دوشنبه 23 شهریور 1405 / خواندن: 11 دقیقه
مروری بر تاریخ ثبت میراث فرهنگی در سازمان یونسکو

گزارش: مسیر ثبت شاهکارهای معماری و میراث فرهنگی ایران پیش و پس از انقلاب در یونسکو

سیر ثبت شاهکارهای معماری و میراث فرهنگی ایران در یونسکو، مسیری خطی و یک‌دست نبوده است. این مسیر با باقرزاده، در نهادی که ایران ریاستش را بر عهده داشت آغاز شد، پیش از آنکه ایران حتی یک اثر در آن داشته باشد و با تنهایی شهریار عدل در دل یک انقلاب ادامه یافت و به‌دنبال آن اصرار پرویز ورجاوند بر پی‌ گرفتن تعهدی که سال‌ها پیش‌ داده شده بود. بعد از آن سکوتی طولانی در سایۀ جنگ و از میانۀ دهۀ ۱۳۸۰ به بعد، رویه‌ای پیوسته که با پرونده‌های زنجیره‌ای شتاب گرفت و امروز به قلعه‌های الموت رسیده است.

گزارش: مسیر ثبت شاهکارهای معماری و میراث فرهنگی ایران پیش و پس از انقلاب در یونسکو

مجله میدان آزادی: پس از ثبت جهانی «قلعه‌الموت و استحکامات وابسته» در یونسکو پس از 25 سال در مردادماه 1405، د راین گزارش به سراغ مرور تاریخی ثبت آثار معماری و فرهنگی ایران در سازمان جهانی یونسکو رفته‌ایم. این گزارش را به قلم زینب بهرامی بخوانید: 
 

فهرست میراث جهانی یونسکو امروز سی اثر ملموس از ایران را در خود جای داده است؛ از معبدی گِلی در دل خوزستان تا قلعه‌ای کوهستانی در البرز که تازه‌ترین عضو این فهرست است. اما این عدد، خودِ داستان نیست. داستان اصلی، داستان آدم‌هایی است که این مسیر را ساختند: باستان‌شناسی که ریاست نخستین نهاد جهانی حافظ میراث بشر را بر عهده گرفت در حالی‌که کشورش هنوز حتی یک اثر در آن فهرست نداشت، باستان‌شناس جوانی که به‌تنهایی و با ویزایی به‌سختی گرفته‌شده، در دل التهاب یک انقلاب راهی قاهره شد تا سه شاهکار را به ثبت برساند و نسل‌هایی که در دهه‌های بعد، گاه در سایۀ جنگ و تحریم، این مسیر را ادامه دادند. این نوشتار می‌کوشد این روند را در دو برهۀ پیش و پس از انقلاب اسلامی مرور کند، ادای دِینی باشد به کسانی که آن را ساختند و پرسشی جدی‌تر را هم پیش بکشد: آیا ثبت جهانی، پایان مسیر است یا آغاز یک مسئولیت که ایران گاه از عهدۀ آن برنیامده؟

آغاز یک آرمان: باقرزاده و کمیته‌ای که ایران هنوز در آن هیچ اثری نداشت

ایران در هفتم اسفند ۱۳۵۳ (۲۶ فوریۀ ۱۹۷۵) به کنوانسیون حفاظت از میراث جهانی پیوست و از نخستین کشورهای عضو این نهاد شد. اما نکته‌ای که کمتر گفته می‌شود این است: وقتی نخستین نشست کمیتۀ میراث جهانی در تابستان ۱۳۵۶ (ژوئن ۱۹۷۷) در پاریس برگزار شد ـ نشستی که قرار بود سرنوشت میراث بشریت را رقم بزند ـ «فیروز باقرزاده»، باستان‌شناس و رئیس وقت مرکز باستان‌شناسی ایران، به‌عنوان نخستین رئیس این کمیته انتخاب شد. و درست در همان نشست، ایران در فهرستی که خودش ریاستش را بر عهده داشت، اثرگذار نبود؛ چون هنوز چنین فهرستی وجود نداشت. نخستین دوازده اثر جهان تازه یک سال بعد، در نشست دوم کمیته (شهریور ۱۳۵۷/ سپتامبر ۱۹۷۸) در واشنگتن، به تصویب رسیدند و باز هم میان آن‌ها نامی از ایران نبود.

