مجله میدان آزادی: در پنجمین اکران از فصل پنجم اکرانهای رویداد «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی»، فیلم سینمایی «نرودا» (Neruda)، ساختۀ «پابلو لارائین»، محصول مشترک سینمای شیلی و آرژانتین در سال 2016، نقد و بررسی شد. مشروح این نشست را در گزارش زیر بخوانید:
به گزارش مجله میدان آزادی، چهارمین شب از فصل پنجم رویداد «نقدوتماشا» که به اکران، نقد و بررسی فیلمهایی با موضوع زندگینامۀ چهرههای برتر ادبیات جهان در قالب برنامۀ «سینمای زندگی» اختصاص دارد، ساعت 19 در باغ کتاب تهران به میزبانی «مینو رضایی» –داستاننویس- آغاز شد و پس از اکران فیلم سینمایی «نرودا»، «هادی مقدمدوست» -فیلمنامهنویس، کارگردان و از اعضای انجمن منتقدان سینمای ایران- به سوالات مطرح شده پاسخ داد.
در ابتدای نشست شب پنجم از فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا» در قالب برنامۀ «سینما زندگی»، میزبان «مینو رضایی» با تشکر از حاضران دربارۀ «نرودا» گفت: «فیلم نرودا را دیدیم به کارگردانی «پابلو لارائین» یا «لارین». احتمالا از خلال فیلم فهمیدید «ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلتو» با نام مستعار «پابلو نرودا»-برگرفته از نام شاعری اهل چک- زندگی میکرد. نرودا متولد ۱۹۰۴ و درگذشتۀ سال ۱۹۷۳، دقیقاً ۱۲ روز بعد از کودتای ژنرال پینوشه است. تقریباً ۴۰ سال بعد از مرگش قبرش را نبش کردند و با آزمایشات طولانی چندساله متوجه شدند نرودا به خاطر سرطان نمرده و یک عامل سومی در مرگش دخیل بوده است. یعنی او به قتل رسیده است چون اگر زنده بود رهبری مخالفان پینوشه را حتماً به عهده میگرفت. اما برای ادامۀ صحبت دوست دارم از منتقد امشب دعوت کنم.»

تلاش بینابین نویسنده در داستانگویی، داستانسازی و معرفی شخصیت
رضایی در ادامه از «هادی مقدمدوست» به عنوان مدرس، منتقد، نویسنده، کارگردان و یکی از فیلمنامهنویسان سریال «وضعیت سفید» برای آمدن به روی صحنه دعوت کرد و در ابتدای جلسه نقد و بررسی بهعنوان اولین سوال پرسید:
«در فیلم «نرودا» ما «داستان یک داستان» را دیدیم. قبلاً هم نمونههایی دیدهایم در مورد خلق یک اثر که نویسنده در حین آفرینش آن، مرز بین تخیل و واقعیت را گم میکند. در «نرودا» آن خلق اثر هنری را میتوانیم به خود خالق اصلی فیلم یعنی کارگردان هم ربط بدهیم و اینکه انگیزۀ او از خلق این رمانی که بین کار گذاشته چه بوده است؟ این شخصیت خیالیِ کارآگاهی که گذاشته است؟ چند شب پیش فیلم «همنت» را دیدیم و آقای «ایوب آقاخانی» اعتراض داشت به کارگردان فیلم که کل فیلمش را بر پایۀ اطلاعات غیرواقعی و تخیلی یک رمان بنا نهاده است و معتقد بودند «همنت» را باید مستقل از «ویلیام شکسپیر» بررسی کرد. حالا خوب است از اینجا شروع کنیم که این نرودایی که آقای لارین خلق کرده است بر پایۀ درستی از اطلاعات شخصیتی نرودا خلق شده است یا نه؟»
هادی مقدمدوست در پاسخ به این سوال گفت:
«سعی میکنم حرفهایم را مستند و مستدل بگویم. به نظرم تلاشی که نویسنده در نوشتن فیلمنامۀ این کار داشت یک تلاش بینابین بوده است هم برای داستانگویی، هم برای داستانسازی و هم برای معرفی شخصیت نرودا؛ به همین دلیل اسم فیلم را میگذارد «نرودا»؛ یعنی اسم فیلم را مرتبط به موقعیت داستانی که برایش انتخاب کرده نمیگذارد.»
