چیزی که برای من جالب بود نقد خیلی محترمانه فیلم به طبقه اشراف انگلستان بود. خود دوشیزه پاتر رو در روی پدر و مادرش میگوید که ما "تازه به دوران رسیده هستیم!" و تازه علیرغم اینکه واقعا ریشه در اشرافیت طبقاتی انگلیسی ندارند باز با دخترشان کاری میکنند که یک زخم عمیق برای تمام عمر او میشود: سرنوشت گاهی حتی سه ماه هم به آدم فرصت نمیدهد تا اثبات کند که تصمیمش درست است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

مشخصه اصلی سلینجر بین داستان نویسای آمریکایی داشتن یه جور سرکشی خاص توی قهرمان هاشه که در لایه ای از تلاش برای حفظ معصومیت و احترام گذاشتن به بی گناهی کودکان پیچیده شده. مثلا داستان "یک روز خوش برای موزماهی" رو به یاد بیارید. توی فیلم هم دقیقا بهش اشاره میشه. چرا در نیمه ابتدای داستان مادرزن سیمور این همه نگران دخترشه؟ مگه سیمور دیوونه س؟ چطور سیمور که اینقدر همدلانه با یه دختربچه درباره موزماهی حرف میزنه میتونه در آخرین جمله داستان به مغز خودش شلیک کنه؟ آخه برای چی؟! روابط علت و معلولی داستانهای سلینجر همینقدر نامتعارفه و فیلم باید میتونست این رو منتقل بکنه و بگه که با چه نویسنده غیرمنتظره ای روبرو هستیم که به نظرم توی گفتگوش با سردبیر نیویورکر این کار رو کرد. بنابراین من در مجموع از فیلم خوشم اومد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم به لحاظ تعلیق و کشمکش بسیار کند و ضعیف بود. اما نکته جالبش اخلاقگرایی سخت و صلبی است که در فیلم بازنمایی میشود. امیلی دیکنسون یک جنوبی بوده و در جامعه ای جمهوری خواه بزرگ شده. سال 2016 در مناظرات انتخابات آمریکا برای من تعجب برانگیز بود که یکی از سوالات مناقشه برانگیز درباره حق سقط جنین بود و دونالد ترامپ مخالف آن بود! این یک آبشخور مذهبی در بین جمهوری خواه ها دارد که اینجا میشود ریشه هایش را دید. و البته نهایتا همه این اخلاقگرایی پوچ با رفتارهای کثیف برادر امیلی دیکنسون نقد میشود. این جامعه ای است که با سوال درباره حق سقط جنین مردمش را خر میکند و در جزیره اپستین جنین ها را به سیخ میکشد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

درباره سکانس درگیری ناخدا خورشید با اوباش در قهوه خانه کنار ساحل 🎥 با خودم فکر میکنم #ناخدا_خورشید که خودش به اندازه کافی دردسر دارد و بار سیگارهای قاچاقش را در سکانس اول فیلم آتش زده اند چرا باید با این اراذل تبعیدی شاخ به شاخ بشود؟ 🎥 این درگیری جدا از این که در پیرنگ داستان نقش دارد و انگیزه کافی برای کشتن ناخدا در سکانس آخر را به این تبعیدی ها میدهد یک کارکرد شخصیت پردازانه مهم تر دارد. 🎥 اصول اخلاقی ناخدا خورشید که انسان آزاده ای است خارج از محدوده منافع شخصی اش است. نمیخواهد خوشگذرانی اوباش در جامعه اش عادی بشود. با این که قدرت مرکزی کاری به کار آنها ندارد و اصلا آنها را به اینجا تبعید کرده تا از شرشان در مرکز و شهرهای بزرگ خلاص شود. اما هر کجا که یک مرد اخلاقی باشد قابیت تبدیل شدن به یک «شهر» به معنای پولیس یونانی را دارد. قانون یک دست ناخدا را ازش گرفته اما او با همان یک دستش از قانون بالاتری دفاع میکند. 🎥 شهر جایی نیست که نیروهای انتظامی قوانین را اجرا میکنند، شهر جایی است که شهروندانش ظابط اجرای اخلاق و حفظ #اصالت آن هستند. به همین خاطر ما در ابتدای فیلم از آتش زدن بار قاچاق ناخدا خورشید حس مثبتی پیدا نمیکنیم اما از ایستادن ناخدا در برابر این اراذل کیف میکنیم. در برابر مستر فرهان نماینده بی تفاوتی اجتماعی و نگاه توریستی است که سرنوشت مردم برایش اهمیت ندارد و اگرچه تمایلی به داوری بین اوباش ندارد اما تا جایی که ضرری متوجهش نباشد حاضر است تماشاگر باشد. 🎥 این صحنه را اگر #ناصر_تقوایی در فیلمش نمیگنجاند چیز خاصی از قصه از دست نمیرفت اما عمق شخصیت قهرمانش کم میشد و تعریف او از نظام اخلاقی خاصش (که قانونی نیست اما انسانی هست) حیف میشد.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

