مجله میدان آزادی: در سالروز جنایت هیروشیما پروندۀ «هنر و ادبیات ضدآمریکایی» را در صفحات مجله میدان آزادی آغاز میکنیم. در صفحۀ دوم و پرونده، سرمقالۀ این پرونده را به قلم حسن صنوبری -پژوهشگر و منتقد هنری- بخوانید:
با آرزوی سفر به آندورا، بوتان و لیختناشتاین
تصوری وجود داشته و هنوز هم شاید وجود دارد، که هنر و ادبیات ضدآمریکایی محصول بلوک شرق و شوروی است، یا اساسا هنر و ادبیات ضدآمریکایی یعنی هنر و ادبیات چپها. البته که بلوک شرق هم در این زمینه فعالیت جدی داشته، ولی این تصور پُر بیراه است، اگر تاریخ را خوانده باشیم.
جدا از اینکه بسیاری از آثار و مولفان ضدآمریکایی در ضمن سخن و اثر خویش، به صراحت سعی کردهاند با بلوک شرق و نگرشها و انگارهای مارکسیستی و سوسیالیستی فاصلهگذاری کنند، یا حتی آنها را (چه نگرششان را، چه تشابهاتشان را از جمله: جنایاتشان و خوی استالینی را) محکوم کنند؛ مرور پیشینهها و ریشههای تاریخی نشان میدهد تصوری که گفته شد، خود یک جنگ روانی، کلیشه و اتهامِ آمریکاییست برای بیاساسسازی و ایدئولوژیزدهنمایی هر صدایی که در مقابل آمریکاست.
برای درک این موضوع کافیست این سوال را از خود بپرسیم:
آیا آمریکا فقط یک ایدئولوژی و جهانبینی است؟ آیا فقط یک مفهوم ذهنی و یک ایده است که مثلا ایدههای مخالف و متفاوتش به نفی آن برخاسته باشند؟
طبیعتا نه، آمریکا بهجز کاپیتالیسم و امپریالیسم و لیبرالیسم؛ متضمن یک واقعیت تاریخی و جغرافیایی هم هست (که شاید خروجی همان اندیشهها هم باشد یا نباشد)، ولی یک واقعیت تاریخی دارد که در مقابلش فقط ایدئولوژی جنبشهای سیاسی چپ یا حتی اندیشۀ جنبشهای مقاومت اسلامی نیستند؛ اگر تاریخ را بخوانیم آمریکا یک واقعیت تاریخی و عینی است که در مقابلش تمام کرۀ زمین (یعنی تمام ملتها) و ماهیت انسان (یعنی آزادی ذاتی بشری) قرار دارد؛ چه این انسانها و تمدنها برای خودشان جهانبینی خاصی داشته باشند چه نه.
تحلیل و کاوش و پژوهش دراین موضوع زیاد انجام شده است؛ اما دو مورخ (یکی آمریکایی و یکی انگلیسی) یکبار مینشینند با نگاه آماری، تاریخی و استنادی به تاریخ درگیریهای نظامی آمریکا میپردازند که در عین اینکه به نتایج بهتآوری میرسند، کسی نمیتواند علمیت پژوهششان را زیرسوال ببرد. کریستوفر کلی و استوارت لِیکاک در کتابشان توضیح میدهند:
از 195 کشور ثبت شده و عضو یا ناظر سازمان ملل، آمریکا در 191 کشور (تا زمان نگارش کتاب یعنی سال 2014) مداخله و درگیری نظامی داشته است! یعنی بیش از 98 درصد کشورهای جهان! این به جز مداخلات و درگیریهای امنیتی یا سیاسی است؛ این به جز دوازده سال اخیر است؛ و این به جز مداخلاتی است که خود آمریکا و سازمانهای بینالمللیِ هماهنگ با آمریکا رسما پذیرفتهاند اسمش «حمله نظامی» است و خودش (تا زمان نگارش کتاب) شامل 84 کشور میشود! سه کشوری که از گزند مداخلات و مناسبات نظامی آمریکا مصون و محفوظ مانده بودند (و خوب است خودتان در نقشه وسعت و موقعیتشان را ببینید) اینها هستند: آندورا، بوتان و لیختناشتاین! شاید هم اولینبار است اسمشان را میشنوید!
وقتی کشوری به بیش از 98 درصد جهان دستدرازی کرده و به حدود 90 کشور دنیا رسماً حمله نظامی کرده و طبق منابعی دیگر در همین حدود یا بیشتر تلاش کرده است در کشورهایی کودتا راه بیندازد و دولت ملیشان را سرنگون کند (در حدود 100 کشور)، عقل و منطق میگوید اگر با مفهومی به نام «هنر و ادبیات ضدآمریکایی» مواجه شدیم، نباید ماجرا را گردن چپها و ایدئولوژیها بیندازیم؛ بلکه به جای جستجوی احمقانۀ ردپاهای بلوک شرق، فقط باید دنبال خود هنر و ادبیات بگردیم. یعنی کافیست تا کشوری در جهان چیزی به نام هنر و ادبیات داشته باشد، و این کشور اندکی آگاهی و آزادی را هم تجربه کرده باشد، تا در آن کشور به صورت طبیعی و خودکار، هنر و ادبیات ضدآمریکایی به وجود بیاید. بله کشوری مثل عربستان سعودی احتمالا رگههای پررنگی از هنر و ادبیات ضدآمریکایی ندارد، چون حتی رگههای کمرنگی از خود هنر و ادبیات را هم ندارد! امارات هم! ولی در بسیاری از کشورها این موضوع قابل بررسی و مطالعه است. حساب آندورا، بوتان و لیختناشتاین هم که سواست!
این روزها که مردم ایران، (پس از سالها که با تحریم، هدف کشتار و جنایت آمریکا بودند) مستقیما هدف گلولۀ کشتار آمریکا هستند، در تحریریه مجله میدان آزادی فکر کردیم بد نیست پروندۀ «هنر و ادبیات ضدآمریکایی» را در مجله باز کنیم، با مرور آثار برتر این هنر در ایران و جهان و همچنین خوانش انتقادی آثار هنری و ادبی خود آمریکا برای توجیه جنایات و تبهکاریهایش.
اینکه دیگر هنرمندان ایران و جهان در دیگر تاریخها و جغرافیاهای مورد تهاجم آمریکا با هنر خودشان چه نوع واکنشهایی نشان دادهاند و چگونه و با چه خلاقیتهایی از حریم انسان و حقوق انسانها دفاع کردهاند، جدا از بالا بردن فهم، آگاهی و حافظۀ تاریخی میتواند راهگشای هنر امروز باشد؛ البته برای هنرمندی که نمیتواند چشمانش را بر درد انسانها ببنند و شبها بدون فکر کردن به هنر اجتماعی و آزادیبخش و رنج مردمان سرزمینش بهراحتی بخوابد.
پینوشت:
نام کتاب کریستوفر کلی و استوارت لِیکاک از این قرار است و خود گویاست: «آمریکا حمله میکند؛ یا: چگونه ما تقریباً به هر کشوری روی زمین حمله کردهایم یا با آن درگیر نظامی بودهایم»!. پیشتر همین موضوع را لیکاک انحصارا درمورد انگلستان نوشته بود (و دریغ که هیچکدام تاهنوز به فارسی منتشر نشدهاند). جالب است بدانیم حجم دستدرازیها و درگیریهای نظامی انگلستان 90 درصد بود! و خوب است دقت کنیم آمریکا در حقیقت یعنی انگلیسیهایی که سرزمین آمریکا را اشغال و دهها میلیون ساکنان بومی و سرخپوستش را قتل عام کردند.