مجله میدان آزادی: همزمان با سالروز جنایت هیروشیما پروندۀ «هنر و ادبیات ضدآمریکایی» را در صفحات مجله میدان آزادی آغاز میکنیم. در صفحۀ سوم این پرونده، فهرستی از ۱۰ فیلم از سینمای آمریکا که روایتی ضدآمریکایی را به تصویر میکشند، به قلم «سید وحید نبویزاده نمازی» در ادامه بخوانید:
مقدمه
مطالعۀ سینمای آمریکا غالباً بر نقش آن بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای هژمونی جهانی متمرکز است. این سینما با بازتولید روایتهای «استثناگرایی آمریکایی» و آنچه نظریهپردازان رسانه «آمریتوکراسی» مینامند، این تصور ایدئولوژیک را القا میکند که ارزشهای آمریکایی، یگانهاند و جهانشمول و قادرند سرنوشت محتوم بشریت را رقم زنند. در طول تاریخ، فیلمهای پرفروش استودیوهای بزرگ هالیوود بهعنوان ابزارهای نیرومند «قدرت نرم» عمل کردهاند؛ آثاری که با حمایت و مشروعیتبخشی غیرمستقیم نهادهای رسمی، تصویری آرمانی از دموکراسی آمریکایی و سرمایهداری بازار آزاد را به جهان صادر کردهاند.
اما در کنار این جریان غالب، سنتی نهچندان قوی نیز در دل خود سینمای آمریکا شکل گرفته است؛ جریانی معترض که درست از درون همان نظام سر برآورده است. برخی فیلمسازان آمریکایی، بهجای آنکه از سینما برای بزک کردن چهرۀ کشورشان استفاده کنند، آن را به ابزاری برای کالبدشکافی و نقد ریشهای همان ساختار تبدیل کردهاند. این فیلمها بهجای حمله به چند سیاستمدار یا چند تصمیم اشتباه، کلیت ساز و کار قدرت در ایالات متحده را نشانه میگیرند و مشروعیت ساختاری آن را به چالش میکشند.
«ادوارد سعید» (۲۰۱۴) در کتاب تأثیرگذار «فرهنگ و امپریالیسم» نشان میدهد که روایتهای فرهنگی یا میتوانند در خدمت تثبیت قدرتهای امپریالیستی باشند یا برعکس، آنها را به پرسش بکشند و به نقدی بنیادین بدل شوند. فیلمهایی که در ادامه معرفی میشوند، در دستۀ دوم قرار میگیرند. چراکه فساد و پوسیدگی ساختاری آن نظام را بدون ملاحظه عیان میکنند و آمریکا را نه بهعنوان دموکراسیای ناقص که در مسیر تحقق «اتحادی کاملتر» حرکت میکند، بلکه بهمثابه ماشینی غارتگر به تصویر میکشند؛ ماشینی که با سرمایهداری افسارگسیخته، تبعیض نهادینهشدۀ نژادی و خشونت سازمانیافته نظامی به حرکت درمیآید.
از منظر نظریۀ انتقادی رسانه، اهمیت این آثار تنها در ثبت شکستها و بحرانهای نظام آمریکا نیست، بلکه آنها نشان میدهند چگونه صنایع فرهنگی، نهادهای سیاسی و رسانهها در همکاری با یکدیگر، رضایت عمومی را مهندسی میکنند و حتی از رنجها و بحرانهای ملی کالایی سودآور میسازند. از خط تولید بیرحم ماشین جنگی آمریکا گرفته تا فساد ساختاری والاستریت، این آثار تصویری آینهوار از کشوری ارائه میدهند که در اسطورههای سرمایهداری افراطی خود گرفتار شده است.
ده فیلم آمریکایی که در ادامه معرفی میشوند، هر یک به روشی متفاوت، رؤیای آمریکایی را به چالش میکشند. این آثار با کنار زدن روایتهای رسمی و بازنویسیهای خوشبینانۀ تاریخ، واقعیتهای تلخی را عیان میکنند که در پسِ چهرۀ ابرقدرت معاصر جهان پنهان مانده است.

