مجله میدان آزادی: بالا رفتن خطر تهدید نظامی ایران عزیز توسط بیگانگان، باعث شد تصمیم بگیریم پروندۀ «ای ایران» را بار دیگر با چند مطلب بهروز کنیم. در این مطلب از حسن صنوبری -شاعر و منتقد- خواستیم تا ده شعر کوتاه از زیباترین شعرهای ملی میهنی و حماسی تاریخ ادبیات فارسی و شعر ایران را برای مخاطبان ما برگزیند. این شعرها را به انتخاب و با مقدمۀ صنوبری در ادامه بخوانید:
دوستداشتن ایران و کشیدن تعصبش را دستکم پس از فردوسی در بسیاری از شاعران بزرگ ایرانی به وضوح میبینیم؛ این ایرانخواهی و وطندوستی بنا به وضعیت کشور و میزان دانش و فرهنگ روزگاران گوناگون با فراز و فرود مواجه بوده، ولی بهویژه از عصر مشروطه تا همامروز با توجه شاعران به مسائل ملی و میهنی و امور سیاسی و اجتماعی اوج میگیرد. اما به جز شعرهایی که مشخصا و قطعا درمورد ایران و وطنپرستی سروده شدهاند، سطرها و بیتهایی نیز در تاریخ ادبیات و شعر فارسی داریم که مقصود کلیتر یا حتی دیگری را در ذهن شاعر داشتهاند، یا حتی مقصد و مقصودی نامعلوم برای تاریخ ادبیات؛ اما با استعدادی که در خود داشتهاند در روزگاران دیگر رستاخیزی با ارائۀ تفسیری ملی و میهنی از خود نشان دادهاند یا میتوانند نشان بدهند.
ما در این فهرست سعی کردیم از هردو گروه زیباترین سطرها را انتخاب کنیم. بعضی از این سطرها یک شعر کامل کوتاهند و بعضی دیگر انتخابی از یک شعر بلند.
1. فردوسی
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
انتخاب از سطرهای بیشمار و شاهکار فردوسی (شاعر برتر قرن چهارم) در عشق به ایران دشوار است؛ از طرفی شعرهای او زبانزد همۀ مردم است و چندان مغفول نیست. با اینحال برای احترام و کسب اعتبار این فهرست، فهرستمان را با این بیت فرازمند از شاهنامۀ فردوسی آغاز کردیم.
2. فرخی سیستانی
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ
یا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه درین زمانۀ پر نیرنگ
یک کشته به نام، به که صد زنده به ننگ
برای مثال، مقصود و موضوع اصلی این شعر برای پژوهشگران تاریخ ابدیات به روشنی و قطعیت مشخص نیست، ولی این رباعی زیبای فرخی سیستانی (شاعر بزرگ قرن پنجم و سبک خراسانی) در روزگاران دیگر به عنوان شعر حماسی و ملی میهنی بارها زندگی دیگر یافته است. از جمله در دستخط دردمندانۀ باقی مانده از «عباس میرزا» در واپسین نبردش برای محافظت از مرزهای ایران عزیز در روزگار قاجار. عباس میرزا این سطرها را در جوار مزار نظامی (آنگاه که در حاکمیت ایران بود) بر کاغذ مینویسد.
3. نظامی
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
این بیت بلند و سرشناس، از کتاب هفتپیکر، سرودۀ حکیم نظامی (شاعر بزرگ قرن ششم) است. شاعری که مدفنش در جنگهای عصر قاجار از ایران جدا شد و اکنون دولت آذربایجان همۀ تلاشش را برای انکار نسبتهای او با ایران و حتی زبان فارسی میکند! و شگفتا که چنین سطرهایی از نظامی تا ابد نام او را با ایران و مهر به ایران گره زدهاند. . بیت بعدی شعر نیز که شهرت بیت قبلی را ندارد از این قرار است: «چونکه ایران، دلِ زمین باشد | دل ز تن بِه بود، یقین باشد.»
4. میرزادۀ عشقی
امان از خویش را بیخانه دیدن
خود اندر خانۀ بیگانه دیدن
سپس بیگانۀ بیخانمان را
به جای خویش صاحبخانه دیدن!
میرزادۀ عشقی از مهمترین شاعران آزادیخواه و بیگانهستیز عصر مشروطه است. او سرانجام توسط رضاشاه به قتل رسید. این رباعی زیبا را از این جهت برگزیدیم که هم مشهور نیست و کمتر دیده شده است و هم جدا از مهر به وطن شامل بیگانهستیزی و آگاهی ملی است. وگرنه عشقی شعرهای ملی میهنی زیبا کم ندارد. از جمله آن غزل زیبا که با این بیت شروع میشود: «خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم | خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟»
5. فرخی یزدی
منزل مردم بیگانه چو شد خانۀ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
فرخی یزدی نیز مانند عشقی از مهمترین شاعران آزادیخواه و بیگانهستیز مشروطه است، مانند عشقی شعرهای درخشان ملی کم ندارد، و درست مانند عشقی توسط رضاشاه به قتل میرسد. جدا از اینکه فرخی سرنوشت تلختری نیز داشت و یکبار توسط حاکم ری دهانش نیز دوخته شده بود و از سویی دیگر پس از ترور، نشانی مزارش هیچ گاه از سوی دستگاه استبداد آشکار نشد و از او مزاری نیز بر جای نمانده است. بیت انتخاب شده از یک غزل عاشقانه است و این از استادیها و ویژگیهای غزل فرخی یزدی است که ضمن یک شعر عاشقانه سطرهای دوپهلو با مضامین سیاسی و اجتماعی نیز میسروده است.
