‌اول فیلم وقتی با حالت تصنعی باشگاه مورد اصابت رو به رو شدم با خودم گفتم اینم یه فیلمه که از تازگی موضوعش با عنوان جنگ تحمیلی سوم قلاب کرده مخاطب پای دیدنش بشینه. اما هر چی جلوتر می‌رفت نظرم تغییر می‌کرد. نقش آفرینی فوق العاده کاظم هژیرآزاد سهم زیادی رو در ناب کردن این اپیزود داشت. داستان قشنگ و لوکیشن های پر احساس بدون شعارزدگی همگی مهر تاییدی بر موفق بودن این اپیزود هستن. خط داستانی مشخص و سکسانس‌هایی پر از حس وطن پرستی و اتحاد دیدگاه های متفاوت سیاسی و سبکی در کنار هم زیر بیرق ایران بسیار دلنشین بود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

بخشی از کتاب پیله و پروانه «حالا به آخر راه رسیده‌ایم. به آن جمعه منحوس ۸ دسامبر ۱۹۹۵. از آغاز کتاب قصد داشتم لحظات آخر زندگی‌ام را به‌عنوان یک انسان خاکی فعال بنویسم، اما این قسمت را تا حال به عقب انداخته‌ام. در آستانه ورود به گذشته‌ام ناگهان احساس سرگیجه می‌کنم. چطور می‌توانم آن ساعت‌های پوچ طولانی را به‌یاد بیاورم که مانند قطره‌های جیوه فروریخته از دماسنجی شکسته فرّار و گریزان هستند؟ چگونه می‌توانم از خواب برخاستنم را برای آخرین بار توضیح دهم، بی‌توجه و شاید هم کمی بداخلاق. در حالی که در کنارم بدن گرم یک دختر قد بلند با موی تیره آرمیده بود؟ همه‌چیز در آن روز خاکستری بی‌صدا و آرام بود: آسمان، مردم، شهر. بعد از چند روز کاری اعصاب مردم در مرز شکنندگی قرار داشت. مانند میلیون‌ها پاریسی با چشمانی تهی و پوستی تیره و کدر، من و فلورانس مثل مردگان دوباره زنده شده روز جدیدی را شروع می‌کنیم. روزی مملو از مشکلات در میان ناملایماتِ غیرقابل توصیفِ ناشی از ضربات روزانه. تا این روز، من تمام کارهای ساده روزانه را به‌طور مکانیکی انجام می‌دادم. کارهایی که اجرای آن‌ها امروز به‌نظرم معجزه‌ای بیش نیست. اصلاح صورت، لباس پوشیدن و یا درست کردن یک شکلات گرم. چند هفته قبل قراری برای این روز تنظیم کرده بودم تا آخرین مدل یک ماشین آلمانی را امتحان کنم. واردکننده یکی از این اتومبیل‌ها را با راننده برای تمام روز در اختیار من گذاشته بود. سرِ ساعت مقرر مرد جوانی که شبیه تاجرها بود بیرون از خانه به ماشینِ ب.ام.و طوسی متالیک تکیه زده و منتظر من بود. از پنجره آپارتمان به ماشین بزرگ و براق و پر ابهت خانوادگی نگاهی انداختم و در این فکر بودم که ژاکت کهنه من با این ماشین چگونه هماهنگی خواهد داشت. پیشانی خود را به پنجره تکیه دادم تا دمای بیرون را ارزیابی کنم. فلورانس به‌آرامی پشت گردن مرا نوازش می‌کرد. خداحافظی ما کوتاه و مختصر بود. لب‌هایمان به‌سرعت همدیگر را لمس کردند. در حال دویدن به پایین پله‌ها بوی واکس کف زمین به مشامم خورد. این بو آخرین بو از دوران گذشته‌ام بود. اخبار روز را می‌خوانم، اوه پسر ...»