فیلم سینمایی «شبکه» (Network) ساخته «سیدنی لومت» محصول سال 1976
1. شبکه (Network) | سیدنی لومت | ۱۹۷۶
اگرچه «شبکه» بیش از هر چیز بهعنوان هجویهای دربارۀ رسانه شناخته میشود اما تیزترین نقد آن متوجه سلطۀ شرکتهای بزرگ بر جامعۀ آمریکاست. داستان از جایی آغاز میشود که یک گویندۀ اخبار، در پی بحران روحی، اعلام میکند قصد دارد در پخش زندۀ تلویزیونی خودکشی کند. مدیران شبکه بهجای نگرانی برای وضعیت او، متوجه میشوند که سخنان آشفته و خشمگین او مخاطبان بیسابقهای جذب کرده است؛ بنابراین فروپاشی روانی او را به کالایی سودآور تبدیل میکنند.
اوج فیلم، تصویری تکاندهنده از آمریکای معاصر ارائه میدهد: کشوری که دیگر نه بر پایۀ آرمانهای دموکراتیک و قانون، بلکه براساس منطق شرکتهای بزرگ اداره میشود. در این جهان، احساسات انسانی، اعتراض سیاسی و حتی خودِ دموکراسی، بستهبندی شده و همچون هر کالای دیگری به مخاطبان تلویزیون فروخته میشوند.
2. قاتل گوسفند (Killer of Sheep)| چارلز برنت | ۱۹۷۷
بودجۀ این فیلم که در محلۀ واتسِ لسآنجلس ساخته شده، بسیار اندک بود اما یکی از مهمترین آثار سینمای مستقل آمریکا به شمار میآید. فیلم، بدون اغراق یا احساساتگرایی، تصویری صادقانه از رهاشدگی اقتصادی و محرومیت ساختاری سیاهپوستان آمریکا ارائه میدهد.
برخلاف بسیاری از درامهای هالیوودی که بر حادثه و هیجان تکیه دارند، «برنت» زندگی روزمرۀ یک کارگر کشتارگاه را دنبال میکند؛ مردی که تنها تلاشش تأمین معاش خانوادهاش است. آنچه فیلم به تصویر میکشد، نه یک تراژدی استثنایی بلکه فرسودگی خاموش و تدریجی انسانهایی است که در چرخۀ پایانناپذیر فقر گرفتار شدهاند. در دنیای این فیلم، مبارزۀ روزانه برای بقا، آنچنان توان روحی و عاطفی انسان را تحلیل میبرد که وعدۀ «رؤیای آمریکایی» و امکان پیشرفت اجتماعی، بیش از هر چیز به افسانهای دستنیافتنی شباهت پیدا میکند.

فیلم سینمایی اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) ساخته «قرانسیس فورد کاپولا» محصول سال 1979
3. اینک آخرالزمان (Apocalypse Now) | فرانسیس فورد کاپولا| ۱۹۷۹
«اینک آخرالزمان» بسیار فراتر از یک فیلم ضدجنگ است. «کاپولا» با این فیلم، نقد خود را بر تمدن غرب و سیاست خارجی ایالات متحده ارائه میدهد. داستان دربارۀ یک افسر ارتش است که مأمور میشود سرهنگی یاغی را در دل جنگ ویتنام ترور کند. اما فیلم، جنگ ویتنام را نه یک اشتباه ناشی از حسن نیت، بلکه پروژهای امپریالیستی و جنونآمیز به تصویر میکشد که در بوروکراسی نظامی ریشه دوانده است.
یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، تقابل تصاویر هولناک جنگ با نمادهای فرهنگ عامۀ آمریکاست. «کاپولا» صحنههای دهشتناک بمباران با ناپالم (بمبی آتشزا و شیمیایی) را در کنار تصاویر سربازانی قرار میدهد که میان میدان نبرد موجسواری میکنند یا نمایشهای مدلهای مجلۀ Playboy را در دل جنگ تماشا میکنند. این تضاد، نشان میدهد که چگونه آمریکا با اتکا به ماشین عظیم و صنعتی جنگ خود، نهتنها قدرت نظامی، بلکه فرهنگ مصرفگرایانه و پوستهگرای خود را نیز بر دیگر ملتها تحمیل میکند.

