دوشنبه 06 بهمن 1404 / خواندن: 5 دقیقه
درباره بایو آرت | بخش اول

یادداشت: هنر زیستی؛ کلاژهایی که نفس می‌کشند

هنر زیستی، بایوآرت یا بیوآرت، در ساده‌ترین تعریفش، هنری است که از زندگی به‌عنوان مادۀ خام استفاده می‌کند. در این هنر، ممکن است بوم نقاشی یک پتری‌دیش باشد، مجسمه از بافت‌های زنده ساخته شود و رنگ‌ها از باکتری‌هایی بیایند که در دمای خاص، رنگ‌دانه تولید می‌کنند.هنر زیستی نه کاملاً علم است، نه صرفاً هنر؛ بلکه نقطۀ تلاقی دو جهان است. جایی که داده‌ها و احساسات، هر دو ارزش دارند. اگر علم می‌کوشد زندگی را درک کند، هنر زیستی تلاش می‌کند آن را احساس کند.

یادداشت: هنر زیستی؛ کلاژهایی که نفس می‌کشند

مجله میدان آزادی: همیشه تلاقی دو جهان متفاوت با یکدیگر جذاب و شگفت‌انگیز است. به خصوص دو جهانی که در یک سمت خود هنر و در سمت دیگر خود علم را دارد. جایی که خلاقیت و احساس چاشنی علم می‌شوند. به همین بهانه و به مناسبت روز جهانی آموزش محیط زیست به سراغ هنری رفتیم که قلبش با علم می‌تپد: «بایو‌آرت». در ادامه بخش اول از سه بخشِ مطالب این هنر را به قلم سیدحسین ثمره طاهری‌نسب -کارشناس ارشد میکروبیولوژی دانشگاه تهران و کارشناس زیست‌شناسی سلولی و مولکولی دانشگاه تهران- بخوانید:

در سالن تاریکی قدم می‌زنی و چشم‌هایت به چیزی می‌افتد که بیشتر شبیه رؤیاست تا واقعیت: یک بوم شفاف که روی آن سلول‌های زنده به‌آرامی رشد کرده، تکثیر شده‌ و طرحی شبیه برگ، قلب یا چهرۀ انسان ساخته‌اند. هیچ رنگی در کار نیست، اما خود زندگی نقش می‌زند. اینجا گالری نقاشی نیست، آزمایشگاه هم نیست، جایی میان این دو است. اینجا قلم‌مو، DNA است و رنگ‌ها از جنس پروتئین، سلول‌ها و باکتری‌اند.


Figure ۱ اثر هنری «امی کارل»، با عنوان «قلب فرگشت» ۲۰۱۹

در دنیایی که فناوری به درون سلول‌ها نفوذ کرده، هنرمندان جدیدی ظهور کرده‌اند که به‌جای رنگ و سنگ و صدا، با «زندگی» کار می‌کنند. آن‌ها نه صرفاً زیست‌شناس‌اند، نه صرفاً هنرمند؛ بلکه در میانۀ این دو جهان ایستاده‌اند؛ در قلمرو تازه‌ای که آن را هنر زیستی (BioArt) می‌نامند.
 

هنر زیستی پرسشی عمیق را پیش می‌کشد: وقتی زندگی را می‌توان طراحی، ویرایش و نمایش داد، «خلاقیت» دقیقاً چه معنایی پیدا می‌کند؟ آیا هنرمند در مقام خالق ظاهر می‌شود، یا تنها آینه‌ای است در برابر قدرت طبیعت؟

در سال‌های اخیر، هنر زیستی از گوشۀ آزمایشگاه‌های تجربی به گالری‌های بزرگ دنیا راه یافته است. از حیوانات شب‌تاب گرفته تا مجسمه‌های زنده از بافت‌های انسانی، همه بخشی از جنبشی‌اند که مرزهای میان هنر و علم را در هم شکسته است. اما پشت این جلوه‌های شگفت‌انگیز، پرسش‌های جدی اخلاقی و فلسفی نهفته‌اند: آیا زیبایی می‌تواند توجیهی برای دست‌کاری ژنتیکی باشد؟ و آیا انسان حق دارد «زندگی» را به بوم تبدیل کند؟
 

