ﺳﻪشنبه 08 اردیبهشت 1405 / خواندن: 6 دقیقه
پرونده روزی روزگاری تلویزیون | صفحه هفتادوهفتم

ریویو: نقد و نظری به اپیزود «چادر مسافرتی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «فرزاد رنجبر»

«چادر مسافرتی» ششمین قسمت از مجموعۀ ‌تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» به کارگردانی «فرزاد رنجبر» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» و محصول سازمان هنری‌رسانه‌ای اوج، سیمافیلم و مؤسسۀ فرهنگی اندیشۀ شهید آوینی است و در آن «خیام وقار کاشانی» و «بهار نوحیان» بازی کرده‌اند.اپیزود «چادر مسافرتی» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» را فرزاد رنجبر، علاوه بر کارگردانی نویسندگی و محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد هم آن را تهیه کرده‌اند. 

5
ریویو: نقد و نظری به اپیزود «چادر مسافرتی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «فرزاد رنجبر»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «چادر مسافرتی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «فرزاد رنجبر» رفته‌ایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش می‌شود، جداگانه نقد کنیم. پیش‌تر هفت اپیزود از این سریال را به نام‌های «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی» ، «فریاد بی‌صدا» و «جان نفس» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «چادر مسافرتی» این سریال به قلم مینو خانی -منتقد و مدرس سینما- می‌رویم. آن را در ادامه بخوانید:

«چادر مسافرتی» ششمین قسمت از مجموعۀ ‌تلویزیونی «سرو، سپید، سرخ» به کارگردانی و نویسندگی «فرزاد رنجبر» و تهیه‌کنندگی «حبیب والی‌نژاد» و محصول سازمان هنری‌رسانه‌ای اوج، سیمافیلم و مؤسسۀ فرهنگی اندیشۀ شهید آوینی است و در آن «خیام وقار کاشانی» و «بهار نوحیان» بازی کرده‌اند.

اپیزود «چادر مسافرتی» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» را فرزاد رنجبر نوشته و کارگردانی کرده است. محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد هم آن را تهیه کرده‌اند. 
 

درباره کارگردان اپیزود چادر مسافرتی

فرزاد رنجبر از فیلم کوتاه می‌آید؛ در روزمۀ او فیلم‌های کوتاه «آپولو»، «گودال»، «رقص آب» که موفق به دریافت جایزه از جشنوارۀ بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان شد و «روز خداحافظی» که در چهل‌وسومین جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمد دیده می‌شود. پیشنهاد یک ایپزود از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» اتفاقی بود که رنجبر نیز به سهم خود در جنگ رمضان نقش خود به عنوان فیلمساز را ادا کند. 

پوستر اپیزود «چادر مسافرتی»، ساختۀ «فرزاد رنجبر»
پوستر اپیزود «چادر مسافرتی»، ساختۀ «فرزاد رنجبر»

خلاصه داستان چادر مسافرتی

[خطر لو رفتن داستان] 

خرداد 1404 است. دعوای زن و شوهر بر سر میز غذا و ترک آن و اخبار منتشره از تلویزیون حاکی از رویدادهای ناخوشایند و حتی خطرناکی است: جدایی و جنگ. بابک و معصومه با دو فرزندشان، ایلیا و نازنین‌زهرا بعد از اصابت یک موشک در نزدیکی خانه‌شان در جنگ دوازده روزه، تصمیم به ترک تهران می‌گیرند. خانوادۀ بابک در آبسرد هستند و خانوادۀ معصومه در کرمان. نه معصومه تمایلی به رفتن در میان خانوادۀ بابک را دارد و نه بابک علاقه‌ای به حضور در جمع خانوادۀ همسرش در کرمان را. خانوادۀ بابک با پوشش و حجاب و محدودۀ رفتاری معصومه مشکل دارند و پدر معصومه هم مرتب تذکراتی را به بابک می‌دهد؛ پس تصمیم می‌گیرند جدایی را به بعد از جنگ موکول کنند و در روزهای جنگ، اختلافات را کنار بگذارند و چند روزی به شمال بروند و در چادر مسافرتی زندگی را بگذارنند... .