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

این فیلم رو باید در کنار فیلم هایی که به بررسی یک قهرمان واقعی دچار بیماری میپردازند بررسی کرد. آثاری مثل "ذهن زیبا" در هالیوود و "سیاه" در بالیوود و "پرنده کوچک خوشبختی" در سینمای ایران! به این ترتیب جایگاه برجسته فیلم مشخص میشه. به طور ویژه میخوام به این اشاره کنم که فیلم در حد کمی حس ترحم رو در مخاطب بر می انگیزه که در نوع خودش خیلی جالبه. اما آیا تماشاگران چنین فیلمی فقط معلولان و بیماران هستند که از بازنمایی ترحم ناراحت بشوند؟ به نظرم جای حس کاتارسیسس که مخاطب از مشاهده رنج ها و شکست های قهرمان دریافت میکنه خیلی در فیلم خالیه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

مثل باقی فیلم‌های آمریکایی بود. یک روایت خطی و سرگرمی هالیوودی البته نوعی طنز چاشنی کار بود. هم دیالوگ‌ها طنز داشتند و هم برایان کرانستون عالی بود. وزنۀ اصلی فیلم بود. طنز دیگه فیلم نشون دادن سلطۀ رسانه‌های زرد و به خصوص زردنویس اعظم «هدا هاپر» بود. کسی که با نوشته‌های زردش خیلی‌ها را چنان در هالیوود درگیر حاشیه کرد که از عرصه کار حرفه‌ای کنار گذاشته شدند. بخش طنز دیگه هم دوران بیکاری و نوشتن فیلمنامه‌های اصطلاحا آبگوشتی بود که واقعا شاد شدم. مخصوصا قسمتی که آدم فضایی‌ها با دختر مزرعه دربباره فواید کمونیست صحبت می‌کردند!! شاید بشه گفت فیلم بیش از اونچه دربارۀ ترامبو باشه دربارۀ سازوکار پشت پردۀ هالیوود بود. برای دریافت بهتر فیلم به نظرم حتما صحبت‌های آقای کریم نیکونظر در شب اکران نقد و تماشا باید خونده بشه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

پابلو لارین کارگردان فیلم می گوید هدفش از ساخت نرودا، نه دریافت جوایز سینمایی که آشنا کردن مردم سراسر جهان با فعالیت های یک مبارز بزرگ است. در بسیاری از آثار این کارگردان، نوعی طنز سیاه یا تلخ دیده می‌شود که ناشی از ناهنجاری‌ها یا پوچی موقعیت‌های شخصیت‌هاست. او به شدت جامعه، سیاست و فرهنگ معاصر را نقد می‌کند، اما این نقد را به صورت مستقیم بیان نمی‌کند، بلکه از طریق شخصیت‌ها و موقعیت‌ها آن را به تصویر می‌کشد. شکستن قالب‌های روایی: لارایین علاقه‌ای به روایت‌های خطی و کلیشه‌ای ندارد. او با ساختار داستان بازی می‌کند، گاهی راوی‌های غیرقابل اعتماد معرفی می‌کند، یا داستان را از چندین زاویه روایت می‌کند. هدفش این است که تماشاگر را به فکر کردن وادارد، نه صرفاً سرگرم کند. ما نرودا را از چشم کسی (پلیس) می‌بینیم که هم او را می‌شناسد و هم نمی‌شناسد، هم او را تحسین می‌کند و هم می‌خواهد دستگیرش کند. این لایه، به فیلم عمق می‌بخشد و آن را از یک بیوگرافی ساده فراتر می‌برد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

چیزی که برای من جالب بود نقد خیلی محترمانه فیلم به طبقه اشراف انگلستان بود. خود دوشیزه پاتر رو در روی پدر و مادرش میگوید که ما "تازه به دوران رسیده هستیم!" و تازه علیرغم اینکه واقعا ریشه در اشرافیت طبقاتی انگلیسی ندارند باز با دخترشان کاری میکنند که یک زخم عمیق برای تمام عمر او میشود: سرنوشت گاهی حتی سه ماه هم به آدم فرصت نمیدهد تا اثبات کند که تصمیمش درست است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