رمانتیسیسم چه بلایی بر سر اخلاق می آورد؟ فیلم با خفه کردن یک جاسوس بدون محاکمه کردنش آغاز میشود، با خودکشی دو زندانی که دیگر قرار نیست ازشان اعتراف بگیرند ادامه پیدا میکند و با یک اعدام بدون محاکمه دیگر، بر اساس ظن و گمان به پایان میرسد! وطن پرستی خوب است ولی بسیار مورد سوءاستفاده خشونت قرار گرفته. همین که ژاردیه در این فیلم یک فرد منطقی و خشک به نظر برسد مشکل ناعادلانه بودن رفتار مبارزان را حل نمیکند. اگر نازی ها اشغالگر و قاتل هستند، متفقین مجوز قتل پیدا نمیکنند. ارتش سایه ها همین سالها از پشت پرده درآمد و تجسد پیدا کرد و در خیابان های پاریس جوانان فقیر معترض به تبعیض های نظام سرمایه داری را میزد و میکشت.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اثری دیدنی در رد "ایده آلیسم" ژاپنی که مهم ترین مظهرش آیین سامورایی است. نهایت وفاداری یک سامورایی به آرمان هایش اجرای هاراکیری است که مرگ شرافتمندانه ای است در تقابل با خودکشی از سر ضعف و حقارت. اما در این داستان قهرمانی که نهایت تحقیر را از طرف سرنوشت تحمل کرده به قصر یکی از بزرگان وارد میشود تا هاراکیری کند. ورود او و گفتگوهایی که قبل از مرگ دارد تمام آرمان های سنت سامورایی را به چالش میکشد. ایده آلیسمی که در قرن بیستم باعث شد ژاپن در ردیف متحدان آلمان نازی وارد جنگ جهانی شود. پایان بندی فیلم با نشان دادن این که چطور صاحبان قدرت با مخفی کاری تاریخ را تحریف میکنند از جمله فرازهای درخشان فیلم بود. هرچند واقعا تمام فیلم درخشان بود. یک اشاره واجب در مورد فیلم این است که برخی از مهم ترین رمانهای فلسفی برای پیش کشیدن غیر قابل قبول ترین رنج بشری به "رنج کودکان" و توجیه ناپذیر بودن آن اشاره میکنند. برادران کارامازوف، طاعون و زوربای یونانی را به خاطر بیاورید. اینجا هم مرگ کودک از این اهمیت فلسفی برخوردار است