این را باید به حساب باقرزاده و همکارانش گذاشت، نه به حساب بی‌اعتنایی به میراث ایران: آن‌ها هم‌زمان با ساختن قواعد بازی برای کل جهان، پروندۀ نخستین آثار ایران را نیز آماده می‌کردند. باقرزاده شخصاً در همان نشست واشنگتن حضور داشت و به‌عنوان یکی از نایب‌رئیسان کمیته برگزیده شد. تلاش او و تیمش ـ که در سال‌های بعد نام‌شان کمتر در میان عناوین پرزرق‌ و برق باقی ماند ـ زمینه‌ساز مستقیم آن چیزی شد که چند سال بعد به‌عنوان ثبت نخستین آثار ایران رقم خورد. این نوشتار، در آغاز، ادای احترامی به این نسل از باستان‌شناسان ایرانی است که در نهادی نوپا و کم‌قاعده، ایران را نه به‌عنوان عضوی حاشیه‌ای، بلکه در رأس بنیان‌گذاری آن نشاندند.
 

بحبوحۀ انقلاب: عدل و سفر به قاهره

تقریباً یک سال از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ گذشته بود که نوبت به برگزاری سومین نشست کمیتۀ میراث جهانی رسید؛ نشستی که به دعوت دولت مصر، بخشی در قاهره (۳۰ مهر ۱۳۵۸) و بخشی در اقصر (۱ تا ۴ آبان ۱۳۵۸) برگزار شد، در حالی‌که روابط ایران و مصر رو به تیرگی می‌رفت. قرار بود فیروز باقرزاده و «محمدباقر آیت‌الله‌زادۀ شیرازی» همراه با «شهریار عدل»، باستان‌شناس جوان، پرونده‌ها را به قاهره ببرند. اما در فضای پرشک و تردید آن روزها فقط شهریار عدل توانست راهی قاهره و سپس اقصر شود.

باید اینجا نام یک نفر دیگر را هم بیاوریم: «پرویز ورجاوند»، قائم‌مقام وزیر فرهنگ و هنر در بهار ۱۳۵۸، همان کسی که در میانۀ آشوب انقلاب، از باقرزاده و همکارانش خواست موضوع تعهد چندساله‌ای را که ایران به کنوانسیون یونسکو داده بود رها نکنند و کار ثبت را پی بگیرند. حاصل تلاش این افراد ـ در روزهایی که به گفتۀ خود عدل «میراث‌ فرهنگی آخرین چیزی بود که مسئولان و مردم به آن فکر می‌کردند» ـ ثبت سه اثر تخت جمشید، چغازنبیل و میدان نقش جهان در فهرست میراث جهانی یونسکو بود؛ نخستین آثار ایران در این فهرست. تخت جمشید، کاخ‌های به‌هم‌پیوستۀ دوران هخامنشی در دامنۀ کوه رحمت، نماد اقتدار و مهندسی معماری ایران باستان است. چغازنبیل، نیایشگاه ایلامی نزدیک شوش، کهن‌ترین اثر ثبت‌شدۀ ایران است. میدان نقش جهان اصفهان نیز نمونۀ اعلای شهرسازی و معماری اسلامی‌ایرانی دوران صفوی است؛ با مسجد شاه، مسجد شیخ لطف‌الله، کاخ عالی‌قاپو و بازار قیصریه در چهار سوی آن.

