این فیلم رو باید در کنار فیلم هایی که به بررسی یک قهرمان واقعی دچار بیماری میپردازند بررسی کرد. آثاری مثل "ذهن زیبا" در هالیوود و "سیاه" در بالیوود و "پرنده کوچک خوشبختی" در سینمای ایران! به این ترتیب جایگاه برجسته فیلم مشخص میشه. به طور ویژه میخوام به این اشاره کنم که فیلم در حد کمی حس ترحم رو در مخاطب بر می انگیزه که در نوع خودش خیلی جالبه. اما آیا تماشاگران چنین فیلمی فقط معلولان و بیماران هستند که از بازنمایی ترحم ناراحت بشوند؟ به نظرم جای حس کاتارسیسس که مخاطب از مشاهده رنج ها و شکست های قهرمان دریافت میکنه خیلی در فیلم خالیه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

با اینکه لحن خود رمان "سرود کریسمس" طنازانه نیست اما وقتی صنعت سینما میخواد سراغ این اثر بره برای اقتباس چاره ای نداره جز اینکه فیلمی در ژانر "فیلم شب عید" بسازه. یعنی ناگزیر مخاطب باید از ابتدای فیلم مدام حال خوب دریافت بکنه و حتی خساست و دنائت شخصیت اسکروچ نباید مانع از این حال خوب بشه. با همه اینا مهمترین کاری که در فیلمنامه شده بود باز کردن گره کور رابطه دیکنز با پدرش بود که داشت در درون از خود دیکنز یه شخصیت بی رحم مثل اسکروچ میساخت و در اون سکانس گفتگوی رودررو توی خرابه های کارخانه واکس سازی این گره گشایی انجام شد اونم با یادآوری یه جمله حکیمانه از همون پدر بی مسئولیت.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلمی که شخصیت یک نویسنده واقعی دستمایه آن قرار میگیرد باید بتواند دو دسته متفاوت مخاطب را راضی کند: 1. مخاطبانی که آن نویسنده را نمیشناسند 2. مخاطبانی که آن نویسنده را میشناسند مخاطبان فیلم کلاغ هرچه بیشتر ادگار آلن پو و آثارش را بشناسند ناراضی تر از سالن سینما بیرون میروند چون میدانند -فارغ از اینکه نویسنده در طراحی فیلمنامه ای بر اساس داستانهای کوتاه آلن پو چقدر موفق بوده است- روایتی که فیلم بر پایه آن شکل گرفته کاملا برساخته و بدون وفاداری به شخصیت پو است. این انتظار که بعد از دیدن این فیلم بتوانیم بگوییم حالا این نویسنده را بیشتر میشناسم یک انتظار ساده و معقول است که چنین اثری باید بتواند آن را برآورده کند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

بر خلاف تعریف و تمجیدی که از این اثر شد، "تراس" ضعف های اساسی دارد که مانع از ارتباط برقرارکردن مخاطب جدی با آن میشود. - چرا پای شخصیت قهرمان باید شکسته و در گچ باشد جز اینکه بهانه ای بشود برای دنبال کردن ماجرا از داخل خانه و با لپ تاپ؟ - چرا هر دو شخصیت باید این اندازه برونگرا باشند و شخصیت شان هیچ کنتراستی با هم نداشته باشد و اصرارهای این به آن که برو دنبال پسره این قدر یخ از کار دربیاید؟ - چرا پسر همسایه که میداند در آپارتمان روبرویی یک دختر تنها ساکن است (چقدر عجیب در این دوره و زمانه!) در حین این خرابکاری امنیتی باید پرده اتاقش کنار باشد؟ - اگر "پنجره پشتی" هیچکاک الگوی کارگردان بوده و خودش هم به این مسئله معترف است چرا به پنجره های دیگر نگاهی نمی اندازد؟ - و خیلی ایرادهای جزئی دیگر کارگردانی. مثلا چطور یارو پرید توی تراس که هیچ گلدانی نه تنها نیفتاد که حتی تکان هم نخورد؟