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

به هر کسی که این فیلم خوب را دیده پیشنهاد میکنم فیلم دیدنی «گرینگوی پیر» را هم ببیند. این دو فیلم در کنار هم تصویر جامعی از انقلاب مردم دهقان مکزیک علیه استبداد حاکم بر این کشور ایجاد میکند. از میان همه نکاتی که میشود درباره فیلم «زنده باد زاپاتا» گفت من فقط میخواهم به یک نکته درباره شخصیت «فرناندو» که در ابتدای فیلم با ماشین تحریرش به ملاقات زاپاتا میرود اشاره کنم. این فرد یکی از معدود آدمهای باسواد اطراف زاپاتا است. خود زاپاتا و برادرش بی سواد هستند. دهقانانی که زاپاتا برایشان میجنگد یک سره بی سواد هستند. پس مسامحتا میشود فرناندو را نماینده روشنفکری در این جمع دانست. تنها فرد دیگری که در میان یاران زاپاتا سواد خواندن و نوشتن دارد «پابلو» دوست دوران کودکی زاپاتا است. پابلو اگرچه یک مبارز انقلابی است اما ایده هایی برای صلح در مکزیک دارد. همه نشانه های مربوط به او دال بر این است که او از خونریزی زیاد خوشش نمی آید. حتی در سکانس ابتدای فیلم چاقوی او آن قدر کوچک است که ماموران حراست از رئیس جمهور آن را ضبط نمیکنند و معتقدند با آن چاقو نمیشود به کسی صدمه ای رساند! خب حالا میرسیم به نقطه اوج فیلم: جایی که قیام زاپاتا با مشکل روبرو شده و او گمان میکند خائنینی در جمع آنها هست. به تحریک فرناندوی روشنفکر (که ار ابتدای فیلم از دموکراسی امریکایی تمجید میکند و در بسیاری از صحنه های فیلم با کت و شلوار و هیبتی امریکایی حضور دارد) پابلوی صلح طلب، عقل منفصل زاپاتا، دعوت کننده زاپاتا به خویشتنداری و خونریزی کمتر، و خلاصه تنها امید برای تصمیمگیری منصفانه، کشته میشود! بسیار سکانس درخشانی است. از اینجاست که آن روشنفکر غریبه آمریکایی‌منش مهار حرکت زاپاتا را به دست میگیرد. باید یادآوری کنیم مضمون "بدبینی به روشنفکران" را بنده در دو اثر دیگر مربوط به تاریخ مکزیک مشاهده کرده ام. هر دو هم نوشته کارلوس فوئنتس بزرگ: اولی همان رمان گرینگوی پیر که ذکرش رفت دومی رمان نبرد که واقعا در نقد روشنفکران خودفروخته چیز بی نظیری است! به نظرم همین اشاره کفایت میکرد. شما را دعوت میکنم خودتان این فیلم خوب را ببینید و درباره نظر بنده قضاوت کنید. همین امروز دهم آوریل این فیلم را ببینید که سالگرد مرگ امیلیانو زاپاتا مبارز آزادی بخش مکزیکی است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

با این که فیلم چند دهه بعد از پدرخوانده 1 ساخته شده اما چیز چندانی بیش از پدرخوانده در معرفی مافیای ایتالیایی مواد مخدر که زیرپوست شهرهای آمریکا زیست میکنند ندارد. فقط ضرباهنگ تندتر و روح کلی آمریکایی تر است. تنها نکته قابل توجه برام این بود که اسکورسیزی در تازه ترین اثرش "قاتلان ماه کامل" تا چه اندازه از روی دست خودش نوشته! مخصوصا سکانس های آخر. 1. رابرت دنیرو در هر دو فیلم در جایگاه متهم میشینه 2. قهرمان مردد و خودباخته به رابرت دنیرو اشاره میکنه و به عنوان سردسته تبهکاران معرفیش میکنه 3. در هر دو فیلم کاراکتر از قالب داستان خارج میشه و با مخاطب حرف میزنه. در "قاتلان..." خود اسکورسیزی وارد صحنه میشه مخصوصا این سومی خیلی ذهنم رو مشغول میکنه. تاویل من اینه که کارگردان میخواد بگه این داستان نهایتا عادلانه تموم نشده و همه تون به عنوان یه داستان برای سرگرم شدن بهش نگاه میکنید مخصوصا که در دو فیلم بر اساس داستان های واقعی از بی عدالتی های سازمان یافته در جامعه آمریکا ساخته شده ن و در هر دو مورد جنایتکارها به اندازه کافی، به اندازه بزرگی و تعداد جنایت هاشون مجازات نمیشن

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

باز هم با یک ایده درخشان طرفیم که وجه علمی اش به شدت می لنگد. مثل پرستیژ. آنجا هم زیرساخت علمی گره داستان محکم نبود و تخیلی و بر اساس بزرگنمایی کردن شخصیت و دستاوردهای نیکولا تسلا بود. اینجا هم وارد شدن چند نفر در رویایی مشترک فقط با تزریق دارویی مشابه خنده دار است. سه ستاره را به رویکرد جهانی اثر (داشتن شخصیت روس و عرب و ...) و ایده درونگرایانه ناب اثر (زندگی همیشگی در دنیایی خیالی و فارغ از زمان) دادم.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

