مجله میدان آزادی: نشست نقد و بررسی اپیزود «شانهها» از مجموعه «اهل ایران» با حضور محمد صابری (منتقد سینما)، محمد اسفندیاری، کارگردان اثر و علی بحرینی، نویسنده برگزار شد.
به گزارش مجله میدان آزادی، در ابتدای نشست، زهرا صمصامی، مجری و میزبان، با اشاره به تلخی حادثهای که الهامبخش این اثر بوده است، از سازندگان اپیزود برای پرداختن به یکی از دردناکترین رخدادهای جنگ اخیر تقدیر کرد و با نقل عبارتی از مولانا، فضای گفتوگو را آغاز کرد.
محمد صابری: «شانهها» از موفقترین اپیزودهای «اهل ایران» است
محمد صابری در آغاز سخنان خود با تأکید بر اهمیت ثبت هنری وقایع جنگ، اظهار کرد که فارغ از هرگونه ارزیابی فنی یا سلیقهای، اصل شکلگیری چنین پروژههایی در دل بحران، اتفاقی ارزشمند و درخور تقدیر است.
او «شانهها» را یکی از موفقترین اپیزودهای مجموعه «اهل ایران» دانست و گفت: «این اثر به جای آنکه مستقیماً وارد متن تراژدی شود، از آن فاصله میگیرد و از خلال یک روایت انسانی و خانوادگی، مخاطب را به قلب فاجعه نزدیک میکند.»
صابری با اشاره به سابقه محمد اسفندیاری در کار با شخصیتهای نوجوان، انتخاب صنم به عنوان یکی از محورهای روایت را از نقاط قوت اثر برشمرد و افزود:
«توانایی اسفندیاری در هدایت بازیگران نوجوان، یکی از مهمترین برگهای برنده این اپیزود است.»
«دیدن یا ندیدن»؛ تم اصلی روایت
این منتقد سینما بخش مهمی از موفقیت فیلمنامه را در استفاده از نشانهها و موتیفهای روایی دانست و توضیح داد:
«عینک، بینایی و مسئله دیدن در سراسر فیلم حضوری پررنگ دارند. از همان ابتدای داستان که مشکل بینایی صنم مطرح میشود تا لحظات پایانی، مفهوم دیدن یا ندیدن به شکلی هوشمندانه در روایت جریان دارد.»
به گفته او، شانهها نیز تنها یک شیء نیستند، بلکه به نمادی برای یادآوری قربانیان حادثه تبدیل میشوند و مخاطب را درگیر ابعاد انسانی تراژدی میکنند.
شخصیتپردازی؛ نقطه قوت و حسرت فیلم
صابری در ادامه ضمن تمجید از طراحی برخی شخصیتها، به برخی کاستیهای اثر نیز اشاره کرد. او معتقد بود برخی شخصیتها، بهویژه مادر صنم، ظرفیت بیشتری برای تبدیل شدن به شخصیتهایی ماندگار داشتند.
وی همچنین اظهار کرد که اگر روایت بیش از پیش از منظر صنم دنبال میشد، اثر میتوانست تأثیر عاطفی عمیقتری بر مخاطب بگذارد.
علی بحرینی: تلاش کردم میناب را از زاویهای دیگر ببینم
علی بحرینی، نویسنده «شانهها»، در بخش دیگری از نشست درباره شکلگیری فیلمنامه توضیح داد:
«از ابتدا تصمیم داشتم روایت را در خود میناب تعریف نکنم. ترجیح دادم خانوادهای را در تهران دنبال کنم که به واسطه حادثه با این تراژدی پیوند میخورند.»
او افزود:
«همه چیز از یک ایده ساده آغاز شد؛ سوغاتیای که قرار است به دست صاحبانش نرسد. این ایده برای من یادآور همان تراژدی عمیقی بود که گاهی در کوتاهترین روایتها شکل میگیرد.»
بحرینی تأکید کرد که در نگارش اثر تلاش کرده از اغراقهای مرسوم در روایتهای جنگی فاصله بگیرد و به جای بازسازی مستقیم فاجعه، بر زندگی انسانهایی تمرکز کند که ناگهان درگیر آن میشوند.
محمد اسفندیاری: نمیخواستم برای مخاطب روضه بخوانم
محمد اسفندیاری نیز در توضیح رویکرد خود به فیلم گفت:
«از ابتدا تمایلی نداشتم که فیلم به سمت مرثیهخوانی یا بهرهبرداری احساسی از فاجعه برود. برای من مهم بود که از مرکز حادثه فاصله بگیریم و بیشتر بر زندگی آدمها تمرکز کنیم.»
او با اشاره به تغییر مهمی که در فیلمنامه رخ داده است، توضیح داد:
«در نسخه اولیه، قرار بود سوغاتی اصلی یک کیف صورتی باشد، اما در فرایند تولید تصمیم گرفتیم آن را به شانه تبدیل کنیم؛ تغییری که به نظرم از نظر تصویری و مفهومی انتخاب مناسبتری بود.»
اسفندیاری همچنین از همکاری بازیگر نوجوان نقش صنم تمجید کرد و او را یکی از استعدادهای درخشان نسل جدید بازیگری دانست.
روایت جنگ از فاصلهای انسانی فجایع چنان بزرگ و تکاندهندهاند که بازنمایی مستقیم آنها در سینما نهتنها دشوار، بلکه گاه ناممکن است و فاصله گرفتن از متن حادثه میتواند به خلق اثری
بخش مهمی از گفتوگوی میان منتقد، نویسنده و کارگردان به مسئله روایت جنگ در آثار داستانی اختصاص داشت. حاضران بر این نکته تأکید کردند که برخی ماندگارتر منجر شود.
در پایان نشست نیز حاضران درباره جزئیات فیلمنامه، نشانهگذاریهای روایی، انتخاب رنگها و شیوه پرداخت به شخصیتها پرسشهایی مطرح کردند و عوامل اثر به آنها پاسخ دادند.
اپیزود «شانهها» از مجموعه «اهل ایران» با تمرکز بر حادثه تلخ مدرسه میناب، روایتی انسانی و تأملبرانگیز از تأثیر جنگ بر زندگی مردم عادی ارائه میدهد؛ روایتی که بیش از آنکه به فاجعه بپردازد، به بازتاب زخمهای آن در زندگی انسانها توجه دارد.