شنبه 09 خرداد 1405 / خواندن: 11 دقیقه
در نشست نقد و بررسی «سینمای زندگی» مطرح شد

محمد صابری: «ویژگی برجسته فیلم، پیوند جهان‌بینی شخصی فیلمساز با زندگی سوژه»| مضمونِ محوری، رابطه تن و ذهن

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «لباس غواصی و پروانه» به کارگردانی «جولیان اشنابل»، با حضور «محمد صابری»، منتقد سینمای ایران، جمعه هشتم خرداد ماه برگزار شد. در این نشست، دربارۀ فرم، مضمون، روایت و تجربۀ زیستۀ کارگردان در پیوند با داستان اقتباسی گفت‌وگو شد.

5
محمد صابری: «ویژگی برجسته فیلم، پیوند جهان‌بینی شخصی فیلمساز با زندگی سوژه»| مضمونِ محوری، رابطه تن و ذهن

مجله میدان آزادی: فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا» با عنوان «سینمای زندگی» به نمایش و تحلیل فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای مرتبط با چهره‌های برجسته ادبیات جهان می‌پردازد. این دوره از ۲۳ اردیبهشت‌ماه در باغ کتاب تهران آغاز شده و آخرین اکران آن شب گذشته، هشتم خردادماه به پایان رسید. مشروح گزارش آخرین اکران «سینمای زندگی» را در ادامه و به قلم «مهدی چراغ» بخوانید:
 

به گزارش مجله میدان آزادی، در آخرین اکران از فصل پنجم رویداد «نقدوتماشا»، جمعه هشتم خرداد ‌ماه از ساعت 19 تا 22، فیلم سینمایی «لباس غواصی و پروانه» (The Diving Bell and the Butterfly)، محصول سینمای فرانسه در سال 2007، نمایش داده شد. این فیلم به کارگردانی «جولیان اشنابل» در پردیس سینمایی باغ کتاب، به میزبانی «مینو رضایی» -داستان‌نویس- و با حضور «محمد صابری» -منتقد، نویسنده و ژورنالیست سینما و تلویزیون- نقد و بررسی ‌شد.
 

پیوند جهان‌بینی شخصی فیلمساز با زندگی سوژه

در ابتدای نشست شب هفدهم از فصل پنجم رویداد «نقد و تماشا» در قالب فصل «سینما زندگی»، میزبان «مینو رضایی» با تشکر از حاضران از «محمد صابری» نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد سینما دعوت کرد به روی صحنه بیاید.

مینو رضایی صحبت خود را اینگونه شروع کرد:

«بحث را از کارگردان فیلم آغاز می‌کنیم. او پیش از این نیز چند فیلم ساخته است که اغلب به زندگی هنرمندانی می‌پردازد که در فشار، رنج و محدودیت‌های شدید جسمی و روانی به سر می‌برند. شخصیت‌های اصلی آثار او یا در زندان به سر می‌برند، یا در آسایشگاه روانی، یا در دهکده‌ای دورافتاده تبعید شده‌اند، و یا همچون همین فیلم، با معلولیت کامل جسمی (فلج) مواجه هستند. بااین‌حال، همه آن‌ها در دل ظاهراً تاریک زیست‌شان، رسالت هنر را به شکلی شگفت‌انگیز به انجام می‌رسانند. از این زاویه می‌توان به جهان‌بینی این کارگردان وارد شد.»

محمد صابری نیز در مقدمه گفت:

«پیش از ورود به خود فیلم، نکتۀ اصلی معطوف به زاویۀ نگاه کارگردان برای روایت است. برخلاف بسیاری از فیلم‌های پرتره که رویکرد گاه‌شمارانه یا تکیه بر یک بزنگاه خاص را برمی‌گزینند، ویژگی برجسته فیلم «پروانه» جسارت فیلمساز در پیوند زدن جهان‌بینی شخصی خود با زندگی سوژه است. او ادعای روایتگری صرفِ یک زندگی‌نامه را ندارد، بلکه از تجربه زیسته شخصیت اصلی بهره می‌برد تا دغدغه‌های درونی خود را به تصویر بکشد و با مخاطب به اشتراک بگذارد.
این رویکرد در کارنامه او قابل رصد است. وقتی از انگیزه‌اش می‌پرسند، می‌گوید مستندی تلخ دیده و تصمیم گرفته است روایتی امیدوارانه از دل تاریکی بیرون بیاورد. یعنی نوری که به این زندگی می‌تابد و امیدی که در این تکاپو برای زیستن مستتر است. 
کارگردان به وضوح در جستجوی سؤال‌ها و مسائل ذهنی خودش در فرایند فیلم‌سازی است. او در جایگاه روایتگر صرفِ یک زندگی بیرونی قرار نمی‌گیرد، بلکه تجربه زیسته سوژه را به بخشی از تفکرات خود تبدیل می‌کند. این نقطه قوتی است که فیلم را فراتر از زمان و مکان می‌برد. «لباس غواصی و پروانه» محصول ۲۰۰۷ است و نزدیک به دو دهه از عمرش می‌گذرد، اما همچنان تازه و امروزی به نظر می‌رسد. نقش پدر و ارتباط والد و فرزند در این فیلم بسیار مهم است؛ سکانس تراشیدن ریش پدر و همچنین سکانس درخشان ملاقات با بچه‌ها کنار دریا، هم از نظر اجرا و هم از نظر مضمونی، نقطه قوت فیلم هستند.