توی رمان داستایوسکی یه چیز خیلی مهم وجود داره که کارگردان بهش توجه نکرده اونم اینه که راسکولنیکوف وقتی میخواد این قتل از روی اصول رو انجام بده و یه پیرزن نزولخور یهودی طماع رو بکشه ناخودآگاه دستش به خون یه دختر معصوم بیگناه دیگه هم آلوده میشه. این با تمام مضمون رمان گره خورده اما کارگردان اینو از رمان حذف کرده. خیلی چیزای دیگه رو هم حذف کرده که باعث شده فیلم اون طور که باید عمیق نباشه ولی من در مجموع خوشم اومد

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

مردی که تمام زندگی اش را فدای زیبایی هنری کرده در آستانه فروپاشی جسمی و روانی به شهری پناه برده که فضایی اثیری دارد. انگار که از جهان واقعی خارج شده. زمانی که انتظارش را ندارد با موجودی روبرو میشود که تجسم تمام عیار زیبایی است: پسری لهستانی! اما ممنوع بودن این عشق و شخصیت خوددار آقای آهنگساز (البته در رمان توماس مان که سال 97 خواندم قهرمان داستان نویسنده است) مانع از تماس واقعی با این تجسم زیبایی است. این در واقع استعاره ای از این معناست که درک زیبایی تمام عیار غیر ممکن است.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

خداست که برکت میدهد انسان هیچ است و همیشه بر لبه پرتگاه خسران ایستاده است برکت شامل حال آنان است که ایمان داشته باشند و برای خدا بکوشند فیلم یک قرینه سازی بین زندگی آندری روبلوف و پسرک ناقوس ساز انجام میدهد. روبلوف با ایمان کارش را شروع میکند و تا بر شکهایش فائق نمی آید، نقاشی کردن دیوارهای کلیسا را آغاز نمیکند. اما پسرک کاملا بدون ایمان کار ساختن ناقوس را آغاز میکند. علی القاعده اولی باید کارش متبرک شود و دومی نه. اما ماجرا برعکس است خداوند است که تصمیم میگیرد به کدام کار برکت عطا کند در اینجا البته کار هنری و کار برای آیین ارتدوکس مطرح است کلیسایی که آندری روبلوف داخلش را نقاشی کرده دستخوش خونبارترین تاراج کفار تاتار قرار میگیرد ولی ناقوسی که یک پسر دروغگوی پرمدعا ساخته متبرک میشود.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

اگرچه داستان داش آکل صادق هدایت به خودی خود داستانی کامل و خوش ساخت و یکی از بهترین داستانهای هدایت است اما به نظرم فیلمی که کیمیایی بر اساس این داستان ساخته حتی از داستان هدایت هم بهتر است. چون توجه کیمیایی به عناصر اجتماعی پیرامون داستان بیشتر است. بنابراین مسیر داستان را هم از وسط یک عشرتکده بدنام و هم از وسط مراسم تعزیه خوانی میگذراند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

واقعا توی هیچ فیلمی یه آدم "عقده ای" به این خوبی شخصیت پردازی نشده. خیلی از ما همین کلمه رو فقط به عنوان فحش میشناسیم در صورتی که بهش باید به عنوان یه مشکل روانشناختی - اخلاقی نگاه کرد. خیلی از ما شکست ها رو نمیتونیم هضم کنیم و اینا در وجودمون تبدیل به کمپلکس های روانی میشه. موفقیت نعمت الله توی اینه که مثل یه تراژدی کامل آخر فیلم این حس کاتارسیس رو توی مخاطب ایجاد میکنه که "مبادا من بذارم شکست های زندگیم ازم یه آدم عقده ای بسازه!"

