شنبه 26 اردیبهشت 1405 / خواندن: 4 دقیقه
پرونده روزی روزگاری تلویزیون | صفحه هشتاد و دوم

ریویو: نقد و نظری به اپیزود «نگاه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «سید محمدحسین حسینی»

قسمت «نگاه» از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» را «سید محمدحسین حسینی» کارگردانی کرده است. این کارگردان جوان که پیش‌تر به‌عنوان کارگردان فیلم کوتاه شناخته می‌شد، همواره از تجربۀ ساخت فیلم در حین جنگ با افتخار یاد می‌کند. به گفتۀ این هنرمند، روایت این قسمت ریشه در واقعیت دارد.

5
ریویو: نقد و نظری به اپیزود «نگاه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «سید محمدحسین حسینی»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «نگاه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «سید محمدحسین حسینی» رفته‌ایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش می‌شود، جداگانه نقد کنیم. پیش‌تر ده اپیزود از این سریال را به نام‌های «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی»، «فریاد بی‌صدا»، «جان نفس»، «پاخونه»، «چادر مسافرتی»، «تراس» و «نگران» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «نگاه» این سریال به قلم الهام اصفهانی -کارشناسی ارشد نقد ادبی- می‌رویم. آن را در ادامه بخوانید:
 

عوامل نگاه

قسمت «نگاه» از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» را «سید محمدحسین حسینی» کارگردانی کرده است. این کارگردان جوان که پیش‌تر به‌عنوان کارگردان فیلم کوتاه شناخته می‌شد، همواره از تجربۀ ساخت فیلم در حین جنگ با افتخار یاد می‌کند. به گفتۀ این هنرمند، روایت این قسمت ریشه در واقعیت دارد.

«نگاه» بر محور سه بازیگر می‌چرخد: «علیرضا کوشک جلالی»، «مهدی علی‌پور» و «حامد محمودی». از کوشک جلالی که سابقۀ کار با بهرام بیضایی را در کارنامۀ خود دارد تا مهدی علی‌پور که او را بیشتر با نقش‌های پلیسی سریال‌های تلویزیون به خاطر می‌آوریم و حامد محمودی که جوان اما باآتیه است، همه و همه کوشیده‌اند در فضایی بارانی و نوآر بگنجند و تا حد امکان داستان را برای مخاطب باورپذیر جلوه دهند.

پوستر اپیزود «نگاه» ساخته «محمدحسین حسینی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
پوستر اپیزود «نگاه» ساخته «محمدحسین حسینی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»

خلاصۀ داستان

[خطر لو رفتن داستان] 

عکاس جوانی که به‌خاطر حضور در وقایع دی‌ماه با قید وثیقه آزاد شده، در شبی بارانی از شب‌های بمباران به‌طور اتفاقی در محل حادثه حاضر می‌شود و باز هم اتفاقی از خروج مشکوک یک مجرم خطرناک توسط افراد ناشناس عکس می‌گیرد. مأموری با نام «امیرحسین» او را دستگیر می‌کند و به گذشتۀ او پی می‌برد. گم شدن مجرم موقعیت امیرحسین را به خطر می‌اندازد و عکاس حاضر می‌شود برای شناسایی فرد ناشناس به او کمک کند. سپس عکاس متوجه می‌شود که افراد ناشناس به‌دنبال او می‌گردند و برای همین باید تمام شب را با امیرحسین و مأموران دیگر بگذراند. درنهایت مجرم فراری و رانندۀ ماشین ناشناس در حالی‌که به ضرب گلوله کشته شده‌اند، پیدا می‌شوند اما خبری از عنصر اصلی نیست. پس از کنکاش بسیار، خانۀ تیمی شناسایی می‌شود و در حالی‌که باقی مأموران در حال انجام عملیات هستند، فرد ناشناس تلاش می‌کند عکاس را به قتل برساند. امیرحسین به‌سمت فرد ناشناس تیراندازی می‌کند و در این بین تیر می‌خورد. عکاس در فردای حادثه، در حالی‌که از شهادت امیرحسین بسیار متأثر شده، به مادر او پشت تلفن جواب می‌دهد.
 

نقد و تحلیل

در روزهایی که ایرانیان با جنگی تمام‌عیار دست و پنجه نرم می‌کنند، اپیزود «نگاه» در چهل دقیقه تلاش می‌کند جهان خود را در اتمسفری تیره و تار بسازد؛ با ترکیب باران، شب، خیابان‌های خالی و مردمی که انگار گسستی بنیادین را تجربه می‌کنند.

داستان، ظاهراً ساده است: در میانۀ جنگ ایران و آمریکا، پسری عکاس به‌طور اتفاقی تصویری ثبت می‌کند که نباید ثبت می‌شد. داستان همین‌جا آغاز می‌شود؛ در جایی که دیدن، مساوی خطر کردن است. فیلم هوشمندانه از شخصیت عکاس استفاده می‌کند؛ شخصیتی که کارش «ثبت واقعیت» است اما واقعیتی که او پشت دوربین ثبت می‌کند با واقعیتی که چشم مأمور دیده به‌کلی متفاوت است؛ همین موضوع دستمایۀ ارجاع دادن به اختلافات سیاسی مردم ایران است. 

یکی از نقاط قوت اثر، فضاسازی آن است. بارانی که تمام طول شب می‌بارد، صرفاً عنصر زیبایی‌شناسانه نیست؛ به‌تدریج به عنصری برای تأثیر بیشتر بر مخاطب تبدیل می‌شود. خیابان‌های خیس، نور چراغ ماشین‌ها، بخار شیشه‌ها و سکوت‌های معنادار، همگی فضایی می‌سازند که روایت را در ایجاد یک تعلیق اثرگذار یاری کنند و ترس را آن‌طور که بیننده خود تجربه کرده است نمایش دهند. فیلم به‌جای آنکه از جنگ تصویری حماسی ارائه دهد، آن را به‌شکلی شهری و فرساینده نشان می‌دهد؛ فرسایش روحی از دو سوی طیف عقیدتی که به‌واسطۀ جنگی خانمان‌سوز مجبورند به یکدیگر نزدیک شوند. از این جهت، فیلم بیش از آنکه دربارۀ ذات جنگ باشد، دربارۀ «شک» و «قرابت» است؛ دربارۀ اینکه چطور می‌توان اعتماد از بین‌رفته را دوباره بازگرداند.

شخصیت امیرحسین خسته اما استوار است؛ او مصر است که متهم را بیابد و این موضوع برایش به مسئله‌ای حیثیتی تبدیل شده است. رابطۀ میان او و عکاس هم به‌خوبی روی مرز بی‌اعتمادی و همکاری حرکت می‌کند و همین باعث می‌شود انسان ایرانی امروز بتواند هر دو سوی ماجرا را درک کند. البته نمی‌توان کتمان کرد که با وجود تلاش کارگردان و نویسنده برای حفظ ریتم و افزودن به تعلیق که تا پایان مشهود است، باز هم روایت این قسمت از «سرو، سپید، سرخ» قابل حدس است. به‌علاوه، این قسمت به اثر ماندگارتری تبدیل می‌شد اگر لحن بازیگران و نحوۀ مواجهۀ آن‌ها با دیالوگ‌هایی که ته‌رنگی از شعار دارند بهتر از آب درآمده بود. با این همه، پایان‌بندی مخاطب را دلگرم می‌کند: گرچه امیرحسین دیگر نیست تا حافظ شهر و مردمش باشد، اما عکاسی هست که واقعیت را، آن‌طور که اتفاق افتاده، برای مادر واگویه کند.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
قسمت «نگاه» از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» را «سید محمدحسین حسینی» کارگردانی کرده است. این کارگردان جوان که پیش‌تر به‌عنوان کارگردان فیلم کوتاه شناخته می‌شد، همواره از تجربۀ ساخت فیلم در حین جنگ با افتخار یاد می‌کند. به گفتۀ این هنرمند، روایت این قسمت ریشه در واقعیت دارد.

داستان، ظاهراً ساده است: در میانۀ جنگ ایران و آمریکا، پسری عکاس به‌طور اتفاقی تصویری ثبت می‌کند که نباید ثبت می‌شد. داستان همین‌جا آغاز می‌شود؛ در جایی که دیدن، مساوی خطر کردن است. فیلم هوشمندانه از شخصیت عکاس استفاده می‌کند؛ شخصیتی که کارش «ثبت واقعیت» است اما واقعیتی که او پشت دوربین ثبت می‌کند با واقعیتی که چشم مأمور دیده به‌کلی متفاوت است؛ همین موضوع دستمایۀ ارجاع دادن به اختلافات سیاسی مردم ایران است. 

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00