مجله میدان آزادی: فیلم کوتاه «شیطونی» ساخته «محمد رحمتی» در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه به نمایش درآمده است. در این صفحه از پرونده «جشنواره فیلم کوتاه تهران» به سراغ نقد، بررسی و تحلیل این اثر رفتهایم. ریویوی آن را به قلم ایمان سرمدی بخوانید:

پوستر فیلم کوتاه «شیطونی» ساختۀ «محمد رحمتی»
تحلیل فیلم کوتاه «شیطونی»
فیلم کوتاه «شیطونی» با ایدهای جذاب و وامگرفته از داستان «دست»، نوشتۀ «بنجامین پرسی» و همچنین با ادای دین به دستِ مشهور سریال «ونزدی» (اثر تیم برتون)، پا به میدان میگذارد. فیلم با این فرض آغاز میشود که مردی پس از دعوا با همسر بدبینِ خود، دستی متحرک را از یک اسباببازیفروشی میخرد؛ دستی که در ادامه برای سرقت لپتاپ همسر به ماموریت فرستاده میشود.
مقایسۀ تطبیقی داستان کوتاه «دست» نوشتۀ «بنجامین پرسی» با داستان فیلم «شیطونی»
یک. باورپذیری جهان فانتزی و نحوه مواجهه با «دست»
در داستان پرسی: پیدایش دست کاملاً تصادفی، روزمره و با لحنی ملموس آغاز میشود. راوی آن را کنار پیادهرو پیدا میکند، واکنشهای اطرافیان (مثل زن درشتاندام شبیه رابرت دنیرو) به او حس طردشدگی و انزوا میدهد. راوی دست را میشوید، تمیز میکند و به آن به چشم یک شاهکار هنری و شیئی بااصالت نگاه میکند. مواجهه، تدریجی و با لایههایی از تنهاییِ روانیِ مرد آمیخته است.

سکانسی از فیلم کوتاه «شیطونی» ساختۀ «محمد رحمتی»، با بازی «محسن کیایی»
[خطر لو رفتن داستان]
در فیلم «شیطونی»: مرد (که محسن کیایی نقش آن را بازی میکند) دست را از یک اسباببازیفروشی میخرد. اینجا ریشهی پاپکالچرِ - فرهنگ عامهپسند - سریال ونزدی را مستقیم وسط میکشد با فرض این که مخاطب ایرانی هم این ارجاع را خواهد فهمید. ما علت خرید این دست (اسباببازی) را متوجه نمیشویم. مرد ظاهراً فقط خوشش آمده، اما وقتی همانجا موقع پرداخت، دست توی کیفدستی تکان میخورد، مرد نگاهی میاندازد به این معنا که اشتباه دیده است. اما در سکانس بعدی بیمقدمه این تحرکِ دست را پذیرفته است.
بزرگترین آسیب فیلم، عدم شکلگیری جهان فانتزی و قوانین آن است. در آثار فانتزی، تماشاگر باید بپذیرد که قانونی ماورایی به جهان واقعیت نفوذ کرده است، اما این پذیرش نیازمند بسترسازی است.
علت اصلیِ ضعف در ساخت جهان فانتزی فیلم «شیطونی»، فقدانِ صحنۀ مواجهه و پذیرش مرد با دستِ متحرک است. یعنی وقتی که مرد مطمئن شد «این دست تکان میخورد»، این سوال بیجواب میماند: مرد چگونه با این مسئله مواجه میشود و آن را میپذیرد؟ این صحنۀ مفقود، نکتۀ کلیدی تبیین قواعد جهان داستان فانتزی و شناخت نسبت اجزای آن با همدیگر است. بدون این که فیلمساز چنین صحنهای به ما نشان دهد، احتمالاً با تکیه بر سریال ونزدی و ارجاع به آن، چنین مفروض داشته که همچنان که دست، آنجا شخصیت دارد و حرکت میکند اینجا هم همانطور است و لاجرم و باید پذیرفته شود. مرد هیچگونه رابطۀ منطقی و قابل باوری با این شیء عجیب برقرار نمیکند؛ انگار پذیرفته که داشتن یک دست متحرکِ قاتل یا بازیگوش، امری کاملاً روزمره است. تعجبی که در بازی بازیگر در صحنههای بعدی میبینیم، بیشتر به رفتار دست در آن صحنهها برمیگردد نه اتفاق عجیب و خارقالعادۀ حرکت کردن دست و البته تعجب هم صرفاً کافی نیست برای ساخت نسبت درست شخصیت با شیءای فانتزی.
دو. انگیزههای درونی
در داستان پرسی: راوی مردی منزوی، طردشده و دارای نقص در ارتباطات اجتماعی است (زنان از او میترسند). دست برای او حکمِ یک همزاد یا ابزاری برای جبران ناتوانیهایش را دارد. رابطۀ او و همسرش (امیلی) در یک مرز سرد و فرسایشی (خط وسط تختخواب) جریان دارد. دست به تدریج وارد این حریم میشود و مرز میان توهم، حسادت، وحشت و لذت راوی را در هم میریزد؛ دست، کارهایی را میکند که راوی جرئت یا توان انجامش را ندارد (مثل لمس کردن دیگران و سپس نزدیک شدن به همسرش).
در فیلم «شیطونی»: مرد با همسرش دعوا کرده و به او بدبین است. دست صرفاً به عنوان وسیلهای یا ابزاری (مانند یک ربات جاسوس) برای اثبات خیانت یا وفاداری همسر به کار گرفته میشود. در اینجا عمق روانیِ داستان اصلی از بین رفته و دست به یک واسطۀ مکانیکی و بیروح تبدیل شده است.