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

"تماس" لحظات درخشانی دارد که مخصوصا به لحاظ اجرای بصری عالی درآمده اند. بهترینش به نظرم صحنه متوقف شدن فرهاد در راه پله اضطراری ساختمان مشاوره است. به لحاظ بصری این قاب باید کلوزآپ باشد چون فرهاد در حال گرفتن تصمیمی در دوراهی مرگ و زندگی است (هر لحظه ممکن است ساختمان را بزنند.) اما فراتر از کلوزآپ این قاب بندی است که با فرهاد به حرکت در می آید. این بیان بصری تصمیمی است که یک شخصیت را از دیگران که در مسیری متفاوت حرکت میکنند جدا میکند. جز این ها دوست دارم به این نکته اشاره کنم که اگرچه سکانس های گفتگوی فرهاد با خانم مدیر مرکز مشاوره به خاطر کنتراست شخصیتی شان خیلی روان و پر کشش درآمده بودند اما اگر این مدیر کمی از تیپ بودن فاصله میگرفت و واقعا "شخصیت" میشد (یک لحظه وسوسه میشد شماره سمیرا را به امیر بدهد) کار به مراتب قوی تر از آب در می آمد. شاید طنز رقیقی که در فیلم بود نگذاشت این اتفاق بیفتد. که ای کاش این طنز رقیق اصلا وجود نمیداشت. به هر حال "تماس" اثری قابل اعتنا و پر کشش بود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

به نظرم اسپایک لی تا حد خوبی از نشان دادن اختلاف مالکولم ایکس و آلیجا محمد طفره رفت و این کار لازم بود. طنین فیلم این است که اسلام مالکولم اصیل تر است چرا که ما او را در سفر حج و در حال قرائت سوره حمد میبینیم. فرصتی که خداوند و کارگردان با همدستی هم در اختیارش گذاشته اند. اما اگرچه بالا گرفتن این اختلافات و سوءتفاهم ها و بیشتر شدن تهدیدها در اطراف مالکولم تنش و کشش فیلم را بالا میبرد، باز هم پرده اول یعنی از ابتدا تا به زندان افتادن مالکولم درخشان ترین پرده فیلم است که با سکانس محشر گفتگوی مالکولم و کشیش درباره رنگ پوست حضرت مسیح ع در اوج تمام میشود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

این هرگزشناخته نشدن انسان گمنام، این تنهایی، به انزوا بدل می شود و ممکن است فرد را به تسخیر دیوآسایی درآورد. زیرا عدم اعتماد به نفس و خودناباوری هایش - «من در واقع وجود ندارم چون نمی توانم بر کسی تأثیر بگذارم» - در درونش باقی می ماند؛ در انزوایی نامحسوس و جانکاه تنفس می کند و راه می رود. تعجبی ندارد که اسلحه برمی دارد و رهگذرانی را نشانه می گیرد که آنها هم برای او گمنام اند. و غافلگیر کننده نیست دیدن مردان جوانی که به تنهایی در جامعه افرادی گمنام اند ولی در خیابان دور هم جمع می شوند و دسته ای از اوباش را می سازند و به حملات خشن دست می زنند تا مطمئن شوند حضورشان احساس شده است. عشق و اراده رولو می

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

این فیلم با ساختار و اجرای بسیار ساده اش هم ارزش نوعدوستی و فداکاری را به تصویر کشیده هم مدرنیته را نقد کرده. در عین حال نوعی ایده آلیسم سنتی هم در فیلم مشهود است. بی توجهی فرزندان به پدر و مادر که در کتاب "هاگاکوره" آن اندازه تعظیم و تکریم شده اند مورد نقد دختر مجرد خانواده قرار می‌گیرد اما عروس خانواده که همسرش را در جنگ از دست داده نهایت فداکاری و دلسوزی را در حق پیرزن و پیرمرد انجام می‌دهد و هنوز هم از خودش راضی نیست. سرنوشتی که جنگ به عنوان یک آرمان ملی برای او رقم زده او را تقدیس و تطهیر کرده است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