این آغاز اما، آغازی بی‌ادامه بود. با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق در سال ۱۳۵۹، روند ثبت آثار در فهرست یونسکو کاملاً متوقف شد و تا سال ۱۳۸۲، یعنی نزدیک به یک ربع قرن، ایران هیچ اثر تازه‌ای به این فهرست اضافه نکرد. سازمان میراث ‌فرهنگی کشور که در ۱۳۶۴ شکل گرفت، سال‌ها طول کشید تا به ظرفیتی برسد که بتواند دوباره پرونده‌های ثبت جهانی را از صفر آماده کند.
 

چرا در ۱۳۵۸ فرایند این‌قدر سریع‌تر از امروز بود؟

امروز، تهیۀ پروندۀ ثبت یک اثر ایرانی در یونسکو ـ از قرار گرفتن در «فهرست موقت» تا رأی نهایی کمیته ـ معمولاً چند سال و گاه بیش از یک دهه طول می‌کشد؛ اما در ۱۳۵۸، از تصمیم تا ثبت نهایی سه اثر، فقط چند ماه گذشت. دلیل، ساختاری است، نه سیاسی. نخست، در ۱۹۷۹ اصلاً «فهرست موقت» به‌شکل امروزی وجود نداشت؛ الزامی ‌شدن واقعی آن به سال ۱۹۹۴ بازمی‌گردد؛ پانزده سال پس از ثبت آثار ایران. دوم، شمار کشورهای عضو کنوانسیون در پاییز ۱۹۷۹ فقط ۴۸ کشور بود، در برابر بیش از ۱۹۰ کشور امروز؛ صف طولانی پرونده‌های در انتظار که امروز یکی از دلایل اصلی کندی روند است، عملاً وجود نداشت. سوم، در آن زمان الزاماتی مانند تحلیل تطبیقی یا «بیانیۀ ارزش برجستۀ جهانی» برای هر اثر وجود نداشت و بعدها، به‌ویژه پس از بازنگری ۲۰۰۵ در دستورالعمل‌های اجرایی کنوانسیون، الزامی شد. چهارم، خودِ کمیته از اوایل دهۀ ۲۰۰۰ برای کنترل رشد شتابان فهرست، سقف‌های عددی وضع کرد: از سال ۲۰۰۰ سقف بررسی سالانه به ۳۰ پروندۀ تازه محدود شد و در ۱۳۸۳ (۲۰۰۴) کمیته تصمیم گرفت از سال ۲۰۰۶ به بعد این سقف را به ۴۵ پرونده در سال و عملاً یک یا دو پروندۀ اصلی برای هر کشور، محدود کند؛ همان سیاستی که بعدها ایران را به‌سمت «پرونده‌های زنجیره‌ای» سوق داد. به بیان ساده: در ۱۹۷۹، یونسکو نهادی جوان و کم‌قاعده بود که تازه رویه‌های خودش را می‌ساخت و ایران در صف اول همین آزمون‌ و خطای اولیه ایستاده بود. چهار دهه بعد، همان نهاد به سازمانی با هزاران پروندۀ در صف و رقابتی جهانی برای سهمیه‌های محدود بدل شده است.

همین سرعت و سبکی مستندسازی نخستین سال‌ها، بعدها یونسکو را وادار کرد دوباره به همان پرونده‌ها بازگردد. کمیتۀ میراث جهانی در سال ۲۰۰۴ طرح «فهرست موجودی گذشته‌نگر» را کلید زد: بازبینی همۀ پرونده‌های ثبت‌شده بین ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۸ برای تکمیل نقشه‌ها و مختصات جغرافیایی که در زمان ثبت نخستین ناقص مانده بود. سه اثر نخست ایران دقیقاً در همین بازه ثبت شده بودند؛ شفاف‌سازی حدود میدان نقش جهان حتی در نشست ۲۰۲۳ کمیته هنوز در دستور کار بود. جدا از آن، الزام ارائۀ بیانیۀ رسمی «ارزش برجستۀ جهانی» پیش از ۲۰۰۵ وجود نداشت و برای آثار قدیمی‌تر، از جمله چغازنبیل و میدان نقش جهان، این بیانیه‌ها تازه در نشست ۲۰۱۵ کمیته، یعنی سی‌ و شش سال پس از ثبت اولیه، به‌صورت گذشته‌نگر تصویب و تکمیل شد.
 

