مجله میدان آزادی: درتازهترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ سریال «کلانتری 11» ساختۀ «محمد اسفندیاری» رفتهایم؛ سریالی که هنوز هم در حال پخش از شبکۀ دو سیما است و تا کنون 7 قسمت از آن در قاب تلویزیونی نمایش داده شده است. نقد، تحلیل و بررسی این سریال را به قلم مهشاد حمزهلو در ادامه بخوانید:
سریالی اضطراری برای نوروزی متفاوت
با آغاز مجدد تجاوز به ایران، جدول پخش نوروزی تلویزیون هم در آرایش نظامی رفته و تغییراتی را در سریالهای نوروزیاش ایجاد کرده است. مجموعهی «کلانتری ۱۱» یکی از همین سریالهاست که بهعنوان یک جایگزینِ هوشمندانه راه خود را به خانههای ایرانی باز کرده و به فهرست آثار پلیسی تاریخ تلویزین همچون «خواب و بیدار»، «شلیک نهایی»، «حس سوم»، «مزد ترس»، «ساختمان ۸۵ »و «کارآگاه علوی»، اضافه میشود. این سریال ۳۶ قسمتی که از شبکهی دو سیما پخش میشود، محصولِ مرکزِ سیمرغ و کارگردانی «محمد اسفندیاری» است. فیلمنامهی سریال نیز حاصلِ پژوهش و سرپرستی «محسن جهانی» است؛ متنی که تلاش میکند قالب آشنای سریالهای پلیسی را آشناییزدایی کند.
«کلانتری ۱۱» از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً بر تعقیبوگریزهای پلیسی یا ماجراهای جنایی تکیه کند. جهان سریال در یک کلانتری محلی شکل میگیرد؛ جایی که حلوفصل دغدغهها و مشکلات مردم، به اندازهی پروندهها اهمیت دارد. سریال بیش از آنکه یک درام پلیسی کلاسیک باشد، به یک اثر پلیسی-کمدی تبدیل شده که با تکنیک طنز موقعیت، برای روزهای نوروز گزینهای دیدنی است. هر قسمت سریال نیز به یکی از شهدای فراجای جنگ رمضان تقدیم شده؛ نکتهای که از همان ابتدا لایهای احساسی و محترمانه را به اثر اضافه میکند.
قلّاب برّندهی داستانپردازی
یکی از نقطهقوتهای مهم سریال، قلّاب داستانی تیز و هوشمندانهای است که در ابتدای اثر رو میکند: ورود نامتعارف رئیس جدید کلانتری! پیش از رسیدن فرماندهی تازه، ادارهی کلانتری موقتاً بر عهدهی جناب سروان امیر هدایت (مهرداد بخشی) است؛ افسری که سه ماه در انتظار رئیس جدید، تلاش کرده اوضاع را سر و سامان بدهد. اما یک اشتباه ساده همه چیز را به هم میریزد: سوءتفاهمی در برخورد با یک نامزد انتخاباتی باعث میشود جمعیتی معترض مقابل کلانتری جمع شوند. درست در همین لحظه است که سرگرد حسن جهانی (تینو صالحی)، رئیسِ تازهمنصوبشده، وارد شهر میشود.
جهانی برای فهمیدن ماجرا در میانِ جمعیت میرود، اما ناگهان همراه معترضان دستگیر میشود؛ موقعیتی که یکی از بامزهترین لحظات سریال را میسازد. وقتی از او میپرسند نامش چیست، با خونسردی جواب میدهد: «سرگرد جهانی!» و سرباز وظیفهای که مسئول بازجویی است، با لحنی طعنهآمیز جواب میدهد: «آره، باشه… منم سرلشکر شفیعیام!» این جنس از اتفاق در تعامل با دیگر کارکنان کلانتری هم رخ میدهد. پس از آنکه هویت واقعی او آشکار میشود، واکنش کارکنان دیدنی است: یکی نگران گرفتن اضافهخدمت است، آبدارچی نگران از دست دادن شغلِ دولتیاش و جناب سروان نگران از دست دادن درجههایش. در ادامه، هرکدام به شکلی میکوشند رفتار قبلیشان را توجیه و جبران کنند. این طنز که از دل سوءتفاهم و موقعیت بیرون میآید، بیننده را پای سریال میخکوب میکند و نیروی کمکی خوبی برای واقعیتر جلوهدادن اثر میشود.
درونمایه کلانتری ۱۱
سریال در منطقهی فرضی «چهلرود» میگذرد؛ شهری نیمهروستایی که تغییرات اجتماعی، بحران آب، چاههای غیرمجاز و کشمکش میان کشاورزان و ویلانشینان تازهوارد، آن را به نمونهای نمادین از مسائل امروز جامعه بدل کرده است. دیالوگ بهیادماندنی «اینجا قبلاً به گندمآباد معروف بود… حالا شده گندمگون!»، خلاصهای از تمام معضلات این جامعهی فرضی است؛ وضعیتی که بهواسطهی رانتخواری، مافیاهایی مثل بلکرز و بیتوجهی و عدمِ تخصصِ بعضی از مسئولانش رخ داده است.
شخصیتپردازیها در کلانتری ۱۱
در مرکز این جهان کوچک، سرگرد جهانی قرار دارد؛ کسی که قرار است با ورودش بهعنوان رئیس جدید کلانتری، این جامعه را نظم جدیدی ببخشد. فرماندهای آرام، متین و درعینحال قاطع که میان برخورد حرفهای با مجرمان و رفتارِ اخلاقی با مردم و کارکنانش، تعادل برقرار میکند. شخصیتی که حضورش نهفقط بر روند پروندهها، بلکه بر حالوهوای کلِ کلانتری هم اثر میگذارد.
