مجله میدان آزادی: به بهانۀ این روزهای سخت مردم ایران، در این مطلب مروری بر روایت «عباس کیارستمی» از فلسفه زندگی با پیرنگ تابآوری را برای شما فراهم کردیم. این مطلب را به انتخاب و با مقدمۀ مینو رضایی -نویسنده و منتقد- بخوانید:
«پال کرونین» نویسنده و فیلمسازی است که برای اولین بار در سال 1384 در شهر لندن، دانشآموز یکی از کارگاههای فیلمسازی «عباس کیارستمی» میشود و به قول خودش به محض اینکه کیارستمی لب به سخن میگشاید، کرونین پروندۀ فیلمسازی خود را میبندد. او طی سالهای بعد وقت خود را صرف ثبت سخنان و ایدهها و صحبتهای کیارستمی میکند. بنابراین او عباس کیارستمی را در کارگاههای نروژ و ایتالیا و مراکش و نیویورک نیز همراهی میکند و به نوعی میرزابنویس میشود! کرونین بالاخره بعد از یک دهه، مطالب جمعآوری شده را به حد کتاب میرساند و نسخه فارسی کتاب «سر کلاس با کیارستمی» نیز همزمان با نسخه انگلیسی منتشر میشود. گرچه روی جلد این کتاب از قول «مایک لی» آورده شده «این کتاب بیشک خشت بنای ادبیات سینمایی خواهد شد.» اما صحبتهای کیارستمی در این کتاب فقط معطوف به فیلم نیست. حرفهای او دربارۀ عکاسی، شعر، محیط زیست، محدودیتهای بشری و در کل، جهانبینی کیارستمی آن چیزی است که کتاب سر کلاس با کیارستمی به خوانندهاش هدیه میدهد. در این روزها سعی کردیم بریدهای از کتاب را که اشارهای به حفظ آرامش و تابآوری دارد را برای خواندگان مجله انتخاب کنیم که در ادامه متن آن را میخوانید:
1.
آنهایی که قدر زندگی را میدانند با آنچه پس از آن میآید انس دارند. مرگ به ما کمک میکند زندگی را لمس کنیم و برای بودنمان مسئولیت بپذیریم. میل به از میان برداشتن خود به فکر خیلیها، منجمله خودم، خطور کرده است. هر روز صبح از خود میپرسیم چرا باید به زندگی ادامه دهیم. ما نژاد، ملیت، مذهب، پدر، مادر، یا رنگ پوستمان را انتخاب نمیکنیم. تنها چیزی که میتوانیم انتخاب کنیم این است که به زندگی ادامه دهیم یا خیر. امکان خودکشی تنها آزادی واقعی ماست، که نوعی خروج از این دنیا است. اگر ما از این آزادی بهره نمیبریم به خاطر این است که _علیرغم دشواریها_ تصمیم گرفتهایم زنده بمانیم و وقتی قبول میکنیم که زندگی کنیم، وقتی که با این آزادی کنار میآییم، آنگاه با شادی بیشتری زندگی میکنیم. فلسفه و هنر به ما میآموزد که زندگی بر ما تحمیل نشده بلکه پیشکش شده است. بلیط ورود را به ما دادهاند، اما بلیط خروج را هم داریم، تا شده در جیبمان. اگر یکی از فیلمهای مرا نمیپسندید، مختارید از دری که بالایش «خروج» نوشته، راه به بیرون ببرید.
2.
کلیت «طعم گیلاس» برداشتی است از استعاره شمع و پروانه _ شوق پروانه برای رسیدن به شعله اتش. در فیلم، بدیعی با ماشین دور تپهها میگردد تا زمانی که در گوری که برای خود کنده است بیافتد. داستان این فیلم الهام گرفته از داستان مردی است که از دست شیری فرار میکند؛ از پرتگاه میپرد تا خود را برهاند اما به شاخه گیاهی که در کناره کوه روییده است گیر میکند. خودش را میان درهای در زیر پا و شیری در بالای سر مییابد. بعد موش سپید و موش سیاهی را میبیند که مشغول جویدن ریشه گیاهاند. در این هنگامه، او متوجه بوته توتفرنگی میشود که در نزدیکی است. در همان پا در هوایی، که خطر و سرگشتگی حاکم است، دستش را دراز میکند، یک توتفرنگی میکند و میخورد. وقتی که امروز صبح از خواب برخاستیم مرگ ما دورتر از آنی بود که الان هست. از زندگی تا میتوانید لذت ببرید.
3.
دنیا فراتر از هر سرنوشت شخصی است. آن برگ بر روی درخت را روزی باد با خود خواهد برد. نویسندهای اخیرا در ایران خودکشی کرد. جسدش را در جنگل یافتند، آویزان از طنابی. عکسی هم در کار بود. اگر به گوشه دیگری از عکس نگاه میکردید میدیدید که جهان درختان و پرندگان با زیبایی به کار خود ادامه میدهند. ما در حال گذاریم، اما ابدیت میماند. هر چیزی دیگری زیادی است.
4.
طبیعت، معشوق سادهای نیست. همیشه بر ما چیره است. اما این معشوق مرا آرام میکند. سکون. پایداری. سکوت. بیقراری، اما از نوعی کاملا متفاوت با آنچه در شهر با آن مواجهایم. آن زمانی را که در طبیعت سر میکنیم نوعی مراسم مقدس است. تنهایی از همیشه برایم مهمتر شده است. خودم را در موقعیتهایی مییابم که با ضرورتهای شهر کنار نمیآید. برای همین، طبیعت بدون انسان برایم یار پرقدرتی شده است. جانم به سوی فضاهای باز کشیده میشود. وقتی که به راستی متوجه شوی که چقدر در مقابل طبیعت ناچیزی، که حق محفوظی نداری، انتظاراتت فروکش میکند. دیدگاه انسان دگرگون میشود. میل به نوع خاصی از پیشرفت ناپدید میشود.
5.
آنقدر راه بروید که خسته زانوهاتان را بچسبید و به شمارش نفسهاتان گوش دهید. بعد، کتاب شعری دست بگیرید. به زندگی فکر کنید، به جایگاهتان در این دنیا. به درماندگیهاتان بیاندیشید. لذت ببرید.
6.
در طبیعت، وقتی که با خدا در ارتباطید، نیمی از مسائلی که معمولا با دیگری دارید از میان میرود.