خالی از لطفه بخوایم بی رحمانه به انتقاد این اثر اقتباسی بپردازیم. در این سینمای بی محتوایی که در این دهه با اون رو به رو هستیم، پرداختن به مفاخر ایران به نوبه خود امتیاز ویژه‌ای داره. «پروین» اقتباسی با دید کلی از دوران زندگی پروین اعتصامی بعد از ازدواج و مشوق مخاطب برای مطالعه زندگینامه پروین است. انتخاب بازیگر تا حد زیادی درست و نقش آفرینی تا حد زیادی خوب. اما من به شخصه دوست داشتم بیشتر درگیر دنیای ذهنی و قلم پروین بشم و از این دید کلی فاصله بگیرم. کاش پروین رو در سکانس‌های بیشتری از فیلم داشتیم.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

با اینکه لحن خود رمان "سرود کریسمس" طنازانه نیست اما وقتی صنعت سینما میخواد سراغ این اثر بره برای اقتباس چاره ای نداره جز اینکه فیلمی در ژانر "فیلم شب عید" بسازه. یعنی ناگزیر مخاطب باید از ابتدای فیلم مدام حال خوب دریافت بکنه و حتی خساست و دنائت شخصیت اسکروچ نباید مانع از این حال خوب بشه. با همه اینا مهمترین کاری که در فیلمنامه شده بود باز کردن گره کور رابطه دیکنز با پدرش بود که داشت در درون از خود دیکنز یه شخصیت بی رحم مثل اسکروچ میساخت و در اون سکانس گفتگوی رودررو توی خرابه های کارخانه واکس سازی این گره گشایی انجام شد اونم با یادآوری یه جمله حکیمانه از همون پدر بی مسئولیت.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

بنظرم از بین این ۱۱ تا فیلم قبلی خیلی بهتر بود و لایق بهترین فیلم تا به امروز هستش فقط یک سری خطاها در وسط های فیلم شده بود مثلا صدا های ناهنجار یا قطع شدن و وصل شدن فیلم و...... حالا اگه بخوام راجب فیلم صحبت کنم میتونم بگم حرف نداشت و هیچ نکته ای باقی نمی ماند.منم به این شاهکار نمره ی ۱۰ را میدهم.✍️متین کاوه | ۱۴۰۵/۰۳/۰۴

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

مشخصه اصلی سلینجر بین داستان نویسای آمریکایی داشتن یه جور سرکشی خاص توی قهرمان هاشه که در لایه ای از تلاش برای حفظ معصومیت و احترام گذاشتن به بی گناهی کودکان پیچیده شده. مثلا داستان "یک روز خوش برای موزماهی" رو به یاد بیارید. توی فیلم هم دقیقا بهش اشاره میشه. چرا در نیمه ابتدای داستان مادرزن سیمور این همه نگران دخترشه؟ مگه سیمور دیوونه س؟ چطور سیمور که اینقدر همدلانه با یه دختربچه درباره موزماهی حرف میزنه میتونه در آخرین جمله داستان به مغز خودش شلیک کنه؟ آخه برای چی؟! روابط علت و معلولی داستانهای سلینجر همینقدر نامتعارفه و فیلم باید میتونست این رو منتقل بکنه و بگه که با چه نویسنده غیرمنتظره ای روبرو هستیم که به نظرم توی گفتگوش با سردبیر نیویورکر این کار رو کرد. بنابراین من در مجموع از فیلم خوشم اومد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

