ﺳﻪشنبه 08 اردیبهشت 1405 / خواندن: 4 دقیقه
پرونده روزی روزگاری تلویزیون | صفحه هفتادوهفتم

ریویو: نقد و نظری به اپیزود «پاخونه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «رضا کشاورز»

«پاخونه» هشتمین قسمت از فصل اول مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» است که در اوج جنگ رمضان تولید شد و این روزها از شبکۀ یک سیما پخش می‌شود. نویسنده و کارگردان این قسمت «رضا کشاورز» است که چندین فیلم کوتاه و همچنین فیلم سینمایی «باغ کیانوش» را در کارنامه دارد. او در اولین تجربۀ تلویزیونی‌اش، «پاخونه» را به تهیه‌کنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» کارگردانی کرده است.

5
ریویو: نقد و نظری به اپیزود «پاخونه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «رضا کشاورز»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «پاخونه» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «رضا کشاورز» رفته‌ایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش می‌شود، جداگانه نقد کنیم. پیش‌تر شش اپیزود اول  این سریال را به نام‌های «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»،  «شکار اجدادی» و «فریاد بی‌صدا» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی قسمت هشتم این سریال به قلم «نامیه اصفهانیان» می‌رویم. آن را در ادامه بخوانید:

داستان و عوامل اپیزود پاخونه

[خطر لو رفتن داستان] 

«پاخونه» هشتمین قسمت از فصل اول مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» است که در اوج جنگ رمضان تولید شد و این روزها از شبکۀ یک سیما پخش می‌شود. داستان این قسمت دربارۀ معلم جوانی به نام میلاد است که بعد از چند سال التماس به پدرزنش، بالاخره موفق شده دست عروسش را بگیرد و او را از تهران به خانه‌ای ببرد که در روستای زادگاهش در حوالی مشهد خریده. اما وقتی می‌رسند متوجه می‌شوند با شروع جنگ، یکی از دیوارهای خانه در اثر برخورد مخزن سوخت‌رسان جنگنده تخریب شده است. میلاد نگران است که اگر پدرزنش بفهمد، آن‌ها را مجبور کند به تهران برگردند، بنابراین زنش زهرا را راضی می‌کند تا حقیقت را پنهان کنند. اما روز بعد، با پیدا شدن سر و کلۀ مادر و پدر زهرا مجبور می‌شوند به خانۀ یکی از ساکنان روستا بروند و آنجا را خانۀ خودشان جا بزنند.

نویسنده و کارگردان این قسمت «رضا کشاورز» است که چندین فیلم کوتاه و همچنین فیلم سینمایی «باغ کیانوش» را در کارنامه دارد. او در اولین تجربۀ تلویزیونی‌اش، «پاخونه» را به تهیه‌کنندگی «محمدرضا شفاه» و «محمدجواد موحد» و با بازی بازیگرانی چون «محمد اسلامی»، «ساینا توکلی»، «ساقی زینتی» و «علی عامل هاشمی» کارگردانی کرده است. آهنگساز این قسمت «بهزاد عبدی» است.


کلید طلایی سماجت

[خطر لو رفتن داستان] 

اطلاع دقیقی از زادگاه میلاد نداریم تا ببینیم اصطلاح «پاخونه» مربوط به کجاست ولی میلاد در توضیح آن می‌گوید «پاخونه» وقتی استفاده می‌شود که زن برای اولین بار پایش را در خانۀ شوهر می‌گذارد؛ شبیه به اصطلاح «پاگشا» که در موقعیت‌های مشابه در خرده‌فرهنگ‌های دیگر ایران استفاده می‌شود. میلاد اصرار دارد برای زهرا در خانه‌ای که دیوارش خراب شده پاخونه بگیرد و با اصرار او و انکار زهرا در نهایت هم موفق می‌شود. میلاد پسر سمجی است که شهرستانی بودن را که از نگاه کارگردان نقطه‌ضعف محسوب می‌شود (در صحنه‌ای مرد همسایه به میلاد می‌گوید اینکه از تهران دختر گرفته یعنی لقمۀ گنده‌تر از دهانش برداشته)، با پافشاری و اصرار جبران می‌کند. در پایان داستان هم وقتی می‌بیند ممکن است تلاش‌های چندساله‌اش بر باد برود و پدر زهرا او را با خود برگرداند، با اضافه کردن شجاعت و صراحت به سماجتش، پدرزن را راضی می‌کند که دخترش را رها کند تا بتواند زندگی مستقلش را شروع کند.

پوستر اپیزود «پاخونه»، ساختۀ «رضا کشاورز»
پوستر اپیزود «پاخونه»، ساختۀ «رضا کشاورز»

ایرانی بودن در میانۀ جنگ

«پاخونه» با این تقدیم‌نامه به پایان می‌رسد:

«تقدیم به میزبان‌هایی که در دل جنگ غیرت مهمان‌داری داشتند.» درک این غیرت تجربۀ مشترک تمام کسانی است که در روزهای این جنگ و جنگ دوازده‌روزه، گذرشان به شهر و روستاهایی از ایران افتاد.»

در «پاخونه» هم، در جایی اطراف طرقبه که موقعیت جغرافیایی داستان است، زن و مرد همسایه وقتی می‌بینند عروس و داماد جدید با مشکل مواجه شده‌اند، خانه‌شان را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند. شاگردان میلاد هم دست‌به‌دست هم می‌دهند تا دیوار خانۀ آقامعلم را بازسازی کنند. میزبان و مهمان بعد از سپری کردن یک روز پرتنش، دور سفرۀ ایرانی جمع می‌شوند و در کنار هم آش می‌خورند.


افسوس پایانی

داستان خیلی راحت می‌توانست دربارۀ پسری از مشهد باشد که دختری از شیراز را به زنی گرفته یا پسری بوشهری و دختری بروجردی یا پسری تهرانی و دختری ارومیه‌ای، ولی متاسفانه نویسنده با رویکرد دوگانه‌محور «تهران/ شهرستان»، به این احساس خوشایند فرهنگی آسیب زده است. او از زبان میلاد، محل سکونت‌شان را در دو خط توضیح داده:

«یه خونه نزدیک مدرسه‌ای که معلمش شده بودم گرفتم؛ سه تا محله پایین‌تر از شهرستان خودمون، یه جایی اطراف طرقبه.»

آخرسر معلوم نمی‌شود خودش اهل کجاست و خانۀ او و زهرا کجاست. شهرستان است دیگر. مگر فرقی می‌کند کدام شهرستان، کدام روستا؟ برای کارگردان فقط همین مهم بوده که جایی غیر از تهران باشد.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
داستان این قسمت دربارۀ معلم جوانی به نام میلاد است که بعد از چند سال التماس به پدرزنش، بالاخره موفق شده دست عروسش را بگیرد و او را از تهران به خانه‌ای ببرد که در روستای زادگاهش در حوالی مشهد خریده.

«پاخونه» با این تقدیم‌نامه به پایان می‌رسد:

«تقدیم به میزبان‌هایی که در دل جنگ غیرت مهمان‌داری داشتند.» درک این غیرت تجربۀ مشترک تمام کسانی است که در روزهای این جنگ و جنگ دوازده‌روزه، گذرشان به شهر و روستاهایی از ایران افتاد.»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00