هو ایدۀ طلایی هنوز هم معتقدم ایدۀ فیلمنامه یکی از طلایی‌ترین داستان‌های سینماست؛ از آن ایده‌هاست که می‌گویی کاش من مینوشتمش و هزار بار این داستان را در ذهنت با المان‌های خودت می‌نویسی و پاره می‌کنی و از نو می‌نویسی... و باز هم تنهایی انسان و رنج انسان در عالم که بنجامین، نمایندۀ تام و تمام اون بود از بدو تولد تا مرگ... ایده‌ای اقتباسی از داستان‌‌ کوتاهی نوشتۀ اسکات فیتزجرالد خالق شاهکار عاشقانۀ «گتسبی بزرگ». ایدۀ خوب، بازی‌های درخشان از بازیگران مطرح روزگار خودش (اوج کراش‌العالمین بودن برد پیت و زیبایی کیت بلانشت بوده)، رنگ‌ها و نورهایی که همه انتقال‌دهندۀ احساسات برهه‌های خاص زندگی بنجامین بودن، طراحی صحنه و لباس‌ها و دیالوگ‌ها...

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

هو اولین فیلمی که از فینچر دیدم اما نه به انتخاب خودم! سی‌دی فیلم لای کاغذهایی که از روی میز رئیسم برداشتم بُر خورده بود. رفتم دیدم و بعد سی‌دی را به رئیسم تحویل دادم. پرسید: چرا درش باز است؟ گفتتم: چون برای دیدنش باید درش را باز می‌کردم! نگو بندۀ خدا اصلا روحش هم خبر نداشت که پک سی‌دی وسط کاغذماغذهای دفتر به من رسیده! همان سال‌های اوج فیس‌بوک در جهان و البته ایران، پروندۀ مهمی برای زاکربرگ باز شد که ایدۀ فیس‌بوک را از همکلاس‌اش دزدیده است و به چنین ثروت و شهرت هنگفتی رسیده است؛ فینچر هم در فیلمش این ایده را نه تنها رد نکرد که جوری آن را مطرح کرد که منجر به اعتراض زاکربرگ شد... هر چه هست این فیلم هم یکی از آن چیزهایی است که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها هنوز هم دزدند مثل اجدادشان، فقط الان کت‌شلواری شده‌اند. من نورپردازی، میزانسن‌ها، بازی و مهمتر از همه فیلمنامه که مخاطب را نادانسته به جایی می‌کشاند که هدف اصلی داستان بود را دوست داشتم اما خب نه موضوع آنقدر شاهکار بود که امتیازی بالاتر از پنج بدهم نه داستان و بازی‌ها پیچیدگی خاصی داشت. رئیسم هم کلی حرص خورد که من فیلم را زودتر از او دیده‌ام :)

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید