مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ سریال «بیگانگان» ساختۀ «راما قویدل» رفتهایم؛ سریالی در این شبهای جنگ رمضان، پنج قسمت آن مهمان شبکۀ سه تلویزیون شده است. نقد، تحلیل و بررسی این سریال را به قلم مینو خانی در ادامه بخوانید:
مخوفترین گروهک تروریستی در جعبۀ نقرهای
سریال «بیگانگان» به کارگردانی «راما قویدل» یکی از سریالهای نوروز ۱۴۰۵، دربارۀ گروهک تروریستی داعش است که این روزها از شبکۀ سۀ سیما پخش میشود. «اکبر تحویلیان» تهیهکننده و «علیرضا اسحاقی» نویسندۀ این سریال هستند. «بیگانگان» در دورۀ مدیریت «پیمان جبلی» بر سازمان صداوسیما ساخته شده است.
دربارۀ کارگردان
«راما قویدل» فعالیت هنریاش را از سال ۱۳۸۷ با ساخت دو سریال «سکوت خدا» و «در همین نزدیکی» آغاز کرد. بعد از آن در سال ۱۳۹۲ سریال «دولت مخفی» را با همکاری «عبدالحسن برزیده» ساخت. «دیوار شیشهای» (۱۳۹۵، با همکاری نوید میهندوست و احمد معظمی)، «رؤیای گنجشکها» (پخش در سال ۱۳۹۶) و «خانوادۀ دکتر ماهان» (۱۳۹۶) ازجمله آثار او در زمینۀ سریالسازی هستند. قویدل تجربیاتی در زمینۀ تدوین هم دارد. «کلاه قرمزی و سروناز» و «دختر شیرینیفروش» ازجملۀ آثار سینمایی هستند که او تدوین کرده است.
آثار نمایشی دربارۀ داعش
بررسیها نشان میدهد که آثار نمایشی همچون فیلم سینمایی و مستند، دربارۀ گروهک تروریستی داعش در همۀ جهان ساخته شده است؛ ازجمله «موصل» (۲۰۱۹) ساختۀ «ماتیو مایکل کارنهان»، «دختران آفتاب» (۲۰۱۸) ساختۀ «اوا هوسون»، «تایگر زنده است» (۲۰۱۷) از «علی عباس ظفر»، «فرشتههای کثیف» (۲۰۲۴) از «مارتین کمبل»، «بانوی بهشت» (۲۰۲۱) ساختۀ «الی کینگ»، «تنها» (۲۰۲۳) ساختۀ «گرانای مشرام»، «شورشی» (۲۰۲۰) از «احمدخان» و «داستان کرالا» (۲۰۲۳) از «سودیپتو سن». قطعاً آثار دیگری هم هستند که به دلیل دسترسی نداشتن به اینترنت بینالملل، در این فهرست نیامدهاند.
همچنین فیلمهای سینمایی «امپراتور جهنم» (۱۳۹۵) ساختۀ «پرویز شیخطادی»، «به وقت شام» (۱۳۹۶) به کارگردانی «ابراهیم حاتمیکیا»، «قلب رقه» (۱۴۰۲) به کارگردانی «خیرالله تقیانیپور»، سریالهای «خانۀ امن» (۱۳۹۶) به کارگردانی «احمد معظمی» و «سقوط» (۱۴۰۱) به کارگردانی «سجاد پهلوانزاده» (پخش از پلتفرم فیلیمو) و مستندهای «زنانی با گوشوارههای باروتی» (۱۳۹۶) کاری از «رضا فرهمند» و «ملاقات با داعش» (پخش از شبکۀ یک سیما در سال ۱۳۹۶) با تمرکز بر همین موضوع در ایران ساخته شدهاند. طبیعی است که محور اصلی همۀ این آثار نمایشی اعم از داستانی و مستند حضور جبهۀ ایران یا یک شخصیت ایرانی در مواجهه و مقابله با گروهک تروریستی داعش است تا هم حضور ایران در جبهۀ مقاومت را به تصویر بکشد و به حافظۀ تصویری ایران بسپارد، هم چهرۀ مخوف این گروهک را برای مخاطب ایرانی نمایان سازد.

«مریم کاویانی» در سریال تلویزیونی «بیگانگان»، ساختۀ «راما قویدل»
خلاصۀ داستان سریال «بیگانگان»
در خلاصۀ داستان سریال چنین آمده است: «بیگانگان» روایت زندگی الهام و محمد است که در مأموریتهای انسانی خود در عراق با خطرات جدی و اسارت توسط نیروهای داعش مواجه میشوند.
الهام (هلن نقیلو) و محمد (محمدرضا هلالزاده) پزشک هستند و قرار است به همراه پدر الهام (امیرحسین صدیق) برای درمان بیماران و مجروحان به بیمارستان صلیب سرخ در یکی از شهرهای عراق بروند. در گیت فرودگاه، محمد میفهمد که به دلیل وام معوقۀ شرکت پدرش سعید (محمد نادری) ممنوعالخروج است. حبیب، پسردایی جوانش از طریق ارتباط با فردی در گروه فاطمیون شرایط سفر به عراق و پیوستن محمد به همسرش را فراهم میکند. اما مأموریت محمد به همان بیمارستانی که الهام رفته، نیست. و هیجان داستان از همینجا آغاز میشود.
تا الان (زمان نوشتن این یادداشت) پنج قسمت از سریال پخش شده است. به لحاظ فرمی نمیتوان میان این سریال و سریالهای متوسط ایرانی فرق چندانی دید. سریال به لحاظ محتوا و روایت هم قطعاً اشتراکاتی با آثار پیشین همچون «سقوط» یا «به وقت شام» دارد؛ مثل حضور نیروهای ایرانی در عراق و سوریه و مقابله با داعشیها و همین موضوع باعث میشود سریال مناسب همۀ ردههای سنی نباشد. همانطور که خود سریال هم متذکر شده، افراد بالای چهارده سال میتوانند به تماشای آن بنشینند.

«محمدرضا هلالزاده» و «هلن نقیلو» در سریال تلویزیونی بیگانگان، ساختۀ «راما قویدل»
به نظر میرسد سریال به لحاظ منطق روایی چندان معقول پیش نمیرود. مثلاً به این چند صحنه که پیدرپی بر صفحه نقش میبندد، دقت کنید: سعید که به دنبال محمد به عراق رفته با دخترش زهرا تماس میگیرد و به او میگوید که سفر به اصفهان بهانه است و او بهدنبال محمد به عراق رفته و تأکید میکند که به مادرش نرگس (مریم کاویانی) چیزی نگوید. ولی دقیقاً در صحنۀ بعد، از دیالوگ مادر و دختر درمییابیم که همه چیز را لو داده جز اینکه هنوز از اسیر شدن محمد خبر نداشته. در صحنۀ بعد مادر به دنبال زهرا به خانۀ عمه میرود و در یک لحظه تصویر اسرای ایرانی در دست داعش ازجمله محمد و حبیب بر صفحۀ لپتاپ نقش میبندد و مادر دقیقاً در همان لحظه آن خبر را میبیند و در ادامه غش و بیمارستان و... . انگار نویسندۀ فیلمنامه میخواسته خیلی زود همه چیز را به هم پیوند بزند تا هیجان هر قسمت بیشتر شود و در این میان منطق روایی را فراموش کرده است. البته احتمال اینکه در ادامه این منطق روایی تصحیح شود وجود دارد. باید منتظر بقیۀ قسمتهای آن باشیم.
ویژگی شاخص این سریال بهعنوان اولین سریال جدی دربارۀ داعش (در فصل پنجم سریال «پایتخت» اشارههایی به داعش شده بود) که مخاطب عام در همه جای ایران به آن دسترسی دارد، به تصویر کشیدن شکنجههایی است که ایرانیها (محمد، حبیب و ابراهیم از نیروهای مقاومت اسیر در دست داعش) متحمل میشوند. انگار کارگردان خواسته با به تصویر کشیدن این لحظات، تنفر بیشتر مخاطب ایرانی را نسبت به داعش برانگیزد که به احتمال زیاد موفق هم شده باشد. خصوصاً که سریال در زمانی پخش میشود که مخاطب ایرانی نیازمند تنفر نسبت به هر آن چیزی است که نسبتی با آمریکا و اسرائیل دارد؛ چیزی که امیرحسین صدیق در یکی از دیالوگها به آن اشاره میکند: «آمریکا اینها [داعش] را ساخته تا بتواند از اسرائیل حمایت کند.» (نقل به مضمون)
سریالی که تابآوری اجتماعی را تحتالشعاع قرار میدهد!
مسئلۀ قابل توجه دیگر این است که به تصویر کشیدن خشونت و چهرۀ مخوف داعش ـ که اصولاً بازیگرانش هم چهرههای زشت و خشنی دارند تا بازتاب درونیات آنها باشد ـ در این مقطع زمانی و در شرایط جنگی کشور و احساس ناامنی عمومی حاکم بر جامعه، کمی نامناسب است و باعث میشود به لحاظ روانی تحمل شرایط فعلی برای مخاطب سختتر شود. خصوصاً که بخش قابل توجهی از موسیقی آن اضطرابآور است و همین بر حس و حال مخاطب اثر میگذارد. درحالیکه به نظر میرسد در شرایط فعلی بهتر است موضوعاتی مد نظر سیاستگذاران فرهنگی و دستاندرکاران هنرهای نمایشی باشد که به بالاتر رفتن تابآوری مردم کمک کند. خصوصاً که در ایام نوروز هم هستیم و محتوای تلخ و دردآور تناسب چندانی با آغاز سال نو ندارد.