مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ سریال «صفا با خانواده» ساختۀ «منوچهر هادی» رفتهایم؛ سریالی که به روزهای جنگ تحمیلی سوم چاشنی طنز را اضافه کرده و تا کنون 9 قسمت از آن در قاب تلویزیون نمایش داده شده است. نقد، تحلیل و بررسی این سریال را به قلم «نامیه اصفهانیان» در ادامه بخوانید:
داستان و عوامل و حال و هوا
سریال کمدی «صفا با خانواده» زندگی خانوادهای کمدرآمد را در روزهای جنگ دوازدهروزه روایت میکند. صفا شیری که اهل کاشان است، با همسر و دو فرزندش در خانۀ مادرزنش و در محلهای ظاهراً فقیرنشین در تهران زندگی میکند. ماجرا از اینجا شروع میشود: پهپادی که صفا بهعنوان کادوی تولد پسرش از خانهای دزدیده، اسرائیلی از آب درمیآید و نیروهای نظامی ایران آن را در آسمان نزدیک خانه میزند. صفا که نگران است پلیس دستگیرش کند، با طمع پاداش، تصمیم میگیرد با لو دادن خانهای که محل ساخت و نگهداری پهپادهاست، به نیروهای امنیتی کمک کند.
.jpg)
پوستر سریال «صفا با خانواده» ساختۀ «منوچهر هادی»
سریال «صفا با خانواده» محصول سیمافیلم است. این سریال براساس فیلمنامهای از «بابک کایدان» و «پدرام کریمی» و به کارگردانی «منوچهر هادی» و تهیهکنندگی «مصطفی تنابنده» تولید شده و از ۵ خرداد ۱۴۰۵، هر شب ساعت ۲۲ از شبکۀ یک سیما پخش میشود. «احمد مهرانفر»، «آشا محرابی»، «روحالله زمانی»، «بهرنگ علوی» و «فاطیما بهارمست» ازجمله بازیگران این سریالاند.
موسیقی تیتراژ ابتدایی سریال، بازسازی بیکلام ترانۀ قدیمی «دل دیوانه» است که البته جایی در تیتراژ به آن اشاره نمیشود. موسیقی تیتراژ پایانی از «هادی زینتی» و با خوانندگی «علی لهراسبی» است. همچنین در صحنههایی از سریال، بازخوانی ترانۀ La Alegria از خوانندۀ اسرائیلی، «یاسمین لوی» پخش میشود.
سریال با داستانی ساده، بازیهایی روان و خلق موقعیتهای طنزی که خیلی داغ و بهروز هستند، احتمالاً یکی از سریالهای کمدی پرمخاطب سالهای اخیر تلویزیون باشد. از نقاط قوتش این است که بدون استفادۀ هرز و افراطی از شوخیهای جنسی و تکهها و اشارات بزرگسالانه توانسته موقعیتهای طنزی خلق کند که میشود خانوادگی به آنها خندید.
شخصیتها
شخصیت اصلی داستانْ صفا (با بازی احمد مهرانفر) است. صفا آدمی معمولی است. شخصیت و رفتار و گفتارش خیلی معمولی و همذاتپندارانه است، اما او در پشت پرده دزد است. از دیوار خانۀ مردم بالا میرود و سوار بر ترک موتور گوشی میدزدد. خیلی هم راحت و عادی و طبیعی این کارها را میکند. او در واقع ضدقهرمان داستان است که از قهرمانها جذابتر است. صفا بانمک و کاربلد و حواسجمع است و حتی لهجۀ کاشانی او هم به کمک آمده تا شرارتهایش بامزهتر و باورپذیرتر شوند. اما ضدقهرمانی است که ادای قهرمانها را هم درمیآورد و از همۀ ارزشهایی که کسی را قهرمان میکند، کاملاً ریاکارانه، دلبخواهی و براساس منفعت شخصی استفاده میکند. در سریال بارها گفته میشود که او معتمد محل است.

