مجله میدان آزادی: امروز چهاردهم مهر، سالروز درگذشت «آتیلا پسیانی»، بازیگر سرشناس ایرانی است که قابهای ماندگاری را در سینمای ایران رقم زده است. به همین مناسبت ما در مجله میدان آزادی تکنگاری نگاهی به زندگی و آثار این هنرمند را برای شما آماده کردهایم. این مطلب را به قلم معید داستان بخوانید:
دربارۀ یک «آن»ِ غمانگیز
آیا «شفا در میان ما نفس میکشد»؟ «کیارنگ علایی» یک بار این گزاره را در مجموعه داستانی به همین نام مطرح کرده است. البته که نام اثر علایی یک گزارۀ سوالی نبود و از یک کشف شهودی خبر میداد که بله خیلی هم نگران سرطان نباشید، شفا هم میان ما حضور دارد و گهگاه میتواند نفس مرض و بیماری را بگیرد. مقصود از بیماری در آن داستان مشخصاً هیولای سرطان بود. فرآیند درگیر شدن، کشف و سپس تلاش برای بهبود در همه جای دنیا تقریباً مسیری شبیه به هم دارد؛ همانطور که همۀ ما کمابیش در اطراف خود، دوستان و آشنایانمان، این سیکل معیوب ناامیدکننده را به چشم دیدهایم. این مسیر اما برای اطرافیان یک بیمار یک «آن»ِ غمانگیز دارد. در طول این سفر تقریباً حوالی جایی که بیمار پس از اطلاع از رشد و تکثیر غیرطبیعی سلولها درمان بیماری را آغاز میکند، تغییرات شدید ظاهری پدیدار میشوند. این همان نقطۀ انذاردهندۀ مرگآگاهی است که پس از آن برای اولین بار بهشکلی جدی به پایان محتوم بیماری و بیمار فکر خواهیم کرد. این «آن» حتی اگر به تصویر هم نیاید در واژگان خودش را نشان میدهد. نشان به آن نشان که «از قیطریه تا اورنج کانتی»ِ مرحوم «حمیدرضا صدر» هم این «آن»ِ اندوهبار را در لابهلای روایتش عیان دارد و نمیتواند آن را پنهان سازد.

اینها را گفتم که بگویم دهم اردیبهشت ۱۴۰۲ وقتی اهالی هنر، تئاتر و سینما به مناسبت بزرگداشت «آتیلا پسیانی» همزمان با زادروز شصت و ششسالگیاش در خانۀ هنرمندان گرد هم آمده بودند ناگاه با شمایل جدید و آنِ غمانگیزی از آتیلا پسیانی مواجه شدند. آتیلا پسیانی پس از ماهها غیبت روی صحنه آمده بود، با مویی تراشیده و ریشی کوتاه، قامتی بهشدت رنجور و چهرهای استخوانی که سرطان تمام گوشتش را تکیده بود. بُهت همکاران، چهرۀ گریزان دخترش ستاره و لبخند کمرمق آتیلا نشان از آگاهی تلخی داشت که اگر باز هم طبق روال همیشه، شفا در میان ما نفس نکشد این تصویر یکی از آخرین قابهایی خواهد بود که از آتیلا پسیانی به یادگار خواهد ماند.

«آتیلا پسیانی»، هنرمند سرشناس و محبوب ایرانی
دربارۀ انتقال «هنر» از طریق خون
آیا هنر به ارث میرسد؟ گویا چنین است که آتیلا پسیانی اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران از مادری هنرمند متولد میشود؛ مرحوم «جمیله شیخی» بازیگر نامآشنای ایرانی. آتیلا از کودکی بهواسطۀ مادر به نمایش و تئاتر رفت و آمد داشت و در دوازدهسالگی اولین تجربۀ حضورش روی صحنۀ تئاتر با نمایش «حکومت زمان خان» رقم میخورَد. با حضور چهلثانیهای در فیلم «آرتیست» اثر «ابراهیم وحیدزاده» تیک ورود به سینما را زد و اوایل دهۀ شصت با «محلۀ برو بیا» و بعدتر هم «محلۀ بهداشت» پا به تلویزیون گذاشت. ژن همه چیز نبود که او هنر و نمایش را از مسیر آکادمیک هم پیموده بود. از درس اساتیدی چون «بیضایی» و «سمندریان» و «شمیم بهار» بهره برد تا از دانشکدۀ هنرهای زیبا فارغالتحصیل شود. او به معنای تام کلمه یک هنرمند همهفنحریف بود که کلاسیک و مدرن، جدی و کمدی، خاصپسند و عامهپسند، همه را با هم داشت. این هنرمند کمحاشیه در کارنامۀ هنری خویش بیش از سی و پنج تئاتر و بالغ بر هفتاد حضور سینمایی دارد. عدد تلهفیلمها و سریالهایی که با حضور پسیانی در خاطرمان باقی مانده هم قابل توجه است و بهسادگی به عدد نیاید. او بهجای مصاحبههای متعدد و حضورهای مبتذل در فلان گفتوگو و بهمان برنامه، تمام عمر خودش را وقف حضور در آثار هنری و آموزش آن به علاقهمندان بازیگری کرد. شاید در این عرصۀ آموزش کمتر کسی به گرد پای حمید سمندریانِ فقید برسد اما آتیلا پسیانی نیز راه بسیاری از بازیگرانی را که امروز شهرۀ سینما و تلویزیون هستند، هموار ساخته است. بله، احتمالاً هنر به ارث هم بُرده میشود که دو یادگار او، خسرو و کمی بیشتر ستاره نیز در عرصۀ بازیگری و نمایش حضور جدی دارند.