از نظر خود فیلم بخوایم بگم اینه که واقعا فیلم قشنگی بود و حرف نداشت. ولی اگه بخوام راجب کیفیت و خطاهایی که در اتاق فرمان رخ داد این بود که فیلم هی چند ثانیه می‌رفت عقب بعد دوباره میومد جلو . بعدشم وسط فیلم پوستر عوض میشد. حالا بخوام راجب فیلم صحبت کنم میتونم بگم فیلم بینظیر و هماهنگ شده بود .بعد من هنوز نمیدانم آن مرد فلج چطوری بازیگری فلج بودن رو در آورد ، بنظرم یا واقعا فلج بوده که بعیده یا واقعا آنقدر بازیگر حرفه ای بوده که توانسته آنقدر خوب بازی کنه . بنظرم نمره ی ۸,۵ برای این فیلم خوب باشه ✍️متین کاوه | ۱۴۰۵/۰۳/۰۱ فیلم پای چپ من 🦶

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلمی که شخصیت یک نویسنده واقعی دستمایه آن قرار میگیرد باید بتواند دو دسته متفاوت مخاطب را راضی کند: 1. مخاطبانی که آن نویسنده را نمیشناسند 2. مخاطبانی که آن نویسنده را میشناسند مخاطبان فیلم کلاغ هرچه بیشتر ادگار آلن پو و آثارش را بشناسند ناراضی تر از سالن سینما بیرون میروند چون میدانند -فارغ از اینکه نویسنده در طراحی فیلمنامه ای بر اساس داستانهای کوتاه آلن پو چقدر موفق بوده است- روایتی که فیلم بر پایه آن شکل گرفته کاملا برساخته و بدون وفاداری به شخصیت پو است. این انتظار که بعد از دیدن این فیلم بتوانیم بگوییم حالا این نویسنده را بیشتر میشناسم یک انتظار ساده و معقول است که چنین اثری باید بتواند آن را برآورده کند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم هیچ چیزی بیشتر از یک جستجوی سادۀ اینترنتی به ما درمورد سالینجر نمی‌گوید، بیشتر درمورد نویسندگی سخن می‌گوید. ولی حرف‌هایش درمورد نویسندگی هم عموما فاقد عمق و طراوت هستند. تصویری که فیلم یاغی دشت از یک نویسنده ارائه می‌دهد، همان تصوری است که افراد کاملا بیگانه با نویسندگی و نوشتن و نوشته، از نویسندگان دارند: «یک آدم حساس و کمی خل و کمی متکبر که استعدادکی هم دارد». واقعا تن سالینجر در گور با این فیلم لرزید. شخصیت مربی تنها شخصیت فیلم بود که به نظرم تا حد زیادی درآمده بود. بازیش هم. گوشزد کردن بعضی نکات عمومی و کلی و حتی کلیشه درمورد مصائب نویسندگی هم به عموم مخاطبان بدک نبود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم بسیار زیبایی بود و کلی نکات مثبت داشت. فقط یک جای فیلم که می‌تونه کل فیلم رو خراب کنه یک نکته ای داشت که انگار بهش دقت نکرده بودن ؛ اون نکته هم این بود که اصلا فیلم شاعرانه نبود و به شخصیت اصلی داستان که نرودا بوده که شاعرم بوده اصلا کارگردان تمام عوامل انگار به این موضوع دقت نکردن . اینم نظر من بود و من هم نمره ی ۷,۵ را برایش میدانم.✍️متین کاوه | ۱۴۰۵/۰۲/۲۸

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک رفیقی میگفت در تاجیکستان به کسی که بلیط قطار را نگاه میکند میگویند نگران. این که در افغانستان به پرستار میگویند نگران و در ایران به کسی که دلواپس است همین کلمه را میگویند نشانه قدرت شگرفی است که در زبان فارسی وجود دارد و از این لحاظ انتخاب کارگردان قابل تقدیر است. اما یک ضعف شناختی مهم در فیلم این است که آیا خودکشی لیلا در داستان واقعا پذیرفتنی است؟ در رمان "طاعون" آلبر کامو ما یک شخصیت شبیه لیلا داریم به نام کتار. او هم از لحاظ اخلاقی خودش را مجرم میداند ولی وقتی طاعون فراگیر میشود و همه نگران خطر مرگ هستند او خوشحال و آرام است چون جرم اخلاقی او کمرنگ تر جلوه میکند. انگار ایده پرداز و فیلمنامه نویس و کارگردان اصلا متوجه این وجه ماجرا نبوده اند. علی القاعده لیلا باید آغوشش را برای هر موشکی که بر سرش ببارد بگشاید، به جای اینکه خودش قرص بخورد تا خودکشی کند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

