مجله میدان آزادی: با انتشار خبر شهادت ناجوانمردانۀ رهبر فرزانه و فرهیختۀ ایران توسط تروریستهای آمریکایی و آغاز حملۀ بیگانگان به ایران عزیز، تصمیم گرفتیم تا در چند مطلب همصدا با ایرانیان وطنپرست، به این نماد ایستادگی و استقلال ایران ادای دین کنیم. یکی از وجوه شخصیتی مهم رهبر شهید ایران برای اهالی هنر و ادبیات، تخصص بالای او در زمینۀ ادبیات و همچنین وجه شاعری ایشان بود. در این مطلب از حسن صنوبری -شاعر و منتقد ادبی- درخواست کردیم فهرست ده شعر برتر رهبر شهید را برای مخاطبان مجله انتخاب کند. این فهرست را با مقدمه، انتخاب و صحتسنجی او در ادامه بخوانید:
بیتهای رهبری
وقتی قرار شد فهرست ده شعر برتر رهبر شهید و شجاع ایران آیتالله سیدعلی خامنهای را انتخاب کنم متوجه شدم در هیچ رسانهای فهرست کامل شعرهای ایشان وجود ندارد و رسانهها نهایتا پنج یا شش شعر را در کنار هم گردآوردهاند، حتی رسانۀ خود رهبری نیز. بنابراین تصمیم گرفتم فهرست تمام شعرهای منتشرشدۀ رهبری را در این مطلب گردآوردم تا به درد پژوهشگران و منتقدان ادبی بخورد؛ اما عملا این تمام با همان ده شعر حدودا برابر شد. تا اینجای کار با این محدودیت در اینترنت و دسترسی به کتابخانهها من 9 غزل کامل و دو مطروحۀ کوتاه را از رهبری پیدا کردم که همگی نیز انصافا زیبا هستند و شاید دو سه تا از شعرها به پای باقی شعرها نرسند. در این فهرست هم معروفترین شعرهای رهبری هم شعرهای ناشنیده یا ناشناختهتر حضور دارند.
شعرهای نامعتبر و انتسابهای دروغین
یکی از مشکلاتی که همواره درمورد چهرههای مشهور و محبوب وجود دارد انتساب شعرهای دروغین به این افراد است. شاید زمانی فکر میکردیم این ماجرا فقط مربوط به روزگاران گذشته و خیام و باباطاهر و فردوسی و ... است. اما متأسفانه در روزگار ما نیز این مشکل رواج دارد؛ ما طی این سالها شعرهای دروغین عموما ضعیفی را دیدیم که به چهرههایی مثل زندهیادان قیصر امینپور، سیمین بهبهانی و نیز رهبر ایران منتسب شدند و متاسفانه رواج هم پیدا کردند. مثلا درمورد رهبر انقلاب شعروارهای با این مطلع «تو خودت خال لبی از چه گرفتار شدی» و نیز شعروارۀ دیگری با این مطلع «مستانه در این میکده بیتاب و قرارم» بدون هیچ استناد مشخص و معتبری در فضای مجازی پخش شدند؛ آثاری که جدا از اینکه هرگز جزو سرودههای آیتالله خامنهای نبودند بلکه بهشدت آثاری ضعیف و با زبانی سست بودند که انتساب آنها به هر شاعر حرفهای به مثابۀ توهین به آن شاعر بوده است.
داوری شعرهای آیتالله خامنهای
اما درمورد شعرهای معتبر سرودهشده توسط آیتالله خامنهای نیازی به داوری و گواه من نیست که این شعرهای اندک و مغتنم که بعضا با اصرارهای شدید شاعران از سرایندهاش دریافت شدهاند؛ شعرهایی بلند، زیبا و دلنشینند؛ بعضی بدون نام شاعر در زبان جامعۀ ادبی مشهور شدهاند و قطعا بخشی از آنها نمونههایی درخشان از غزل عرفانی و معنوی روزگار ما هستند. چهاینکه از بسیاری از شاعران و استادان ادبیات فارسی درطی این چهل سال حتی از میان کسانی که از نظر سیاسی یا مذهبی جزو مخالفان ایشان بودهاند همین قضاوت روایت شده است. امیدواریم اکنون و پس از شهادت رهبر فرزانۀ ایران که دیگر مانع فروتنی ایشان در انتشار شعرها در میان نیست، دیگر شعرهای خواندنی این چهرۀ سربلند فرهنگ و سیاست ایران معاصر نیز به دست دوستداران و پژوهشگران برسد.