مقدم دوست پاسخ خود را چنین ادامه میدهد:
«اتفاقی که برای نویسندهها میافتد بهخصوص زمانی که با شخصیتهای واقعی سروکار دارند، این است که «چه قصهای تعریف کنیم وقتی میخواهیم آن شخصیت را معرفی کنیم؟» این فیلم نمیتواند یک مستندپرترۀ مرتب شده بر اساس زمان باشد و شبیه یک گاهشمار، یک زندگی تخت را روایت بکند. برای نویسنده این چالش وجو دارد که من کدام یک از داستانهای شخصیت را تعریف کنم؟ آنکه جذابتر است؟ آنکه سینماییتر است؟ آنکه بیشتر این شخصیت را معرفی میکند؟ و نویسنده در زندگی آن شخصیت نامدار دنبال قصه میگردد.»
فیلمنامهنویس سریال «وضعیت سفید» اینطور ادامه میدهد:
«به راحتی نمیشود گفت قصهای که در این فیلم داریم، فرار پابلو نرودا از دست پلیس است چون کلمۀ «فرار» کلمۀ دقیقی نیست. وقتی فیلم را میبینیم، فرار هست اما انگار بازی دادن هم هست؛ انگار انجام عمل خلاقه هم هست؛ انگار بازیگوشی هم هست؛ حتی انگار شیطنت هم هست؛ حتی یک واکنش خشمگین هم هست. بههمین دلیل میگویم نمیشود اسم فیلم را مثلا «فرار» گذاشت اما عمل تعقیب و عمل گریز هم دارد اتفاق میافتد. اینجا نویسنده یک خط داستانی برای خودش پیدا کرده است: پلیسی که میخواهد شاعری را دستگیر کند و شاعر او را به دنبال خودش میکشد. حتما نویسنده اینجا میپرسد حالا چقدر میتوانم این شخصیت را معرفی کنم؟ دربارۀ چه چیز او بگویم؟ یعنی در داستان فیلم «نرودا» دو تلاش صورت گرفته است! نویسنده فقط یک قصۀ پلیسی را تعریف نکرده است بلکه قصد داشته نرودا را هم بیشتر معرفی کند.»

چالش نویسنده در داستانگویی دربارۀ شخصیتهای واقعی
مقدمدوست در ادامه، دربارۀ چالش یافتن خط داستانی پرترۀ اشخاص برای نویسندگان افزود:
«کلمۀ حواس داستان را در نظر بگیریم که یعنی حواسمان فقط به خط اصلی داستان باشد. در نرودا، با یک فاصلۀ خیلی کم از خط اصلی داستان، لحظات خیلی ظریف و اتفاقاتی گنجانده میشود که ما را از خط اصلی دور میکند اما کمک میکند نرودا را بیشتر بشناسیم. مثلا تمرکز روی رابطه آن خانم با نرودا و یا آن لحظهای که دور کاخ ریاستجمهوری هی بوق میزند! این کنشها تلاشی است برای تقویت نروداشناسی فیلم که در بخشهایی منطبق شده و بخشهایی نشده است. نویسندههایی که میخواهند دربارۀ شخصیتهای واقعی بنویسند این چالش را دارند که چه قصهای را بگوییم که شخصیت را بشناسانیم.
مقدمدوست با این پرسش ادامه میدهد:
«اینجا سوال پیش میآید که تمام کوششهایی که نویسنده دارد برای شناساندن شخصیت -نه صرفا شناساندن نرودا- چقدر به کمال انجام شده است؟ برای ما این سوال پیش میآید که چرا نویسنده برای شناساندن شخصیت، داستان «فرار» را انتخاب کرده است؟ چون این قصه احتمالا کاملا واقعی نیست پس پاسخگویی به عهدۀ نویسنده است. وقتی ما با یک نرودای واقعی بیرون از فیلم سروکار داریم نمیتوانیم هر انگیزهای را استخدام کنیم برای اینکه بگوییم نرودا به این دلیل این کار را میکند. ممکن است در معنایابی، ذهن شما برود به این توجیه که نویسنده است دیگر! اما آیا این کافی است؟ آیا بعد از آن پرسش جدیدی متولد نمیشود که چرا نویسنده این کار را کرد؟ خط داستانی و انگیزۀ نویسندۀ فیلم برای گنجاندن داستان تعقیب و گریز چه بوده است؟ چرا این کار را میکند؟ چون فقط یک نویسنده است؟ چون ذهنش یک بازیگوشیهایی دارد؟ چون خشم دارد؟ آیا انگیزۀ خشم او از سیستم و ساختاری است که رسما میگوید برو نرودا را بگیر و تحقیرش کن و بیاور؟ آیا همین قضیه باعث میشود که نویسنده بگوید منِ نویسنده حالا میدانم با اینها چه کنم؟! اینجا نرودا هم باید یک نقشی داشته باشد.»
او در ادامه به پرسشهای خود چنین پاسخ میدهد:
«تکتک اتفاقاتی که در فیلم است به نوعی ساخته و پرداختۀ ذهن نویسنده است تا ما را به جایی فراتر از دنیای سیاسی ببرد؛ به فلسفه و حتی روانشناسی. نیروهای منجر به خلق و خیال چیست که نویسندۀ «نرودا» اینطور با پلیسش بازی میکند؟»
ارائه شخصیتی بینابین از نرودا
در این بخش از نشست، مینو رضایی بحث خلق شخصیت در فیلمنامه را اینطور ادامه داد:
«این فیلم در ترسیم شخصیت نرودا بینابین عمل کرده است؛ هم دربارۀ خود نرودا و هم دربارۀ تصویر خلق شده از نروداست. نرودا بسیار آدم خوشمشرب و اهل بازی کردن بوده است. هندوانه میوۀ مورد علاقهاش بوده و روی یکی از دیوارهای خانهاش کلاً تصویر هندوانه کشیده شده است. در یکی از اتاقهای خانهاش تصاویر استعاری از هنرمندان نامی آن روزگار مثل پیکاسو و دیگران کشیده است. آن صحنۀ فیلم که زنش یک اسب کشیده و نرودا چندبار از او میپرسد این منم؟ فکر میکنم اشاره به همین تصویر استعاری شاعران دارد. یا اینکه نرودا واقعاً یک خانۀ پر از اسباب بازی داشته و این بازی کردن همیشه در وجود او بوده است. حتی دوستی آرژانتینی به نام «استوریاس» داشته که به خاطر شباهت، نرودا با گذرنامۀ او به پاریس سفر میکند. یعنی اینقدر دیوانه بوده! من فکر میکنم سازندۀ فیلم در تحقیقاتش دربارۀ نرودا، دو وجه را در او پیدا کرده و در داستان آورده است. یکی همین بازی دادن و دومی امر سیاسی. یکی از نویسندگان و شاعران الهامبخش نرودا، «لورکا» بوده است؛ خالق «خانه برنادا آلبا». لورکا در جوانی و در جریان جنگ داخلی اسپانیا تیرباران میشود و بعد از آن نرودا به امر سیاسی متعهد میشود. در فیلم هم او در سیاست جای خالی نمیدهد. بازی یکی از چیزهایی است که از تخیل میآید.»
مقدمدوست در ادامۀ این بحث اشاره کرد:
«پس میتوانیم بگوییم نرودا اهل نمایش بوده است. بازیگوش بوده است. من اینجا میخواهم به نیروهایی که منجر به خلق اثر هنری میشوند اشاره کنم. چون ممکن است هنرمندی اینطور بازیگوشیها را داشته باشد و سرشار از قریحه باشد اما آثارش مثل اثری که دیدیم بازیگوشی به آن معنا نداشته باشد. نویسندۀ این کار، این نکات را برجسته نکرده است؛ یعنی یکجور پرهیز عمدی داشته است. حرفش را زده ولی جوری به صراحت نگفته است که بعدا گردن بگیرد! چون نتوانسته به اینکه نرودا این یا آن است برسد؛ مثلا نرودا بازیگوش است؟ نتوانسته است برسد.
حالا نرودا کسی است که بازیگوش است؟ از تیرباران لورکا خشم دارد؟ روحیۀ برخورندگی دارد؟ فیلم این چند چیز را دارد اما نه با صراحت حرف میزند و نه مسئولیت این پراکندگی را گردن میگیرد. فیلم نتوانسته یا نخواسته یا پرهیز داشته که آلیاژی از اینها بسازد که بشود نیروی خلق اثر هنری و یا حتی به صورت منفرد، یک نیروی منجر به خلق اثر هنری تعریف کند. خب چرا نتوانسته است؟ یک دلیلش این است که نرودا آدم واقعی است و نمیشود او را متصف به صفتی کرد.»
او گفت:
«به نظرم این فیلم اندر احوالات یک نویسنده نبود. حتی دربارۀ به رخ کشیدن تکنیکهای کارگردانی نبود. دربارۀ به نمایش درآوردن شخصیت نرودا هم نبود. این فیلم دربارۀ نفوذ کلام و کلمه بود که بیش از اندیشه و کلام سیاسی و عمر حاکمیتهاست. همین که آن پلیس برای یافتن نرودا مجبور بود کتابهایش را بخواند و وقتی مرد به یکی از هواداران او تبدیل شده بود، این کلام فیلم است. این طراحی بازی انگیزۀ نرودا بوده است که کلامش به گوش آدمهای بیشتری برسد.»