بر خلاف تعریف و تمجیدی که از این اثر شد، "تراس" ضعف های اساسی دارد که مانع از ارتباط برقرارکردن مخاطب جدی با آن میشود. - چرا پای شخصیت قهرمان باید شکسته و در گچ باشد جز اینکه بهانه ای بشود برای دنبال کردن ماجرا از داخل خانه و با لپ تاپ؟ - چرا هر دو شخصیت باید این اندازه برونگرا باشند و شخصیت شان هیچ کنتراستی با هم نداشته باشد و اصرارهای این به آن که برو دنبال پسره این قدر یخ از کار دربیاید؟ - چرا پسر همسایه که میداند در آپارتمان روبرویی یک دختر تنها ساکن است (چقدر عجیب در این دوره و زمانه!) در حین این خرابکاری امنیتی باید پرده اتاقش کنار باشد؟ - اگر "پنجره پشتی" هیچکاک الگوی کارگردان بوده و خودش هم به این مسئله معترف است چرا به پنجره های دیگر نگاهی نمی اندازد؟ - و خیلی ایرادهای جزئی دیگر کارگردانی. مثلا چطور یارو پرید توی تراس که هیچ گلدانی نه تنها نیفتاد که حتی تکان هم نخورد؟

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم همنت اولین فیلمی بود که من در فصل پنجم رویداد های نقد و تماشا دیدم. بنظرم فیلم خوبی بود ولی واقعا بعضی از صحنه هایش منطقی نبود؛ مثل اون موقعی که مادر همنت در نمایش همنت وقتی توی نمایش اسم بچه اش رو آوردن یهو داد زد و گفت چرا اسم بچه ی منو میگی ؟ خب این خیلی چیز عادی ای هستش و بنظرم این صحنه واقعا درست کار نشده توش. من هم بخاطر بعضی از اشکال هایش نمره ی ۶.۵ را میدانم.✍️ متین کاوه | ۱۴۰۵/۰۲/۲۵

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اثری ضعیف و به شدت شعاری ‌و سفارشی

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من این فیلمو با دوستانم تو جشنواره دیدم به نظرم یکی از بهترین بازی های الناز شاکردوست بود و فیلم ماندگاری میشه چون داره به بحران چهل سالگی در دختران مجرد می‌پردازه که الان در جامعه خیلی زیاد هستند. کارگردانیش هم جالب و متفاوت بود و او سکانس پایانش رو خیلی دوست داشتم. به نظرم خیلی فیلم گرم، خانوادگی و جالبیه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم «فری گایز» یا همون «مردِ آزاد» با بازی رایان رینولدز داستان قشنگی رو از زاویه دید کاراکتر بازی کامپیوتری به مخاطب ارائه می‌کنه. همین بکر بودن داستان و پیرنگ اون مخاطب رو برای تماشای اون نگه می‌داره. اینکه وقتی یک شخصیت یا کاراکتر برنامه ریزی شده در جریان بازی به یک آگاهی نسبت به محیط خودش می‌رسه و خارج از اون چیزی که برنامه‌ریزی شده عمل می‌کنه بنظر من بشدت می‌تونه جذاب باشه. پس مطمئن باشید در مرحله اول برای شما یک فیلم سرگرم کننده خواهد بود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