هنر زیستی چیست؟

هنر زیستی، بایوآرت یا بیوآرت، در ساده‌ترین تعریفش، هنری است که از زندگی به‌عنوان مادۀ خام استفاده می‌کند. در این هنر، ممکن است بوم نقاشی یک پتری‌دیش باشد، مجسمه از بافت‌های زنده ساخته شود و رنگ‌ها از باکتری‌هایی بیایند که در دمای خاص، رنگ‌دانه تولید می‌کنند.

اما هنر زیستی فقط «کار با سلول و ژن» نیست، بلکه تلاشی است برای پرسیدن سؤال‌هایی تازه دربارۀ مرز میان طبیعت و طراحی، میان خالق و مخلوق، میان آزمایش و تخیل. هنرمند هنر زیستی در آزمایشگاه کار می‌کند، ولی هدفش کشف علمی نیست؛ او می‌خواهد به مخاطب نشان دهد که چگونه علم می‌تواند زبان جدیدی برای بیان زیبایی، ترس و حتی ایمان باشد.

در واقع، هنر زیستی را می‌توان ترجمان عاطفی زیست‌فناوری دانست؛ جایی که مفاهیمی چون DNA، کلون‌سازی و دست‌کاری ژنتیکی از کتاب‌های درسی بیرون آمده و به تجربۀ زیباشناختی تبدیل می‌شوند. در این فضا، لوله‌های آزمایش و پلیت‌های کشت سلولی، به ابزار بیان هنری بدل می‌شوند و سلول‌های زنده، به بازیگران یک نمایش فلسفی.

هنر زیستی نه کاملاً علم است، نه صرفاً هنر؛ بلکه نقطۀ تلاقی دو جهان است. جایی که داده‌ها و احساسات، هر دو ارزش دارند. اگر علم می‌کوشد زندگی را درک کند، هنر زیستی تلاش می‌کند آن را احساس کند.

در این میان، مخاطب تنها تماشاگر نیست. او در برابر اثر، با پرسش‌هایی بنیادین روبه‌رو می‌شود: «زندگی چیست؟»، «مرز میان خلق و دست‌کاری کجاست؟»، «و اگر می‌توانیم زندگی بیافرینیم، آیا باید این کار را بکنیم؟»
 

هنر زیستی چه نیست؟

هنر زیستی در نگاه اول شاید شبیه هر چیزی باشد که «زیستی» به نظر می‌رسد: آزمایش‌های علمی، طرح‌های الهام‌گرفته از سلول یا حتی محصولات زیست‌فناورانه. اما در واقع، همۀ آنچه زیستی است، هنر زیستی نیست.

هنر زیستی با زیست‌فناوری کاربردی تفاوت دارد. وقتی دانشمندان برای تولید دارو، اصلاح ژنتیکی یا درمان بیماری‌ها کار می‌کنند، هدف‌شان پیشرفت علمی است، نه بیان هنری. اما در هنر زیستی، فرآیند علمی به ابزاری برای بیان، نقد یا تأمل فلسفی تبدیل می‌شود.

همچنین هنر زیستی با هنر الهام‌گرفته از طبیعت (bio-inspired art) فرق دارد. اگر کسی طرحی از سلول زیر میکروسکوپ بکشد یا با فرم DNA مجسمه بسازد، لزوماً در قلمرو هنر زیستی نیست؛ زیرا هنر زیستی مستقیماً با مواد زنده کار می‌کند؛ یعنی با سلول‌ها، بافت‌ها یا حتی ارگانیسم‌های واقعی.

از سوی دیگر، هنر زیستی پروژه‌ای علمی نیست که صرفاً «زیبا» باشد. در یک آزمایش علمی، زیبایی گاهی محصول جانبی است اما در هنر زیستی، زیبایی و سؤال هر دو هدف‌اند.

پس هنر زیستی را باید جایی میان علم و فلسفه دانست؛ نه در خدمت علم است، نه در تقابل با آن، بلکه گفت‌وگویی است میان پژوهش و معنا، میان آنچه زنده است و آنچه آن را می‌فهمد.
 

تاریخچۀ بایوآرت: از میکروسکوپ تا موزه

اگرچه هنر زیستی پدیده‌ای معاصر به نظر می‌رسد، ریشه‌های آن را باید در دهه‌های پیشین جست‌وجو کرد؛ زمانی که هنرمندان شروع کردند به نگاه کردن به «بدن» و «طبیعت» نه فقط به‌عنوان سوژه، بلکه به‌عنوان ابزار خلق اثر.

در دهۀ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، جنبش‌هایی مثل Body Art و Land Art مرزهای سنتی هنر را درنوردیدند. هنرمندانی چون «جوزف بویس» و «آنا مندیتا» بدن انسان را در تعامل با خاک، گیاه و حیوان قرار دادند و به‌شکلی ناآگاهانه، پیش‌درآمدی بر بایوآرت ساختند. اما هنر زیستی به‌صورت رسمی از دهۀ ۱۹۹۰ شکل گرفت؛ زمانی که فناوری‌های زیستی به‌اندازه‌ای پیشرفت کردند که دست‌کاری ژنتیکی دیگر فقط در دست دانشمندان نبود.

یکی از نخستین چهره‌های شاخص این حوزه «جو دیویس» (Joe Davis) بود، هنرمندی که در سال ۱۹۸۶ شعری را به کد ژنتیکی ترجمه و درون DNA باکتری E. coli ذخیره کرد. او با این کار مرز میان «اطلاعات زنده» و «زبان هنری» را به هم آمیخت. کمی بعد، «ادواردو کاک» (Eduardo Kac) با پروژۀ معروف GFP Bunny، خرگوشی با ژن شب‌تاب، هنر زیستی را به جهان معرفی کرد. آن خرگوش که در تاریکی می‌درخشید، نماد درخشش و در عین حال تاریکی اخلاقی زیست‌فناوری شد.

در دهۀ ۲۰۰۰، مؤسسات پژوهشی مانند SymbioticA در دانشگاه وسترن استرالیا، به هنرمندان اجازه دادند تا در کنار دانشمندان در محیط‌های آزمایشگاهی کار کنند. همین همکاری‌ها باعث شد هنر زیستی از تجربه‌های محدود فردی به جنبشی جهانی بدل شود.

امروز، آثار هنر زیستی در گالری‌های پاریس، نیویورک و توکیو به نمایش درمی‌آیند و هنرمندان آن نه فقط ابزار علم را، بلکه زبان فلسفه و اخلاق را نیز در دست دارند. هنر زیستی دیگر فقط بازی با ژن‌ها نیست، گفت‌وگویی است میان علم، انسان و معنا.
 

مقبولیت، نقدها و چالش‌ها: مرزهای اخلاق و هنر


Figure 3 Regenerative Reliquary (2016) اثر هنرمند زیستی آمریکایی،« امی کارل». سلول‌های بنیادی انسان برای تشکیل استخوان روی یک داربست هیدروژلی از پیش ساختهشده بهشکل دست، رشد داده شدند.

هنر زیستی، همان‌قدر که چشم‌ها را خیره می‌کند، ذهن‌ها را هم به پرسش وا می‌دارد. این هنر میان‌رشته‌ای با استقبال متفاوتی در جامعه‌های هنری و علمی مواجه شده است؛ برخی آن را نوآوری‌ای جسورانه می‌دانند و برخی دیگر، نوعی بازی خطرناک با حیات.

در جامعۀ هنری، هنر زیستی به‌عنوان سبکی نوظهور و چالش‌برانگیز تحسین شده است. گالری‌ها و جشنواره‌ها به نمایش آثار هنرمندانش پرداخته‌اند و مخاطبان، تجربۀ زندگی را به‌شکل تازه‌ای حس کرده‌اند. هنرمندانی که سلول‌های زنده را به ابزار خود تبدیل می‌کنند، مخاطب را وادار می‌سازند تا دربارۀ مرزهای اخلاقی و فلسفی زندگی تفکر کند: «آیا حق داریم زندگی را تغییر دهیم؟ آیا زیبایی می‌تواند توجیهی برای دخالت در حیات باشد؟»

در جامعۀ علمی اما واکنش‌ها متفاوت است. برخی دانشمندان، آثار هنر زیستی را فرصتی برای گفت‌وگو میان هنر و علم می‌دانند که می‌تواند درک عمومی از زیست‌فناوری را ارتقا دهد. در مقابل، برخی دیگر آن را غیرعلمی و پرخطر می‌دانند، به‌ویژه وقتی موضوع به دست‌کاری ژنتیکی یا حیوانات زنده برسد. مسئله‌ای که منتقدان برجسته می‌کنند، مسائل اخلاق زیستی و ایمنی است: هرچند در آزمایشگاه‌ها استانداردها رعایت می‌شوند، اما استفاده از موجودات زنده برای خلق اثر هنری همیشه با بحث اخلاقی همراه است.

چالش‌های عملی و فنی نیز وجود دارند. کار با سلول‌های زنده نیازمند محیط‌های کنترل‌شده، دانش تخصصی و منابع مالی است. همکاری با آزمایشگاه‌ها، رعایت پروتکل‌های ایمنی زیستی و تأمین بودجه، از موانع اصلی برای هنرمندان هنر زیستی است.

با این حال، هنر زیستی به‌رغم نقدها و چالش‌ها، جایگاه خود را پیدا کرده است و جوایز بین‌المللی و جشنواره‌های علمی-هنری، آن را به رسمیت می‌شناسند. نمایشگاه‌هایی در Ars Electronica، Transmediale وBioDesign Challenge نه‌تنها آثار را به مخاطب جهانی معرفی می‌کنند، بلکه به گفت‌وگو دربارۀ مرزهای اخلاق و هنر دامن می‌زنند.

در نهایت، هنر زیستی نشان می‌دهد که مرز میان هنر و علم، اخلاق و زیبایی و خلاقیت و دانش، همیشه سیال است. این هنر نه فقط برای دیدن و تحسین کردن، بلکه برای اندیشیدن، پرسش کردن و حس کردن زندگی، حتی در سطح سلولی، خلق شده است.

در یادداشت‌های آینده به آثار و هنرمندان مشهور این حوزه و جایزه‌های آن خواهیم پرداخت.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
هنر زیستی فقط «کار با سلول و ژن» نیست، بلکه تلاشی است برای پرسیدن سؤال‌هایی تازه دربارۀ مرز میان طبیعت و طراحی، میان خالق و مخلوق، میان آزمایش و تخیل. هنرمند هنر زیستی در آزمایشگاه کار می‌کند، ولی هدفش کشف علمی نیست؛ او می‌خواهد به مخاطب نشان دهد که چگونه علم می‌تواند زبان جدیدی برای بیان زیبایی، ترس و حتی ایمان باشد.

در دهۀ ۲۰۰۰، مؤسسات پژوهشی مانند SymbioticA در دانشگاه وسترن استرالیا، به هنرمندان اجازه دادند تا در کنار دانشمندان در محیط‌های آزمایشگاهی کار کنند. همین همکاری‌ها باعث شد هنر زیستی از تجربه‌های محدود فردی به جنبشی جهانی بدل شود.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00