مجله میدان آزادی: در نهمین صفحه از پرونده «باغ ایرانی» به سراغ ادبیات فارسی میرویم و الگوهایی که از باغ ایرانی در این آثار وجود دارد را برایتان بیان میکنیم. شما را میهمان میکنیم به خواندن جستار باغ ایرانی و ادبیات فارسی، نوشته نیلوفر بختیاری:
گشت و گذاری در باغ ایرانی؛ از بوستان سعدی تا باغ بیبرگی اخوان
پیش از نوشتن باید هر آنچه را از باغ در ذهنم تهنشین شده بود مرور میکردم. زیر لب زمزمه کردم: باغ، گلشن، گلستان، بوستان، گلزار، روضه، حدیقه... . دیدم همگی اضلاع یک دایرهی واژگانیاند که ذهنم را بهسمت معنایی کم و بیش متمرکز میبرند. ادبیاتیها معتقدند همهی این واژهها صورت دیگر فردوس (بهشت) و بازنمایی زمینی آن است. اما مگر تصویر و تصور ایرانیان از بهشت نیز حاصل بازآفریدن طبیعت در دسترس نیست؟ شاید همینجاست که معنای باغ در یک چرخش تازه، بهعنوان مکانی محصور که سازهی دست آدمی است، نمایندهی بهشت میشود؛ فضایی اختصاصی که امکان گلگشت و دیدار با زیبایی، تقارن و تعادل را به حواس چندگانهی آدمی میبخشد.
در مرحلهی بعد، دایرهی معانی باغ در ادبیات فارسی به رنگارنگترین شکل ممکن در پیکرهی طبیعت گسترده میشود. اجزای چنین باغی را یک معماری حسابشده و حضور انواع گلها، گیاهان، درختان، رودها و... ساخته است. البته که باغبان در شکوه باغ و تکثر آن نقش کلیدی دارد. گل، چمن، سبزه، سرو، صنوبر، بید، رود، نهر، جویبار، خزان، بهار، مرغ، عندلیب، بلبل، سوسن، بنفشه، لاله و... همه بخشی از پیکرهی باغ ایرانیاند که وصفشان را بارها در شعر و نثر فارسی خواندهایم.
قدمزنانی در باغ حقیقی، استعاری و عرفانی
باغ از آغاز شعر فارسی در پیشانی قصیده از دریچهی تغزل و تشبیب جلوه کرده است. این حضور در قالب وصفهایی از طبیعت است که اغلب شکوه بهار و عظمت بارگاه پادشاهان را به رخ میکشد. با این حال در شعر برخی شاعران، باغ علاوهبر آنکه بستر دیدارهای عاشقانه و مکانی برای تفرج است، ساختار استعاری نیز دارد. مثلاً شاعری چون فردوسی در «شاهنامه» با ساختن استعارهای کلان سخن خود را به «باغ دانش» مانند کرده و متواضعانه نگارش اثر سترگ خود را تلاشی برای بنا کردن باغی دستکم ماندگار دانسته است:
«سخن هر چه گویم همه گفتهاند
بر باغ دانش همه رفتهاند
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای...»
در عالم نثر ازجمله «تاریخ بیهقی» نیز باغها شکوه سلطنت را به نمایش میگذارند و محلی برای خوشگذرانی و حتی پیش بردن توطئههای درباریاند. مثلاً در داستان «فرو گرفتن حاجب علی» از باغ بهعنوان مکانی برای بار دادن سلطان یاد شده و بهکارگیری عنوان «باغ باغها» در این روایت میتواند نمایانگر وجه تجملاتی آن باشد:
«در دهلیز سرای پیشین عدنانی بنشست و از این سرای گذشته سرای دیگر بود سخت فراخ و نیکو و گذشته از آن باغ باغها و بناهای دیگر که امیرمسعود ساخته بود و بودی که سلطان آنجا بودی به سرای عدنانی و آنجا بار دادی و بودی که بدان بناهای خویش بودی.»
از سوی دیگر، در داستان «بوبکر حصیری» باغ مکانی پنهانی برای امور ممنوع و گناهآلود است:
«چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است و شراب بیاندازه خورده و شب آنجا مقام کرد... .»
از باغ استعاری سعدی تا باغ مضامین بیدل
هرچه از سبک خراسانی فاصله میگیریم، باغ در شعر و نثر در شمایلهای متنوعتری نمود پیدا میکند. مثلاً در غزل سعدی باغ بارها در بافت عاشقانه به کار رفته و ساختار کلان استعاری آن از این قرار است:
باغ و بهار سعدی، زیستن با معشوق، یا فراتر از آن عشق.
اصلاً به همین دلیل است که آیین بهره بردن از این باغ با دیگر باغها تفاوتها دارد:
«مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست
دست فرومایگان برند به یغما»
باغ در شعر سعدی عمدتاً در بافت تشبیه تفضیل و مرجح به کار رفته و سعدی زیبایی و بهار عشق را به فریبایی باغ بهاری ترجیح داده است:
«بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را»
یا
«نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت»
یا
«ما را سر باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی تفرج آنجاست»
مولانا اما بیش از آنکه به جنبهی بیرونی باغ نظر داشته باشد، به برانگیختن علت درونی آن میپردازد. چراکه طراوت و ثمر باغ شعر مولانا اگر در جان عاشق نباشد، بهاری رخ نمیدهد. از این منظر، تنها باغِ دل (عشق) است که اوج زیبایی آن در بهارِ وصال و افولش در زمستانِ فراق است:
«هرچه بیافت باغ دل، از طرب و شکفتگی
از دی این فراق شد حاصل او همه هبا»
از سوی دیگر، در غزل او طبیعت نیز محرکی برای بهاری شدن جانهاست:
«بهار آمد، بهار آمد، سلام آورد مستان را
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت
شنید آن سرو از سوسن، قیام آورد مستان را»
بنابراین باغ بهاری مولانا در بستر تجربیات عرفانی و شهودی قابل درک است. از این وجه که بگذریم، باغ نمودهای متنوعتری هم دارد. در شعر حافظ از طرفی جزئی از متعلقات دنیاست که چون عمر دیر یا زود از بین میرود. او در نگرشی خیامگونه دم را غنیمت شمرده و عیش و نوش این باغ را توأمان میداند:
«بس گل شکفته میشود این باغ را ولی
کس بیبلای خار نچیدهست از او گلی»
از سوی دیگر حافظ بارها از باغ تحت عنوان باغ جهان و باغ عیش نام برده است. ابیات زیر تنوع معناشناختی باغ در شعر او را به خوبی نمایش میدهد:
«ای گلبن جوان برِ دولت بخور که من
در سایهی تو بلبلِ باغِ جهان شدم»
یا
«گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل می نوشم، ز باغ عیش گل چینم»
یا
«مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن»
درنهایت نگاه بیدل بهعنوان یکی از دشوارخوانترین شاعران سبک هندی ساختاری غیرواقعی و استعاری به باغ داده که به تمامی در خدمت مضامین شعر اوست و بیشتر در بستر زیباییشناختی قابل بررسی است:
«سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
وقف طاووسان رعنا کن گل نیرنگ را
دل چو خون گردد بهار تازهرویی صید توست
موج صهبا دام پرواز است مرغ رنگ را»
یا
«نشاط باده به مینای غنچگیها بود
شکفتگی همه خمیازه کرد باغ مرا مگر»
باغهای عرفان و اخلاق؛ از گلستان سعدی تا گلشن راز شبستری
چنانکه ذکر شد، در شعر و نثر فارسی، خصوصاً آثار تعلیمی و اخلاقی، گاه باغ مفهومی نمادین و فراتر از تشبیه و استعاره دارد. در این مقام، باغ نماد معرفت، حکمت، اخلاق و ادب است و حالتی تقدسگونه پیدا میکند.
بهعنوان نمونه، «حدیقهالحقیقه» و «شریعهالطریقه»ی سنایی ازجمله آثار مشهور ادب فارسی است که در قالب منظومه به نگارش درآمده و نسبت به باغ نگاهی نمادین دارد. سنایی در این اثر حقیقت را بهمثابه باغی دیده که سالکان راه حق میتوانند از نعمت زیبایی و ثمربخشی آن برخوردار گردند. هدف از بهکارگیری این نماد طرح مباحث معرفتی، انسانی، معاد و نقد دنیاجویی است. «حدیقه»ی سنایی را میتوان آغازی بر مثنویسراییهای عرفانی دانست که بعدها شاعرانی چون عطار و مولانا سبک و سیاق آن را سرلوحهی کار خود قرار میدهند.
سعدی نیز در دو اثر شاخص خود، یعنی «بوستان» و «گلستان»، از این وجه نمادشناختی بهره گرفته و از سویهی بهشتی باغ در آرمانشهری مبتنی بر اخلاق و حکمت رمزگشایی میکند. در «بوستان» سعدی، سرودهی سال ۶۵۵ ه.ق، درحقیقت باغ نمادی است که میوهاش حکمت است و کارکرد تربیتی و اجتماعی دارد. در ده باب این اثر در قالب اندرز به فضیلتهای پسندیده پرداخته شده که هدف از آن تعالی روح انسان است.
سعدی در هشت باب «گلستان» نیز که یک سال پس از «بوستان» سروده، با نثری آهنگین و آمیخته به شعر و زبانی انتقادی، به نصیحت پادشاهان و برشمردن آداب اجتماعی پرداخته است. این هشت باب بهنوعی میتواند یادآور هشت بهشت جاودانه نیز باشد. او در دیباچهی گلستان به یار موافق و پرسشگر خود چنین میگوید:
«به چه کار آیدت ز گل طبقی
از گلستان من ببر طبقی
گل همین پنج روز و شش باشد
این گلستان همیشه خوش باشد»
این ابیات به صراحت بیانگر نگاه استعاری او نسبت به اثرش و قیاس آن با جاودانگی بهشت است.