و اما «تراس»! تراس داستانی درگیر کننده و خوبی داشت اما در اجرای اون خیلی ضعیف ظاهر شد. کاراکتر لیلا و سارا تا آخر اپیزود مخاطب رو اذیت می کنن چون بشدت در ادای نقش خودشون در این اپیزود ضعیف ظاهر شدن. اما پرداختن به موضوع وطن فروشانی که لوکیشن‌های مهم رو اطلاع می‌دادن در حد خودش چاشنی جذابیت رو به اثر اضافه می‌کرد. ضمن اینکه حین تماشای فیلم توجه نکردن به بعضی جزئیات بدیهی اذیت کنندس. مثل فاصله دو ماشین در تعقیب و گریز و بسیاری موارد خارج از منطقِ دیگه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اپیزود تماس یکی از اپیزود هایی بود که خیلی داستان جالبی داشت ولی به شدت فیلم کوتاه بود. داستان یکم عاشقانه بود و به شدت زیبا و هماهنگ شده. بنظرم بهترین صحنه اون صحنه ی آخری بود که فرهاد وقتی فهمید سمیرا که عشقش بود زنده است خوش حال شد و با الله اکبر فیلم تموم شد. بنظرم این فیلم نمره ی ۸ براش خوب باشه

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اپیزود تماس چهارمین اپیزودی بود که من مشاهده کردم. خیلی داستان جالبی داشت و من یکی از برترین فیلمی بود که من دیدم. فقط راجب فیلم بیشتر به مستند سازی و فیلم سازی ربط داشت و زیاد از واژه ی تراس یا خود تراس استفاده نشده بود. بنظرم بهترین صحنه و کمدی ترین صحنه اون بخشی بود که اون خلافکاره داشت سارا رو میبرد که یهو لیلا از پشتش با چوب زد توی سر شو سارا رو نجات داد. واقعا تمام بازیگر ها نقش های بسیار متفاوتی داشتند مثلاً لیلا خیلی طنز و شوخ طبع بود و سارا خیلی دوست داشت بدونه اونا چیکار میکنند و خیلی جدی تر بود نسبت به لیلا بود. این نظری بود که من داشتم. بنظرم نمره ی ۸.۵ برای این فیلم خوب باشه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اپیزود «نگران» به هیچ عنوان اپیزود محبوب و حتی مورد قبول من نیست. فارغ از شرایط تولید این آثار می‌توان این اپیزود را ضعیف‌ترین دانست. برای من «نگران» هیچ حس و حالی از جنگ نداشت و صرفا سکانس‌هایی از اتفاقات درون بخش اورژانس را نظارت می‌کردم. بی‌توجهی به جزئیات انفجار و المان‌های جنگ و استفاده از نورهای نمادین و بازیگری ضعیف بعضی از کاراکترها دست به دست هم دادند تا نگران را به نسخه ضعیف خودش تبدیل کنند. نا گفته نماند که فیلمبرداری و قاب بندی این اپیزود بیشتر بدرد یک سریال ماه رمضانی می خورد تا جنگی.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