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک شاهکار طبیعت گرایانه فوق العاده. اون قدر دوستش داشتم که بعدا رمانش رو هم خریدم. میگویند "صندلی" غربی ها را از شرقی ها متمایز میکند و بنابراین روسها اگرچه خودشان را از غربی ها جدا میدانند، به آنها بیشتر شبیهند تا شرقی ها. درسو یک شرقی است و کاپیتان یک غربی. درسو زبان طبیعت را بهتر بلد است و میتواند از قوانین طبیعت پیروی کند. چون خودش را مثل یکی از عناصر طبیعت میبیند موفق میشود در سخت ترین شرایط زنده بماند ولی چون "شهر" از قوانین طبیعت پیروی نمیکند زندگی در شهر برای او غیرممکن است. مثل زن قهرمان فیلم "باشو غریبه کوچک" با حیوانات حرف میزند و باور دارد که آنها به حرفش گوش میدهند و یک بار هم که به سمت ببر، این حیوان مقدس، تیراندازی میکند و جراحتی به او میرساند طبیعت او را مجازات میکند و سوی چشمش کم میشود. چیزی که برای یک شکارچی حیاتی است. قطعا فیلم را میتوان در قفسه فیلم های مربوط به تقابل شرق و غرب یا سنت و مدرنیته قرار داد. با اینکه تفنگ یک ابزار مدرن برای شکار است اما در دستان او روح مدرنی ندارد. انگار ادامه دست او یا حتی ادامه نگاه اوست. می‌گویند عثمانی‌ها اولین بار تفنگ را اختراع کردند ولی میازاکی در یکی از آثارش شکل اولیه ای از تفنگ را در دستان ژاپنی ها نشان می‌دهد و این گواهی دوم قابل اعتنا تر است چون باروت اختراع چینی ها بود. در مجموع می‌توانم چنین جمع بندی کنم که تفنگ در دستان درسو او را از طبیعت جدا نمی‌کند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

از بعد روانشناختی خوبه نسبتا اما از لحاظ واقعیت تاریخی من دوستش نداشتم.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

توی ایجاد حس ترس خیلی خیلی موفق بود. بدون اینکه هیچ عنصر غیر طبیعی مثل روح و اجنه توش باشه.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک طنز خیلی قوی. یادمه واقعا توی سینما قاه قاه میخندیدم.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم یه کم توی پراخت ضعیفه ولی اون آخرش یه محاکمه بین راوی و روح هدایت برگزار میشه که جالبه. انگار میخواد بگه خاک بر سرت که خودکشی کردی :)

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

در مرکز اندیشه علمی تخیلی روسی این ایده قرار داره که آیا دانش بالاخره میتونه زمینه ای برای برطرف کردن درونی ترین آرزوهای آدما به وجود بیاره؟ در حالی که فیلمای علمی تخیلی غربی معمولا روی این متمرکز هستند که آیا دانش میتونه قدرت بی نهایت به انسان بده؟

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

یک چیز خیلی جالب توی این فیلم تقاوت نگاه یه فیلمساز شهودی روس به "دانشمندان" با فیلمسازای آمریکاییه. تارکوفسکی اصلا به دانشمندان اعتماد نداره در حالی که اکثر فیلمای آمریکایی دانشمندان رو بیگناه و بلکه منجی نشون میدن.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

رمانش رو هم دارم و یه بار شروع کردم به خوندن ولی وسطش وقفه افتاد و رها کردم. من عاشق شخصیت اون سرخپوسته هستم که از اول تا آخر فیلم یک کلمه هم حرف نمیزنه ولی جک نیکلسون کم کم میفهمه که اونم مثل خودش در واقع سالمه. در واقع نماینده جامعه سالم سرخپوستاس که توی یه جامعه بیمار زندانی شده ن.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

فیلم خیلی جالبیه ولی حیف که اصلا استناد تاریخی نداره و با دیدنش شما نمیتونید بگید مثلا موتسارت رو حالا بیشتر میشناسید.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

خیلی فیلم کثیفیه. میخواد فلسطینی ها رو بی رحم و تروریست نشون بده و بگه اسرائیلی ها فقط دارند انتقام میگیرند. درباره المپیک مونیخه که مبارزان فلسطینی هواپیمای ورزشکارای صهیونیست رو گروگان میگیرند.

...بیشتر

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید

من این فیلم رو با دخترم دیدم. به نظرم یه جاهاییش واقعا بچه ممکنه بترسه.

برای ثبت دیدگاه باید وارد سایت شوید