از سویی دیگر مضمون هستی‌شناسانه رابطه تن و ذهن، به مضمون محوری فیلم تبدیل می‌شود و در ابعاد مختلف بسط پیدا می‌کند. فیلم‌ساز هرگز نگاه شعارزده‌ای ندارد که صرفاً بر انگیزه زندگی و توانایی کتاب نوشتن تأکید کند. جزئیات ریز، مثل حرکت‌های دوربین در مواجهه اول با پرستاران، نشان می‌دهد که او به وجه جسمانی زندگی نیز توجه دارد. «پروانه» در جشنواره کن ۲۰۰۷ نامزد بهترین فیلم شد و با فیلمبرداری شناور و مسحورکننده خود، جایزه بهترین فیلمبرداری را به دست آورد.»

 

مضمون، جاری در تمام لایه‌های فیلم 

مینو رضایی در ادامه این نکته را مطرح کرد:

«یکی از نکات بسیار مهم در فیلم، طبیعت و زیبایی‌های طبیعی آن است که با همان تلخی و زهر موجود در اثر عجین شده است؛ و انگار این زیبایی‌های طبیعی، رنج و دردی را که در فیلم متحمل می‌شویم، ناچیز جلوه می‌دهد.»

محمد صابری در تایید نکاتی که مینو رضایی مطرح کرد، نظرات خود را اینگونه ادامه داد:

«این نگاه بسیار حائز اهمیت است. هم در مواجهه با نگاه پرسشگر و جستجوگری که لنز دوربین نمایندگی می‌کند، درون متلاطم و موقعیت عجیبی را که شخصیت در حال کشف آن است می‌بینیم؛ مثلا جایی که شخصیت می‌گوید چه گل‌های زیبایی، چه نسیم خوشی؛ او هنوز به موقعیت خود اشراف کامل پیدا نکرده است. کارگردان در مصاحبه‌ای گفته است که تمام فضای بیمارستان، حتی کفپوش‌ها را با نایلون‌های سبز و آبی پوشانده بودند تا انعکاس نور و فضای بصری کاملاً شبیه زیر آب باشد. رنگ دیوارهای بیمارستان نیز حالتی شبیه عمق استخر پیدا کرده است. این تمهید خلاقانه باعث می‌شود مخاطب ناخودآگاه در موقعیت قرار بگیرد.»

صابری در ادامۀ نقد خود، به سراغ فرم فیلم رفت و گفت:

«از نظر فرمی، یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پرریسک‌ترین نکات فیلم، جسارت کارگردان در انتخاب فرم است. او به راحتی می‌توانست مخاطب را در همان دقایق ابتدایی پس بزند، اما با شناخت دقیق از سوژه، موفق می‌شود ارتباط برقرار کند. فیلم هم‌زمان درباره مرگ و زندگی است؛ مضمون «در قفس بودن» و «حصر در بدن» در تمام لایه‌های فیلم جاری است. حتی برخی داستانک‌ها مثل همکار گروگان‌گرفته‌شده، پدر گرفتار خانواده، از جمله قصه‌های فرعی هستند که همگی به خدمت پیرنگ اصلی درآمده‌اند.
تمهید درخشان کارگردان این است که روایت را از ابتدا در فضایی محدود و نفس‌گیر پیش می‌برد. روی پردۀ سینما، مخاطب واقعاً احساس تنگی نفس می‌کند. تا حدود یک سوم ابتدایی، شخصیت هنوز در بند خودش است، گرفتار این پرسش که «این چه موقعیتی هست که گیر کرده‌ام؟ این چه زندگی‌ای است؟» تا زمانی که دوربین از این موقعیت بیرون نمی‌آید ما نیز همچون شخصیت در پیله و لباس غواصی محبوسیم تا زمانی که ورق برمی‌گردد و نظر مساعدی نسبت به فرایند ارتباط پیدا می‌کند. فرشته‌ای (پرستار) در برابر او قرار می‌گیرد تا با جهان بیرون ارتباط برقرار کند. از آنجاست که آهسته آهسته فاصله می‌گیریم. یکی از قاب‌های جذاب، لانگ شات با نمای برج ساعت بیمارستان است که در آن شخصیت‌ها کوچک می‌شوند؛ نقطه آغاز عزیمت از جهان محصور به سوی اتمسفری تازه.»


معجزه سینما و تصویر

این منتقد سینمای ایران، در بخش بعدی صحبت‌های خود، به سراغ عنصر «تخیل» در فیلم «لباس غواصی و پروانه» می‌رود و می‌گوید:

«فیلم به شکلی کاملاً عصیان‌گرانه از روایت بصری صرف شانه خالی می‌کند و سراغ بریده‌هایی از مستندهای تاریخی، طبیعت و حیاط وحش می‌رود. قدرت عظیم تخیل را به تصویر می‌کشد که می‌تواند ما را فراتر از درونمان ببرد.
گاهی احساس می‌کنیم فیلم صرفاً در مورد معارف و جهان‌بینی ناظر به معرفت صحبت می‌کند، درحالی‌که حواسش به جنبۀ انسانی و زمینی زندگی نیز بوده است. یکی از بخش‌های مهم فیلم جایی است که به او می‌گویند می‌خواهند او را برای زیارت ببرند. او فلش‌بک می‌زند به سفری دو‌نفره با همراهی قدیمی. در آن سفر، جلوی مجسمه مریم مقدس در یک مغازه، اختلاف عقیدتی عمیقی میان آن‌ها شکل می‌گیرد. شب در هتل، گفت‌وگویی میانشان برقرار می‌شود و در پایان، او می‌گوید فردا باید از هم جدا شوند. پلان خیابان را می‌بینیم که او تنها راه می‌رود. این نشان می‌دهد که او در گذشته چقدر بر باورهای مذهبی‌اش سفت و سخت بوده است؛ تا آنجا که به خاطر اختلاف در عقیده، از همراهی با کسی که دیدگاهی متفاوت داشته، دست کشیده است. وقتی این زمینه را بدانیم، آن لحظه که می‌گوید «انگار معجزه‌ای رخ داده، دارم به خدا باور پیدا می‌کنم»، تأثیرش دوچندان می‌شود. این همان معجزه به زبان سینما و تصویر است.»

ماجرای والد و فرزند، از پیچیده‌ترین مفاهیم مرتبط با نسل بشر

مینو رضایی در ادامه بحث را به وجه پدرانگی فیلم کشاند و از صابری خواست تا در این زمینه نیز بحث شود. 

صابری گفت:

«پدرانگی نکته بسیار مهمی است. بخشی از آن ناظر به زیست خودِ دومینیک و ارتباطش با پدرش است که در کتاب نیز منعکس شده است؛ اما ماجرای والد و فرزند اساساً از پیچیده‌ترین مفاهیم مرتبط با نسل بشری است. رسیدن به تعریف درستی از این ارتباط، بسیار دشوار است. اینکه فیلمساز در دو مرحله از روایت خود، زیست انسانی را در قالب این ماجرای پیچیدۀ فرزندی به تصویر می‌کشد، برای من بسیار جذاب بود.
در مرحله اول، ارتباط با پدر را می‌بینیم. یکی از ویژگی‌های مهم پدرانگی، ابراز احساسات است. پدر می‌خواهد چیزی بگوید اما فراموش می‌کند و با لکنت می‌گوید: «می‌خواهم به تو افتخار کنم.» بعدها، راوی هرگز آن کلمات محبت‌آمیز را فراموش نمی‌کند. در مرحله بعد، خودِ دومینیک در موقعیت پدری قرار می‌گیرد. سکانس مربوط به بازی با بچه‌ها در لب ساحل، بسیار احساس‌برانگیز است. گویی لکنت پدر در ابراز احساسات، اکنون جنبۀ درونی پیدا کرده است. اینکه او چه تصویری از زیستن در نگاه فرزندانش ثبت می‌کند، در همین سکانس‌ها نمود می‌یابد. صرف نظر از اینکه پدر فرانسوی باشد یا ایرانی، این ویژگی فیلم را از جغرافیا، زمان و مکان خاص رها می‌کند. در سینما، آثاری که چنین ویژگی‌هایی پیدا می‌کنند، کم‌شمار و ماندگارند.»

صابری سپس چنین ادامه داد:

«رابطۀ پدرانه در این فیلم، حاصل رفت‌و‌برگشت‌های احساسی است که برای شخصیت رقم می‌خورد. آنچه در مرحله اول شاید کشمکش درونی به نظر می‌رسد، به کشمکش‌های فردی و ارتباطی با اطرافیان -همکار، پرستار، همسر- تبدیل می‌شود. در اوج این کشمکش‌ها، بچه‌ها هستند که همه‌جوره او را می‌خواهند. این خواسته شدن، به رغم همۀ محدودیت‌ها و چهره‌های غیرعادی، نماد آن بخش از کشش و جذابیت زیستن است که انرژی درونی آزاد می‌کند و انگیزه‌ای شکل می‌گیرد تا شخصیت به سوی خلق اثری درخشان حرکت کند. بهترین آثار هنری، اغلب توسط آدم‌های کامل و متعالی خلق نشده‌اند؛ رنج‌های شدید نیز می‌تواند زمینه‌ساز شاهکار باشد.»

وی در ادامه گفت:

«اگر این ماجرا از روزهای عادی قبل از حادثه روایت می‌شد، فیلم جنبۀ خطی پیدا می‌کرد و ارتباط مخاطب شاید راحت‌تر می‌شد، اما تأثیر عمیق فعلی را نداشت. فیلمساز به این درک رسیده است که نمی‌توان بی‌تفاوت و بدون مضمون با سوژه مواجه شد. یک اثر کامل و منسجم و ماندگار نمی‌تواند بیش از یک مضمون اصلی داشته باشد. گرفتاری در چند مضمونی باعث می‌شود همۀ اجزا در خدمت یک واحد تعریف نشوند.

فیلمساز داستان دومینیک را از جهان شخصی خود عبور می‌دهد. سندروم «قفل شدن در درون»، چیزی شبیه مرگ در عین زندگی است. او این را به فوبیای کودکانه خود، زنده به گور شدن، تعبیر می‌کند که نقطۀ عزیمت برای طراحی جهان فیلم و رسیدن به استعاره «پیله و پروانه» است. این استعاره هم می‌تواند نمایندۀ حصر و محدودیت فیزیکی باشد، هم شمایل پیله‌ای که پروانه از آن متولد می‌شود. فیلمساز این دوگانه را پیش از فیلم‌سازی در جهان ذهنی خود ته‌نشین کرده و بعد همه اجزا را در خدمت آن خلق کرده است. او روایت را با شوک آغاز می‌کند تا مخاطب با این حذف همراه شود. به همین دلیل به همان ساختار پایبند می‌ماند و فرم فیلم – که مخاطب را درگیر خود می‌کند – به مراتب جلوتر از متن است.»

زنجیرۀ سینما و ادبیات: گستردگی تاثیر و دسترسی وسیع

این منتقد در پایان، سخنان خود را چنین جمع‌بندی کرد:

«نکته بسیار مهم این است که بار دیگر مخاطبان را به خواندن کتاب دعوت می‌کنم. تجربه‌هایی از این دست، یعنی انسانی که در موقعیتی قرار می‌گیرد و دست به اقدام می‌زند و موقعیت خود را روایت می‌کند، معمولاً به آثاری بسیار خواندنی و عجیب‌و‌غریب منجر می‌شود. نمونۀ ایرانی آن، زنده‌یاد «حمیدرضا صدر» است که از واپسین تجربیات خود در مواجهه با سرطان، که در نهایت به فوت او انجامید، کتابی نوشت؛ کتابی بسیار خوب، هرچند نه با این میزان محدودیت جسمی. اساساً نگاه انسان در چنین موقعیتی بسیار تغییر می‌کند. چه کار بزرگی که هنرمند دریچه‌هایی که برایش گشوده می‌شود را، ثبت و ضبط می‌کند تا به دیگران منتقل شود. پیش از این کتاب، نویسنده چهره‌ای شاخص و باورنکردنی نبود. تمام آنچه امروز به عنوان شهرت او وجود دارد، حاصل همین اثری است که پس از فلج کامل و قفل شدن بدنش به سرانجام رسید.»

وی ادامه داد:

«فیلمسازی که به سراغ این متن می‌رود و آن را به روایت سینمایی تبدیل می‌کند کار بزرگی کرده است. بعد از موفقیت فیلم در جشنوارۀ کن، کتاب نیز در بازار اوج گرفت. می‌خواهم بگویم سینما تأثیرگذاری بسیار گسترده‌تری نسبت به ادبیات دارد و بازار نشر برای دسترسی مخاطب بسیار وسیع‌تر است مثلا در ایران کتاب از ده سال پیش ترجمه و منتشر شده است. این زنجیره که متأسفانه نمونه‌هایش در ایران کمتر دیده می‌شود زنجیرۀ بسیار مهمی است. این تجربه‌ها و اتفاقات مربوط به زندگی انسان که مشترک میان همۀ انسان‌ها در طول اعصار است و هیچ‌گاه تاریخ مصرف ندارد، معمولاً به خلق آثار سینمایی از این جنس منتهی نمی‌شود.»

صابری سخنان خود را با تشکر از مجلۀ میدان آزادی و همۀ عزیزانی که در این شب‌ها حضور داشتند به پایان رساند و گفت:

«یک تشکر و خداقوت ویژه دارم به همه بچه‌های مجله میدان آزادی، برنامه‌ریزی و اجرای هفده شب اکران آن‌هم با چنین موضوعات و چنین فیلم‌هایی آسان نیست. امیدوارم دانسته‌ها و داشته‌هایمان از سینما و لذت تماشای آن، کمک کند که در نهایت انسان‌های بهتری شویم؛ این همان اتفاقی است که داستان و قصه و روایت سینما قرار است رقم بزند.»

رضایی، میزبان برنامه نیز در پایان چنین گفت:

«دوستان، ما هفده شب در خدمت شما بودیم. امیدوارم تلاش ما را در تهیه نسخه دوبله، هماهنگی با کارشناسان و نیز هماهنگی با دوستان باغ کتاب که واقعاً از برگزاری این مراسم حمایت کردند، پذیرفته باشید. بسیار سپاسگزارم از دوستانی که تقریباً هر شب پای کار آمدند. همان‌طور که در ابتدای برنامه گفته شد، تلاش می‌کنیم تا برنامه‌های چهارشنبه‌های اقتباسی را در اینجا ادامه دهیم و تعطیل نکنیم. به احتمال بسیار زیاد، فصل بعدی ما، فصل دوم، به فیلم‌های ملی‌میهنی با بررسی سریال «اهل ایران» اختصاص خواهد داشت. از همۀ شما دعوت می‌کنیم سایت مجلۀ میدان آزادی را دنبال کنید. در بخش تعاملی، می‌توانید دربارۀ آثاری که دیده‌اید نظر بنویسید و مطالب و پرونده‌های دیگر را مطالعه کنید. در منوی بالای سایت، بخش «اکران» نیز قرار دارد که مربوط به رویدادهای برگزار شده در این مکان است. از طریق آن بخش یا کانال‌های اطلاع‌رسانی می‌توانید اخبار به‌روز رویدادها را دنبال کنید.»

علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاع از مشروح این نشست‌ها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین برای کسب اطلاعات دیگر نشست‌ها به صفحۀ اکران فیلم‌ها در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیام‌رسان بله به نشانی  @AzadiEBot  مراجعه کنید.


لینک‌های مرتبط

گزارش تصویری: اکران «لباس غواصی و پروانه» با حضور «محمد صابری» در شب هفدهم اکران «سینمای زندگی» رویداد «نقد و تماشا»




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
از نظر فرمی، یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پرریسک‌ترین نکات فیلم، جسارت کارگردان در انتخاب فرم است. او به راحتی می‌توانست مخاطب را در همان دقایق ابتدایی پس بزند، اما با شناخت دقیق از سوژه، موفق می‌شود ارتباط برقرار کند. فیلم هم‌زمان درباره مرگ و زندگی است؛ مضمون «در قفس بودن»، «حصر در بدن» در تمام لایه‌های فیلم جاری است.

ماجرای والد و فرزند اساساً از پیچیده‌ترین مفاهیم مرتبط با نسل بشری است. رسیدن به تعریف درستی از این ارتباط، بسیار دشوار است. فیلمساز در دو مرحله از روایت خود، زیست انسانی را در قالب این ماجرای پیچیدۀ فرزندی به تصویر می‌کشد.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00