مروری بر« چادر مسافرتی» از مجموعه«سرو، سپید، سرخ» روایتی متفاوت از جنگی که زندگی می بخشد «چادر مسافرتی» یکی از دیدنی ترین اپیزودهای مجموعه «سرو، سپید، سرخ » است. اگرچه فرزاد رنجبر کارگردان باتجربه این اپیزود درشرایط جنگی «چادر مسافرتی» را جلوی دوربین برده است، اما تسلط او بربیان واقعی و قابل باورروایت اثر، همدلی و همراهی مخاطب را با همه اجزای آن به دنبال داشته است. جنگ در اپیزود چادر مسافرتی، اگرچه به ظاهر باید روایت پایانی غم انگیز و دردناک باشد ، اما در واقع حدیث آغاز دوباره یک زندگی رو به افول است که می تواند مهم ترین ویژگی اثر هم باشد .این ویژگی، به گونه ای در ساختار کلی اثر تنیده شده است که حتی بیشتر از نگاه نمادین مورد نظر فیلمساز به یک خانواده چهار نفره در شرایط جنگی تاثیرگذار است. فیلم با پر تنش ترین لحظاتش آغاز می شود و بعد، روایت به عقب باز می گردد تا با شخصیت ها و به ویژه زوج بابک و معصومه آشنا بشویم که با دنیایی از اختلاف نظر و دیدگاه نسبت به جامعه، مذهب، خانواده و ...سال هاست زیر یک سقف زندگی می کنند و حالا متاثر از جنگ رمضان سفری را آغاز می کنند که قرار است نگاهشان را به زندگی و در کنار هم بودن تغییر دهد. از اینجا به بعد روایت اثر با جزییاتی که هر کدامشان نقش مهمی در قابل باور شدن شخصیت ها و اتفاقات دارند جلو می رود؛ لحظات و کنش هایی که با بازی خوب بازیگران و به ویژه بازیگر نقش معصومه به خوبی در متن اثر جا می افتد .موفقیت فیلمساز در بهره گیری از جزییات باور کردنی، بی آنکه اثر را به سمت زیاده گویی و پرداخت شعاری ببرد و ارتباطش را با مخاطب قطع کند، نشان می دهد که او از تجربه های زیسته خود در متن فیلمنامه استفاده کرده است و به همین دلیل هم روایت یک ساعته فیلم، سرحال و یک نفس با همه فراز و فرودهای روایی اش پیش می رود . وقتی در پایان اثر، چادر مسافرتی که نقش اصلی اش جمع کردن شخصیت ها زیر یک سقف به دور از هرگونه حاشیه ای است درقاب دوربین فیلمساز ثبت می شود، نجات یک زندگی رو به فروپاشی، به نقطه عطفی برای یک درام کنشمند و سرپا تبدیل می شود. رنجبر در مقام کارگردان به ویژه در خلق لحظات پرتنش اثرمانند سکانس آغازین یا مواجهه ناگهانی خانواده معصومه با خودرو و سرنشینان آتش گرفته اش، استفاده درست و به قاعده ای از دوربین روی دست دارد و با ایجاد میزانسن هایی که بیشتر به مستندهای هدایت شده تنه می زند، تصویری واقعی و قابل باور از تنش و حادثه ایجاد می کند. «چادرمسافرتی» محصول زاویه نگاه درست فیلمنامه نویس و فیلمساز به زندگی آدم ها در شرایط بحرانی است؛ جایی که بحران، جدای از همه آسیب هایش، خود به شخصیتی واقعی برای رفع مشکل تبدیل می شود . ...وبالاخره ، اینکه بتوانی خودت در شرایط بحرانی، اثری هنری در قالب روایت و تصویر خلق کنی که بدون لکنت و تاثیرپذیری از حوادث پیرامونی حرفش را بزند و تاثیر گذار هم باشد، واجد امتیازی هستی که نمی توان بی تفاوت از کنارش گذشت . سید محمد سلیمانی

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اپیزود تماس روایتگر متفاوتی از جنگ تحمیلی سوم بود. جابجا شدن در اضطراب‌ها و دیدگاه‌های مردم در سکانس‌های اول فیلم اون هم در قالب تماس با مرکز مشاوره واقعا ایده جالب و جذابی بود. طنز کاراکتر فرهاد در تلخی شرایط جنگ همزمان آرامش را به مخاطب القا میکرد. نبودن شعار زدگی و کلیشه از نکات مثبت این اپیزود بود. در کنار مواردی که گفتم فیلمبرداری خوبِ اثر مخاطب رو با خودش همراه میکرد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم به لحاظ تعلیق و کشمکش بسیار کند و ضعیف بود. اما نکته جالبش اخلاقگرایی سخت و صلبی است که در فیلم بازنمایی میشود. امیلی دیکنسون یک جنوبی بوده و در جامعه ای جمهوری خواه بزرگ شده. سال 2016 در مناظرات انتخابات آمریکا برای من تعجب برانگیز بود که یکی از سوالات مناقشه برانگیز درباره حق سقط جنین بود و دونالد ترامپ مخالف آن بود! این یک آبشخور مذهبی در بین جمهوری خواه ها دارد که اینجا میشود ریشه هایش را دید. و البته نهایتا همه این اخلاقگرایی پوچ با رفتارهای کثیف برادر امیلی دیکنسون نقد میشود. این جامعه ای است که با سوال درباره حق سقط جنین مردمش را خر میکند و در جزیره اپستین جنین ها را به سیخ میکشد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