بازگشت به میدان: تخت سلیمان و زلزلۀ بم

نخستین شکست این سکوت طولانی در ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) با ثبت تخت سلیمان در آذربایجان غربی رقم خورد؛ مجموعه‌ای آتشکده‌ای و قلعه‌ای از دوران ساسانی. اما اتفاقی که بار دیگر توجه جهانی را به میراث ایران جلب کرد، تلخ بود: زمین‌لرزۀ پنجم دی ۱۳۸۲ که شهر و ارگ تاریخی بم را به تلی از خاک بدل کرد. چند ماه بعد، در تیرماه ۱۳۸۳، یونسکو ارگ بم و چشم‌انداز فرهنگی آن را هم‌زمان در فهرست میراث جهانی و در فهرست میراث در خطر ثبت کرد؛ ثبتی که کمک کرد تخصص و بودجۀ بین‌المللی برای بازسازی این مجموعه بسیج شود. در همان سال، پاسارگاد نیز به فهرست پیوست.

از این نقطه به بعد، ثبت آثار ایران رفته‌رفته به رویه‌ای منظم بدل شد: گنبد سلطانیه (۲۰۰۵)، بیستون (۲۰۰۶)، کلیساهای ارامنه در آذربایجان (۲۰۰۸)، سازه‌های آبی شوشتر (۲۰۰۹)، بازار تاریخی تبریز و خانقاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۲۰۱۰). سال ۲۰۱۱ با ثبت مجموعۀ باغ‌های ایرانی، الگویی تازه به کار گرفته شد: پروندۀ زنجیره‌ای که به‌جای یک اثر، مجموعه‌ای از آثار هم‌خانواده را در قالب یک پرونده به ثبت می‌رساند. این الگو بارها تکرار شد: مسجد جامع اصفهان و برج گنبد قابوس (۲۰۱۲)، کاخ گلستان (۲۰۱۳)، شهر سوخته (۲۰۱۴)، میمند و شوش (۲۰۱۵)، قنات‌های ایرانی و کویر لوت ـ نخستین اثر طبیعی ایران ـ (۲۰۱۶)، شهر تاریخی یزد (۲۰۱۷) و چشم‌انداز باستان‌شناسی ساسانی فارس (۲۰۱۸).
 

شتاب دهۀ ۲۰۲۰: پرونده‌های زنجیره‌ای و دیپلماسی فرهنگی

جنگل‌های هیرکانی در ۲۰۱۹ به‌عنوان دومین اثر طبیعی ثبت شد. سال ۲۰۲۱ راه‌آهن سراسری ایران و چشم‌انداز فرهنگی هورامان را هم‌زمان به ثمر نشاند. در ۲۰۲۳، در چهل ‌و پنجمین اجلاس کمیته در ریاض، پروندۀ کاروانسراهای ایرانی ـ یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های زنجیره‌ای تاریخ یونسکو با پنجاه‌ و چهار کاروانسرا ـ تصویب شد. هگمتانه در ۲۰۲۴ ثبت شد و محوطه‌های پیش ‌از تاریخ درۀ خرم‌آباد در ادامۀ همین روند به فهرست پیوستند. تازه‌ترین عضو این فهرست، ثبت‌شده در تابستان ۱۴۰۵ (۲۰۲۶)، قلعۀ الموت و استحکامات وابسته به آن در استان قزوین است: مجموعه‌ای زنجیره‌ای از هفت دژ کوهستانی در دل البرز که از اواخر قرن یازدهم میلادی، مرکز سیاسی، نظامی و فکری اسماعیلیان نزاری بود؛ سی‌امین اثر میراث فرهنگی ملموس ایران و یکی از متأخرترین لایه‌های تاریخی‌ای که تاکنون در این فهرست جای گرفته است.