فیلم سینمایی غلاف تمامفلزی (Full Metal Jacket) ساخته «استنلی کوبریک» محصول سال 1987
4. غلاف تمامفلزی (Full Metal Jacket) | استنلی کوبریک | ۱۹۸۷
«کوبریک» این فیلم را آگاهانه به دو بخش کاملاً متمایز تقسیم کرده تا نشان دهد ماشین نظامی آمریکا چگونه انسانهای عادی را به قاتلانی کارآمد تبدیل میکند. نیمۀ نخست فیلم که در اردوگاه آموزشی تفنگداران دریایی میگذرد، فرآیند سازمانیافتۀ نابودی هویت فردی را به تصویر میکشد؛ فرآیندی که همدلی انسانی را از میان میبرد و آن را با خشونت، مردسالاری افراطی و تعصب ملیگرایانه جایگزین میکند. در نیمۀ دوم فیلم «غلاف تمامفلزی»، هنگامی که سربازان وارد ویتنام میشوند، دیگر از شخصیت انسانی آنها چیزی باقی نمانده است. آنها به ابزارهایی تهی برای ویرانگری تبدیل شدهاند که بیهدف در میان شهرهای ویران سرگرداناند. از نگاه «کوبریک»، محصول نهایی ماشین جنگی آمریکا نه پیروزی نظامی، بلکه نابودی کامل روح انسان است.
5. والاستریت (Wall Street) | الیور استون |۱۹۸۷
«والاستریت» یکی از مهمترین فیلمهای انتقادی دربارۀ سرمایهداری مالی در آمریکاست. «الیور استون» با ورود به دنیای پرریسک خرید و تصاحب شرکتها، تصویری ماندگار از سرمایهداری افسارگسیختۀ دهۀ ۱۹۸۰ ارائه میدهد.
فیلم با شخصیت مشهور «گوردون گکو» و شعار معروف او، «طمع خوب است» ، نشان میدهد که چگونه اقتصاد آمریکا بهتدریج از تولید کالا و ارزش واقعی فاصله گرفت و بهسمت کسب ثروت از طریق نابودی شرکتهای مولد، سفتهبازی و معاملات مالی حرکت کرد. از نگاه «استون»، این نظام نهتنها چنین رفتارهایی را مجازات نمیکند بلکه نهادهای مالی و دستگاههای نظارتی نیز عملاً بهگونهای عمل میکنند که سودجویان و رانتجویان اقتصادی را پاداش میدهند؛ کسانی که برای منافع شخصی، بنیان طبقۀ متوسط آمریکا را تضعیف میکنند.

فیلم سینمایی «قاتلان بالفطره» (Natural Born Killers) ساخته «الیور استون» محصول سال 1987
6. قاتلان بالفطره (Natural Born Killers) | الیور استون| ۱۹۹۴
این اثر هیجانانگیز هجویهای آشفته، تند و روانگردانگونه است که یکی از آسیبهای عمیق جامعۀ آمریکا را هدف قرار میدهد: وسواس رسانهها و افکار عمومی در تبدیل قاتلان زنجیرهای به ستارههای فرهنگ عامه.
فیلم، ماجرای دو عاشق آسیبدیده را دنبال میکند که در سفری خونین سراسر آمریکا را درمینوردند. اما هدف اصلی «استون» نه خود این دو شخصیت، بلکه حمله به «مجتمع رسانهای-صنعتی» آمریکاست؛ نظامی که از خشونت، خون و وحشت سود میبرد و همزمان افکار عمومی را نسبت به این خشونتها بیحس میکند.
پیام فیلم روشن است: جامعۀ آمریکا در چرخهای معیوب گرفتار شده که در آن رسانههای تجاری، نیروهای فاسد اجرای قانون و فرهنگ مصرفگرای بیمار، همان خشونتی را که ظاهراً محکوم میکنند، بازتولید و حتی به شکلی پنهان تجلیل میکنند.

فیلم سینمایی «جنگاوران اخترناو» (Starship Troopers) ساخته « پل ورهوفن» محصول سال 1997
7. جنگاوران اخترناو (Starship Troopers) | پل ورهوفن | ۱۹۹۷
این فیلم که در ایران با نام «سربازان سفینۀ فضایی» هم شناخته شده است در ظاهر یک فیلم علمیتخیلی پرهزینه و اکشن محسوب میشده اما در باطن هجویهای تند علیه تبلیغات نظامی، ملیگرایی افراطی و سیاستهای توسعهطلبانۀ آمریکاست. «ورهوفن» با پوشاندن بازیگران جوان و خوشچهرۀ فیلم در لباسهایی که آشکارا از یونیفرمهای آلمان نازی الهام گرفتهاند، نشان میدهد که چگونه یک جامعۀ دموکراتیک و مصرفمحور میتواند تحت تأثیر ترس و تبلیغات جنگی، بهسادگی بهسوی فاشیسم بلغزد.
فیلم با نگاهی کنایهآمیز، شعار مشهور «از سربازانمان حمایت کنید» را به چالش میکشد و امپراتوریای نظامی را به تصویر میکشد که جنگهای تهاجمی خود را علیه گونهای بیگانه آغاز میکند، بیآنکه کوچکترین آگاهی یا انتقادی نسبت به خشونت ساختاری و شستوشوی مغزی حاکم بر نظام خود داشته باشد.

فیلم سینمایی «خون به پا خواهد شد» (There Will Be Blood) ساخته « پل توماس اندرسون» محصول سال 2007
8. خون به پا خواهد شد (There Will Be Blood) | پل توماس اندرسون | ۲۰۰۷
این فیلم روایت صعود هیولایی «دنیل پلینویو»، یک جویندۀ نفت در آغاز قرن بیستم است؛ شخصیتی که «اندرسون» از او برای روایت خاستگاه تاریک سرمایهداری مدرن آمریکا بهره میگیرد. فیلم استدلال میکند که دو ستون اصلی جامعۀ آمریکا، سرمایهداری افسارگسیخته و مذهب انجیلی، از همان ابتدا بر پایۀ آزمندی، فساد و خشونت بنا شدهاند.
دانیل پلینویو تجسم کابوسوار «رؤیای آمریکایی» است؛ مردی که برای انباشت ثروت، از نابودی خانواده، جامعه و حتی انسانیت خود ابایی ندارد. اندرسون از خلال این شخصیت، سرمایهداری آمریکایی را نظامی ذاتاً ویرانگر و فاقد هرگونه مرز اخلاقی به تصویر میکشد؛ نظامی که در آن سود، بر هر ارزش انسانی دیگری غلبه میکند.