"تماس" لحظات درخشانی دارد که مخصوصا به لحاظ اجرای بصری عالی درآمده اند. بهترینش به نظرم صحنه متوقف شدن فرهاد در راه پله اضطراری ساختمان مشاوره است. به لحاظ بصری این قاب باید کلوزآپ باشد چون فرهاد در حال گرفتن تصمیمی در دوراهی مرگ و زندگی است (هر لحظه ممکن است ساختمان را بزنند.) اما فراتر از کلوزآپ این قاب بندی است که با فرهاد به حرکت در می آید. این بیان بصری تصمیمی است که یک شخصیت را از دیگران که در مسیری متفاوت حرکت میکنند جدا میکند. جز این ها دوست دارم به این نکته اشاره کنم که اگرچه سکانس های گفتگوی فرهاد با خانم مدیر مرکز مشاوره به خاطر کنتراست شخصیتی شان خیلی روان و پر کشش درآمده بودند اما اگر این مدیر کمی از تیپ بودن فاصله میگرفت و واقعا "شخصیت" میشد (یک لحظه وسوسه میشد شماره سمیرا را به امیر بدهد) کار به مراتب قوی تر از آب در می آمد. شاید طنز رقیقی که در فیلم بود نگذاشت این اتفاق بیفتد. که ای کاش این طنز رقیق اصلا وجود نمیداشت. به هر حال "تماس" اثری قابل اعتنا و پر کشش بود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

سریال تماس، دومین اپیزودی بود که من از مجموعه سرو سپید سرخ تماشا کردم. طنز آمیخته شده با داستان به خوبی در فیلم جای خود را پیدا کرده بود. "سمیرا و فرهاد" پس از 11 سال در طی یک تماس تلفنی با سامانه مشاوره روانی، دوباره هم را پیدا میکنند، اما حیف که نه در زمان مناسب این اتفاق می افتد و نه در مکان مناسب. سرانجام پس از این همه سال دوباره هم را در خرابه های یک ساختمان جنگ زده میابند. داستان و فیلمنامه قوی اما پایان ضعیف؛ پایان یک موضوع مهم در هر فیلم است، اما در تماس پایان داستان یک چیز نامفهوم و مجهول است. الله اکبری با مشت گره کرده و تنها یک صفحه سفید، بیننده هیچ اطلاعی از ادامه ماجرای سمیرا و فرهاد پیدا نمیکند و از نظر من این یکی از نقطه ضعف های فیلم است. در کل با توجه به شرایطی که این فیلم در آن ساخته شده (لزومی برای ساخت به این سرعت نبود!) تماس را شایسته نمره ۸ میدانم. ✍🏼 مهدی فاضل | ۱۴۰۵/۲/۱۴

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

داستانِ استخوان‌دارش جذبم کرد. ارجاع مدامش به برخی کتاب‌ها و خود کتاب مقدس غنی‌ترش کرده. پایان‌بندی تلخش هم که به یادماندنی است. بازی برد پیت و صحنه‌ی معروف«Whats in the box» گفتنش هم که عالی... اگر از جنایی‌های روانشناسانه‌ی تلخ خوشتان می‌آید گزینه خوبی است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید