مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «هزار و یک سریال»، به سراغ فصل اول سریال «اهل ایران» به تألیف «محمدحسین مهدویان» رفتهایم. سریالی که امروزه مخاطبان زیادی را در پلتفرم شیدا پای تماشای خود نشانده است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که پخش میشود، جداگانه نقد کنیم. پیشتر اپیزود «رستگاری در گاندی» ساختۀ «محسن بهاری» ، «شانهها» ساختۀ «محمد اسفندیاری»، «خون سبز» ساختۀ «علی سراهنگ»، «پناه» ساختۀ «علی جعفرآبادی»، «حیرانی» ساختۀ «رضا محبی» و «عشق سوزان» ساختۀ «سجاد پهلوانزاده» را نقد کردیم و اینک ریویوی نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «برادرم» این سریال را، به قلم بخوانید:
خلاصۀ داستان «برادرم»
«مجید» و «حمید» برادران دوقلو هستند. حمید، روحانی مسجد محل است و حمید بهلحاظ اعتقادی و فکری با برادرش کاملاً تفاوت دارد. در جریان موشکباران تهران در جنگ رمضان حمید در میدان فردوسی زخم برمیدارد و به کما میرود. مجید که از شرایط جسمی مادر آگاه است، تصمیم میگیرد خبر جراحت برادر را از مادر پنهان کند. به همین دلیل، او مجبور میشود در شبانهروز هم خودش باشد، هم نقش حمید را بازی کند تا مادر را به دور از طوفان بلا نگاه دارد. بعد از مدتی، مادر به رفتار پسر مشکوک میشود و با اصرار به مسجد میرود. در حین تجمع شبانه یکی از همسایهها مادر را از واقعیت مطلع میکند اما مادر چیزی به مجید بروز نمیدهد. صبح روز بعد، مجید متوجه غیبت مادر میشود و او را در بیمارستان، کنار تخت حمید مییابد. دلخوشی مادر، بودن دو برادر در کنار هم است.

پوستر اپیزود «برادرم» از سریال «اهل ایران» ساختۀ «هادی نائیجی»
عوامل این قسمت
آدمهای این قسمت از سریال «اهل ایران» زادۀ قلم «میلاد نجفی» هستند؛ فیلمنامهنویسی که سابقۀ کار با «محمدحسین مهدویان»، طراح «اهل ایران» را در کارنامه دارد. همچنین کارگردانی این قسمت از این سریال به «هادی نائیجی» سپرده شده است. این کارگردان ساخت یک قسمت از فیلم سینمایی «هیهات» (۱۳۹۴)، فیلم سینمایی «آنتیک» (۱۴۰۳)، فیلم سینمایی «حق سکوت» (۱۳۹۲) و مجموعه تلویزیونی «آخرین ایست بازرسی» را نیز در کارنامه دارد.
«یونس حراناف» و «مهری آلآقا» هم بازیگران این قسمت از «اهل ایران» هستند که هر دو بازی یکدستی ارائه میدهند.
نقد و تحلیل
دربارۀ اپیزود «برادرم» بسیار میتوان نوشت، چراکه ایدۀ اولیهای که جهان داستان بر پایۀ آن بنا شده، مستقیماً با جنگ گره خورده است؛ همین موضوع باعث میشود در وهلۀ اول تأیید کنیم جنگ واقعاً در خدمت درام قرار گرفته است: شخصیتهای داستان پیش از جنگ آدمهای معمولی با اختلافات و تفاوتها بودهاند و جنگ باعث میشود بدانند ورای همه چیز یکدیگر را دوست دارند. فیلم یک داستان خانوادگی صمیمی و ساده را میگوید، چیزی که فارغ از فراز و فرودهای روایی برای بینندۀ ایرانی آشناست و احساس نوستالژی او را به ادامۀ تماشا ترغیب میکند. جنگ به قلب خانوادهای زده است که ما در اطراف خود میبینیم یا خودمان در قلب آن قرار داریم، این عامل نیز مزید بر علت است تا همراهی با روایت برایمان دلپذیر شود.