فیلم سینمایی «رکود بزرگ» (The Big Short) ساخته «آدام مککی» محصول سال 2015
9. رکود بزرگ (The Big Short) | آدام مککی | ۲۰۱۵
فیلم «رکود بزرگ» با روایتی پرشتاب، خلاقانه و متفاوت، فروپاشی بازار مسکن آمریکا و بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ را واکاوی میکند. «مککی» این بحران را نتیجۀ اشتباه چند مدیر یا معاملهگر نمیداند، بلکه آن را محصول یک نظام معیوب و فریبکار معرفی میکند؛ نظامی که در آن بانکهای بزرگ، مؤسسات اعتبارسنجی، نهادهای نظارتی دولت و حتی برخی سیاستمداران، همگی در شکلگیری این فاجعه نقش داشتهاند.
فیلم نشان میدهد که چگونه این مجموعه از نهادهای قدرتمند با آگاهی از فساد و ریسکهای موجود، همچنان به فریب افکار عمومی ادامه دادند و سودهای کلان به دست آوردند. پایان فیلم نیز تصویری تلخ از واقعیت ارائه میدهد: با وجود آنکه فساد ساختاری این نظام زندگی میلیونها نفر را نابود کرد، دولت آمریکا در نهایت با استفاده از پول مالیاتدهندگان، مؤسسات مالی بحرانساز را نجات داد؛ و این شهروندان عادی بودند که مجبور شدند هزینۀ واقعی این بحران را بپردازند.

فیلم سینمایی «نخستین اصلاحشده» (First Reformed) ساخته «پل شریدر» محصول سال 2017
10. نخستین اصلاحشده (First Reformed)| پل شریدر| ۲۰۱۷
فیلم «نخستین اصلاحشده» درامی تلخ است که بهطور کامل توسط شرکتهای آمریکایی، ازجمله Killer Films تولید و با پخش A24 اکران شد، به رابطۀ پیچیدۀ میان سرمایهداری شرکتی و مذهب رسمی آمریکا میپردازد. داستان فیلم دربارۀ کشیش تنهای یک کلیسای تاریخی کوچک است که پس از گفتوگو با یک فعال رادیکال محیط زیست، با بحرانی عمیق در ایمان خود روبهرو میشود.
«شریدر» در این فیلم، بهصراحت از وابستگی مالی کلیساهای عظیم و پرنفوذ آمریکا به شرکتهای بزرگ آلاینده انتقاد میکند؛ شرکتهایی که با سرمایۀ خود، سکوت نهادهای مذهبی را میخرند. در نهایت، فیلم تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن سرمایه، حتی ایمان را نیز به خدمت خود درمیآورد و طبقۀ کارگر، در حالیکه از نظر معنوی فرسوده شده، وارث سیارهای رو به نابودی میشود.
پایان سخن
این فیلمها یادآوری میکنند که عمیقترین شکل میهندوستی، ستایش بیچون و چرای یک کشور نیست بلکه شهامت روبهرو شدن با عمیقترین بحرانها و زخمهای آن است. نگریستن به تصویری که این فیلمسازان از آمریکا پیش روی مخاطب قرار میدهند، تجربهای آرامشبخش نیست؛ تجربهای است که افسانههای خوشساخته و روایتهای رسمی را کنار میزند و انسان را با واقعیت تلخ وعدههایی روبهرو میکند که هرگز تحقق نیافتهاند.
با این حال، این آثار صرفاً برای ویران کردن ساخته نشدهاند و باید بپذیریم که در دل همان ساختار توان و اجازه و جرئت نقد داشتند. این فیلمها با آشکار کردن خشونتهای ساختاری و نظاممندی که زندگی میلیونها انسان را زیر چرخهای قدرت خرد کرده است، به کسانی ادای احترام میکنند که از سوی این نظام به حاشیه رانده یا فراموش شدهاند. پیام مشترک آنها روشن است: اگر قرار است روزی جامعهای بر پایۀ عدالت واقعی بنا شود، نخست باید شجاعت آن را داشته باشیم که زخمهای گذشته را ببینیم، آنها را به رسمیت بشناسیم و از مواجهه با حقیقت نهراسیم.