نسبت شعر و زندگی در شعرهای رهبر شهید
اما از شگفتیهای این شعرها، مخصوصا وقتی همه را کنار هم مرور میکنیم این است: ما در این غزلها سیر زندگی و چهبسا پیشبینیِ شهادت پرافتخار رهبر قهرمان و فداکار ایران را میبینیم. در غزل نخست پاسخ کسانی را میخوانیم که پس از شهادت ایشان گلایه میکردند چرا رهبری به کشوری دیگر، به شهری دیگر، دستکم به منطقهای دورتر از دفتر عادی کار خود نگریخت؟! در غزل نخست که جزو آخرین شعرهای منتشرشدۀ رهبری است هم راز شهادت پرافتخار و شجاعانه و حماسی او را میبینیم، هم اشاره به عشق دیدار با خدا در او را، هم حکایت شوق او برای شهادت در راه خدا و هم رمز پیروزی او و سردارانش را در نبردهای گوناگون: «دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز ... تو از تبار دلیران خیبر و بدری / چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا مگریز». در شعر دوم میگوید: «جان را هواى از قفس تن پریدن است» و میگوید: «از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان / بانگ جرس ز شوقِ به منزل رسیدن است». در شعر سوم و پنجم پاسخ کسانی را میبینیم که پس از شهادت او گفتند: چرا رهبر ایران در پناهگاههای امن سنگر نگرفت، وقتی از اواخر دیماه تا اینحد خطر حملۀ خونخواران آمریکایی جدی شد؟ چرا برای حفظ جان، خانهاش دور از مردم و درجایی دستنیافتنی نبود؟ : «نمیکَنم دل از این عرصۀ شقایقفام / کنار لالهرخان آشیانه میسازم / در آستان به خون خفتگان وادی عشق / برون ز عالم اسباب، خانه میسازم» و گفت: « نَبْوَد روا که گیرم جا در حضیض پَستی / سِیلم که هستی خود از کوهسار دارم». در شعر هشتم شوق او به صبح و گویی پیشگویی شور شهادت او در صبح را میبینیم، وقتی میگوید: «در صبحگاهان دریاب خود را» و میگوید: «با شبستیزان دل همنوا کن / صبح است جانا شوری به پا کن!». در شعر چهارم گویی عمر دوبارۀ او و راه او را پس از شهادت میبینیم: «در لگدکوب حوادث جان دیگر یافتم / چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم» در شعرهای هفتم و نهم لحظاتی از رازمندی شخصیت او و الکنی و بیگانگی بلندگوهای دوست و دشمن در روایت او را میبینیم وقتی میگوید: «از ظن خویش هركس، از ما فسانهها گفت» و میگوید: «من محرم راز دل طوفانی خویشم». و سرانجام در شعر نهم گویی در سطری حال هممیهنان او در این اسفند خونین به قلم رفته است: «سر بهار ندارند بلبلان بی تو».
متن کامل بهترین شعرهای رهبر شهید ایران
1. دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز
در اردیبهشت سال ۱۴۰۳ و در آستانۀ نخستین عملیات «وعدۀ صادق» (یعنی نخستین رویارویی مستقیم دفاعی ایران در برابر جنایات رژیم صهوینیستی) رهبری بیت دوم این شعر در یکی از سخنرانیهایش بدون اشاره به کیستی شاعر خواند و مدتی بعد متن کامل شعر منتشر شد:
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز
چو گردباد بههم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس
عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار
حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو
نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه
به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری
چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز
به نوشخند منافق ز ره کناره مگیر
به زهرخند معاند به انزوا مگریز
چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن
خطا مکن، ز توهّم به ناکجا مگریز
چو تیر، راهِ هدف گیر و بر هدف بنشین
ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز
«امین» خلق و امانتگزار یزدان باش
به صدق کوش و خطر کن، ز مُدّعا مگریز
2. خورشید من برآى که وقت دمیدن است
این یکی از مشهورترین شعرهای آیتالله خامنهای است بدون اینکه نام شاعر به شعر پیوست شده باشد. یعنی این شعر را خیلی از دوستداران غزل فارسی شنیده بودند یا حتی از بر بودند ولی کمتر کسی میدانست سرایندۀ این غزل رهبر فرهیختۀ ایران است.
دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان
بانگ جرس ز شوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کنم
بارى علاجِ شوق، گریباندریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصۀ گلزار زندگی
مرغِ نگه در آرزوى پرکشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیکنم
تقدیر غصّۀ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرتگزیدن است
3. در آستان به خونخفتگان وادی عشق
از شعرهای بسیار گمنام و کمشنیدهشده و البته زیبا و لطیف آیتالله خامنهای که در سطرهایی یاد شهیدان بهویژه شهیدان جنگ دفاعیِ هشتسالۀ ایران را با خود دارد.
ز آه سینۀ سوزان ترانه میسازم
چو نی ز مایۀ جان این فسانه میسازم
به غمگساری یاران چو شمع میسوزم
برای اشک دمادم بهانه میسازم
پَر نسیم به خوناب اشک میشویم
پیامی از دل خونین روانه میسازم
نمیکنم دل از این عرصۀ شقایقفام
کنار لالهرخان آشیانه میسازم
در آستان به خونخفتگان وادی عشق
برون ز عالم اسباب، خانه میسازم
چو شمع بر سر هر کشته میگذارم جان
ز یک شراره هزاران زبانه میسازم
ز پارههای دل من شلمچه رنگین است
سخن چو بلبل از آن عاشقانه میسازم
چنین سر و دل و جان را به خاک میفکنم
برای قبر تو چندین نشانه میسازم
کشم به لجۀ شوریدگی بساط «امین»
کنون که رخت سفر زین کرانه میسازم
4. در لگدکوب حوادث عمر دیگر یافتم
این شعر هم در سالهای اخیر، یعنی سال ۱۴۰۲ منتشر شده است ولی ظاهرا مربوط به سالهای قبلتر است.
از سر ره - تا غبار افشاند جان - برخاستم
چون الف در وصل جانان از میان برخاستم
غرق خون هر چند جام روزیام چون لاله بود
از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم
مقصد از سامان هستی مهر تابان تو بود
همچو شبنم چهره چون دادی نشان برخاستم
طاقت دمسردی دوران ندارم همچو گل
در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم
در لگدکوب حوادث جان دیگر یافتم
چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم
همچو بلبل با گرانجانان ندارم الفتی
طوطیان تا لب گشودند از میان برخاستم
صحبت شوریده حالان مایه شوریدگی است
با «امین» هر گه نشستم بی امان برخاستم
5. نبوَد روا که گیرم جا در حضیض پَستی
این شعر جزو آخرین شعرهای رهبری است که در سال 1403 منتشر شده است. بیت یکی مانده به آخر شعر در دیدار شاعران سال گذشته توسط ایشان خوانده شد.
گامی به راه و گامی در انتظار دارم
سرگشته روزگاری پَرگاروار دارم
دلبستهی امیدی در سنگلاخ گیتی
رَه بیشکیب پویم، دل بیقرار دارم
یک عمر میزدم لاف از اختیار و اینک
چون شمع، اشک و آهی بیاختیار دارم
گو ابرِ غم ببارد تا همنشین عشقم
از غم چه باک دارم کاین غمگسار دارم
نبود روا که گیرم جا در حضیض پَستی
سِیلم که هستی خود از کوهسار دارم
سرشارم از جوانی هر چند پیر دهرم
چون سرو در خزان نیز رنگ بهار دارم
از خاک پاک مشهد نقشی است بر جبینم
شادم «امین» که از دوست، این یادگار دارم
6. سر بهار ندارند بلبلان بیتو
این شعر جزو مشهورترین شعرهایی است که از رهبر شهید ایران منتشر شده است. رهبری که گویی خطاب به امام عصر سلام الله علیه سروده شده است و در آن اشارهای به گوشهنشینیها و خلوتهای معنوی این انسان خدایی در مسجد جمکران دیده میشود.
دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف دادهام عنان بی تو
ز تلخکامی دوران دلم نشد فارغ
ز جام عیش لبی تر نکرد جان بی تو
چون آسمان مهآلودهام ز تنگدلی
پر است سینهام از انده گران بی تو
نسیم صبح نمیآورد ترانۀ شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار میبندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو
چو شمع کشته ندارم شرارهای به زبان
نمیزند سخنم آتشی به جان بی تو
ز بیدلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمیگشایدم از بیخودی زبان بی تو
از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
چو ذرهام به تکاپوی جاودان بی تو
عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکریندهان بی تو
گزارۀ غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو
7. من مَحرمِ راز دل طوفانی خویشم
این شعر قطعا مشهورترین شعر رهبری و ظاهرا اولین شعری است که ایشان در دوران رهبریشان در دهۀ هفتاد در جلسهای میخوانند. بیت چهارم شعر که تقریبا میشود گفت مشهورترین بیت شعر است توسط شاعر بزرگ معاصر زندهیاد دکتر «قیصر امینپور» در غزلی مورد تضمین و اقتباس قرار گرفته است؛ متن کامل شعر توسط خوشنویس بزرگ معاصر استاد «غلامحسین امیرخانی» در سال ۱۳۷۵ خوشنویسی شده است. (تصویر با کیفیت این خوشنویسی در بخش گالری همین مطلب موجود است)؛ همچنین این شعر در سالهای گذشته توسط بعضی از خوانندگان خوانده شده است، از جمله «علیرضا قربانی»؛ هرچند ظاهرا با دستور رهبری در همان سالها به دلیل همان فروتنی جلوی انتشار آثار صوتی با شعر ایشان گرفته شده است. در بیرون از مرزهای ایران نیز مهمترین چهره موسیقی تاجیکستان زندهیاد استاد دولتمند خلف این غزل را در تصنیفی خوانده است.
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمندۀ جانان ز گرانجانی خویشم
بشکستهتر از خویش ندیدم به همه عمر
افسردهدل از خویشم و زندانی خویشم
هرچند «امین»، بستۀ دنیا نیام اما
دلبستۀ یاران خراسانی خویشم
8. در صبحگاهان دریاب خود را
(از شعرهای بسیار کمشنیدهشدۀ رهبر شهید ایران)
با شبستیزان دل همنوا کن
صبح است جانا شوری به پا کن
از ساغرِ صبح، جان میتَراود
جامی به دست آر کامی روا کن
در راه مقصود گامِ طلب نِه
سوی درِ دوست روی دعا کن
در صبحگاهان دریاب خود را
از صبحدم وام، نقدِ صفا کن
افشان به دلها عطرِ گلِ عشق
بگذر به هر کوی کارِ صبا کن
از کارِ دلها بُگشا گرهها
سرپنجۀ خویش مشکلگشا کن
رُو پاس میدار سعیِ کسان را
باری «امین» باش باری وفا کن...
9. از ظنّ خویش هركس، از ما فسانهها گفت
شعر خاصی که رهبر ایران با عنوان «مناجات ناشنوایان» در سال ۱۳۷۵ سروده است و در سال ۱۳۸۸ در روز جهانی ناشنوایان منتشر شده است.
ما خیل بندگانیم، ما را تو میشناسی
هر چند بیزبانیم، ما را تو میشناسی
ویرانهایم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنكه بینشانیم، ما را تو میشناسی
با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با كسانیم ما را تو میشناسی
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق
بس رازها كه دانیم ما را تو میشناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی
از ظن خویش هركس، از ما فسانهها گفت
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی
آیینهسان برابر، گوییم هر چه گوییم
یکرو و یکزبانیم ما را تو میشناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو میشناسی
لب بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشیست گه غم
ما دُرد غم كشانیم ما را تو میشناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزیست
ما روزبه از آنیم ما را تو میشناسی
كس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر كسان امانیم ما را تو میشناسی
10. مطروحهها
مطروحه سنتی ادبی در انجمنهای تخصصی شعر ایران در روزگاران گذشته بوده است. به این شکل که بزرگتری در آن انجمن مصرعی، بیتی یا بیتهایی را میسروده و مطرح میکرده و از شاعران دیگر میخواست با ادامۀ آن شعر طبعآزمایی و مشق شعر کنند. در دهۀ نود دوبار رهبری به درخواست شاعران مطروحه سرودند و موضوع هردو مربوط به جانبازان و روزگار جنگ و حماسه و دفاع از ایران بود.
مطروحۀ اول
این بیت شعر در سال ۱۳۹۰ خطاب به «جانبازانی که پس از عمری تحمل رنج جانبازی شهید میشوند» به عنوان مطروحه سروده شده است.
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانۀ دل
خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانۀ دل
مطروحۀ دوم
سال ۱۳۹۵ نیز این شعر نخست در کنار حاشیۀ رهبری بر کتاب زندگی یک جانباز (میرزا محمد سلگی، کتاب آب هرگز نمیمیرد) و سپس به عنوان مطروحه در جمع شاعران مطرح شد:
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم
لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم
هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران
که ره چون میتوانم یافتن سوی درون من هم