جهانی از آن دست شخصیتهایی است که اقتدارش بیشتر در انجام درست مسئولیت است تا نمایش تصنعی قدرت؛ چیزی که کارگردان و فیلمنامهنویس بهخوبی از کار درآوردهاند! چندلایگی و ریزهکاریها، شخصیت او را باورپذیر و دوستداشتنی میکند. او خودش را از بقیه جدا نمیکند، از هیچکس بهخاطر سوتفاهمات ورودش انتقام نمیگیرد، با سربازها والیبال بازی میکند، وقتی میبیند برایش میخواهند صبحانهای متفاوت آماده کنند، مخالفت میکند و حتی در صحنهای میبینیم که بیتکلف در آبدارخانه در حال ظرفشستن است.
زندگی شخصی او نیز بهموازات تصویر شده است: فرماندهای که هنوز در شهر تازهاش جا نیفتاده، جایی برای ماندن ندارد و حتی به دور از خانواده، به زندگی در اتاق سادهای در کلانتری کفایت میکند. با این روند آرام و دقیق، مخاطب بهتدریج حس میکند شخصیت جهانی برای چیزی بزرگتر آماده میشود؛ بهویژه وقتی میدانیم داستان قرار است به جنگ ۱۲روزه برسد، نوعی آمادگی احساسی برای احتمال شهادت این شخصیت در ذهن شکل میگیرد.
در کنار او، حضور حدود ۲۰۰ بازیگر دیگر کمک کرده کلانتری واقعاً شبیه یک جامعهی واقعی به نظر برسد؛ جایی که آدمهایی از فرهنگها و شهرهای مختلف در آن رفتوآمد دارند. حضور لهجههای مختلف هم (از آذری تا همدانی و یزدی) به سریال بافتی بومی و گرم میدهد. در این بین، تیم کارکنان کلانتری بهویژه فضایی پر از انرژی و طنز خلق کردهاند. در میان آنها، کژیر، آبدارچیِ سادهدلِ کلانتری، ستوان مهربان و دلسوز (حسن زارعی) و سه سربازِ وظیفهاش، خیلی زود به دوستداشتنیترین چهرههای سریال تبدیل میشوند و حالوهوای بامزهی دوران سربازی را به نمایش میگذارند. شوخیها و شیطنتها، از بازیِ مافیا و جیمشدن از کلانتری برای رفتن به گیمنت و دیدن نامزد گرفته تا کلکلها، همه و همه چاشنی خوشمزهی «کلانتری ۱۱» هستند.
ساختار و نقاطقوت سریال کلانتری ۱۱
این اثر از نظر ساختاری میکوشد میان روایت اپیزودیک و یک خط داستانی کلی تعادلی سنجیده برقرار کند. هر قسمت با پرونده یا مسئلهای مستقل پیش میرود، اما در لایهای عمیقتر، تصویری منسجم از مبارزهی کلانتری با مافیاهایی مثل بلکرز شکل میگیرد. چنین ساختاری باعث میشود مخاطب حتی بدون پیگیری همهی قسمتها نیز بتواند با روایت همراه شود، در حالی که تماشای پیوستهی سریال به درک کاملتر جهان داستانی آن میانجامد.
ریتم سریال نیز بهخوبی میان لحظات طنز و موقعیتهای جدی جابهجا میشود و از این منظر، تعادل قابل قبولی را حفظ میکند. تصویربرداری دقیق و حسابشده است و کارگردانی در خدمت انتقال مضمون و فضای روایت قرار میگیرد. همین نکتهها به گرفتن بازی خوب از بازیگران اصلی میانجامد. فیلمبرداری نیز با انتخاب قابها و نورپردازی مناسب، همسو با محتوا و حالوهواست و به تقویت فضای دراماتیک صحنهها کمک میکند.
نقطهضعفها و سرعتگیرهای کلانتری ۱۱
نقاط ضعف «کلانتری ۱۱» بیشتر شبیه چند سرعتگیر کوچکاند؛ چیزهایی که مسیرِ سریال را خراب نمیکنند، اما شتاب جذب مخاطب در همان لحظههای اول را کم میکنند. مهمترینشان همان قسمت اول است؛ جایی که موتور سریال هنوز کامل روشن نشده. همین ریتم آرام اولیه باعث میشود قلّاب اصلی برای بعضی مخاطبان دیرتر گیر بیفتد، در حالی که از قسمت دوم به بعد سریال تازه جان میگیرد.
تیتراژ «کلانتری ۱۱» هم یکی دیگر از آن سرعتگیرهایی است که بیخودی جلوی کار را میگیرد؛ چون آنقدر حالوهوای خروجیِ خام هوش مصنوعی دارد که مخاطب در نگاه اول فکر میکند با یک اثر ضعیف روبهروست، در حالی که واقعیت اصلاً این نیست. همین برداشت اولیهی اشتباه باعث میشود سریالی که در بطنش دقّت، ریزهکاری و شخصیتپردازی حسابشده دارد، دیرتر خودش را به مخاطب ثابت کند. در واقع، تیتراژ مثل یک پردهی کدر جلوی نمایشی خوب را قرار گرفته.
نگاه کلی
با تمام این اوصاف، در روزهایی که جنگ و التهاب فضای کشور را فرا گرفته، «کلانتری ۱۱» روایتی دلگرمکننده از تعهّد، انسانیت و مسئولیتپذیری نیروهای انتظامی را ارائه میدهد. این سریال با زبانی صمیمی و در دل موقعیتهای طنز و احساسی، سختیهای پنهان خدمت برای حفظ امنیت و آرامش مردم را به تصویر میکشد و در روزهای نوروزی که با بوی باروت آمیخته شده، گزینهای دیدنی محسوب میشود.