دوشنبه 05 مرداد 1405 / خواندن: 5 دقیقه
پرونده هزار و یک سریال | صفحه هفتادویکم

ریویو: نقد و نظری به سریال «کلاغ» ساخته «محمدحسین مهدویان»

سریال «کلاغ»، اثری است که با ترکیب عشق، معما، سیاست و فضای امنیتی وارد میدان شده و از همان ابتدا توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این سریال به نویسندگی مشترک «محمدحسین مهدویان» و «عباس ریاحی» و تهیه‌کنندگی «محمدرضا تخت‌کشیان» چهارشنبه‌ها از پلتفرم فیلیمو پخش می‌شود.

4
ریویو: نقد و نظری به سریال «کلاغ» ساخته «محمدحسین مهدویان»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پروندۀ «هزار و یک سریال»، به سراغ سریال «کلاغ» ساختۀ «محمدحسین مهدویان» رفته‌ایم. سریالی که مخاطبان خاص خود را در پلتفرم‌ فیلیمو پای تماشای خود نشانده است. ریویوی نقد، تحلیل و بررسی این سریال را، به قلم مریم رضایی بخوانید: 

پوستر سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
پوستر سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»

معرفی و نقد سریال کلاغ

«محمدحسین مهدویان» در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان جریان اصلی سینمای ایران تبدیل شده است؛ فیلم‌سازی که کارش را با ساختن فیلم مستند شروع کرد و با بازسازی‌ پرجزئیات دهۀ پنجاه‌ خورشیدی، همواره کوشیده است تاریخ معاصر را با زبان درام و تصویر به مخاطب نزدیک کند. از همین رو، هر پروژۀ تازه‌ای از او با کنجکاوی و حساسیت زیادی دنبال می‌شود. سریال «کلاغ» نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اثری که با ترکیب عشق، معما، سیاست و فضای امنیتی وارد میدان شده و از همان ابتدا توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این سریال به نویسندگی مشترک «محمدحسین مهدویان» و «عباس ریاحی» و تهیه‌کنندگی «محمدرضا تخت‌کشیان» چهارشنبه‌ها از پلتفرم فیلیمو پخش می‌شود. 

«نیک‌آفرید سماواتی» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
«نیک‌آفرید سماواتی» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»

خلاصۀ داستان و فضای کلی سریال کلاغ

«کلاغ» یک درام تاریخی، عاشقانه و معمایی است که در سال‌های پیش از انقلاب می‌گذرد؛ دورانی که هم از نظر اجتماعی پرتنش است و هم از نظر سیاسی مملوء از لایه‌های پنهان، سوءظن، نظارت و بی‌اعتمادی. در مرکز داستان، شخصیتی به نام جلال با بازی «هادی حجازی‌فر» قرار دارد؛ مردی که به دستگاه امنیتی یا ساختارهای وابسته به آن نزدیک است و درگیر مناسباتی می‌شود که به‌ظاهر شغلی و سیاسی‌اند، اما به‌تدریج رنگ عاطفی و شخصی می‌گیرند. در سوی دیگر، سایه با بازی «نیک‌آفرید سماواتی» قرار دارد؛ دختری مرموز که با یک سازمان چپ ارتباطاتی دارد و حضورش به‌جای آنکه صرفاً عاشقانه باشد، به گره اصلی روایت تبدیل می‌شود. همین دوگانه، یعنی رابطۀ عاطفی در بستر فضای امنیتی و سیاسی، موتور محرک سریال است. عنوان «کلاغ» نیز از همان ابتدا به حس راز، شومی، خبرچینی، تعقیب و نشانه‌های پنهان اشاره دارد؛ گویی سریال می‌خواهد جهانی بسازد که در آن هیچ چیز کاملاً شفاف نیست و هر رابطه‌ای می‌تواند به شبکه‌ای از سوءظن و خطر ختم شود. تماشاگر ایرانی معمولاً با روایت‌هایی که در دهۀ پنجاه شمسی می‌گذرند و در دل خود هم عشق ممنوعه دارند و هم تهدید سیاسی، ارتباط برقرار می‌کند؛ زیرا چنین آثاری هم حس نوستالژی می‌سازند، هم امکان تعلیق و رازآلودگی را بالا می‌برند. اما مسئله این است که ایدۀ خوب، الزاماً به سریال خوب تبدیل نمی‌شود. 

«هادی حجازی‌فر» در سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
«هادی حجازی‌فر» در سریال «کلاغ»، ساختۀ «محمدحسین مهدویان»

نقاط ضعف سریال کلاغ

فیلم‌نامه و انسجام روایی

سریال «کلاغ» در شکل فعلی‌اش بیش از آنکه یک روایت منسجم و تدریجی داشته باشد، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها و دیالوگ‌های پراکنده است که به‌سختی در یک کل واحد جمع می‌شوند. سریال به‌جای آنکه تعلیق را از دل کنش‌ها و روابط بسازد، اغلب به توضیح، نریشن و القای مستقیم متکی می‌شود. چون در سریالی با چنین ژانری، تعلیق باید از بطن قصه بیرون بیاید؛ یعنی تماشاگر باید با کشف تدریجی اطلاعات، با خطرهای نامرئی و با تضادهای شخصیتی درگیر شود. اگر سریال به‌جای «نشان دادن»، بیش از حد به «گفتن» متکی شود، بخشی از جذابیت دراماتیک خود را از دست می‌دهد. به نظر می‌رسد «کلاغ» دقیقاً در همین نقطه آسیب دیده است. از طرفی در دیالوگ‌ها، برخی جمله‌ها بیش از حد توضیحی، شعاری یا تصنعی‌اند و به‌‌جای آنکه به شخصیت عمق بدهند، او را از واقعیت دور می‌کنند. وقتی شخصیت‌ها مدام به‌جای رفتار، با کلمات کار می‌کنند، حاصل ممکن است به‌جای تنش، نوعی تصنع باشد. در برخی صحنه‌ها نیز ظاهراً تهدید و خشونت بیشتر در سطح گفتار باقی می‌ماند و در میزانسن، بازی یا فضاسازی به حس واقعی خطر تبدیل نمی‌شود.

سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»


شخصیت‌پردازی سریال کلاغ؛ ابهام به‌جای پیچیدگی

شخصیت‌های «کلاغ» قرار است پیچیده باشند، اما پیچیدگی با ابهامِ صرف فرق دارد. جلال، سایه و چهره‌های امنیتی اطراف‌شان باید کشمکش‌های اخلاقی، سیاسی و عاطفی داشته باشند؛ اما مشکل اینجاست که شخصیت‌ها نه‌ آن‌قدر مرموزند که کنجکاوی‌ مخاطب را برانگیزند و نه آن‌قدر روشن‌اند که با آن‌ها همدلی شکل بگیرد. در نتیجه، به‌جای شخصیت‌هایی چندوجهی، با تیپ‌هایی مواجه می‌شویم که فقط نقش‌شان را در پیشبرد قصه ایفا می‌کنند. این مسئله دربارۀ نیروهای امنیتی و فضای ساواک بیشتر دیده می‌شود. مثلاً در شخصیت پدرزن جلال با بازی «محسن قصابیان»، به‌جای شکل گرفتن هاله‌ای از قدرت و ترس، مخاطب بیشتر به خنده می‌افتد.


کارگردانی و میزانسن سریال کلاغ؛ فاصله با امضای مهدویان

مهدویان در آثار قبلی‌اش نشان داده که در ساخت فضا، ریتم، بازسازی دورۀ تاریخی و هدایت حس جمعی توانایی دارد. به همین دلیل، انتظارها از «کلاغ» بالا بود. اما این سریال هنوز نتوانسته به آن سطح از دقت و انسجامی که از آثار مهدویان انتظار می‌رود، برسد. اشکال اصلی در میزانسن، ریتم و هدایت بازیگران است. برخی صحنه‌ها بیش از حد کش‌دارند، برخی دیگر شتاب‌زده‌اند و دوربین گاهی به‌جای آنکه به خلق معنا کمک کند، صرفاً در حرکت است. در اثری که قرار است فضای اضطراب، نظارت و راز بسازد، هر حرکت دوربین، هر مکث، هر زاویه و هر سکوت اهمیت دارد. اگر این اجزا کنترل نشوند، تماشاگر به‌جای غرق شدن در جهان سریال، متوجه ساختگی بودن آن می‌شود.