سکانسی از سریال «صفا با خانواده» با نقش آفرینی «احمد مهرانفر» و «آشا محرابی»
در مقابل او، معین (با بازی روحالله زمانی) قرار دارد که داماد خانواده است. او که وجدان بیدار سریال است و میتواند قهرمان داستان باشد، صفا را از نزدیک میشناسد و از دزدیها و قالتاقبازیهایش خبردار است. او مدام به صفا تذکر میدهد که دست از اشتباهاتش بردارد ولی آنقدر شخصیت ملالآور و بیدست و پایی دارد که بیشتر مزاحم نقشههای هوشمندانۀ صفا به نظر میرسد. معین اهل ارومیه است و لهجۀ ترکیاش همراه با شخصیت توسریخوری که در داستان دارد، تداعیکنندۀ کلیشهای ضدفرهنگی و نژادپرستانه دربارۀ اقوام آذریزبان است.
فضای کلی
سریال «صفا با خانواده» در تلاش است از خلال داستانی مربوط به جنگ دوازدهروزه، به همۀ موضوعات و مسائل ریز و درشت جامعۀ امروز ایران اشاره کند؛ از تورم و گرانی تا مشکلات بازنشستگی و مسکن، بیکاری جوانان تحصیلکرده، صداوسیمای ریاکارپرور، نیروی انتظامی جوگیر و در یک کلام «حاکمیت فشل و ناکارآمد». ولی جالب اینجاست که سریال در میان این همه مسئلۀ ریز و درشت، به حضور پررنگ شبکههای معاند خارجی در زندگی روزمرۀ مردم یا تحریمهای فلجکنندۀ اقتصادی یا هر موضوع دیگری که به نقش منفی تأثیرگذار بیگانگان در سرنوشت مردم کشورمان مربوط باشد کوچکترین اشارهای نمیکند.

تصویری که سریال میسازد اتفاقاً همان تصویر کلیشهای مورد پسند شبکههای خارجی است که در آن، حکومتی ناکارآمد موجب فلاکت مردم شده و مردم هم در واکنش به حکومت، یا دزد و فرصتطلب و شرور و بیاخلاق شدهاند یا بدبخت و بیچاره و مستاصل؛ جوری که وسط جنگ، هیچ نگرانی خاصی از حملات اسرائیل ندارند. گویی بمبی که حکومت وسط زندگیهایشان انداخته آنقدری ویرانگر بوده که بمبهای اسرائیلی، دیگر وحشت یا دغدغهای برای آنها ایجاد نمیکنند. در واقع حملۀ اسرائیل یک پسزمینۀ تیر و ترقهبازی است که چون همه میدانند آدمهای خاصی را در مکانهای خاصی هدف قرار میدهد، چندان درگیرش نمیشوند.
طنز ملی یا ضدملی
سریال از جنس سریالهای طنز نودشبی دهۀ هشتاد است؛ همان سریالهایی که همۀ ساحات فرهنگ ایرانی را دستمایۀ طنز و شوخی قرار میدادند و ممکن بود از خلال این دست انداختن، در عین ساختن فضایی سرگرمکننده و نشاطآور، زمینهساز نوعی مواجهه با نقاط تاریک فرهنگی هم باشند. این دسته از سریالها عموماً بیزمان و بیمکاناند و به رویدادها و شخصیتهای واقعی و مشخصی اشاره نمیکنند. اما سریال «صفا با خانواده» دربارۀ یک دورۀ خاص از زندگی انسان ایرانی است که هرچند خیلی خوب و پسندیده است دستمایۀ داستانی طنز قرار گیرد، ولی اگر به ظرافتهای این کار دقت نشود، به ضد خودش تبدیل میشود؛ به این صورت که با تمسخر ارزشهای فرهنگی که خصوصاً در دوران جنگ اهمیت ملی بالایی پیدا میکنند، آنها را به ضدارزش تبدیل میکند و بهجای اینکه روحیۀ ملی و میهنی را تقویت کند، همۀ ارزشهای ملی و میهنی را دست میاندازد. سریال «صفا با خانواده» همه را ریاکار، فریبخورده، سادهلوح یا نهایتاً بیتفاوت نشان میدهد و نوعی دلزدگی از همۀ لحظات و موقعیتهای غرورآفرین ایجاد میکند.
وقتی هنوز در میانۀ جنگی هستیم که هزاران نفر را به کام مرگ کشیده، شنیدن عبارت «اسرائیل کودککش» از زبان شخصیتی که به هیچ ارزشی پایبند نیست، خواسته یا ناخواسته نوعی سفیدشویی جنایت و جنایتکار است. یا به زبان آوردن تمسخرآمیز جملاتی که برای مردمی جنگزده بار عاطفی دارند، ارزشزدایی از لحظاتی است که میتوانند در حافظۀ جمعی مردم، غرورآفرین باقی بمانند و در بزنگاههایی دیگر دوباره به کمک آنها بیایند.

قابی از پشت صحنه سریال «صفا با خانواده» با حضور «منوچهر هادی» کارگردان اثر
در موقعیتهای متعددی در سریال شاهدیم که شخصیتهای داستان هیچ احساس واقعی اندوه و تاسفی برای کشته شدن هموطنانشان در اثر بمباران ندارند. گویی آنهایی که کشته میشوند از جنس مردم نیستند و ارزشی بیشتر از این ندارند که سرخط اخبار باشند. همانقدر که پرداختن اغراقآمیز و شعاری و ایدئولوژیزده به موقعیتهایی که در خلال این دو جنگ پیش آمدند، میتواند به ضد خودش تبدیل شود و نوعی دلزدگی و ملال نسبت به ارزشهای ملی و مذهبی ایجاد کند، این بیقیدی و بیتفاوتی در پرداختن به روزهای جنگ هم که در آن، ذرهای احساس تعلق واقعی و درونی به کشور و سرنوشت و مردمش حس نمیشود، میتواند به همان نتیجه منتهی شود.
بهای جذب حداکثری
در خلاصۀ سریال در تلوبیون نوشته شده: «روایتی پرماجرا از مردی که میان قضاوتها، سوءتفاهمها و ماجراهایی پیشبینینشده، تلاش میکند حقیقت زندگیاش را حفظ کند.» این توضیح مخاطب را دلگرم میکند که شاید قرار است از پی این همه ریاکاری و بیاخلاقی، شخصیت دیگری از صفا نمایان شود که ضد این یکی باشد. احتمالاً هم در پایان داستان چرخشی اتفاق میافتد و صفا به راه راست هدایت میشود؛ شبیه نمونههای مشابهش در تاریخ سینمای جنگمان. ولی حتی وجود چنین پایانبندیای هم توجیهکنندۀ فضای ضدملی سریال نیست.

کارکرد سریال سرگرمی است و هرچه مخاطب بیشتری داشته باشد، با اغماض میتوان گفت سریال موفقتری است. بنابراین قابل درک است که سازندگان یک سریال از زاویهای به موضوعات نگاه کنند و آنها را به تصویر بکشند که مخاطبان بیشتری را جذب کنند. سریال «صفا با خانوده» این ویژگی را دارد. میتوان تصور کرد مخاطبانی که سالهاست هیچ نسبتی با تلویزیون ندارند چون حکومتی است و حتی این جنگ هم نتوانست آنها را کنار مدافعان کشورشان قرار دهد چون آنها هم حکومتی هستند، از تماشای این سریال لذت ببرند. اما تنها کارکرد سریال سرگرمی نیست؛ خاصه وقتی پای موضوع حیاتی و مهمی مثل تجاوز به میهن در میان است. خاصهتر وقتی این تجاوز هنوز به پایانش نرسیده و همچنان از زخمهای عمیقش خون گرم میجوشد.