمکین درآمده. حتی در جایی توانسته گویا از گلۀ بزها هم بازی بگیرد. این موضوع در موقعیتی که مردم در شرایط جنگی و اضطراب‌های آن به روحیۀ سرزنده و شاد احتیاج دارند، نکتۀ مثبت پررنگی است. 

سکانسی از اپیزود «شکار اجدادی»، از سریال «سرو، سپید، سرخ»، ساختۀ «محمود کریمی»
سکانسی از اپیزود «شکار اجدادی»، از سریال «سرو، سپید، سرخ»، ساختۀ «محمود کریمی»

علاوه‌بر بهره‌ای که کریمی از جغرافیای زیبای لرستان برده، به فرهنگ و آداب این زیست‌بوم هم بی‌توجه نبوده و یکی دیگر از زیبایی‌های فیلم جایی است که نیروهای امنیتی و روحانی روستا و باقی مردم بعد از اینکه تحقیقات نشان می‌دهد یارمحمد پهپاد را زده، با رعایت آداب و ساز و نوا به چادرش می‌آیند. آنجا همسر یارمحمد سریع لباس محلی او را می‌آورد و دیگر مردان همسایه هم برای پوشیدن لباس محلی می‌دوند. همین حرکتی که چند ثانیه‌ بیشتر زمان نمی‌برد بی‌هیچ دیالوگ اضافه‌ای می‌تواند ما را با فرهنگ و رسم محلی آن منطقه آشنا کند. اگرچه ما انتظار داشتیم از ابتدا چوقا (لباس معمول عشایر لر) را بر تن یارمحمد ببینیم؛ همان‌طور که خود آن شخصی که در واقعیت هواگرد را زد، در مصاحبۀ تلویزیونی چوقا پوشیده بود. علاوه‌بر آن، او در آن مصاحبه نشان فروهر بر کلاهش داشت که دنیایی حرف از تمدن درازدامنی دارد که اگرچه نه در یک اثر فشرده، در دیگر آثار توقع می‌رود بیشتر نمایانده شود؛ چه در دیالوگ و اصطلاحات محلی، چه در روایت آن فرهنگ سلحشوری.

در مجموع بازی‌ها با توجه به فشرده بودن زمان تولید قابل قبول‌اند؛ چه در نقش‌های اصلی که بازیگران شناخته‌شده بر عهده داشتند، چه در نقش‌های فرعی که گویا از بازیگران محلی استفاده شده؛ مثل روحانی روستا که موقعیت و جنس بازی‌اش، فیلم را باورپذیرتر کرده. همچنین ادای درست لهجه هم به باورپذیری بیشر اثر کمک کرده. ضمن اینکه موسیقی زیبای «مسعود سخاوت‌دوست» هم برخی از صحنه‌ها را درونی‌تر کرده و سرانجام این قسمت با یک پایان‌بندی زیبا تمام می‌شود. وقتی خبرنگار اسم و فامیلی یارمحمد را می‌پرسد، او می‌گوید: «بنویس موشک دشمن را برنوی عشایر لر از آسمان پایین آورد».

«حمیدرضا نعمتی» در نقش «یارمحمد»، در اپیزود «شکار اجدادی»، از سریال «سرو، سپید، سرخ»، ساختۀ «محمود کریمی»
«حمیدرضا نعمتی» در نقش «یارمحمد»، در اپیزود «شکار اجدادی»، از سریال «سرو، سپید، سرخ»

علی‌رغم اینکه هیچ تأکیدی بر تطبیق این قسمت با داستان واقعی نیست، ولی همان‌طور که این واقعه در روزهای پرالتهاب جنگ، شور سلحشورانه و قهرمانانۀ شدیدی در مردم برانگیخت، به نظر می‌رسد بهتر بود این قهرمانی در قاب تصویر هم کامل باشد. اما در خرده‌روایتی که کدورتی محلی را نشان می‌دهد، شجاعت یارمحمد ـ اگرچه محق باشد ـ تا حدی خدشه‌دار می‌شود و حتی به منطق روایت هم خدشه وارد می‌کند. اگر چشم‌های یارمحمد ضعیف است ـ همان‌طور که یارمحمد دست روی قرآن گذاشت و گفت که چشمش نمی‌بیند که بخواهد پای کسی را بزند و در سکانس آخر هم با عینک در آزمون تیراندازی برنده شد ـ چرا هنگام زدن پهپاد عینک نزد؟

نکتۀ دیگر در مورد جنس برخی رفتارها یا نوع ادبیاتی است که به‌نظر چندان با فرهنگ آن ناحیه هم‌خوانی ندارد. مثل دیالوگ همسر یارمحمد بعد از شلیک دقیقش در سکانس‌های پایانی که بیشتر به ادبیات جوانان شهری شبیه است. این سهو و خطا یادآور فیلم «زیر درختان زیتون» اثر «عباس کیارستمی» است. در آن فیلم می‌بینیم وقتی شخصیت زن موقع گفتن دیالوگ به‌جای «حسین‌آقا»، می‌گوید «حسین»، کارگردان کات می‌دهد و چند بار این پلان تکرار می‌شود، ولی باز دختر بازیگر بی‌توجه به تذکر کارگردان، همان را می‌گوید. حوصله‌مان از این تکرار پلان و کات دادن سر می‌رود تا اینکه بازیگر مرد که مثل زن، بازیگر محلی است، به کارگردان می‌گوید بعضی از زن‌های اینجا رسم‌شان نیست به شوهرشان بگویند آقا. آنجا می‌فهمیم عباس کیارستمی برای شناخت محیطی که فیلمش را می‌ساخته، چقدر وقت گذاشته و وسواس به خرج داده. و این نه فضیلتی اضافه، بلکه وظیفۀ هنرمندی است که قرار است نگهبان فرهنگ این سرزمین باشد.


1. در روزهای جنگ خبرهای متعددی از سلحشوری عشایر و برنوهای‌شان خواندیم و شنیدیم. ولی ظاهراً آن خبری که منبع الهام ساخت این قسمت شده ماجرای علی جلیل سرقلعه است؛ قهرمان بختیاری از کهگیلویه و بویراحمد که با برنوی خود هلیکوپتری آمریکایی را نشانه گرفت و باعث نقص فنی آن شد.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
محمود کریمی که پیش از این با فیلم «بچۀ مردم» شناخته شد و در جشنوارۀ فجر نیز جوایزی به دست آورد، این قسمت از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» را به تهیه‌کنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» کارگردانی کرده است.

محمود کریمی فیلمش را با مناظر طبیعت شگفت‌انگیز لرستان و منظرۀ متفاوت زیبایی از زنگوله‌های آویزان استراحتگاه یک چوپان آغاز می‌کند و همان اول کار هم می‌رود سراغ موضوع اصلی و شکار دقیق پهپاد. کریمی که سابقۀ چند سال کار با «خندوانه» را داشته و اولین اثر سینمایی‌اش، «بچۀ مردم» هم به طنز آمیخته بوده، اینجا هم طنز را وارد اثرش می‌کند. اگرچه گاهی از اغراق در حرکات بازیگری یا بعضی کلیشه‌های دیگر هم استفاده کرده، ولی طنز موقعیت در آن غلبه دارد و کار نسبتاً نمکین درآمده. حتی در جایی توانسته گویا از گلۀ بزها هم بازی بگیرد. این موضوع در موقعیتی که مردم در شرایط جنگی و اضطراب‌های آن به روحیۀ سرزنده و شاد احتیاج دارند، نکتۀ مثبت پررنگی است.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00