«نیک‌آفرید سماواتی» و «شادی خلیلی» در سریال «کلاغ» ساختۀ «محمدحسین مهدویان»
«نیک‌آفرید سماواتی» و «شادی خلیلی» در سریال «کلاغ» ساختۀ «محمدحسین مهدویان»


بازی‌های سریال کلاغ؛ فرصت‌هایی که کامل شکوفا نشده‌اند

حضور بازیگرانی چون «هادی حجازی‌فر»، «محسن قصابیان»، «مینا وحید»، «مهدی زمین‌پرداز»، «نیک‌آفرید سماواتی»، «مهران غفوریان»، «حبیب دهقان‌نسب» و دیگران، روی کاغذ می‌توانست یکی از امتیازهای اصلی سریال باشد. اما وقتی شخصیت‌پردازی ضعیف باشد و دیالوگ‌ها وزن کافی نداشته باشند، حتی بازیگر خوب هم به‌سختی می‌تواند از دل متن، لایه‌ای قوی بیرون بکشد.

«محسن قصابیان» و «هادی حجازی‌فر» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»
«محسن قصابیان» و «هادی حجازی‌فر» در سریال «کلاغ»، اثر «محمدحسین مهدویان»

 

موسیقی و اتمسفر؛ تلاش برای ساخت جهان، اما نه به‌اندازۀ کافی

نمایشِ فضای تیره با ساختنِ فضای تیره یکی نیست. اولی ممکن است از طریق نور کم، رنگ‌های سرد یا موسیقی سنگین انجام شود؛ اما دومی به انسجام کلی نیاز دارد. سریال «کلاغ» در این بخش بیشتر به‌ ظاهر اتمسفر نزدیک شده تا عمق آن.
 

نقد محتوایی بر سریال کلاغ 

 محمد حسین مهدویان در کارهای قبلی خود با تکنیک های خوب بصری ، طراحی صحنه و لباس متناسب نشان داد که در باز توليد فضای ملتهب دهه‌ی پنجاه‌ استاد است. ولی همانقدر که در سریال کلاغ با ویژگی‌های فرمی خوبی مواجه هستیم از نظر محتوایی با کاستی های جدی روبه‌رو هستیم. 
 

سفید شویی ساواک، همدلی با جلاد

وقتی خبر ساختن فیلمی در فضای خفقان آور اواخر دهه‌ی پنجاه‌، که ساواک مسبب آن بود، توسط مهدویان منتشر شد، خیلی ها با توجه به آثار قبلی مهدویان و خط فکری او، انتظار داشتند فیلم کلاغ پاسخی به سفید شویی «سریال تاسیان» ساختۀ «تینا پاکروان» باشد. ولی با گذشت تنها چند قسمت این خیال نقش بر آب شد.

مهدویان جوری کارکترهای این سازمان را حرفه‌ای، خوش‌پوش، باهوش و گاه حتی منصف ترسیم می‌کند که در مقام تماشاگر ناخواسته آن‌ها را مأمورانی می‌بینیم که تنها سعی دارند وظایف حرفه‌ای و سازمانی خود را به نحو احسن انجام دهد. در حالیکه ساواک در حافظۀ جمعی مردم ایران، سازمان شکنجه‌ و سرکوب بود، که همواره با خشونت سازمان یافته، زندان‌های مخوف و اعدام و سر به نیست کردن هر مخالفی، بی هیچ نسبتی با انصاف شناخته می‌شود. صرف چند دیالوگ خشن نمی‌توان شدت خشونت این سازمان را نشان داد.

این رویۀ کارگردان و نگاه همدلانه او با مأموران ساواک، ممکن است منجر به همذات پنداری ناخواستۀ مخاطب با سازمانی باشد که عمیقا از آن متنفر باشد و البته این تحریف تاریخ هم هست.

یکی دیگر از نقاط ضعف سریال کلاغ رویکرد سطحی به موضوع خیانت است. هر خیانت به هر شکلی با عذاب وجدان، احساس گناه، مسئولیت  و پیامدهای انسانی روبروست، ولی در سریال کلاغ، موضوع خیانت جلال که مردی متأهل و پدر سه فرزند است، بدون پرداختن به هیچکدام از این تعارضات، رمانتیک‌گونه پیش می‌رود. 

از طرف دیگر حذف فاعلیت زنان در پیش برد داستان یکی دیگر از نقاط ضعف جدی سریال کلاغ است.

زنان در سریال کلاغ، حضورشان هیچ گاه به عنوان عامل تصمیم گیرنده بدل نمی‌شود و تنها در نقش قربانی‌های منفعل و خاکستری تقلیل می‌یابد که به نظر می‌رسد این رویکرد حاصل نگاه مرد سالارانۀ نویسنده و کارگردان فیلم است.
 

جمع‌بندی؛ ایده‌ای جذاب، اجرایی ناپایدار

سریال «کلاغ» فاصله‌ای محسوس با آثار موفق‌تر مهدویان مثل«ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز»، «رد خون» و «درخت گردو» دارد. در نهایت، «کلاغ» را می‌توان نمونه‌ای از سریالی دانست که با ایده‌ای جذاب و ظرفیت‌های فراوان شروع می‌شود، اما در اجرا نتوانسته همۀ این ظرفیت‌ها را به نتیجه‌ای منسجم تبدیل کند. ترکیب عشق ممنوعه، سیاست، معما و تاریخ، به‌خودی‌خود وسوسه‌برانگیز است؛ اما بدون فیلم‌نامۀ محکم، دیالوگ‌های دقیق، بازیگردانی سنجیده و میزانسن کنترل‌شده، چنین ترکیبی می‌تواند به‌جای هیجان، به پراکندگی و دلسردی مخاطبان منجر شود.




تصاویر پیوست

مهتاب
21 مرداد 1405

خیلی فیلمنامه کش دار و هر قسمت بدون اتفاق خاصی پیش میره

ماهری
7 مرداد 1405

بد نبود مثل بقیه سایت‌ها، سیمای ساواک در سریال کلاغ مهدویان رو بررسی می‌کردید.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
حضور بازیگرانی چون «هادی حجازی‌فر»، «محسن قصابیان»، «مینا وحید»، «مهدی زمین‌پرداز»، «نیک‌آفرید سماواتی»، «مهران غفوریان»، «حبیب دهقان‌نسب» و دیگران، روی کاغذ می‌توانست یکی از امتیازهای اصلی سریال باشد. اما وقتی شخصیت‌پردازی ضعیف باشد و دیالوگ‌ها وزن کافی نداشته باشند، حتی بازیگر خوب هم به‌سختی می‌تواند از دل متن، لایه‌ای قوی بیرون بکشد.

سریال «کلاغ» فاصله‌ای محسوس با آثار موفق‌تر مهدویان مثل«ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز»، «رد خون» و «درخت گردو» دارد. در نهایت، «کلاغ» را می‌توان نمونه‌ای از سریالی دانست که با ایده‌ای جذاب و ظرفیت‌های فراوان شروع می‌شود، اما در اجرا نتوانسته همۀ این ظرفیت‌ها را به نتیجه‌ای منسجم تبدیل کند. ترکیب عشق ممنوعه، سیاست، معما و تاریخ، به‌خودی‌خود وسوسه‌برانگیز است؛ اما بدون فیلم‌نامۀ محکم، دیالوگ‌های دقیق، بازیگردانی سنجیده و میزانسن کنترل‌شده، چنین ترکیبی می‌تواند به‌جای هیجان، به پراکندگی و دلسردی مخاطبان منجر شود.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00