داستان «نرودا» نیازمند مضمون مرکزی است
در ادامۀ بحث مینو رضایی نکتهای دربارۀ شخصیت اصلی پابلو نرودا یادآورد شد:
«ما نباید این تصور راداشته باشیم که قرار است با آن نرودایی مواجه شویم که هر کسی عاشق میشود به معشوقش یک شعر از او را هدیه میدهد. اصلاً چنین تصویری از شاعر در فیلم نداریم. حتی به نظر من نگاه کارگردان کمی به سمت هالیوود تمایل دارد. پوچی موقعیت در کار میگنجاند مثلا آنجایی که خانم خدمتکار به نرودا میگوید وقتی ما کمونیستها پیروز شویم قرار است من مثل تو زندگی کنم یا تو مثل من؟ یا آنجا که میگویند بهداشت و تمیزکاری بورژوازی است! به نظرم این نگاه به کمونیست هم از آن مواردی است که کارگردان به صورت گردن نگیر در کار گنجانده است!»
هادی مقدمدوست بحث دربارۀ پرهیز کارگردان از عمیق شدن در وجههای مختلف شخصیت را اینطور توضیح داد:
«کارگردان تمام نیرویش را متوجه یک وجه از شخصیت نرودا نمیکند چون نرودا یک شخصیت واقعی بوده است. نویسندهها خیلی وقتها با این چالش مواجه میشوند که میخواهند تاریخ بگویند، سیاست بگویند، روانشناسی بگویند، عواطف و روابط شخصیت را هم بگویند و باید یک قصه هم پیدا کنند که همۀ اینها را بگوید؛ اما چیزی که دست نویسنده را بسته است برای اینکه نتواند اینها را تجمیع کند و یک آلیاژ هنرمندانه بسازد این است که نخواسته موضع بگیرد و یا اصلا نتوانسته موضع بگیرد. مثلا نسبت به کمونیست آن هم در سال 2016 دربارۀ مفاخر مملکتم چه بگویم که مرتجع یا چپ فرض نشوم؟ ضد آزادی و دموکراسی فرض نشود؟ الان هرکس از چپ دفاع کند به او برچسب میزنند و خب این دستوپای نویسنده را میبندد. هم به بهداشت کمونیستها ایراد میگیرد و هم هوای کارگران و دهقانها را دارد. کارگردان یا نویسنده یکی به نعل و یکی به میخ زده است! چرا؟
کارگردان فیلم سینمایی «عطرآلود» چنین ادامه داد:
«چون کارگردان یا نویسنده قصد داشت همه چیز را دربارۀ نرودا بگوید اما نرودا از مفاخر مملکت شیلی است و به نظر میآید خودش هم نمیتواند نرودا را کامل تجلیل کند. نمیشود که فقط از اشعار عاشقانۀ نرودا گفت! اینها منجر به حذف بخشی از وجوه شخصیت و تحریف او میشود. بنابراین منِ کارگردان تماشاچی را آزاد میگذارم هر برداشتی میخواهد بکند اما چنین نشده است؛ چون این قصه در پیکربندی خودش مضمون مرکزی ندارد و اشاراتی خارج از پیکربندی دارد. این قصه در پیکربندی خودش نیاز به یک مضمون مرکزی مثل کلمه دارد. پس نمیتواند این را با خیال راحت و هنرمندانه در دست بگیرد و بعد دربارۀ خشم نرودا یا هر چیز او بگوید. آخرش به او میگویند تو نرودا را درست نشناختی. به نظر میآید فیلمساز اینجا نتوانسته است به یک نظر دربارۀ نرودا برسد. همانطور که نمیتواند به یک نظر دربارۀ اینکه فیلمش دربارۀ چه باشد برسد؛ جاهطلبی؟ کلمه؟ بازیگوشی؟ خرجهای اینها جداست از هم. چیزی که بیشتر از همه یکپارچه به نظر میرسد همان کاری است که نرودا میکند. اینکه یک نفر را دنبال خودش سر میدواند. اینجا نیاز اساسی پیدا میکنیم که به مخاطب کمک شود ما این را درک بکند نه اینکه در بین حدسهای مختلف سرگردان باشد. هدف فیلم این بود که یک داستان بگوید اما انگیزۀ اصلی نرودا را برای ما برتری نداده است. مثل نرودا بگوید با قدرت کلمه نشانشان میدهم! البته در جایی از فیلم شعری میخواند با ترجیعبند «درخواست مجازات دارم» اما نویسندۀ کار در این حد هم نتوانست خودش را آزاد کند که دریافت واقعی خودش از نرودا را بدون ملاحظه در فیلم بیاورد. نویسنده قادر بود خیلی از ابعاد نرودا را بگوید تا قصهاش غنیتر شود اما نخواسته دربارۀ نرودا صراحت داشته باشد و نظرش را بگوید؛ میرسیم به همانکه نخواسته گردن بگیرد.»