راهبرد پرونده‌های زنجیره‌ای، واکنشی هوشمندانه به سیاست سهمیه‌بندی یونسکو بود. کشوری مانند ایران، با گسترۀ وسیع آثار تاریخی، با ادغام ده‌ها اثر هم‌خانواده در یک پرونده توانست در برابر این محدودیت عدد و رقم، فهرست خود را به‌سرعت بالا ببرد؛ راهبردی که پرسشی مدیریتی و بودجه‌ای تازه هم پیش آورد که در ادامه به آن می‌پردازیم.
 

از امپراتوری تا امروز: میراثی که شکاف ندارد؟

نکته‌ای که در نگاه به فهرست کامل آثار ایران در یونسکو جلب توجه می‌کند، پراکندگی زمانی آن‌هاست. در یک سو، بازماندۀ امپراتوری‌های پیش از اسلام: چغازنبیل ایلامی، تخت جمشید و پاسارگاد هخامنشی، بیستون، تخت سلیمان و چشم‌انداز ساسانی فارس. در سوی دیگر، لایه‌های پس از اسلام: میدان نقش جهان و مسجد جامع اصفهان، گنبد سلطانیۀ ایلخانی، خانقاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، بازار تبریز، کاخ گلستان قاجاری، شهر تاریخی یزد، کاروانسراهای دورۀ اسلامی و اکنون قلعه‌های اسماعیلی الموت. این فهرست، عمداً یا سهواً، روایتی از تداوم بی‌شکاف یک تمدن، از دوران ایلامی تا امروز پیش چشم می‌گذارد.

این نکته را می‌شود از زاویه‌ای دیگر هم دید. در بسیاری از رسانه‌ها و برندهای گردشگری غربی، وقتی صحبت از تخت جمشید یا پاسارگاد می‌شود، غالباً واژۀ «امپراتوری پارس» (Persian Empire) به کار می‌رود، گاه بدون آنکه نامی از «ایران» به میان آید؛ گویی میان آن تمدن باستانی و کشور امروزی، مرزی کشیده شده است. برخی این را بازتاب یک الگوی آشناتر و کهن‌تر می‌دانند ـ همان‌گونه که «روم باستان» یا «مصر باستان» هم غالباً با نام تاریخی‌شان خوانده می‌شوند، نه با نام کشور امروزی ـ و برخی دیگر آن را واکنشی به حساسیت‌های سیاسی پیرامون جمهوری اسلامی می‌بینند که «پارس» را نامی خوشایندتر و بی‌بارتر از «ایران» می‌یابند. صرف ‌نظر از اینکه کدام خوانش درست‌تر باشد، این واقعیت باقی می‌ماند که راهبرد ثبت آثار ایران در یونسکو ـ از تخت جمشید تا الموت ـ عملاً هر دو سوی این مرز فرضی را در بر می‌گیرد و روایتی می‌سازد که در آن، ایران اسلامی، وارث بی‌واسطۀ همان تمدنی است که جهان آن را با نام «پارس» می‌شناسد.
 

افتخاری پرمسئولیت: نقدی بر پس از ثبت

اما روایت ثبت جهانی، اگر تنها در شمارش اعداد خلاصه شود، نیمی از واقعیت را پنهان می‌کند. کنوانسیون ۱۹۷۲ برای هر اثر ثبت‌شده، صرفاً یک لوح افتخار صادر نمی‌کند؛ مجموعه‌ای از تعهدات حقوقی و بین‌المللی بر عهدۀ کشور عضو می‌گذارد: تعیین حریم و منطقۀ حائل، مدیریت پایدار و حفاظت از اصالت اثر. در عمل، بسیاری از آثار جهانی ایران هنوز حریم مصوب ندارند و به‌طور مداوم در معرض تهدیدهای شهرسازی و کم‌توجهی نهادهای محلی قرار دارند.