«برادرم» تا یکسوم پایانی روند بهجایی دارد، اما توسل سازندگان این قسمت به «حوادث» برای پیشبرد داستان باعث میشود قصه از ریل خود خارج شود. در دوسوم اول نمادها درست چیده میشوند؛ بازی با نمک و شکر سر سفره و حین خوردن حلیم، عینک زدن و نزدن، درست و بجا شک مادر را برمیانگیزند. اما سپس وارد ورطۀ تصادف میشویم؛ مادر تصادفاً لباس حمید را پیدا میکند و دفتریادداشت روزانهاش را میخواند و زنی پس از تأکید همهجانبۀ اعضای محل بر پنهان ماندن راز برادران، تصادفاً در اجتماعات قضیه را به مادر لو میدهد. تا پیش از این، قصه، قصۀ مجید بود و تلاشش برای قرار گرفتن در قالبی که متعلق به او نیست. اما پس از آن دیگر روایت نقطۀ کانونی خود را از دست میدهد، گویی بناست هرچه سریعتر فقط به پایان برسد. زخم شدن دست مجید در آواربرداری منازل مسکونی بهانۀ بسیار خوبی بود تا روایت سیر خودش را طی کند و رویارویی مادر و پسر بهشکل دراماتیکتری اتفاق بیفتد، اما شاید عواملی مانند محدودیت زمانی باعث شدند که پای تصادفها به میان بیایند. تصادفها اگرچه پیشران روایت بودند، اما عاملیت مجید را بهکلی از او سلب کردند و باعث شدند مخاطب نتواند متوجه شود او با هویت برادر چگونه کنار آمده است. گرچه شرایط تولید، میتواند از دست رفتن این بخش از روایت را توجیه کند اما این اتفاق متاسفانه فرصت پرداختن به این سؤال را که «آیا میشود دیگری را فهمید» از عوامل میگیرد.

اپیزود «برادرم» از سریال «اهل ایران» ساختۀ «هادی نائیجی»
اختلاف میان دو جهانبینی در میان دو برادر دوقلو و تلاش برای به تصویر کشیدن آن بسیار بجاست، خصوصاً وقتی واقعیت موجود در زمانۀ ما از گسستی عمیق حکایت میکند، اما اختلافی که به نمایش درمیآید، چندان عمیق نیست. همین باعث میشود مسئلۀ مجید، پسر باقیمانده، نه خودش و دست و پنجه نرم کردن با تناقضاتش، که نگه داشتن مادر در وضعیت ثبات باشد. نکتۀ دیگر آنکه فیلم آگاهانه مسیر همراهی و همذاتپنداری با مجید را انتخاب میکند، هرچند میتوان تصور کرد که جابهجایی زاویه دید بهسمت حمید نیز ظرفیتهای دراماتیک قابل توجهی داشت؛ شاید زیستن یک روحانی در کسوت نمایندهای از نسل جوان امروزی سوژۀ بهتری برای به تصویر کشیدن عمق یک گسل فرهنگیاعتقادی بود. با این حال، پرداختن به این موضوع بسیار قابل ستایش است.
در مجموع ایدۀ «برادرم» ایدهای ناب برای نشان دادن تضادهای درونی است؛ جایی که عشق بر عقل میچربد و آدمی با همۀ خشم و نارضایتیاش، ظرفیتی عجیب را برای بخشیدن و ایثار در خود مییابد. این ایده به کمال میرسید اگر شتابزدگی در پردۀ پایانی فرصت شکوفایی را از آن نمیگرفت. با این همه، نباید فراموش کرد که مادر، دو فرزند را، دو سوی طیف اعتقادی را در کنار هم میخواهد؛ زیستن آنها در کنار هم است که مادر را خرسند و خوشحال نگه میدارد. چیزی که مام وطن هم از ما مطالبه میکند.