مجله میدان آزادی: در تازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ سریال «رویای نیمه شب» ساختۀ «غلامحسن آخوندپور»، رفتهایم؛ سریالی که اقتباسی است از رمان رؤیای نیمهشب نوشتۀ «مظفر سالاری» و تا کنون 12 قسمت از آن در قاب تلویزیون نمایش داده شده است. نقد، تحلیل و بررسی این سریال را به قلم «مریم رحیمیپور» در ادامه بخوانید:

پوستر سریال «رویای نیمه شب»، به کارگردانی «غلامحسن آخوندپور»
مسیر بیست و سهسالۀ رؤیای نیمهشب
کتاب «نیمهشبی در حله» در سال ۱۳۸۲ در انتشارات بوستان کتاب قم منتشر شد. امروز که سریال «رؤیای نیمهشب» از تلویزیون پخش میشود، احتمالاً کسی نام «نیمهشبی در حله» به گوشش نخورده و از نسخۀ اولیۀ داستان خبری ندارد، اما نسخۀ بازنویسیشدۀ کتاب برای افراد زیادی آشناست. نسخۀ بازنویسیشده را انتشارات کتابستان معرفت با نام «رؤیای نیمهشب» در سال ۱۳۹۵ منتشر کرد.
«نیمهشبی در حله» برگزیدۀ ششمین دورۀ کتاب سال ولایت و نامزد کتاب سال جمهوری اسلامی و همینطور کتاب سال مجلۀ «سلام بچهها» و «پوپک» شد. اما توفیقاتش هرگز به پای «رؤیای نیمهشب» نرسید. «مظفر سالاری»، نویسندۀ کتاب، سیزده سال پس از چاپ نسخۀ اول احساس کرد که زبان کتاب رو به کهنگی است و آن را بهصورت کامل بازنویسی کرد و اینجا نقطۀ تولد «رؤیای نیمهشب» است. کتابی که ده سال پس از اولین انتشار، به بیش از صد و بیست چاپ رسید و اقتباس سریالی آن از صدا و سیما پخش شد.
.jpg?ver=l6vC9yEiRRRDKGIId8INZA%3d%3d)
«مهلقا باقری»، در سریال «رویای نیمه شب»، به کارگردانی «غلامحسن آخوندپور»
رؤیای نیمهشب چطور آغاز میشود؟
هستۀ اولیۀ داستان «رؤیای نیمهشب» در مورد جوانی سُنی به نام «هاشم» است که دلباختۀ «ریحانه»، همبازی دوران کودکی خود میشود. کتاب با اولین دیدار هاشم و ریحانه پس از سالها آغاز میشود: «از چند پلۀ سنگی پایین رفتم. فقط همین، و در کمتر از یک ماه، ماجرایی را از سر گذراندم که زندگیام را زیر و رو کرد.» آغاز کتاب مظفر سالاری جذبکننده است. همانطور که خودِ او در کتاب «گشایش داستان» در مورد نحوۀ آغاز قصه به نویسندگان جوان آموزش میدهد.
اما سازندگان سریال از آموزههای نویسندۀ کتاب برای یک شروع خوب بهره نبردهاند. سریال «رؤیای نیمهشب» در قسمت اول و حتی دوم، قصد جذب مخاطب را ندارد. داستان با درگیریِ «سوبیتای» تبعیدی مغول آغاز میشود. مردی تنومند و وحشی که همان ابتدا چهارپنج نفر را به قتل میرساند و همین درگیری و خونریزی سبب میشود که اولین صحنۀ سریال هشدار ۱۴+ بگیرد. سازندۀ سریال برخلاف کتاب بیشتر از ماجرای عاشقانۀ هاشم و ریحانه، به داستان سیاسی و شرایط شهر حله در قرون اولیۀ هجری توجه دارد. به همین دلیل دیدار هاشم و ریحانه در زرگری پدربزرگ هاشم به سومین قسمت سریال موکول میشود و تا قسمت سوم ما در دریایی از شخصیتها، روابط نامشخص و نمایش خشونت سرگردان هستیم. با این تعریف، سریال بهنسبت کتاب در جذب اولیه، بسیار ناموفق است.
یک اقتباس سینمایی دیگر؟
«رؤیای نیمهشب»، کتابِ منتخب چهارمین دورۀ مسابقۀ «کتاب و زندگی» بود که در فروردین ۱۳۹۵ آغاز شد و یکی از دلایل شهرت و توفیق کتاب، توزیع نسخههای آن برای همین مسابقه بود. در ایام مسابقه یک تیزر سینمایی با بازی «عباس غزالی» در نقش هاشم منتشر شد. تیزری که ترکیبی از حال و گذشته را روایت میکرد و از جهات متعددی از سریال فعلی موفقتر بود. حداقل در این اندازه که شروع بسیار جذابتری از سریالی داشت که دو قسمت فقط مشغول روایت «هیچ چیز» است. در تیزر معرفی کتاب نسبت شخصیتها مشخص است و لازم نیست مخاطب (حتی مخاطبی که کتاب را نخوانده است) زمان زیادی برای کشف نسبت هزاران بازیگر صرف کند و تا مدت زیادی بین آدمها و صحنهها و درگیریها سرگردان باشد.

«سعید شریف» در نقش «فتاح» در سریال «رویای نیمه شب»، اثر «غلامحسن آخوندپور»
تند و پرکشش یا اکشن و خشن؟
در میان نظرات کاربران دربارۀ کتاب «رؤیای نیمه شب» که در این ده سال در سایتهای مختلف منتشر شده، تفاوتهای زیادی وجود دارد. بعضی کتاب را بینهایت دوست داشتهاند و بعضی از آن لذت نبردهاند. در میان این نظرات، حتی منتقدان کتاب هم معمولاً مشکل اصلی را ریتم نمیدانند و در مجموع، کتاب را روان و خوشخوان توصیف میکنند. سازندگان سریال ادعا داشتند ریتم این اثر برخلاف باقی آثار تاریخی تند و پرکشش است، اما نسخۀ تلویزیونی «رؤیای نیمهشب» دقیقاً نقطۀ مقابلِ چیزی است که از ریتم تند و پرکشش انتظار داریم. آنقدر که دیدن آن حتی با سرعت دو برابر در تلوبیون هم خستهکننده است و سرگردانی «فتاح» در چند قسمت اول هر چه باشد «جذاب و پرکشش» نیست.
البته گویا کارگردان «ریتم تند» و «پرکشش» را با داشتن صحنۀ اکشن اشتباه گرفته است. اکشن داشتن یک سریال لزوماً به معنای پرکشش بودن آن نیست. اتفاقاً اکشن زیاد سریال موجب افزایش خشونت آن شده. چرا خانوادهای که با فرزندان موقع صرف شام مقابل تلویزیون نشستهاند باید این حجم از خشونت را تماشا کنند؟ نمایش زندانی کردن یک پیرمرد در کاهگل در حالیکه فقط سرش بیرون است، در ساعت پرمخاطب سیما چه لزومی دارد؟ و زدن هشدار ۱۴+ در میانۀ سریال چه کمکی به والدین میکند؟ تلویزیون را خاموش و چند دقیقه بعد روشن کنند؟ چشم بچهها را بگیرند؟
البته «رؤیای نیمهشب» در ابتدا بنا بوده در شبکههای نمایش خانگی منتشر شود و نمایش چنین خشونتی در شبکۀ نمایش خانگی بهقدری عادی است که بهنوعی امضای سریالهای پلتفرمی محسوب میشود. (یک سریال نمایش خانگی بدون خشونت در خاطرتان هست؟) اما نمایش این خشونت در سیمای ملی با مخاطب عمومی از گروههای سنی مختلف بیمعناست. مشکل تغییر بستر پخش، در حجاب بانوان هم دیده میشود. سازنده تلاش کرده برای نمایش تلویزیونی، حجاب بانوان را اصلاح کند، اما بعضی صحنهها فراموش شده و در یک صحنه خانمی حجاب دارد و در صحنۀ بعدی شالش ناپدید میشود و بخشی از موهای او مشخص است. این اتفاق آنقدر تکرار میشود که موجب خنده و حتی تمسخر است.

«نادر سلیمانی» در سریال «رویای نیمه شب»، به کارگردانی «غلامحسن آخوندپور»
یک کتاب امیدوار و یک سریال مفلوک
همانطور که پیش از این ذکر شد، نسخۀ اولیۀ «رؤیای نیمهشب» برگزیدۀ کتاب سال «سلام بچهها» و مجلۀ «پوپک» بوده است. یعنی این اثر تا اندازهای اثری نوجوانانه و به تعبیر بهتر مخصوص جوانان است. سن و سال هاشم و ریحانه در کتاب مهر تأییدی بر جوانانه بودن اثر است. همین حال و فضای جوانی سبب شده، فضای کلی کتاب شاد و امیدبخش باشد، طوری که حتی صحنههای خشونت و درگیری هم ناراحتکننده نیست. بعضی از مخاطبان بزرگسال کتاب به نوجوانانه بودن اثر انتقاد داشتند و شاید کارگردان با همین تفکر تلاش کرده فضای داستان را بزرگسالانهتر کند. اما مشکل اینجاست که در سریال نهتنها سن هاشم (فتاح) و ریحانه (تلما) بالا میرود، بلکه فضای روشن و امیدوار داستان هم از دست میرود و قصه بیش از اینکه داستانی در ژانر عاشقانۀ مذهبی باشد، به ژانر فلاکتِ تاریخی تبدیل شده است. این حجم ناراحتی، درگیری، ترس و... با فضای کتاب «رؤیای نیمهشب» تناسبی ندارد و شاید جای آن است که دوباره از خود بپرسیم تماشای این حجم مصیبت و مشکل در ساعت اوج مخاطب سیما چه ضرورتی دارد؟ گرچه فلاکت هم بهنوعی امضای سریالهای تلویزیون در دهۀ اخیر است.

«سوزانا آلویز» در سریال «رویای نیمه شب»، به کارگردانی «غلامحسن آخوندپور»
نقطۀ قوت سریال رؤیای نیمهشب
کارگردان اثر در مصاحبهای میگوید:
«از ابتدا با خودم قرار گذاشتم که محدودیت بودجه، بهانهای برای کیفیت پایین نباشد. اگر نمیتوانستم با استفاده از زاویههای دوربین، تدوین هوشمندانه و مدیریت دقیق صحنه، آن شکوه و عظمت را بازآفرینی کنم، به معنای شکست کارگردانی بود. به اعتقاد من، هنر واقعی کارگردانی در آثار تاریخی ایران، دقیقاً در همین نقطه سنجیده میشود؛ ایجاد تعادل میان شکوه تصویری و محدودیتهای مالی... افتخار میکنم که در این پروژه توانستم با استفاده از تمام ظرفیتهای فنی و خلاقانه، فاصلۀ میان بودجه و ایدهآلهای فیلمنامه را تا حد زیادی جبران کنم و اثری خلق شود که امروز از آن احساس رضایت دارم.»
سریال از لحاظ جلوههای بصری، صحنهپردازی و طراحی لباس واقعاً درخور این افتخار کارگردان است. شهر حله باشکوه تصویر شده؛ همانطور که در تاریخ از زیبایی آن گفتهاند. صحنههای قصر پادشاه، بازار، حمام و دکان زرگری و... همه به بهترین شکل پردازش شدهاند. توجه به ترکیب رنگ در طراحی لباس و صحنهها عالی بوده و شما از این سریال حظ بصری خواهید برد، اما یک سریال فقط صحنهپردازی نیست و داستان خوب حتی اگر در یک اتاق هم فیلمبرداری شود، مورد توجه مخاطب قرار خواهد گرفت و سریالِ بدون داستان، حتی در بهترین صحنهها هم محکوم به شکست است.

کتاب «رویای نیمه شب»، نوشتۀ «مظفر سالاری»
سوار بر شهرت و محبوبیت کتاب
با همۀ این تعاریف میتوان گفت که «رؤیای نیمهشب» جز در نام و یکی از خطوط فرعی قصه، ارتباط چندانی با کتاب «رؤیای نیمهشب» ندارد. البته در چارچوب اقتباس آزاد، نیازی نیست که سازنده خط به خط به اثر اصلی وفادار بماند اما آزادی در اقتباس نباید با کندی و بیرمقی داستان، افزایش خشونت، از بین بردن فضای مثبت نسخۀ متنی و... یکی شود. سازندۀ سریال میتوانست یک اقتباس آزاد داشته باشد، در حالیکه ریتم داستان، جذابیت، زمینۀ مثبت و... را حفظ کند یا حتی افزایش دهد، اما سریال فعلی سوار بر شهرت دهسالۀ کتاب مخاطب را جذب میکند تا خوانندۀ قدیمی کتاب مقابل تلویزیون بنشیند و بپرسد: «پس داستان کتاب کو؟» و مخاطب همیشگی تلویزیون بهناچار در ساعات پرمخاطب به تماشای یک اثر کند و فلاکتبار دیگر بنشیند.
بسیار بعید است که «رؤیای نیمهشب» اقتباس دیگری داشته باشد. اما خوانندگان قدیمی کتاب، کسانی که با وجود برخی کاستیها از خواندن آن لذت بردهاند، همچنان در ذهن خود تصویری از یک نسخۀ نمایشی خواهند داشت؛ اقتباسی با خشونت و فلاکت کمتر، مناسب برای پخش در پرمخاطبترین ساعت تلویزیون. و مهمتر از همه، با همان حال و هوای روشن و امیدوارانۀ کتاب؛ امیدی که با خط اصلی روایت که همان دیدار آخرین امید و منجی بشریت است، تناسب بیشتری پیدا میکند.