نمونه‌های این چالش کم نیستند. ساخت یک برج مرتفع در حریم منظری میدان نقش جهان با واکنش گستردۀ کارشناسان و ورود یونسکو همراه شد و سرانجام متوقف ماند؛ نمونه‌ای که نشان داد نظارت بین‌المللی می‌تواند در بزنگاه‌ها مؤثر باشد، اما نبودِ آن به‌عنوان رویۀ پیشگیرانه، بحران را از ابتدا به وجود آورده بود. مجموعۀ تاریخی کاخ گلستان در تهران نیز بارها با گزارش‌هایی از تجاوز به حریم روبه‌رو بوده. بافت‌های تاریخی شهرهایی مانند نایین همچنان با روند فرسایش دست ‌به ‌گریبان‌اند. کارشناسان میراث ‌فرهنگی بارها از آنچه «حکمرانی متمرکز» در ادارۀ میراث فرهنگی و طبیعی کشور خوانده‌اند به‌عنوان یکی از دلایل ریشه‌ای این فرسایش نام برده‌اند.

پروندۀ کاروانسراهای ایرانی، با وجود موفقیت در ثبت پنجاه ‌و چهار اثر هم‌زمان، این پرسش را هم پیش کشیده که آیا سازمان میراث‌ فرهنگی بودجه و نیروی انسانی کافی برای مراقبت هم‌زمان از این حجم آثار پراکنده را دارد یا نه. به بیان دیگر، سرعت گرفتن ثبت‌ها در دهه‌های اخیر، با سرعت گرفتن متناسبِ ظرفیت نگهداری همراه نبوده است.
 

جمع‌بندی

مسیر ثبت شاهکارهای معماری و میراث فرهنگی ایران در یونسکو، مسیری خطی و یک‌دست نبوده است. این مسیر با باقرزاده، در نهادی که ایران ریاستش را بر عهده داشت آغاز شد، پیش از آنکه ایران حتی یک اثر در آن داشته باشد و با تنهایی شهریار عدل در دل یک انقلاب ادامه یافت و به‌دنبال آن اصرار پرویز ورجاوند بر پی‌ گرفتن تعهدی که سال‌ها پیش‌ داده شده بود. بعد از آن سکوتی طولانی در سایۀ جنگ و از میانۀ دهۀ ۱۳۸۰ به بعد، رویه‌ای پیوسته که با پرونده‌های زنجیره‌ای شتاب گرفت و امروز به قلعه‌های الموت رسیده است. امروز ایران با سی اثر ملموس، در میان کشورهای پرشمار این فهرست جای گرفته است؛ جایگاهی که مدیون تلاش چند نسل از باستان‌شناسان و مدیران میراث ‌فرهنگی است؛ از باقرزاده تا نسل امروز. اما همان‌طور که کارشناسان بارها یادآوری کرده‌اند، ثبت جهانی نقطۀ پایان مسیر نیست، آغاز یک تعهد است؛ تعهدی که پاسداری از آن باید هر روز، در تصمیم‌های عمرانی و مدیریتی کشور یادآوری شود.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
فهرست میراث جهانی یونسکو امروز سی اثر ملموس از ایران را در خود جای داده است؛ از معبدی گِلی در دل خوزستان تا قلعه‌ای کوهستانی در البرز که تازه‌ترین عضو این فهرست است.

سیر ثبت شاهکارهای معماری و میراث فرهنگی ایران در یونسکو، مسیری خطی و یک‌دست نبوده است. این مسیر با باقرزاده، در نهادی که ایران ریاستش را بر عهده داشت آغاز شد، پیش از آنکه ایران حتی یک اثر در آن داشته باشد و با تنهایی شهریار عدل در دل یک انقلاب ادامه یافت و به‌دنبال آن اصرار پرویز ورجاوند بر پی‌ گرفتن تعهدی که سال‌ها پیش‌ داده شده بود. بعد از آن سکوتی طولانی در سایۀ جنگ و از میانۀ دهۀ ۱۳۸۰ به بعد، رویه‌ای پیوسته که با پرونده‌های زنجیره‌ای شتاب گرفت و امروز به قلعه‌های الموت رسیده است.

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00