«خیام وقار کاشانی» و «بهاره نوحیان» در اپیزود «چادر مسافرتی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
«خیام وقار کاشانی» و «بهاره نوحیان» در اپیزود «چادر مسافرتی» از سریال «سرو، سپید، سرخ»

محتوای «چادر مسافرتی»

ترک خانه و زندگی همان چیزی است که در جنگ دوازده روزه، خانواده‌های بسیاری را راهی شهرها و روستاهای دور از پایتخت کرد؛ خانوادۀ چهار نفره بابک هم راهی شدند. ولی کجا؟ اختلافات اعتقادی خانواده زوجین آنقدر زیاد است که نه می‌شود به آبسرد رفت، نه کرمان. بابک و معصومه هم آنقدر اختلاف دارند که در شرف جدایی قرار گرفته‌اند. بااین‌حال راهی می‌شوند و تصمیم می‌گیرند به شمال بروند. اما نه شمال مقصد است، نه آبسرد و کرمان؛ مقصد، نقطه تلاقی اختلافات است که باید ادامه راه را میسر کند، نه قطع آن را؛ ادامه راه زندگی مشترک. جاده و مسیر و چادر مسافرتی و حتی جنگ همه بهانه است. مقصد، اتحاد و درک متقابل و ارزش با هم بودن است. تحول شخصیتی بابک از کسی که لحظه‌شماری می‌کرده جدایی اتفاق بیفتد تا بابکی که اعتراف می‌کند فکر نبودن معصومه را هم نمی‌تواند بکند در مسیر، خوب اتفاق می‌افتد. جاده همیشه بستر خوبی برای تحول شخصیتی بوده است. خصوصا که این بار، جاده خطرناک است و احتمال حمله که نه، خود حملۀ دشمن رخ می‌دهد و بابک بعد از زخمی شدن معصومه می‌فهمد چقدر معصومه برای او و بچه‌ها مهم است. 

اما به قول رولان بارت این دال صریح یا لایۀ رویی «چادر مسافرتی» است. معنای ضمنی، همان چیزی است که در کشور وجود دارد. اختلافات عقیدتی و دیدگاه سیاسی از افراد یک خانواده گرفته تا سطوح بالای مسئولان کشور باعث جدایی و دوری از هم شده است. اما یک اتفاق همه را در یک مسیر قرار می‌دهد و آن‌ها را همدل و همراه می‌کند: حملۀ دشمن به خاک کشور. این حمله همان زخمی شدن معصومه است؛ پس اختلاف‌ها باید کنار گذاشته شود و حضور یکدیگر واقعی‌تر سنجیده شود. وقتی ایلیا به بابک می‌گوید: «شما که این همه با هم اختلاف داشتید چرا با هم ازدواج کردید؟» بابک می‌گوید: «اختلاف‌ها که باعث نمی‌شود آدم عاشق نشود». این عشق نه فقط عشق به معصومه، که عشق به خاک و سرزمین و پرچم است. اگر این عشق نباشد جدایی و تجزیه حتمی است. اگر خانه نباشد، اگر همدلی و همراهی و گذشت کردن‌ها نباشد، جدایی حتمی است. این جدایی همان تهدیدی است که سال‌ها کشور را در معرض خطر قرار داده است؛ اما با کنار گذاشتن اختلاف‌ها می‌شود تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد، فرصت دفاع و حمایت. 

پس باید به خانه برگشت، حتی اگر خطر بیخ گوش‌مان باشد. همان‌طور که معصومه بعد از زخمی شدن دیگر از این جنگ نمی‌ترسد، مردم این کشور هم از این جنگ نمی‌ترسند. آنچه ما را متحد می‌کند و در مقابل دشمن متحدتر می‌سازد، کنار گذاشتن اختلاف نظرها و دیدگاه‌های سیاسی و عقیدتی در بحران‌هایی چون جنگ و تاکید روی شناخت اشتراکات است. شناخت اشتراکاتی که جز با زمان گذاشتن برای گفت‌وگو و مدارا کردن به دست نمی‌آید. همان کاری که خانوادۀ کوچک تویِ فیلم مدام تمرینش می‌کنند. با چیزهای کوچکی چون غذای بیرون خوردن، انتخاب نوبتی موسیقی ماشین و خوردن یا نخوردن نوشابه. شاید این جزییات در انتهای فیلم ناچیز و بی‌اهمیت به نظر بیایند اما نویسنده قصد دارد به مخاطب یادآوری کند سختگیری روی برخی از همین جزییات باعث ایجاد آتش بزرگ اختلافات شد؛ بااین‌حال می‌توان گفت در انتهای فیلم با وجود تدارک پایان خوش، کار دچار شعارزدگی نشده است. 

«بهاره نوحیان» و «دل‌یار داورزنی»، در «چادر مسافرتی»، ساختۀ «فرزاد رنجبر»
«بهاره نوحیان» و «دل‌یار داورزنی»، در «چادر مسافرتی»، ساختۀ «فرزاد رنجبر»

فرم «چادر مسافرتی» 

فرزاد رنجبر که تا پیش از ساخت اپیزود «چادر مسافرتی» در مدیوم فیلم کوتاه فعالیت کرده و موفقیت‌هایی هم داشته با طرح یک موضوع حساس، دقت کرده است اولین تجربۀ او با وجود دشواری‌های فیلم جاده‌ای، به خطا نرود. پس وقتی می‌خواهد به جنگ بپردازد، از صحنه‌های شلوغ و پرشخصیت و پرمسئله پرهیز می‌کند. داستانش را در دل یک مسیر آرام و زیبا با تعداد محدود شخصیت‌ها و گریزهای هرازگاهی به داستان عشق معصومه و بابک روایت می‌کند تا احتمال خطا را کم کند و تنها چیزی که جلب توجه می‌کند، تعدد لوکیشن‌هاست که کار او را به لحاظ بصری قدرت می‌دهد، خصوصا که این لوکیشن‌ها در هر دو وجه آن، شهری و در دل طبیعت، بر اساس همان کم تعداد بودن شخصیت‌هاست؛ به صحنه بیمارستان یا درمانگاه دقت کنید، حتی چنین فضایی که اصولا شلوغ و پر رفت و آمد است در «چادر مسافرتی» بسیار محدود و خلوتند و حتی کادر بیمارستان دیده نمی‌شود. برای همین است که هیچ صحنه‌ای از جنگ و درگیری (از نوع جنگ دوازده روزه و جنگ سوم) و تخریب و فضاهای شلوغ در «چادر مسافرتی» نیست. چون همۀ آنچه به تصویر کشیده شده، نماد است. خانواده بابک نمادی از ایرانیان است و جاده و چادر مسافرتی و خانه نمادی از سرزمین و خاک وطن است. 

نقش بابک را «خیام وقارکاشانی» بازی می‌کند که در چند اپیزود دیگر از سریال اهل ایران ایفای نقش کرده است. نقش معصومه را نیز «بهار نوحیان» ایفا کرده و هر دو از عهدۀ نقش به خوبی برآمده‌اند. دخترک کوچک در نقش نازنین‌زهرا و پسرک نوجوان در نقش ایلیا نیز، نوید بازیگران خوبی را به تلویزیون و سینمای ایران می‌دهد، اگر قدرشان دانسته شود و به فراموشی سپرده نشوند. 

فیلم‌نامه هم به‌خوبی روایتگر مسیر تحول شخصیتی و گره‌های داستان است و رنجبر در هر دو بخش نویسندگی و کارگردانی موفق بوده است و حضور یک کارگردان موفق و خصوصا متعهد و متخصص را در آیندۀ سینمای ایران شاهد خواهیم بود.  




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
فرزاد رنجبر از فیلم کوتاه می‌آید؛ در روزمۀ او فیلم‌های کوتاه «آپولو»، «گودال»، «رقص آب» که موفق به دریافت جایزه از جشنوارۀ بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان شد و «روز خداحافظی» که در چهل‌وسومین جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمد دیده می‌شود. پیشنهاد یک ایپزود از مجموعۀ «سرو، سپید، سرخ» اتفاقی بود که رنجبر نیز به سهم خود در جنگ رمضان نقش خود به عنوان فیلمساز را ادا کند.

جاده و مسیر و چادر مسافرتی و حتی جنگ همه بهانه است. مقصد، اتحاد و درک متقابل و ارزش با هم بودن است. تحول شخصیتی بابک از کسی که لحظه‌شماری می‌کرده جدایی اتفاق بیفتد تا بابکی که اعتراف می‌کند فکر نبودن معصومه را هم نمی‌تواند بکند در مسیر، خوب اتفاق می‌افتد. جاده همیشه بستر خوبی برای تحول شخصیتی بوده است. خصوصا که این بار، جاده خطرناک است و احتمال حمله که نه، خود حملۀ دشمن رخ می‌دهد و بابک بعد از زخمی شدن معصومه می‌فهمد چقدر معصومه برای او و بچه‌ها مهم است.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00