6. ملک الشعرای بهار
صلح اگر خواهی به ساز و برگ لشگر کوش از آنک
بیش ترسد دشمن از تیغی که بیشش جوهر است
ملک را لشگر نگهدارد ز قصد دشمنان
ملک بیلشگر همانا قصر بیبام و در است
مردن از هر چیز در عالم بتر باشد ولی
بندۀ بیگانگان بودن ز مردن بدتر است
ملکالشعرای بهار (محمدتقی بهار) نیز مانند عشقی و فرخی از بزرگترین شاعران آزادیخواه و بیگانهستیز عصر مشروطه بوده، او نیز شعرهای ملی میهنی فراوان و زیبایی دارد، او نیز مورد غضب رضاخان بوده و بارها از سوی او تهدید و تبعید و ارعاب و زندانی و ضرب و شتم شده است؛ اما برخلاف دو مورد قبلی جان سالم به در برده است! به همین دلیل او را هم شاعر عصر مشروطه مینامیم هم شاعر عصر پهلوی! با سقوط رضاشاه در شهریور 1320 و اخراجش از کشور توسط انگلیس، ملکالشعرا قصیدهای به نام «حب الوطن» در اندرز به شاه جدید و جوان میسراید. این سه سطر مهم و زیبا و قابل تامل از آن قصیده انتخاب شدهاند. ملکالشعرا بهار را پس از فردوسی بزرگترین شاعر ملی ایران مینامند. کاری نداریم پهلوی دوم تا چقدر به این نصایح عمل کرده ولی این سه سطر به عنوان نصیحتی همیشگی برای تمام حاکمان ایران و بلکه تمام مردم ایران در طول تاریخ ماندگار شده است. آن قصیده با این بیت آغاز میشود: « هر کرا مهر وطن در دل نباشد کافر است | معنی حبالوطن، فرمودهٔ پیغمبر است »
7. حسین گل گلاب
ای دشمن! اَر تو سنگ خارهای، من آهنم!
جان من فدای خاک پاک میهنم
تقریبا همزمان با شعر قبلی، یعنی پس از اشغال ایران توسط قوای نظامی آمریکا و انگلیس روزی حسین گل گلاب (از شاعران عصر پهلوی) در خیابان شاهد رفتارهای تحقیرآمیز، فحاشی و کتککاریهای سربازان انگلیسی و آمریکایی اول با یک کاسب و سپس با یک نظامی ایرانی میشود و سرشار از خشم و اندوه و استیصال سراغ روحالله خالقی میرود و با مشورت او شعری را مینویسد. این بیت حماسی در حقیقت بخشی از تصنیف «ای ایران» سرودۀ گل گلاب و با آهنگسازی خالقی است. تصنیفی که معروفترین و محبوبترین آهنگ ملی میهنی پیش از پیروزی انقلاب است.
8. مهدی اخوان ثالث
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
این بیت لطیف، مطلع قصیدهای است از زندهیاد مهدی اخوان ثالث (شاعر معاصر). اخوان نیز شعرهای بسیاری در ستایش ایران دارد و شاعری است که پس از فردوسی و بهار به عنوان مهمترین شاعر ملی ایران شناخته میشود. متنکامل این قصیده در کتابی همنام با سطر دوم در دهه شصت منتشر شده است.
9. علی معلم دامغانی
به بوق و کوس میبری، به روم و روس میبری
نه مام توست این وطن؟ کهرا عروس میبری؟!
استاد علی معلم دامغانی نیز از مهمترین شاعران ملی و میهنی پنجاه سال اخیر است. این سطر حماسی و خشمگنانه سطری از یکی از مثنویهای مهم او با نام «عید خون» است که در دهۀ هفتاد منتشر شده است.
10. مرتضی امیری اسفندقه
من از کسی که گذشت از وطن نمیگذرم
گذشت خصلت من نیست، من نمیگذرم
مرتضی امیری اسفندقه یکی از شاعران امروز است که بخشی از بهترین و زیباترین شعرهای ملی میهنی را به ویژه در قالب قصیده سروده است. اما این بیت انتخابی است از یکی ای مثنویهای او در سوگ برادر شهیدش که در دهه هفتاد سروده و منتشر شده است.