پس از سعدی دیگر شاعران و نویسندگان بارها از شیوهی سرایش «گلستان» و نامگذاری آن پیروی و تقلید کردند که «بهارستان» جامی و «نگارستان» معینالدین جوینی ازجمله این آثارند. این تقلیدها از موفقیت و استقبال ذوق جمعی از کارکرد نمادین نماد باغ در آثار سعدی خبر میدهد.
«گلشن راز» محمود شبستری که در قرن هشتم به نگارش درآمده، اثر دیگری است که از باغ در بیان اندیشههای غیرمادی بهره برده است. در این اثر محمود شبستری به پرسشهایی دربارهی وحدت وجود و تصوف پاسخ میدهد. باغ در «گلشن راز» مقامی است که در آن سالکان در جستوجوی حقیقت میتوانند در آن تفرج کنند. درحقیقت در بستر این باغ معنوی است که جویندگان رموز عشق و عرفان را درمییابند.
باغمقبرههای ایرانی و بازنمایی بهشت موعود
از آنجا که جلوهی باغ در معماری ایرانی بر متون شعر و نثر فارسی تقدم دارد، باغ نهتنها در کاخها و عمارتهای مجلل ناموران، بلکه در مقبرههای آنان نیز وجه نمادشناختی دارد. اگر باغ در دوران حیات یک پادشاه یا انسان متمول اشارتی بر شکوه و جلال اوست، ساختن باغمقبرهها ارتباط افراد با عالم معنا را یادآوری میکند. بخشی از این آرامستانهای مشهور به پاس جادودانگی یاد و نام شاعران، نویسندگان و عارفان برجسته ساخته شده است که آرامگاه سعدی و حافظ شیرازی (سعدیه و حافظیه)، آرامگاه فردوسی در توس، مقبرهی عطار و خیام در نیشابور و آرامگاه شاه نعمتالله ولی در ماهان کرمان از آن جملهاند. ساختن اینگونه بناها تأکیدی بر رابطهی نمادین و عرفانی میان باغ و پیوستن ارواح به عالم ملکوت است. بنابراین باغ در معماری ایرانیان نهتنها یک سازهی زینتی، بلکه عنصری معنوی است که میتواند به مکانی مقدس بدل شود.
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
در شعر معاصر جنبهی نمادین باغ پررنگتر از پیش بروز یافته است. حالا همان باغی که همواره یادآور طراوت و زیبایی آرمانی بهشت بوده، که قرنها مایهی فخر پادشاهان و زینتبخش عمارتها و مکانی برای خوشباشی و خوشگذرانی است، از لحاظ معنایی کاملاً دگرگون میشود. اگرچه در آثار پیشوای شعر نو نیما یوشیج، طبیعت اغلب در شکل سادهی روستایی آن در یک زندگی کشاورزی جلوه کرده است؛ باغ در شعر پیروان نیما اغلب صورتی شهری دارد و از این منظر نسبت به باغ در شعر سنتی استحالهی معنایی پیدا کرده است. در مجموع در این معاصرت، باغ میتواند نماد ویرانی، یأس اجتماعی و فروپاشیدگی عاطفی نیز باشد. چراکه معیارهای زیباییشناسی شاعران و نویسندگان تغییر کرده و باغ دیگر در زندگی شهری جایگاه و پایگاه قبل را ندارد. در چنین زمان و زمانهای میشود عریانی و ویرانی باغ خزانزده را نیز وجه زیبا و تنها دارایی آن دانست. مثلاً اخوان ثالث مینویسد:
«بافته بس شعلهی زرتار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هرچه در هر جا که خواهد،
یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمیتابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟»
در شعر «دلم برای باغچه میسوزد» فروغ فرخزاد نیز باغ از این وجه نمادینش تأملبرانگیز است. باغی که به باغچهای در حیاط یک خانه تقلیل یافته و از خاطرات سبز تهی شده و باغچهای که در هر خانه آبستن اتفاقات ناگواری است:
«کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرامآرام
از خاطرات سبز تهی میشود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است
حیاط خانهی ما تنهاست...»
اما به قول فروغ، سهراب سپهری دنیای خودش را دارد. در شعر او هنوز مضمون عرفانی باغ در شعر مولانا کاملاً محو نشده. به نظر میرسد پرداخت سهراب به باغ از این منظر بهسبب زیستن او در قرن فولاد و فلز باشد؛ جایی که ملایمت و انعطاف طبیعت بهسرعت و صنعتزدگی بدل شده است. بنابراین طبیعت در شعر سهراب دریچهی شناخت جهان است. سهراب بخشی از این نگاه آمیخته به عرفانش را از آبشخورها و جهانبینی ذن- بودیسم برگرفته است.
«باغ ما در طرف سایهی دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطهی برخورد نگاه و قفس آینه بود.
باغ ما شاید،
قوسی از دایرهی سبز سعادت بود.»
بیشک هر آنچه نوشته شد، تنها دقایقی از قرنها حضور باغ در ادبیات فارسی است؛ با این حال امیدوارم بابی باشد برای اندیشیدن به چراهایی که پرداختنشان در مجال اندک این متن نگنجید. امید که فرصت قدم زدن در خیابانهای متنهی به جویبار این باغ پرمضمون نصیب تکتک مخاطبان ادبیات فارسی شود.