مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «بیچهرگان» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «دانش اقباشاوی» رفتهایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر دوازده اپیزود از این سریال را به نامهای «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی»، «فریاد بیصدا»، «جان نفس»، «پاخونه»، «چادر مسافرتی»، «تراس»، «نگران» و «من و شادی» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «بیچهرگان» این سریال به قلم پروانه شمسآبادی میرویم. آن را در ادامه بخوانید:
ساخت فصل اول سریال «سرو، سپید، سرخ» درست در زمان جنگ دفاعی سوم، به خودی خود آنقدر ارزشمند بود که همۀ صاحبنظران در نقد آن، شرایط را در نظر میگرفتند؛ شرایط ساخت فیلم زیر حملات هوایی دشمن، فاصله نگرفتن از جنگ و نبود فرصت برای اندیشیدن دقیق به آن برای طرح فیلمنامه. پس نقدهایی که به برخی اپیزودهای نسبتاً ضعیف این سریال وارد میشد چندان تندوتیز نبود. اما آیا باید این مدارا برای فصل دوم سریال هم وجود داشته باشد؟ به نظر میآید پاسخ منفی باشد.

پوستر اپیزود «بیچهرگان» ساخته «دانش اقباشاوی» ازفصل دوم سریال «سرو، سپید، سرخ»
اپیزود «بیچهرگان» یکی از قسمتهای فصل دوم سریال «سرو، سپید، سرخ» است و کارگردانی آن را «دانش اقباشاوی» عهدهدار شده است. اقباشاوی کارگردان سینما است و ذهنها او را با فیلم «اسفند» که به سفارش اوج ساخته شد به یاد میآورند. حالا او با کارگردانی اپیزود بیچهرگان، همکاری با اوج را ادامه داده است. اما داستان بیچهرگان چیست؟
داستان اپیزود بیچهرگان
[خطر لو رفتن داستان]
نزدیک روزهای آخر نبرد چهل روزه است و ترامپ در سخنرانیش اعلام میکند میخواهد ایران را به عصر حجر برگرداند. گمانهزنیها آغاز میشود که این عصر حجر یعنی چه؟ و بیشتر حواسها به سمت بمباران نیروگاههای برق و تاسیسات آب میرود. بیچهرگان اما دوربینش را روی تاسیسات گاز تنظیم میکند. تاسیساتی که قرار است با عملیات خرابکارانۀ داخلی منهدم شود. یک تکنیسین گاز به نام «امیر» با بازی «یاسین مسعودی» در شیفت شب، متوجه چند خرابکار در پوشش عادی میشود. خرابکارانی که دوست امیر را به قتل میرسانند و تبلتی که نقشۀ خطوط گاز تهران در آن است را میدزدند. امیر که موبایلش کار نمیکند دنبال آن دو خرابکار راه میافتد تا سر از کارشان دربیاورد. در این بین او به پست ایستوبازرسی هم میرسد اما آنها حرف امیر را بابت خرابکار بودن سرنشینان ماشین جلویی که حالا یک آمبولانس با پلاک ثبت شده است باور نمیکنند. این تعقیب و گریز ادامه مییابد تا امیر میبیند زن و مرد خرابکار با بمبهای دستی قصد تخریب ایستگاههای فشار گاز را دارند و... .

سکانسی از اپیزود «بیچهرگان» از فصل دوم سریال «سرو، سپید، سرخ»
فصل اول سریال «سرو، سپید، سرخ» حین یک جنگ وجودی ساخته شد. جنگی که هر ایرانی اسلحهاش را در آن به دست گرفت تا جلوی دشمنش بایستد. اسلحۀ یک فیلمساز هم فیلم اوست؛ «سرو، سپید، سرخ» و «اهل ایران» از اینجا آمدند. سریالهایی که باید در شرایط سخت جنگی و فرصت خیلی کم تولید میشدند و بنابراین هیچ قسمتی از آنها خالی از ایراد نبود که ایرادی هم ندارد! اما آیا این توجیه در فصل دوم هم جواب میدهد؟ به نظر میرسد پاسخ این سوال نه باشد. حداقل انتظار مخاطبی که الان زیر بمباران شرایط سخت اقتصادی، اخبار بد و استرسآور همچون امکان وقوع دوبارۀ جنگ نظامی قرار دارد و مدتزمان کمی را در شبانهروز فرصت دارد تا پای تلویزیون بنشیند و مشکلات را به فراموشی بسپارد، این است که محتوای خوب ببیند؛ محتوایی که در آن به مخاطب هم فکر شده است.
از دید نگارنده برای فصل دوم سریال «سرو، سپید، سرخ» زمان کافی به منظور طراحی ایده تا ساخت هر اپیزود وجود داشته است و حداقل انتظار مخاطب این است که فصل دوم سریال، نسبت به فصل اول کیفیت بالاتری داشته باشد. در اپیزود بیچهرگان این اتفاق نیفتاده است. از اسم اپیزود که برگرفته از یک رمان ایرانی به نویسندگی «علیرضا محمودی ایرانمهر» و بیربط به محتوای رمان است (که البته میتواند اشارهای باشد به قهرمانان گمنام کشور یا خائنان بینامونشان) تا تکوتوک دیالوگهای کار که بسیار ضعیف هستند، تا نمایش چهرههای منفی وطنفروش که به شدت کمدی و پرداخت نشده هستند، تا داستان بیفرازوفرود و یکدست و غیرقابل باور، تا قهرمانی که هیچ گذشته و شخصیتی ندارد و خیلی سخت حس همذاتپنداری در مخاطب برمیانگیزد و تا... همهوهمه دستبهدست هم دادند تا اپیزود بیچهرگان از خوبهای سریال «سرو، سپید، سرخ» نباشد. اپیزودی که رزومۀ سینمایی کارگردانش، توقعات را از آن بالا برده بود؛ بااینحال بازی بازیگر اصلی کار یعنی یاسین مسعودی در جاهایی زیادی خوب است! مثلا در نمای آخر اپیزود که او به عنوان یک قهرمان مردمی در برنامۀ «من ایرانم» با اجرای «محمدرضا شهیدیفرد» حاضر میشود و با لهجه و چهرۀ بیآلایش، ماجرایش را تعریف میکند؛ آنقدر باورکردنی که مخاطب باور نمیکند یک بازیگر پرکار اما نهچندان چهره، اینقدر خوب از پس اجرای آن بربیاید؛ بنابراین پربیراه نیست اگر بگوییم قوت اپیزود بیچهرگان در انتخاب سوژه و سکانس پایانی است.