این امید که با پیشرفت تدریجی به سوی کمال، می توان از شر شیطان یا هر «دشمن» دیگری خلاص شد، حتی اگر ممکن باشد، ایده ی سازنده و راهگشایی نیست. و روشن است که ممکن هم نیست. اینکه قدیسان خود را بزرگترین گناهکاران می نامیدند، حرفی پوچ و بی معنا نبود. هدف کمال پذیری، وصله ی ناجوری ست که از زبان تکنولوژی به اخلاق راه یافته و نتیجه اش سردرگمی و اختلال در هر دو حیطه است. رولو می عشق و اراده آیا جملات حکیمانه بالا در نهایت هماهنگی با سکانسی که دست مجسمه مقدس توسط هلیکوپتر حمل میشه نیست؟ و آیا احساس خفگی کلی فیلم ناشی از همین نیست که بشر انتظار داشته "پیشرفت" باعث نجاتش بشه و از شر شیطان رها بشه ولی دختر بچه فیلم با وحشیانه ترین برخورد ناشی از مدرنیته بلوغ رو تجربه میکنه؟

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک اقتباس عالی و تا حد زیادی وفادارانه به رمان. البته اون شاعرانگی روستایی که در رمان اشتاین بک هست شاید اینجا خیلی حس نشه. مثلا یهو یک صفحه درباره حرکت یک لاک پشت مینویسه اما بازم فیلم خیلی به رمان نزدیکه. اون حس ترس از عاقبت نامشخص این فقیر بیچاره های امریکایی که مجبور به مهاجرت شده ن خیلی خوب در اومده. یه خط چپ گرایی تو رمان واضحه که باز تو فیلم کمرنگه ولی در مجموع خیلی فیلم خوبیه به نظرم

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اینکه "دزد دوچرخه" را فقط در قالب زمانه خودش یعنی سالهای سخت ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم ببینیم اشتباه است. دزد دوچرخه علاوه بر رویکرد نئورئالیستی اش در بازنمایی سختی های زندگی فرودستان آسیب دیده از جنگ، در حال نقد کردن یکی از اصول اساسی جهان سرمایه داری یعنی "تولید انبوه" است. همان گونه که چاپلین انبوه انسان هایی که وارد مترو میشوند تا سر کار بروند را به گله گوسفند تشبیه میکند و الینه شدن کارگر در فرآیند کار بی وقفه برای تولید انبوه را نقد میکند، دسیکا هم بی معنا شدن مالکیت خصوصی در نتیجه تولید انبوه را نقد میکند: تلاشهای ریچی و همراهانش برای پیدا کردن دوچرخه بی نتیجه است چون هزاران هزار نمونه از آن دوچرخه در شهر وجود دارد! "تولید انبوه" هم دست آن کسی است که دوچرخه را دزدیده. درخشان ترین سکانس فیلم همین جستجوی بی نتیجه است که ریچی را متوجه میکند آنچه این اندازه برایش مهم بوده است برای نظام سرمایه داری چقدر بی ارزش است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم رویاها که یکی از آخرین آثار کوروساوا هست با اپیزود جالبی آغاز میشود: یک کودک در هوای بارانی در حالی که آفتاب میتابد از خانه بیرون میرود. مادرش به او هشدار میدهد که بیرون نرود چون این هوا یعنی الآن وقت عروسی روباه هاست و آنها دوست ندارند کسی عروسی شان را ببیند! اما پسرک میرود و عروسی روباه ها را میبیند و از این اپیزود انگار یک هنرمند متولد میشود که در اپیزودهای بعدی مدام درک زیبایی شناختی پیچیده تری از جهان پیدا میکند و در نهایت به سادگی باز میگردد. اما اشاره کوچکی که اینجا میخواهم داشته باشم این است که کوروساوا چطور در اقتباس از یک اثر کاملا غربی یعنی مکبث از عناصر و فضای شرقی خودش استفاده میکند. نقطه ورود دو قهرمان فیلم به جهان کشف و شهود همان هوای آفتابی- بارانی است که کوروساوا از فرهنگ شرقی خودش اخذ کرده. جالب است که در نقاطی از ایران هم میگویند باریدن باران هنگام آفتاب یعنی زمان زاییدن گرگ ها. گستردگی جغرافیایی این دریافت شهودی از ژاپن تا ایران واقعا حیرت انگیز است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اون اواخر داستان که با ملکه انگلستان صبحانه میخوره آدم احساس می‌کنه نکنه داستان سفارشی باشه، ولی به نظرم این طور نیست. دال به خاطر جسارت در انتقاد از رژیم صهیونسیتی هنگام حمله به لبنان هزینه سنگینی پرداخت کرد و بهش برچسب ضدیهود زدند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من رمان "آیا اندرویدها خواب گوسفندهای الکتریکی میبینند؟" نوشته نویسنده نابغه جهان علمی-تخیلی "فیلیپ کی دیک" رو هم خوندم. واقعا هر دو تا اثر- هم فیلم ریدلی اسکات و هم رمان فیلیپ کی دیک- شاهکار هستند با اینکه اصلا نمیشه پذیرفت این فیلم اقتباسی از اون رمان باشه. چقدر رمان خرده پیرنگهای حیرت انگیز اخلاقی داره که تو فیلم نادیده گرفته شده ن. تنها اشتراکشون اینه که در هر دو شما به شدت احساس تاریکی آخرالزمانی میکنید.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