فیلمساز باید به رأی برسد
مقدمدوست اینطور ادامه میدهد:
«الان ما بعد از این فیلم به یک جمعبندی دربارۀ نرودا رسیدهایم که مثلا عاشقپیشه بود و روی همین هستیم. اما فیلمساز عمدا رأیی نداشته است و این برای فیلمنامهنویسی خوب نیست. فیلمنامهنویسی یعنی شما باید نسبت به موضوع موضع داشته باشید. موضع نه به این معنی که موضعگیری بد مثلا من مقابلش بایستم. باید رأی داشته باشید. صاحب رأی باشید. فیلمساز اینجا در مورد نرودا رأی نداشته است و فقط مقداری اطلاعات را چیده است که میشد به صورت مستند هم ساخت.
برای فیلمنامهنویس رسیدن به جمعبندی، کلمۀ کمی است؛ رسیدن به رأی مهم است. به نظر میرسد این فیلمساز ملزومات رسیدن به رأی را هم نداشته است. فقط مقداری داده را جانمایی کرده است.»
رضایی به این تحلیل اضافه کرد: «به همین دلیل از زبان یک پلیس خیالی فیلم را روایت میکند.»
مقدمدوست در ادامۀ این گمان افزود:
«در هرحال بیشترین وزنی که این فیلم دارد دربارۀ همین خیال و خلاقیت است. فقدان رأی به همراه اینکه همراه داستانم از تاریخ و جغرافیا و سیاست و روانشناسی و... هم بگویم.
اصلا درمورد کارگردان که اسم کوچکش پابلو است میتوان به یک رأی رسید. اینکه چه کاراکتری دارد؟ چه بیم و امید و گرفتاریهایی داشته وقتی این کار را خلق میکرده است. فیلمنامهنویس کارش با نویسنده متفاوت است. او با دوربین هم سروکار دارد و باید صاحب قریحه و دارای توان مهندسی در کارش باشد. یعنی هم بیهوا بنویسد و هم هوای یک چیزهایی را داشته باشد. به هرحال برای من جالبتر از پابلو نرودا، پابلو لارین است که چطور آدمی است؟»
رضایی در پاسخ به این سوال مقدمدوست گفت:
«برای شناخت این کارگردان و رأی او باید فیلمی که دربارۀ پینوشته ساخته است را باید دید! کلا بیوگرافیهایی که این کارگردان ساخته است را باید مرور کرد.»
مقدمدوست نقد خود به فیلم سینمایی «نرودا» را اینگونه به پایان رساند:
«حرف از احوالات نویسنده زدن و نمونه فیلمهایی که دراینباره وجود دارند خیلی میتواند کمک کننده باشد.
خیلی جالب است که عطار در اول کتابش میگوید:
در مصیبت ساختم هنگامه من
نام این کردم مصیبتنامه من
زانکه هر بیتی که میپنداشتم
بر سر آن ماتمی میداشتم
به خاطر همین اسم کتابش را میگذارد «مصیبتنامه». گفتن این احوالات کمک میکند نویسنده بتواند خودش را دقیق پیدا کند و انشاالله به قدرتمندی برسد.»
در پایان برنامه، مینو رضایی ضمن تشکر از حاضران، اعلام کرد که شب آینده، فیلم «کلاغ» نمایش داده و نقد و بررسی خواهد شد؛ فیلمی که در مورد «ادگار آلنپو» نویسندۀ مشهور آمریکایی است. او همچنین از مخاطبان دعوت کرد با مراجعه به وبسایت مجلۀ میدان آزادی، علاوه بر امتیازدهی به این آثار، ریویوهای خود را ثبت کنند و نقد و نظر خود را بنویسند.
همچنین با هماهنگیهای انجامشده، اکرانهای این فصل از رویداد رایگان خواهد بود. فرایند ثبتنام در این رویداد آغاز شده است و علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو صندلی میتوانند به صفحۀ اکران فیلمهای «سینمای زندگی» در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیامرسان بله به نشانی @AzadiEBot مراجعه کنند.