سکانسی از فیلم کوتاه «شیطونی» ساختۀ «محمد رحمتی»
سه. کارکرد دست در ارتباط با زنان و مقوله «خیانت»
در داستان پرسی: دست ماهیتی مبهم، سرکش و روانشناختی دارد. حضور آن مرز میان واقعیت و کابوس را محو میکند. دست هم زن غریبه را لمس میکند و هم در تاریکی شب به سراغ امیلی میرود و در نهایت فضایی از آمیزۀ وحشت، حسادت و اشتیاق را میان زن و شوهر ایجاد میکند که پایانبندی داستان را به تجربهای سوررئال و غریب بدل میسازد.
در فیلم «شیطونی»: کارکرد دست تقلیل مییابد به یک کارآگاه یا جاسوس: میرود لپتاپ را میآورد تا مرد پیامهای همسرش را چک کند. این استفادۀ مادی و فیزیکی از یک عنصر فانتزی، پتانسیل شاعرانه و ترسناک داستان پرسی را نابود میکند.
چهار. پایانبندی و منطق روایت
در داستان پرسی: پایان داستان در اوج ابهام روانشناختی و در بستر تختخواب رخ میدهد؛ جایی که مرز میان خواستۀ مرد، میل همسر و عاملیت دست در هم ادغام میشود و مخاطب در فضایی تاریک و چندلایه رها میشود.
در فیلم «شیطونی»: پایانبندی به یک قتل ناگهانی و بیمنطق ختم میشود. کنش ناگهانی و بیمنطقی که «دست» انجام میدهد هیچ پیشزمینهای و پیشداستانی و حتی ارجاع درستی به سریال ونزدی و داستان مورد اقتباس ندارد.
داستان بنجامین پرسی بر پایۀ «تنهایی انسان، توهمات روانی و از خود بیگانگی» بنا شده و دست در آن، مظهر امیال سرکوبشده و تاریک درونی راوی است. اما فیلم «شیطونی» با وامگیریِ سطحی از ظاهرِ این ایده و چسباندن آن به المانهای دمدستی (مانند سریال ونزدی و داستان پلیسی-جاسوسبازی)، اثر را از ریشههای عمیق متن اصلی جدا کرده است. فانتزی داستان پرسی در بستر «زندگی زناشویی» معنا پیدا میکند، نه در قالب یک ابزار فانتزی بیقاعده و گیجکننده.
یک نکتۀ دیگر هم تلاش فیلمساز در ساخت جلوههای ویژۀ فیلم «شیطونی» در رقابت با سینمای جهان است. این تلاش هر چند قابل احترام و ستایش است اما با توجه به این که نمونۀ آن را در سریال ونزدی دیدهایم، این نسخۀ ارائه شده در فیلم، شاهد فاصلهای محسوس در این زمینه هستیم.