سکانسهای مربوط به هاوایی که اوج فیلم بودند به نظرم خیلی خوش ساخت تر از سکانس های دیگر آمد. از جمله فضایی که در یکی دو نما نشون داده میشه و اتاقکی در مرکز یه محیط باز به همه جا اشراف داره خیلی خوب از زبان سینما برای بیان مضمون فیلم استفاده کرده بود. زندان استیت ول در ایالات متحده آمریکا به همین شکل ساخته شده و انگار اولیور استون میخواد بگه همه ما در اینترنت شبیه زندانیان این زندان هستیم! اتاقک نگهبانی در مرکز قرار داره و تمام حرکات زندانی در سلولش در معرض دید زندان بان هست.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

خیلی از سکانس های این فیلم واقعا نفسگیره و بعد از سالها از ذهن آدم پاک نمیشه. صحنه ای که مادر هوتن شکیبا توی همون مراسم خواستگاری به الناز شاکردوست میگه پسرم به دردت نمیخوره واقعا مثل سیلی میخوره توی گوش مخاطب. سکانسی که الناز شاکردوست داره توی بازار سعی میکنه فرار کنه و آخرش گیر میفته هم همین طور.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من سینمای کیمیایی را به خاطر ارزش بی نهایتی که برای "رفاقت" قائل است خیلی دوست دارم. اینجا هم با این که جهان فرامرز قریبیان و بهروز وثوق خیلی از هم دور است اما رفاقت باعث میشود تا نقطه پایان مسیر با هم بروند. و البته شاید بدانید که کیمیایی برای گرفتن مجوز اکران فیلم مجبور میشود یک پایان بندی دیگر هم ضبط کند که بهروز وثوق راهش را از قریبیان جدا میکند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

الآن دیدن اون پلان های آخر که پسره از همه جلو میزنه نشون میده کار چه ضعف هایی داشته ولی اون روح شاعرانه شهودی که توی کار هست در زمانه خودش (و شاید الآن) اون ضعف ها رو میپوشونه.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک شاهکار تمام عیار در تدوین که گریبان مخاطب را میگیرد و رها نمیکند.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من با هر قسمت هر سه فصل این سریال لعنتی دیالوگ به دیالوگ میخندیدم. عالی. عالی.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک اثر درخشان در ژانر کمدی رمانتیک

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من که حال نکردم. لطفا این فیلم را قبل از 40 سالگی ببینید :)

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

همه چیز فیلم خوبه مخصوصا تعلیقی که توی رقابت بین دو شعبده باز ایجاد کرده اما بدترین بخش فیلم اون اصلشه که یه اختراع واقعا انجام نشده رو به تسلا نسبت میده. ساختن یه موجود کپی شده با دانش اون زمان؟ بابا بی خیال!