نقشآفرینی «آتیلا پسیانی» در سریال «بیگناه»، به کارگردانی «مهران احمدی»
دربارۀ لنگ زدن کار «پسیانی»
در همان مراسم خانۀ هنرمندان «محمد صالحعلا» رفته بود پشت تریبون و گفته بود:
«چند سالی هست که خانهنشین شدهام و خانهنشینی باعث فراموشی هم میشود و الان نمیدانم چه بگویم. در دوران مدرسه وقتی بچهها عاشق میشدند برایشان نامههای عاشقانه مینوشتم. دشواری زمانی بود که چند نفر عاشق یک نفر میشدند. الان هم برایم دشوار است دربارۀ فردی که دوستش دارم صحبت کنم.»
صالحعلا میخواست عشق و ارادتش را نسبت به آتیلا پسیانی بیان کند و پربیراه نگفته بود. کمتر کسی از اهالی سینما پیدا میشود که هم در میان همکاران و سینماگران و هم در میان مردم و تماشاگران اینچنین یکدست و بدون استثنا محبوب باشد بیآنکه کسی بخواهد در مورد مسئلهای با او مخالفت بورزد. آتیلا پسیانی هنرمندی قابل احترام بود که کمتر کسی نکتهای منفی دربارهاش میگفت. وقتی دقیق میشوم، میبینم شاید بهنسبت حجم آثاری که پسیانی در آنها به ایفای نقش پرداخته کمتر بتوان اثری را انحصاراً با چهره و نقش او به خاطر آورد. طبیعتاً یکی از دلایل اصلی آن نقشهای مکمل متعددی بوده که بازی کرده است. اما این موضوع اهمیت حضور آتیلا پسیانی در پسزمینۀ انبوهی از آثار مهم سینما و تلویزیون ایران را نفی نمیکند که اگر اینطور نبود پیوسته برای نقشهای متعددش نامزد جایزههای سینمایی نمیشد.

نقشآفرینی «آتیلا پسیانی» در سریال «زیرتیغ»، به کارگردانی «محمدرضا هنرمند»
اولین تصویری که با شنیدن نام پسیانی به ذهن متبادر میشود ممکن است متفاوت باشد. کسی شاید همان حضور محدود اما پررنگ در اتمسفر اندوهبار «زیر تیغ» را به خاطر آورد که هرچند پسیانی از قسمت دوم سریال حضور نداشت اما در تکتک لحظاتی که خانوادهها در خانه به صفحۀ تلویزیون خیره میشدند و تلاش داشتند زیر فشار روانی و فضای سخت و پرفشار «زیر تیغ» دوام بیاورند، چهرۀ پسیانی یا همان جعفر از ذهنشان کنار نمیرفت. من اولین چیزی که با شنیدن نام آتیلا پسیانی به خاطر میآورم سریال «گمگشته» ساختۀ «رامبد جوان» است که سال ۸۰ و در ماه رمضان در دوران اوج سریالهای مناسبتی از شبکۀ سه پخش شد.
آتیلا پسیانی تندیس حافظ بهترین بازیگر مرد سینما را سال ۷۸ برای فیلم «دو زن» از آن خود کرد، برای «آب و آتش» در سال ۸۰ بهترین نقش مکمل مرد را در پنجمین جشن خانۀ سینما به خانه برد و در نهایت سال ۱۴۰۲ در چهل و دومین دورۀ جشنوارۀ بینالمللی فیلم فجر سیمرغ ویژۀ یک عمر فعالیت هنری تقدیم او شد. البته که این آخری کمی دیر اهدا شد چون آتیلا پسیانی چند ماه قبلترش یعنی در چهاردهم مهر همان سال از این دنیا رخت بربسته بود.
«محمد چرمشیر» در مراسم بزرگداشت پسیانی در خانۀ هنرمندان رفته بود روی سِن و به نقل از پسیانی گفته بود که: «یه جای کار میلنگه» و اشاره داشت به اینکه هرگاه کسی میخواسته از پسیانی تعریف کند، پسیانی این جمله را به طنز میگفته است. بله آتیلا پسیانی همیشه یک جای کارش میلنگید چون همیشه در کوچکترین حضورهایش نیز درخشان بود.