دوشنبه 14 اردیبهشت 1405 / خواندن: 3 دقیقه
پرونده روزی روزگاری تلویزیون | صفحه هشتاد و یکم

ریویو: نقد و نظری به اپیزود «نگران» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «حسن حبیب‌زاده»

در زمستان 1404 و پیش از شروع جنگ دفاعی سوم، زمزمه‌های جنگ فراوان بود. این زمزمه‌ها چندماه ادامه داشت و هنوز وقوع جنگ با اینکه محتمل بود اما به‌طور قطعی به مردم اعلام نشده بود به جز یک دسته. دانشجویان خوابگاهی یعنی دانشجویانی که دور از خانه و کاشانه و خانوادۀ خود هستند. از چند روز قبل از وقوع جنگ، از دانشجویان شهرستانی ساکن خوابگاه‌های دانشگاه‌های تهران، خواسته شد تا خوابگاه را به علت وقوع احتمالی جنگ تخلیه کنند.

4
ریویو: نقد و نظری به اپیزود «نگران» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «حسن حبیب‌زاده»

مجله میدان آزادی: در تازه‌ترین صفحه از پرونده «روزی روزگاری تلویزیون» به سراغ اپیزود «نگران» از سریال «سرو، سپید، سرخ» ساختۀ «حسن حبیب‌زاده» رفته‌ایم؛ این سریال همزمان با اتفاقات جنگ رمضان و زیر موشکباران و بمباران شهرها ساخته شده است. هر اپیزود این اثر ساختۀ یکی از کارگردانان کشورمان است و ما قصد داریم هر قسمت از این سریال را که در قاب تلویزیونی پخش می‌شود، جداگانه نقد کنیم. پیش‌تر نه اپیزود از این سریال را به نام‌های «مرزبان»، «9:40»، «تماس»، «تهران-تورنتو»، «شکار اجدادی»، «فریاد بی‌صدا»، «جان نفس»، «پاخونه»، «چادر مسافرتی» و «تراس» را نقد کردیم و اینک به سراغ نقد، تحلیل و بررسی اپیزود «نگران» این سریال به قلم پروانه شمس‌آبادی می‌رویم. آن را در ادامه بخوانید:
 

در زمستان 1404 و پیش از شروع جنگ دفاعی سوم، زمزمه‌های جنگ فراوان بود. این زمزمه‌ها چندماه ادامه داشت و هنوز وقوع جنگ با اینکه محتمل بود اما به‌طور قطعی به مردم اعلام نشده بود به جز یک دسته. دانشجویان خوابگاهی یعنی دانشجویانی که دور از خانه و کاشانه و خانوادۀ خود هستند. از چند روز قبل از وقوع جنگ، از دانشجویان شهرستانی ساکن خوابگاه‌های دانشگاه‌های تهران، خواسته شد تا خوابگاه را به علت وقوع احتمالی جنگ تخلیه کنند. این یعنی یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار در جنگ، آنها هستند که خانواده ندارند و یا دارند و از آنها دور افتاده‌اند. اپیزود «نگران» از سریال «سرو، سپید، سرخ» دست روی این آدم‌ها گذاشته است. روی تنهایان. تنهایان زمان جنگ.  
 

داستان اپیزود نگران

اپیزود «نگران» یک شب جنگی از یک اورژانس و بیمارانش را روایت می‌کند. بیماران بستری که هرکدام بنا به شرایطشان در آنجا بدون همراه مانده‌اند و کم‌کم تصمیم می‌گیرند خودشان به داد هم برسند و «نگران» هم باشند.

پوستر اپیزود «نگران» ساخته «حسن حبیب‌زاده» از سریال «سرو، سپید، سرخ»
پوستر اپیزود «نگران» ساخته «حسن حبیب‌زاده» از سریال «سرو، سپید، سرخ»

نقد اپیزود نگران

[خطر لو رفتن داستان] 
اپیزود نگران هم مانند باقی اپیزودهای سریال «سرو، سپید، سرخ» با نگاه تولیدی ساخته شده است. این یعنی استفاده از لوکیشن‌ خیلی محدود که اگر از این محدودیت خوب استفاده شود، به تمرکز مخاطب روی داستان کمک می‌کند و اگر از آن خوب استفاده نشود مخاطب را کسل می‌کند. اپیزود نگران در این مورد جایی در میانه ایستاده است. نگران توانسته از ظرفیت داستانی بیماران اورژانسی و تنها مانده دیگر تا حدودی استفاده کند و هوشمندی آنجا بوده که در مقابل یک انسان افسرده و از زندگی دست‌شسته، یک پیر و یک کودک نهاده است. نمی‌دانم این واقعا یک جملۀ روانشناسی آکادمیک است یا روانشناسی انگیزشی که می‌گوید «اگر واقعا حال روحی خیلی بدی داشتید، چند ساعتی را در یک مهدکودک و یا در یک خانه سالمندان بگذرانید و با کودکان یا سالخوردگان سروکله بزنید. حتما خوب خواهید شد.» اپیزود نگران در مقابل «لیلا» که بازیگر نقش اصلی است، یک کودک گذاشته که مدام او را به زندگی دعوت می‌کند و یک پیرمرد هم حضور دارد که هم کودک درونش زنده است و هم پدرانگی‌اش. همین‌طور پزشک بخش هم که به خاطر شرایط جنگی، داوطلبانه بیشتر از ساعت شیفتش کار می‌کند از بیماران بدون همراه و به‌خصوص لیلا حمایت می‌کند. این سه نفر سه نوع حمایت به لیلا می‌دهند: حمایت از لیلا برای آشتی با کودکی، پشتیبانی پدرانه و حمایت مادرانه. و سرانجام لیلا با زندگی آشتی می‌کند.

از طرفی گرچه لیلا از زندگی سیر شده و فکر می‌کند نه چیزی برای دادن به دیگران دارد و چیزی برای از دست دادن، به خودش می‌آید. هم آدم‎‌های دلسوز زندگیش را به یاد می‌آورد که منتظر او هستند و هم می‌فهمد حضورش و وجودش برای دیگران مغتنم است. حداقل تا وقتی می‌تواند برای کسی نگران باشد هنوز زنده است. نگران هم به معنی خودش و هم به معنی پرستار.
 

عوامل اپیزود نگران

نویسندۀ اپیزود نگران «محمدمهدی عزیز محمدی» است و کارگردان آن «حسن حبیب‌زاده» است که سال قبل سریال «بوقچی» او از شبکه سه پخش شد. بازیگران این اپیزود «رضا فیاضی»، «آزیتا ترکاشوند» و «گلنوش قهرمانی» هستند. گلنوش قهرمانی که نقش لیلا را در اپیزود نگران به عهده دارد، در جنگ رمضان، سریال «ساهره» را هم روی آنتن داشت. 
 

سخن پایانی

اپیزود نگران به عنوان کاری که در ایام جنگ نظامی ساخته شده به خودی خود ارزشمند است و از کاری که بلافاصله در زمان وقوع حادثه ساخته شده نمی‌توان انتظارات را آنچنان بالا برد. اما برای تجربه‌های بعدی این را می‌گوییم که در زمان جنگ، از لحاظ روحی و تاب روانی به مردم بسیار بسیار سخت می‌گذرد. بنابراین کارهایی که در این مدت از تلویزیون ملی پخش می‌شود نباید به این شرایط روحی دامن بزند. اپیزود نگران با همین داستان و همین دیالوگ‌ها می‌توانست فضای بشاش‌تر و سرزنده‌تری داشته باشد. نشستن پای ریتم آهستۀ کار (که البته نیاز لیلا برای بازگشتن تدریجی به زندگی است) برای مخاطب سخت است. حالا اگر به جز این کندی ریتم، از باقی موارد کار مثل نوع بازی بازیگر نقش اصلی هم مدام غم و غصه ببارد، طاقت مخاطب جنگ‌دیده تمام می‌شود! درواقع حتی اگر افسردگی کاراکتر لیلا به شکل پرخاشگری و حاضرجوابی طراحی می‌شد تا اینچنین دلمرده و بی‌روح، کار چندین برابر جذاب‌تر از آب درمی‌آمد.




تصاویر پیوست

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط «میدان آزادی» منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد!

نکته دان
در زمستان 1404 و پیش از شروع جنگ دفاعی سوم، زمزمه‌های جنگ فراوان بود. این زمزمه‌ها چندماه ادامه داشت و هنوز وقوع جنگ با اینکه محتمل بود اما به‌طور قطعی به مردم اعلام نشده بود به جز یک دسته. دانشجویان خوابگاهی یعنی دانشجویانی که دور از خانه و کاشانه و خانوادۀ خود هستند. از چند روز قبل از وقوع جنگ، از دانشجویان شهرستانی ساکن خوابگاه‌های دانشگاه‌های تهران، خواسته شد تا خوابگاه را به علت وقوع احتمالی جنگ تخلیه کنند. این یعنی یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار در جنگ، آنها هستند که خانواده ندارند و یا دارند و از آنها دور افتاده‌اند. اپیزود «نگران» از سریال «سرو، سپید، سرخ» دست روی این آدم‌ها گذاشته است. روی تنهایان. تنهایان زمان جنگ.  

اپیزود نگران هم مانند باقی اپیزودهای سریال «سرو، سپید، سرخ» با نگاه تولیدی ساخته شده است. این یعنی استفاده از لوکیشن‌ خیلی محدود که اگر از این محدودیت خوب استفاده شود، به تمرکز مخاطب روی داستان کمک می‌کند و اگر از آن خوب استفاده نشود مخاطب را کسل می‌کند. اپیزود نگران در این مورد جایی در میانه ایستاده است. نگران توانسته از ظرفیت داستانی بیماران اورژانسی و تنها مانده دیگر تا حدودی استفاده کند و هوشمندی آنجا بوده که در مقابل یک انسان افسرده و از زندگی دست‌شسته، یک پیر و یک کودک نهاده است. نمی‌دانم این واقعا یک جملۀ روانشناسی آکادمیک است یا روانشناسی انگیزشی که می‌گوید «اگر واقعا حال روحی خیلی بدی داشتید، چند ساعتی را در یک مهدکودک و یا در یک خانه سالمندان بگذرانید و با کودکان یا سالخوردگان سروکله بزنید. حتما خوب خواهید شد.»

مطالب مرتبط
cover
هیچ قطعه ای انتخاب نشده پادکست
0:00 0:00