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

میگن توی اون مجمعی که حکم به کشتن سقراط (نخستین فیلسوف اخلاق تاریخ) دادند تعداد زیادی بی حوصله، خسته، بی خیال وکج خلق بودند. اگه یه هنری فوندا اونجا سخنرانی میکرد الآن تاریخ فلسفه اخلاق شاید طور دیگه ای رقم میخورد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اینکه حاتمی کیا میگه موقع ساختن آژانس شیشه ای اصلا یاد این فیلم نبوده رو آدم راحت نمیتونه باور کنه.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یه چیز جالب درباره این فیلم عیاری برای من شباهتیه که با فیلم "تنوره دیو" داره. تنوره دیو رو دو سال قبل از این ساخته و توی هر دوش کانون اصلی ماجرا گنجیه که زیر زمین وجود داره. توی تنوره دیو اون گنج "آب" هستش و توی این فیلم اون گنج "نفت" هستش.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

آیا ما که در برابر انسان ها وظایف اخلاقی مان را به درستی انجام نمی‌دهیم در برابر ربات های انسان نما که ممکن است عاطفه هم داشته باشند مقید به رعایت وظیفه اخلاقی هستیم؟

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم طنز #ترمینال موقعیت مردی را نشان میدهد که زبان انگلیسی بلد نیست و به محض رسیدن به فرودگاه نیویورک متوجه میشود در کشورش (کشور خیالی کراکوژیا) کودتا شده. قانون نه به او اجازه میدهد از فرودگاه خارج شود، نه میتواند سوار هواپیما شود چون پاسپورتش دیگر اعتبار ندارد. این یک بن بست قانونی است. نمیتوانم فیلم را لو بدهم و بگویم در فرودگاه چه بر او میگذرد اما دیدن این سکانس خالی از لطف نیست. خیلی زود میفهمیم مدیر فرودگاه خیلی بیشتر از این آقای آواره دارد عذاب میکشد. حضور آقای ناوورسکی که با همه چیز راحت کنار می آید مایه تعجب و عصبانیت مدیر قانونمند میشود و بالاخره سعی میکند یک راه حل قانونی برای طرف پیدا کند. چون نرم افزار وجدان روی مغز آقای مدیر نصب نیست همین قدر برایش کفایت میکند که یک اعتراف از ناوورسکی بگیرد. به هر قیمتی، اغراق، بزرگنمایی و حتی دروغ. اما ناوورسکی چون از قانون درونی خودش تبعیت میکند نمیتواند دروغ بگوید. حتی خبرهای بازداشت و زندان هم نمیتواند باعث ترس او از کشورش بشود. همه فیلم جدال این دو نوع قانون است که یکی بر اساس محبت به آدمها بنا گذاشته شده و یکی دیگر بر اساس نفرت از آنها. یکی پیش فرضش سلامت نفس همه است و یکی همه را مجرم میبیند مگر خلافش اثبات شود. خیلی فیلم نازنینی بود. ما نیامده ایم که فقط عبور کنیم. ما آمده ایم که درنگ کنیم و اگر زندگی از سرعت ما کاست باید با آغوش باز آن را بپذیریم. شخصیت یک شرقی را خیلی خوب ساخته بودند اسپیلبرگ و هنکس با هم! البته آن بنده خدایی که این فیلم از روی زندگی او ساخته شده یک ایرانی بلاتکلیف بیچاره است که صد و هشتاد درجه با شخصیت دوست داشتنی تام هنکس در این فیلم تفاوت میکند. از آن فیلمهایی است که دوست دارم هر از چندگاهی ببینم.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

این فیلم حاصل اعتراض کوبریک به همه جنایت های غرب در جهانه که خودش نتیجه اعتراضات اون دهه ها و جنبش های دانشجویی و نارضایتی از جنگ ویتنامه. اما در کانون فیلم "نسل جوان" طغیانگر قرار دارند. و چرا این قدر روی سمفونی نهم بتهوون تاکید داره؟ تاویل من اینه که علیرغم تلاش بتهوون به عنوان قله هنر موسیقی غرب برای این که بگه این تمدن میتونه زبایی آفرینی کنه ولی این همه جنگ افروزی یه تناقض آشکاره که کسی حق نداره چشمش رو روی اون ببنده.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فقط اون ژان رنوی ساکت و تاثیرگذار "لئون" رو مقایسه کنید با این زان رنوی بی نمک پر حرف تا شما هم فقط یک ستاره به این فیلم بدید.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید